منبع پایان نامه درباره 
نظام سرمایه داری

منبع پایان نامه درباره نظام سرمایه داری

دانلود پایان نامه

استدلال می کنند که تخطی از هنجارهای خرده فرهنگ در درون خرده فرهنگ با مجازات روبرو می شود . این هنجارها به عنوان یک عمل غیر قانونی شناخته نمی شوند . و کاربران خشونت دچار عذاب وجدان نخواهند شد . آمارهای جنایی هم نشان داده است که بالاترین میزان قتل در میان مردان ، غیر سفید پوستان ، سفید پوستان ، طبقات پایین تر ، کارگران و جوانان هستند که بیشترین میزان خرده فرهنگ خشونت را هم می توان در میان این گروه ها پیدا کرد . بر اساس نظریه خرده فرهنگ خشونت بعضی گروه ها نسبت به دیگران بیشتر مرتکب خشونت می شوند ؛ زیرا آنها مجموعه متمایزی از ارزشهایی دارند که خشونت را تأیید نموده یا با آن مدارا می شود . این ارزشها برای تبیین میزان بالای خشونت در میان اقلیتها و مردان و زنان طبقات پایین جامعه و غیر به کار گرفته می شود . تز خرده فرهنگ خشونت هم در سطح کلان و هم در سطح خرد مطالعه شده است . مطالعه سطح کلان معمولاً بر توزیع خشونت تمرکز دارند . مطالعات سطح خرد بر رابطه بین ارزشها ، خشونت و متغیر های جمعیتی – اجتماعی متمرکز شده اند . بر اساس تز خرده فرهنگ خشونت ارزشها رابطه بین طبقه ، نژاد و منطقه در یک طرف و خشونت در طرف دیگر را تعدیل می کنند . البته به دلیل اینکه مطالعات سطح خرد صرفاً بر افراد توجه داشتند ، این فرض را نادیده گرفتند که ممکن است هنجارهای گروهی نسبت به ارزشهای شخصی در ایجاد رفتارهای خشونت آمیز مهمتر باشند .
فیلسون و همکارانش معتقدند که تئوری خرده فرهنگ برای واحدهای اجتماعی در ابعاد متوسط از قبیل مدرسه و محله ها ، نیز قابل کار برد است . یعنی میزان خشونت از محله ای به محله دیگر متفاوت است . تبیین های خرده فرهنگ خشونت به صورت ضمنی یا آشکار بر تأثیرات اجتماعی شدن تأکید دارند . در مدل اجتماعی شدن فکر می شود افراد ارزشهای گروه شان را درونی می کنند و بر اساس آن عمل می کنند این فرآیند را می توان به صورت شکل زیر نشان داد :
ارزشهای فرد
a b

بزهکاری و خشونت ارزشهای مدرسه/ محله

خود ابزاری یا مدیریت تأثیر گذاری یک جنبه مهم ، تبیین کنترل اجتماعی در خرده فرهنگها است . وقتی یک شخص از طرف دیگر مورد بد رفتاری واقع می شود و حضار انتظار پاسخ پرخاشگرانه از فرد داشته باشند ، کنشگر هم با مقابله به مثل آبروی خود را حفظ می کند . استفاده از خشونت برای حفظ آبرو به عنوان مؤلفه مهم خرده فرهنگ خشونت شناخته شده است . او بیان می کند که هم تحقیقات پیمایشی و هم تجربی ثابت کرده اند که حضار تأثیر قوی بر رفتار خشونت آمیز افراد دارند.
رید هم در بحث خرده فرهنگ خشونت می گوید که بعضی وقت ها افراد مرتکب خشونت می شوند ؛ زیرا آنها می خواهند چنین باشند و چیزی آنها را متوقف نمی کند . اما بعضی وقتها افراد مرتکب خشونت می شوند ، حتی اگر نخواهند ؛ زیرا مجازات خواهند شد اگر دست به خشونت نزنند .
مهمترین قضایای خرده فرهنگ خشونت عبارتند از :
1- هیچ خرده فرهنگی نمی تواند به طور کلی متفاوت از یا در تضاد با جامعه که خود جزئی از آن است.
2- بوجود آوردن خرده فرهنگ نیازمند آن است که کنشگران در این عنصر ارزش بنیادین سهیم باشند که خشونت در همه شرایط ابراز شود .
3- توسل بالقوه یا گرایش به خشونت در بسیاری از شرایط تأکیدی بر خصیصه نفوذ گرا یا اشاعه یابند ، این تِم فرهنگی است . میزان درجه ای که افراد در عکس العمل به محرکها به خشونت متوسل می شوند وابسته به میزان پذیرش و اقتباس ارزشهای فرهنگی مرتبط با خشونت است .
4- رسوم قویم مرتبط با خشونت امکان دارد در تمام گروه های سنی جامعه فرعی وجود داشته باشد . اما این رسوم در برخی گروه های سنی مشخص بسیار برجسته است .
5- ضد هنجار ، خشونت آمیز نسبت تخطی از هنجارهای نوماتیو در نتیجه مجازات اعمال شده از سوی گروه است مثل طرد اجتماعی .
6- بسط نگرشهای مورد نظر و استفاده از خشونت در یک خرده فرهنگی معمولاً شامل رفتارهای یاد گرفته شده و فرآیندهای یادگیری ، ارتباط و همنوایی پنداری ترجیحی است .
7- استفاده از خشونت ضرورتاً در همه خرده فرهنگها به عنوان یک عمل غیر قانونی در نظر گرفته نمی شود ، و همه کسانی که به اعمال خشونت آمیز دست می زنند در این خصوص احساس گناه نمی کنند ( زارعی ، 1383 : 73 – 75 ) .
4-3-7-2- دیدگاه تضاد
نظریه پردازان اجتماعی ، تبیین جرم را در درون بافتهای اقتصادی و اجتماعی و با بیان ارتباطی پی می گیرند ، که میان طبقات اجتماعی ، کجروی و فرآیند کنترل اجتماعی وجود دارد . تبیینهای تضاد فرض می کنند که در درون جامعه وفاقی کامل و واقعی درباره ارزشها وجود ندارد ؛ و جامعه مرکب از گروه های ستیزه گر و برخوردار از ارزشها و منافع متفاوت است که در بخش عمده ای از این آرا و نظرات ، در قالب طبقات اجتماعی جلوه گر می شوند . و این وضعیت باعث شده تا نظریه پردازان ، جرم را پیامد تضاد طبقاتی تلقی کنند .
کانون سخن در تبیینهای کجروی متکی بر اصول تضاد ، آن است که وجود تضاد در درون جامعه علت اصلی بوجود آمدن جرم و کجروی در درون جامعه است . تضادی که خود در پی ایجاد فضایی اجتماعی شکل می گیرد که در آن گروه های قدرتمند ارزشهای خود را بر جامعه حاکم ساخته اند ؛ و بر اساس آن پایبندی افراد گروه های فاقد قدرت به ارزشها و هنجارهای فرهنگ خودی ، با سرباز زدن آنان از تبعیت هنجارهای حاکم را کجروی می نامند ؛ فضایی که در آن ، قانون صرفاً به مکانیسمی برای کنترل اعضای ناراضی فقیر و فاقد قدرت در جامعه بدل می شود ؛ و در همان حال ، از موفقیت و جایگاه قشر مقتدر در جامعه هم حفاظت می کند . بدین ترتیب این نظریه پردازان ، این تصور را مردود می دانند که قانون برای حفظ و صیانت جامعه آرام و شرافتمند وضع شده است ؛ و این فرض را نمی پذیرند که همه کجروان و مجرمان را می توان ، افرادی بد و شرور دانست که می خواهند حقوق جامعه و دیگران را زیر پا بگذارند.
اساس و شالوده تمامی نظریه های تضاد اجتماعی در حوزۀ مطالعه جرم و کجروی نیز اندیشه ای مارکسیستی است که با تأکید بر نقش دولت در تولید جرم ، رفتارهای کجروانه را یا واکنشی در برابر توزیع نابرابر ثروت و قدرت در جامعه می دانند ، یا نوعی کارکرد گونه های متفاوت تضاد موجود در درون جامعه مطالعات نظریه پردازان تضاد اجتماعی در حوزۀ جرم و کجروی با مسائلی از این دست سروکار می یابد :
– نقش دولت در ایجاد یک محیط جرم زا ؛
– نقش مناسبات شخصی و گروهی اقتدار در کنترل و شکل دادن به حقوق جزاء ؛
– نقش پیشداور ها و تعصبات در برخوردهای عملی نظام جزایی ؛
– بررسی مناسبات میان یک نظام اقتصادی سرمایه داری و پایه ریزی شده بر اساس تجارت آزاد و میزان وقوع جرم و ….
بر همین اساس ، این محققان ، نژاد پرستی ، جنسیت گرایی ، امپریالیسم ، شرایط نامطمئن شغلی ، فرآیند ناقص تربیت و مراقبت از کودکان ، وضعیت زیر استاندارد محیطهای مسکونی ، آلوده سازی محیط زیست ، جنگ آفرینی و … جرمهای واقعی می نامند .
در مقابل ، جرمهای فرو دستان مانند حرزشکنی ، دزدی و ضرب و جرح را عمدتاً نوعی ابراز خشم بر ضد شرایط غیر عادلانه موجود قلمداد می کنند ؛ و در عین حال یاد آور می شوند که این رفتارها معمولاً بدون خود آگاهی واقعی انجام می پذیرد ( سلیمی و داوری ، 1386 : 351 و 352 ) .
در زیر به چند مورد از نظریه پردازان مشهور تضاد اجتماعی اشاره می گردد :
کارل مارکس
کارل مارکس در سال 1850 و در دوران توسعه نامحدود و بی حد و مرز سرمایه داری و شرایط اجتماعی نابهنجار ناشی از آن می زیست . این شرایط ، مارکس را به این نتیجه رسانده بود که خصوصیت هر تمدنی را شیوۀ تولید آن تعیین می کند . بر همین اساس او با مورد توجه قرار دادن محور مناسبات تولید و ارزش افزوده بر ساختارهای اقتصادی جامعه انگشت نهاد و ادعا کرد که این ساختارها کلیه مناسبات انسانی را تحت کنترل و سیطره خود دارد .
بدین گونه مارکس ، عمدتاً بر این نکته تکیه می کند که در جوامع سرمایه داری ، نظام اقتصادی تمامی جنبه های زندگی اعضای آن را تحت کنترل دارد و فلسفه سیاسی و اقتصادی طبقه مسلط ، تمامی جنبه های زندگی جامعه را تحت تأثیر خود می گیرد . هنرمندان ، نویسندگان و معلمان ، آگاهانه یا ناآگاهانه ، تلاش خویش را معطوف بر آوردن هوسهای نظام سرمایه داری می کنند و در نتیجه زندگی افراد حول محور ابزارهای تولید می چرخد. ( Marx , 1937 : 106 – 107 ) ،( سلیمی و داوری ، 1386 : 354 ).
با این حال مواضع تبیین مارکس در خصوص جرم و کجروی ، می توان به محورهای زیر اشاره کرد:
1- جرم را فرآوردۀ سیاستهای موجود در عرصۀ اجرای قانون می داند .
2- حقوق جزا و مقررات آن را پدید ای در جهت منافع سرمایه داران می داند و آن را فی نفسه جرم زا می شمارد .
3- حرکتها و ستیزهای قشر پرولتاریا را امری سیاسی و برخاسته از « آگاهی طبقاتی » قلمداد می کند و هر گونه هایی از رفتارهای کجروانه را « فاسد » و « غیر مولد » و ناشی از « آگاهی کاذب » می نامد و آنها را به افرادی که « خرده پرولتر » یا « خرده پورژوا » می نامند ، نسبت می دهد و بدین شکل نوعی دسته بندی خاص از کجروی ارائه می دهد .
4- بر وجود پیوند معنا دار میان هر دو دسته این رفتارها و بی عدالتی های نظام سرمایه داری تأکید می ورزد و آنها را در حال واکنشی در برابر شرایط نامناسب اجتماعی به شمار می آورد .
5- در تصویری کلی ، کجروی و کجروان را سبب گسترش تقسیم کار اجتماعی و شکل گرفتن گونه هایی خاص از تحولات اجتماعی و قضایی از جمله مجموعۀ قوانین جزایی ، رشته های دانشگاهی و استادان حقوق جزا ، دستگاه های دادگستری ، پلیس و صدها حرفه و شغل تازه می شمرد و این پدیده را یکی از علل رشد توسعۀ نظام سرمایه داری می خواند .
در واقع اندیشه مارکس تحلیل و درکی از کارکرد فعلی ، ساخت و متحول ضروری جامعۀ سرمایه داری است . او اندیشه خود را بر تناقض جامعۀ سرمایه داری که به عقیدۀ او تناقض است که در ذات جامعه وجود دارد ، متمرکز کرد . به عقیده او خصلت متناقض جامعۀ سرمایه داری ناشی از این است که افزایش وسایل تولید به جای آنکه سطح زندگی کارگران را بالا ببرد ، دو فرآیند دیگر را موجب می شود ؛ تکثیر روز افزون شمار کارگران و تشدید فقر . مارکس معتقد است که بدتر شدن وضعیت کارگران و فاصلۀ طبقاتی بین فقرا و ثروتمندان علت اصلی تضادهای اجتماعی و انقلاب است و در واقع کجروی را واکنش به شرایط نامساعد طبقه فقرا و احساس بی عدالتی اجتماعی آنها می داند ( محسنی تبریزی ، 1373 : 27 و 28 ) .
فردریک انگلس
انگلس بر خلاف مارکس ، با استقلال بیشتری به موضوع جرم و خشونت پرداخته و سعی کرد آن را به صورت گسترده در کتاب « وضع طبقه کارگر » در انگلستان 1844 شرح دهد . او جرم و خشونت را ناشی از ساخت روابط تولید در نظام سرمایه داری قلمداد می کند و شرایط اقتصادی ، بویژه فقر مادی را از علل اصلی آن می شمرد . او در عین حال تصویر خود درباره جرم و کجروی را در قالب نوعی پیامد اخلاق زدایی اجتماعی یا افول انسانیت در افراد و نوعی بازتاب انحطاط در جامعه می داند ( ممتاز ، 1385 : 131 – 132 ) . انگلس مدعی است که جامعه سرمایه داری ، کارگران را از اخلاق دور می سازد ؛ و آنان را در فرآیندی گرفتار می آورد که نتیجه اش رهنمون شدن به جرم و خشونت است . در نگاه او کارگران افرادی رانده شده در جامعه اند که ساختار جامعه سرمایه داری آنها را نادیده می گیرد و به عنوان موجوداتی فاقد شعور با آنان برخورد می کند . موجوداتی که به حال خود رها شده اند و بدان سبب مرتکب جرم می شوند که ناگزیر از گزینش میان دو سرنوشت تلخ اند : مرگ تدریجی در اثر گرسنگی و قحطی یا مرگ سریع به دست قانون . پس این بی رحمی و شقاوت نظام سرمایه داری است که قشر فقیر و کارگر را به موجوداتی درگیر در رفتارهای کجروانه تبدیل می کند ؛ بدون اینکه آنها خود خواسته باشند(سلیمی و داوری، 1386 : 356 ).
ویلهلم بنگر
ویلهلم بنگر از جمله دیگر منتقدان دیدگاه تضاد است که در سال 1876 میلادی در کشور هلند متولد شد و در سال 1940 خودکشی کرد . او در بررسی که دربارۀ علل جرم انجام داد ، کوشید تا نحوه همبستگی بزهکاری را با وضعیت اقتصادی و روابط اجتماعی تولید نشان دهد . بنگر بزهکاری را ناشی از رفتار افراد بی اخلاق شمرده و این بی اخلاقی را فرآوردۀ نظام سرمایه داری به حساب آورده است . بنگر بزهکاری را دارای نوعی منشأ اخلاقی می داند و بر آن است جز در موارد نادر و استثنایی ، در محدودۀ رفتارهای طبیعی انسانها تحقق می یابد . او همچنین مدعی است که هیچ عملی ، ماهیتاً غیر اخلاقی یا کجروانه نیست و ضد اجتماعی قلمداد شدن برخی رفتارها در واقع بازتاب اصول اخلاقی رایج در جامعه است . به نظر او چون ساختار اجتماعی پیوسته در حال تغییر است ، ایده ها و نظرات ناظر به اینکه چه چیزی اخلاقی است و چه چیزی نیست ، نیز پیوسته تغییر می کند . به نظر بنگر ، در یک جامعه این اندازه و مقدار مطلق ثروت نیست که به ارتکاب خشونت و بد رفتاری تأثیر دارد ؛ بلکه این نقش را عنصر توزیع ثروت در جامعه ایفا می کند.
به طور کلی تحقیقات بنگر در زمینه علل جرم پاسخی به سه پرسش اساسی زیر بوده است :
الف ) در چه زمانی فکر جرم در انسان پدید می آید ؟
ب ) چه نیروهایی می تواند مانع ارتکاب جرم در فرد شود و سرچشمه افراد کجاست ؟
ج ) جرم در چه موقعیتهایی صورت می گیرد ؟
بخش عمده تحلیل بنگر را مفهوم « فکر جرم » تشکیل می دهد ، او نظام سرمایه داری را عامل اصلی شکل گیری این مفهوم معرفی می کند و بر آن است که این نظام ابتدا با بوجود آوردن سیه روزی و بد بختی ، شرایط چنین اندیشه ای را برای طبقه کارگر فراهم می سازد . سپس با ارزش بخشیدن به مفاهیمی مانند خود خواهی ، سود اندوزی ، خود پرستی و ایجاد حرص و آزار در میان قشرهای جامعه ، در عمل ارتکاب جرم و خشونت را تشویق می کند و در نهایت نیز با نهادینه کردن این مفاهیم موانع بالقوۀ آن را از کار می اندازد . ( همان منبع ، 1386 : 357 – 358 ) .
رالف دارندورف
دارندورف یکی دیگر از نظریه پردازان تضادی است . او بر خلاف مارکس به مالکیت ابزار تولید توجه نداشت و بر عکس متغیر قدرت را عامل جدا کننده گروه ها از یکدیگر می دانست . مسئله مورد نظر او اقتدار نهادی شده در سازمانهای اجتماعی بود . تأکید او بر گروه های صاحب این قدرت در مقابل گروه های فاقد قدرت در ساخت نهادی است . او معتقد است که توزیع نابرابرانه قدرت ، همواره عامل تعیین کننده کشمکش های منظم اجتماعی می شود . چرا که آنهایی که سمتهای با

مطلب مرتبط :   دانلود پایان نامه با موضوع مسئولیت اجتماعی

دیدگاهتان را بنویسید

Close Menu