دانلود پایان نامه ارشد با موضوع 
کمالگرایی، پدیدار شناسی، افراد مبتلا، افکار مزاحم

دانلود پایان نامه ارشد با موضوع کمالگرایی، پدیدار شناسی، افراد مبتلا، افکار مزاحم

این باورها هم آشفتگی فکر – عمل است.(فرشمان ۴۹، رامسی۵۰، نیری۵۱۲۰۰۱، شفران،تردارسون۵۲،راچمن۱۹۹۶)
افکار مزاحم هنگامی به وسواس تبدیل میشوند که از لحاظ فردی مهم تلقی شوند و یا به عنوان یک تهدید ارزیابی شوند. افکار مزاحمی که به طور فاجعه باری تهدیدکننده تعبیر میشوند، آنهایی هستند که برای سیستم ارزشی فرد مهم هستند.(راچمن۱۹۹۸)
* باورهای مربوط به اهمیت کنترل افکار: مبتلایان اغلب معتقدند که کنترل افکارشان هم لازم و هم ممکن است. (پوردون و کلارک۱۹۹۴،سالکوسکیس۱۹۸۵) اطلاعات مربوط به خودگزارشی دلالت بر این دارد که بیماران کوششهای فراوانی برای سرکوب افکارشان میکنند.(ابرامویتز۵۳،وایت سید۵۴ و کالسی۵۵ ۲۰۰۳)
آنها کنترل افکار واقعی را کاملاً مشکل مییابند.(تولین۵۶ و دیگران۲۰۰۳) نتیجه نقص در کنترل افکار در خدمت افزایش اضطراب وسواسی است.(آبراموتیز،هملین۵۷،فوآ۵۸۲۰۰۲)
* بیش برآورد تهدید: افراد مبتلا ممکن است باورهای پررنگی را درباره احتمال و اهمیت حوادث آزاردهنده نشاندهند.(فوآ،کزاک۱۹۸۶،سالکوسکیس۱۹۸۵،وودز۵۹،فارست۶۰،استکتی۲۰۰۲)
طرحواره خودپنداره آسیبپذیر به عنوان احساس شدید آسیبپذیری شخصی در مقابل تهدیدهای درونی و بیرونی تعریف شده است (مانند بیماری،تصادفات و مشکلات بین فردی). رخدادهای درونی که ممکن است به عنوان خطر یا تهدید ادراک شوند عبارتند از: احساسات،افکار،تصورات،تکانهها و هیجانها ( سوکمان ۶۱، پنیاردوبک۲۰۰۱)
مفهوم طرحواره آسیبپذیر با طرحواره دنیا به عنوان یک مکان خطرناک ارتباط دارد. طرحواره ناکارآمد آسیبپذیری عامل اصلی ارزیابی بیش از حد تهدید در واکنش به محرکهایی که به طور عینی خنثی هستند، درنظرگرفتهمیشوند.(سالکوسکیس۱۹۸۵)
در بعضی موارد طرحواره آسیبپذیری ممکن است با مفهوم خودخطرناک مربوط باشد. این موضوع ویژگی بیمارانی است که به منظور اجتناب از فاجعه از چک کردن یا خنثی سازی استفاده میکنند، یا از ترس از گسترش آلودگی یا بیماری به دیگران، شستوشوی زیادی انجام میدهند و اجبارهای عجیب و غریبی دارند. این بیماران تصور میکنند که دیگران در مقابل اعمال یا افکار خود آسیبپذیر هستند و احساس مسئولیت میکنند. (سالکوسکیس۱۹۸۵)
* کمالگرایی: این کمالگرایی میتواند مرتبط با محرک خارجی باشد مانند تکمیل فرمها بدون حتی یک اشتباه یا مرتبط با محرک داخلی باشد، مثل نیاز به تکرار یک عمل معمولی تا هنگامی که فرد احساس کند “دقیقا درست است” (لکمان۶۲، والکر۶۳، گوردن، پالس۶۴، کوهن۱۹۹۴). این فرم آخر از کمالگرایی ممکن است با پدیدار شناختی اختلالات تیک همپوشی داشته باشند. (میگل۶۵ و دیگران۲۰۰۰)
۲-۵-۴نظریههاینقصوعواملشناختی
نظریههای نقص شناختی و اختلال زیست شناختی را می توان به راحتی برای نظریه پردازی و تبیین OCD به کار گرفت. افکار ناخوانده مزاحم به طور مهارناپذیری بروز پیدا میکنند؛ رفتار تکراری، قالبی(کلیشهای) و گاهی اوقات عجیب و غریب، به صورت چشمگیر و شایعی دیده میشود؛ بیماران مسائلی را در زمینه حافظه و تصمیمسازی خود گزارش میکنند و در آنها آشفتگیهای فراگیر خلقی، بسیار آشکار است. بدین گونه است که مؤلفان و محققان بسیاری، بهدور از هرگونه شگفتی، احتمال وجود یک نقص شناختی کلی را مطرح ساختهاند (رید۶۶ ۱۹۸۵). این کمبود احتمالاً به اختلالهای ساختاری و یا عصبی- شیمیایی باز میگردد (گودمن و همکاران ۱۹۹۲؛ اینسل۶۷ ۱۹۹۲).
نظریههای نقص شناختی در اختلال وسواسی مبتنی بر دو دیدگاه اصلی است: (۱) بیماران وسواسی با تجربه شکست کلی در کنترل (مهار) شناختی دست به گریبانند؛ و یا (۲) بیماران وسواسی در عملکرد حافظه کلی و تواناییهای تصمیم سازی ضعیف هستند. این رویکردها، هردو گامهایی اساسی برای جدایی (انشعاب) از رفتار درمانی برداشته اند و تا کنون هیچ تلاشی از جانب این دیدگاهها برای توضیح تاثیرگذاری درمان “رویارویی و جلوگیری از پاسخ” صورت نگرفته است. درمقابل، فرضیه های شناختی- رفتاری اختصاصیتر،با نظریه رفتاری پیوند خورده است و به این موضوع اذعان دارد که مسئله اختلال بسیار اختصاصی است و بیش از آن که تابعی از یک نقص فراگیر باشد، به عملکرد بهنجار مربوط می شود. بر اساس دیدگاه شناختی- رفتاری،مسائل وسواسی از الگوی پاسخهای اختصاصی به محرکهای کلیدی ( که فرد مبتلا نسبت به آنها حساسیت هیجانی پیدا کرده است) ناشی میشود. بدین ترتیب مسائلی نظیر مشکلات گزارش شده در زمینه حافظه و تصمیم سازی و “شکست در بازداری”۶۸ به عنوان مسائلی در نظر گرفته میشوند که متعاقب برانگیختگی هیجانی و بخصوص بعد از به کارگیری راهبردهای مقابلهای دارای نتیجه معکوس۶۹، توسط فرد مبتلا، بروز پیدا میکند. به دیگر سخن، بیماران وسواسی تلاش زیاد میکنند تا عملکرد شناختی خود را کنترل کنند و در نتیجه رقابتی که برای دستیابی به بن مایههای پردازشی پدید میآید، در کنشهای شناختی دیگر دچار مشکل میشوند. برخی تحقیقات اخیر این دیدگاه را تقویت میکنند. (مکی۷۰ و همکاران ۱۹۹۴)
مکی و همکاران دریافتند که وارسی کنندگان۷۱ (غیر بالینی) در آزمونهای بازداری و کنترل شناختی، مشابه افراد غیروارسی کننده عمل کردند. با این وجود، وارسیکنندگان در ادراک خویشتن، خود را بیشتر مستعد شکست در کنترل شناختی میبینند. این یافته با این فرضیه همخوان است که این افراد (حتی وقتی شکست واقعی در کنترل وجود ندارد) تلاش میکنند تا بر اشکلات احتمالی خود (که در این زمینه درک میکنند)، کنترلداشتهباشند.(.کاویانی۱۳۸۱)
یکی از مشکلات کلی نظریه های نقص، ناتوانی آنها برای توضیح جنبههای محوری پدیدار شناسی OCD است: به نظر میرسد که مبتلایان دارای مشکلات حافظه و تصمیمسازی هستند. با این وجود، این مشکلات جنبه بسیار اختصاصی دارند. اگرچه آنها قفل بودن در خانه را بارها وارسی میکنند، لیکن بندرت اتفاق میافتد با قفل بودن در گنجه جاروها، مسئله داشته باشند.همچنین حضور فردی مورد اعتماد (مانند درمانگر یاهمسر)رانه۷۲وارسیکردنراازبینمیبرد(راچمن۱۹۹۳).
همچنین در زمینه وسواس آلودگی۷۳ ، نوعی اختصاصی بودن در تجربه موضوع آلودهساز (برای مثال، افراد یا طبقات خاصی از مردم) دیده میشود که به صورت”مشکل فراگیر در تصمیم بر سر تمیزی و آلودگی” قابل تبیین نیست. وضعیت مشابهی در زمینه حافظه وجود دارد. شواهد علمی اصلی برای مشکلات حافظه از پژوهشهایشروهمکارانبدستمیآید(شروهمکاران۱۹۸۹).
شر و همکاران به مطالعه درباره همبستگی نمرات وارسی از پرسشنامه وسواس فکری-عملی مادزلی ((MOCI 74با مقیاس حافظه وکسلر (W.M.S)75 پرداختند و گزارش دادند که هر دو گروه “وارسی کنندگان” غیربالینی و بالینی نسبت به آزمودنیهایی که نمرات پایین در “مقیاس وارسی کردن” آوردند، نمرات کمتری در مقیاس حافظه کسب کردند. شگفت آنکه، بیماران وسواسی چنین اشکالی را در زمینه حافظه ندارند، یا خارج از حیطههایی که مستقیماً با مسائل وسواسی (فکری) آنها ارتباط دارد، هیچ گونه نشانه ای دال بر مشکلات حافظه از خود بروز نمیدهند. با این وجود، اگر افراد نگران حافظه خود هستند، ممکن است به دلیل این نگرانی، امور را وارسی کنند. این بدان معنی است که دست کم دو گروه از مردم مسئله “وارسی” را گزارش میکنند: آنهایی که مشکل حافظه دارند و اقداماتی را برای جبران این ضعف صورت میدهند؛ و کسانیکه زیاد از حد درباره حافظه خود نگرانند، اقدامات مشابهی را انجام میدهند.
بنابراین، یک تبیین احتمالی برای یافتههای شر و همکاران(۱۹۸۹) این است که افرادی که دارای مسئله واقعی ضعف حافظه هستند، بیشتر از کسانیکه این مشکل را ندارند، متمایل به وارسی هستند. شواهد پژوهشی مربوط به وارسیکنندگان وسواسی بالینی (مرضی) نشان دهنده وجود کمبود حافظه فراگیر است؛ فرضیه شناختی-رفتاری گویای آن است که در چنین مواردی، وارسی ممکن است ناشی از شک و نگرانی زیاد درباره حافظه مربوط به موضوعات خاص باشد. رفتار وارسیکردن همچنین ممکن است در افرادی پدید آید که میدانند حافظه ضعیفی دارند؛ که احتمالاً “وارسیکنندگان بالینی غیر وسواسی” پژوهش شر را تشکیلمیدهند.
و سرانجام موضوع تاثیرگذاری درمان مطرح می شود. برای آن که نظریه نقص فراگیر واقعا بتواند تبیین درستی برای OCD باشد، بایستی قادر به توجیه تاثیرگذاری درمان روانشناختی موجود (یعنی رویارویی و جلوگیری از پاسخ) باشد. بنابراین باید بتواند مستقیماً پیش بینیهای آزمونپذیری را درباره تغییراتی ارائه دهد که بایستی در جریان درمان رخ دهد. این فرض که کاهش تکرار رفتار وارسی و شستوشو (در اثر یک شیوه درمانی)، در جای خود حافظه را تقویت میکند بسیار غیرمحتمل به نظر میرسد.
نظریههای نقص فراگیر، علیرغم وجود سادگی آشکار و روائی صوری۷۶ واضح، در حال حاضر بر دانش ما درباره مسائل وسواسی بالینی نمیافزایند. برای آنکه نظریههای نقص شناختی یا زیستشناختی مفید واقع شوند، بایستی هم به تبیین پدیدار شناختی OCD بپردازند و هم با ارزیابی پیش بینیهای نظری و ارائه شواهد تجربی به تقویت آن اقدام کنند از این جهت، تنها نظریههای شناختی-رفتاری قادر هستند مدلهای جامع و آزمون پذیری برای پدیدار شناسی OCD ارائه دهند. (سالکووسکیس الف و ب ۱۹۹۶)
۲-۵-۵نظریهشناختی-رفتاری
فرض بر این است که فکرهای وسواسی مرضی، شناختارهای ناخوانده مزاحمی هستند که بیماران بروز میدهند و محتوای آنها را بدین گونه تعبیر میکند که گویی خود افراد (بیماران) مسئول آسیب رساندن به خود یا دیگران هستند، مگر آنکه اقدامی برای پیشگیری از آن بکنند. این تعبیر به واپسرانی و خنثیسازی افکار، تصاویر ذهنی و یا تکانهها منجر میشود. خنثیسازی به مثابه فعالیتی، که در آغاز خود، اختیاری است و هدف آن اثر کاهنده بر مسئولیت ادراک شده، میباشد، تعریف میگردد و به دو صورت آشکار یا ناآشکار (رفتاراجبارییاآئینهایفکری)وجوددارد.(سالکووسکیس۱۹۸۵)
در نتیجه فعالیت خنثیسازی، شناختارهای ناخوانده مزاحم، برجستگی و فراوانی بیشتری مییابد و باعث افزایش ناراحتی و احتمال خنثی سازی فزون تر می شود. به همین صورت، تلاش برای واپس رانی افکار، احتمالوقوعآنهاراافزایشمیدهد.(سالکووسکیس۱۹۸۵)
این دیدگاه بر این فرض مبتنی است که تعبیر افکار وسواسی به عنوان افزایش دهنده مسئولیت، شماری از جنبههای مهم افراد مبتلا به OCD را تبیین میکند: (۱) افزایش ناراحتی، اضطراب و افسردگی؛ (۲) دستیابی فزونتر به فکر اولیه و انگارههای وابسته به آن؛ و (۳) پاسخ های رفتاری”خنثی ساز” که موجب تلاش برای فرار یا اجتناب از مسئولیت میشود. این پاسخها ممکن است شامل رفتار اجباری، اجتناب از موقعیتهای مطرح در فکر وسواسی، اطمینانیابی (و بنابراین سبک سازی و تقسیم مسئولیت) و تلاش برای رها شدنازفکروسواسیویاحذفآنازذهنخودمیشود.(کاویانی۱۳۸۱)
هر کدام از این جنبهها نه تنها از خاموش سازی اضطراب

مطلب مرتبط :   دانلود پایان نامه ارشد دربارهامام صادق، رسول اکرم (ص)، تعلیم و تربیت، سرطان پستان

دیدگاهتان را بنویسید

Close Menu