دانلود پایان نامه ارشد با موضوع 
دوران کودکی، انزوای اجتماعی، عملکرد مستقل، روابط بین فردی

دانلود پایان نامه ارشد با موضوع دوران کودکی، انزوای اجتماعی، عملکرد مستقل، روابط بین فردی

دانلود پایان نامه

استحقاق / بزرگ منشی به وجود میآید. این حالت، والدین به ندرت با کودک جدی برخورد میکنند و کودک روی پر قو بزرگ میشود و لوس بار میآید در نتیجه نیازهای هیجانی کودک به خود گردانی یا محدویتهای واقع بینانه ارضا نمیشوند. والدین ممکن است بیش از حد درگیر زندگی کودک بشوند یا ممکن است بدون هیچ گونه محدودیتی آزادی عمل زیادی به او بدهند. نوع چهارم تجارب زندگی که باعث شکل گیری طرحوارهها می شود درونی سازی انتخابی۹۸ یا همانندسازی با افراد مهم زندگی است . کودک به طور انتخابی با افکار احساسات، تجارب و رفتارهای والدین خود همانندسازی کرده و آنها را درونسازی میکند. در تجارب بالینی محققان به این نکته رسیدهاند که کودکان به طور انتخابی با جنبه های خاصی از افراد مهم زندگیشان همانندسازی کرده و آنها را درونیسازی میکنند. برخی از این همانندسازیها و درونیسازیها به طرحوارهها و بعضی نیز به سبکهای مقابلهای یا ذهنیت تبدیل میشوند. معتقدیم خلق و خوی کودک تعیین میکند که آیا او با ویژگیهای افراد مهم زندگیاش همانندسازی کند یا خیر. به عنوان مثال کودکی با ویژگیهای افسردهخویی، احتمالاً سبک خوش بینانه والدین خود را در مقابل بد شانسیها درونیسازی نخواهد کرد زیرا رفتار چنین والدینی آنقدر مخالف طبع کودک است که نمیتواند آن را جذب کند .
۲-۹-۲زیستشناسیطرحوارههایناسازگاراولیه
در این بخش طرحوارهها را از دیدگاه بیولوژیکی بررسی میکنیم. این دیدگاه ، بر اساس پژوهشهای انجام شده در حوزه هیجان و بیولوژی مغز ( لدو، ۱۹۹۶) مطرح شده است . همچنین بر فرضیههایی تاکید میکنیم که راجع به سازوکارهای احتمالی شکلگیری و تغییر طرحواره مطرح شدهاند . هنوز پژوهشی انجام نشده است که صحت و سقم این فرضیه ها را آزمون کند . پژوهشهای اخیر به این نکته اشاره میکنند که تنها یک سیستم هیجانی در مغز وجود ندارد بلکه چندین سیستم وجود دارد . هیجانهای مختلفی وجود دارند که درگیر مکانیسمهای حیاتی هستند .پاسخ به خطر ، جستجوی غذا ، رابطه جنسی و جفتیابی ، مراقبت از فرزندان ، پیوندهای عاطفی اجتماعی به نظر میرسد که هر یک از آنها توسط شبکه مغزی منحصر به فردی واسطهمندی میشوند . تاکید ما در این بخش بر شبکه مغزی مرتبط با شرطیشدن ترس و حوادث آسیبزا است. سیستمهای مغزی در گیر در شرطیشدن ترس و حوادث آسیبزا مطالعات انجام شده بر روی بیولوژی مغز به نواحی خاصی اشاره می کنند که توسط طرحوارههای مبتنی بر حوادث آسیبزای دوران کودکی، مانند رهاشدگی یا بدرفتاری برانگیخته میشوند. لدو در جمع بندی خود از پژوهشهای انجام شده در باره بیولوژی حوادث آسیبزا مینویسد در حین بروز یک حادثه آسیبزا خاطرات هوشیار توسط سیستمی ذخیره میشوند که با هیپوکامپ و نواحی قشر مغز مرتبط است. و خاطرات ناهشیار، توسط سازو کارهای شرطیشدن ترس شکل میگیرند که این سازوکارها از طریق سیستم آمیگدال عمل میکنند. این دو سیستم یه طور موازی فعال میشوند و درباره تجربه آسیبزا، اطلاعات متفاوتی ذخیره میکنند. هر یک از این دو سیستم میتوانند به محض روبه رو شدن با محرکهایی که در طول حادثه آسیبزا وجود داشته است، خاطرات خود را بازیابی کنند. نتایج بازیابی سیستم آمیگدال، به صورت آمادگی پاسخ های بدنی در مقابل خطر ظاهر میشوند و سیستم هیپوکامپ نیز خاطرات را به صورت هشیارانه به یاد میآورد. بنابراین طبق نظر لدو بین سازوکارهای مغزی سهیم در ثبت، ذخیره و بازیابی خاطرات هیجانی یک حادثه آسیبزا و سازوکارهای مرتبط با پردازش شناخت وارهها و خاطرات هشیار همان حادثه، تفاوت وجود دارد . آمیگدال، خاطرات هیجانی را ذخیره میکند در حالی که هیپوکامپ و قشر عالی مغز، خاطرات شناختی را نگهدای میکنند. پاسخهای هیجانی می توانند بدون فعال شدن سیستم های پردازش قشر عالی مغز که درگیر تفکر، استدلال و هشیاری هستند، اتفاق بیفتند.
۲-۱۰ حوزههای طرحوارهها:
طرحوارهها بر طبق پنج/۵ نیاز هیجانی ارضاء نشده تقسیم می شوند که آنها را حوزه های طرحواره مینامند.

مطلب مرتبط :   دانلود پایان نامه ارشد دربارهتعلیم و تربیت، امام صادق، الگوی اخلاقی، کودکان و نوجوانان

۲-۱۰-۱ حوزه اول: بریدگی۹۹ و طرد۱۰۰
بیمارانی که طرحواره هایشان در این حوزه قرار دارد، نمیتوانند دلبستگیهای ایمن و رضایتبخشی با دیگران برقرار کنند. چنین افرادی معتقدند که نیاز آنها به ثبات، امنیت، محبت، عشق و تعلق خاطر برآورده نخواهد شد. خانوادههای اصلی آنها معمولاً بی ثبات (رهاشدگی/ بی ثباتی)، بدرفتار(بی اعتمادی/ بدرفتاری) ، سرد و بی عاطفه (محرومیت هیجانی)، طردکننده(نقص/ شرم) یا منزوی(انزوای اجتماعی/ بیگانگی۱۰۱) هستند. بیمارانی که طرحوارههایشان در حوزه بریدگی و طرد قرار میگیرد، اغلب بیشترین آسیب را میبینند. بسیاری از آنها دوران کودکی تکان دهندهای داشتهاند و در بزرگسالی تمایل دارند به گونهای نسنجیده و شتاب زده از یک رابطه خودآسیبرسان به رابطهای دیگر پناه ببرند یا از برقراری روابط بین فردی نزدیک اجتناب کنند. رابطه درمانی، اغلب محور اصلی درمان این گروه از بیماران قرار میگیرد.
بیمارانی که دارای طرحواره رها شدگی/ بی ثباتی هستند، اعتقاد دارند روابطشان با افراد مهم زندگی ثباتی ندارد. بیمارانی که این طرحواره را دارند، احساس میکنند افراد مهم زندگیشان در کنار آنها نمیمانند، زیرا از نظر هیجانی غیر قابل پیش بینیاند، فقط چند صباحی به طور موقت در کنار آنها حضور دارند و میمیرند یا بیمار را به حال خود رها میکنند.
از جمله طرحوارههایی که در حوزه اول دیده میشوند عبارت است از: بیمارانی که طرحواره بی اعتمادی/ بدرفتاری دارند، بر این باورند که دیگران با کوچکترین فرصت از آنها سوء استفاده میکنند. به عنوان مثال، به آنها آسیب میزنند، تحقیرشان میکنند، دروغ میگویند، بدرفتاری میکنند، فریب میدهند یا آنها را دست میاندازند۱۰۲.
بیمارانی که طرحواره محرومیت هیجانی دارند، انتظار ندارند تمایل آنها برای برقراری رابطه هیجانی با دیگران به طور کافی ارضاء شود. تا به حال سه نوع محرومیت هیجانی را شناخته ایم: (۱) محرومیت از محبت۱۰۳ (فقدان عاطفه یا توجه)؛ (۲) محرومیت از همدلی۱۰۴ (به حرف دل فرد گوش ندادن و درک نشدن) و (۳) محرومیت از حمایت۱۰۵ ( راهنمایی نشدن از سوی دیگران).
بیمارانی که طرحواره نقص/ شرم دارند، احساس میکنند افرادی ناقص، بد، حقیر یا بی ارزشاند و اگر خود را در معرض نگاه دیگران قرار دهند، بدون شک طرد میشوند. این طرحواره معمولاً با احساس شرم نسبت به نقایص ادراک شده همراه است. این نقص و کمبودها ممکن است شخصی۱۰۶ (مثل خودخواهی، تکانههای پرخاشگرانه،تمایلات جنسی غیر قابل قبول) یا عمومی۱۰۷( مثل ظاهر غیر جذاب، نابرازندگی اجتماعی) باشند.
بیمارانی که طرحواره انزوای اجتماعی/ بیگانگی دارند، احساس میکنند با دیگران متفاوتند و وصله ناجور اجتماع هستند. در واقع این طرحواره، حس متفاوت بودن فرد یا عدم تناسب با اجتماع را در بر میگیرد. معمولا بیماران مبتلا به این طرحواره، به هیچ گروه یا جامعه ای، احساس تعلق خاطر نمیکنند.

مطلب مرتبط :   دانلود پایان نامه ارشد با موضوع افراد مبتلا، شناخت درمانی، اختلالات شخصیت، وسواس فکری

۲-۱۰-۲ حوزه دوم: خودگردانی و عملکرد مختل
خود گردانی یعنی توانایی فرد برای جدا شدن از خانواده و عملکرد مستقل. این توانایی در مقایسه با افراد هم سن و سال سنجیده میشود. بیمارانی که طرحواره هایشان در این حوزه قرار دارد، از خودشان و محیط اطرافشان، انتظاراتی دارند که در توانایی آنها برای تفکیک خود از نماد والدین۱۰۸ و دستیابی به عملکرد مستقلانه مانع ایجاد میکند. والدین این بیماران برای آنها هر کاری انجام میدادند و به شدت از آنها حمایت میکردند و گاهی بر عکس، بندرت از آنها مراقبت یا نگهداری مینمودند.(که مورد اخیر بسیار نادر است.) افراط و تفریط در حمایت از کودک منجر به بروز مشکلاتی در حوزه خودگردانی میشود. والدین این گروه از بیماران، اغلب به اعتماد به نفس کودک خود لطمه میزنند و در تقویت عملکرد ماهرانه او در خارج از خانه موفق نیستند. در نتیجه، این بیماران نمیتوانند هویت مستقلی در مورد خودشان بدست بیاورند و نمیتوانند زندگی شان را بدون دریافت کمکهای بی شائبه دیگران اداره کنند. آنها نمیتوانند برای خودشان اهداف مشخصی در نظر بگیرند و مهارت های مورد نیاز تبحر پیدا کنند، لذا از نظر کارایی و کفایت در دوران بزرگسالی، مثل یک کودک کم سن و سال عمل میکنند.
از جمله طرحوارههایی که در حوزه اول دیده میشوند عبارت است از : بیمارانی که طرح واره وابستگی/ بی کفایتی دارند، احساس میکنند بدون کمک جدی دیگران نمیتوانند از عهده مسئولیت های روزمره شان برآیند. به عنوان مثال، آن ها احساس میکنند توانایی کسب درآمد، حل مشکلات، خوب قضاوت کردن، به عهده گرفتن وظایف جدید و تصمیم گیری درست را ندارند. این طرحواره اغلب خودش را به شکل منفعل بودن و درماندگی افراطی نشان میدهد.
بیمارانی که طرحواره آسیبپذیری نسبت به ضرر یا بیماری دارند، شدیدا میترسند مبادا هر لحظه دچار یک فاجعه شوند و نتوانند با آن مقابله کنند. این افراد از چنین فجایعی میترسند: (۱) پزشکی (مانند بروز حملات قلبی، ابتلا به بیماری ایدز)، (۲) هیجانی (مانند دیوانه شدن، از دست دادن کنترل) و (۳) محیطی (مانند وقوع تصادف ها، جنایت، بلایای طبیعی).
بیمارانی که طرحواره خودتحول نیافته/ گرفتار دارند، اغلب در خصوص ارتباطشان با یکی یا چند نفر از افراد مهم زندگی شان (اغلب والدین)، بیش از حد اشتغال ذهنی دارند و به همین دلیل، فردیت و رشد اجتماعی بیماران به آنها وابسته است. این بیماران، سخت معتقدند که حداقل یکی از افراد این رابطه، نمیتواند بدون دیگری به زندگی ادامه دهد. این طرح واره ممکن است احساساتی مثل غرق در احساسات شخصیت طرف مقابل شدن، فقدان هویت و بی هدف بودن زندگی را در برگیرد.
بیمارانی که طرحواره شکست دارند، معتقدند بدون شک در دستیابی به حد معمول پیشرفت (زمینه هایی مثل تحصیل، ورزش، شغل) شکست خواهند خورد و در مقایسه با هم سن و سال هایشان، خیلی بیکفایتند. افرادی که این طرحواره را دارند، اغلب خودشان را کم هوش، بی استعداد یا ناموفق میدانند.

مطلب مرتبط :   دانلود پایان نامه ارشد دربارهامام صادق، امام حسین (ع)، آیات و روایات، عدالت اجتماعی

۲-۱۰-۳ حوزه سوم: محدودیتهای مختل
بیمارانی که طرحوارههایشان در این حوزه قرار دارد، محدودیتهای درونی آنها در خصوص احترام متقابل و خویشتنداری به اندازه کافی رشد نکرده است. آنها ممکن است در خصوص احترام به حقوق دیگران، همکاری کردن، متعهد بودن یا دستیابی به اهداف بلند مدت مشکل داشته باشند. علاوه بر این، چنین بیمارانی اغلب خودخواه، لوس، بی مسئولیت یا خود شیفته به نظر میرسند. آنها معمولاً در خانوادههایی بزرگ شدهاند که خیلی سهلانگارو بیش از حد مهربان بودهاند.(گاهی اوقات طرحواره استحقاق میتواند شکلی از جبران افراطی طرحواره های دیگر مثل محرومیت هیجانی باشد. معمولا در این قبیل موارد ریشه تحولی اولیه این طرحواره، محبت بیش از حد نیست.) این بیماران در دوران کودکی، نیازی نداشتهاند از

دیدگاهتان را بنویسید

Close Menu