دانلود پایان نامه ارشد با موضوع 
افراد مبتلا، شناخت درمانی، اختلالات شخصیت، وسواس فکری

دانلود پایان نامه ارشد با موضوع افراد مبتلا، شناخت درمانی، اختلالات شخصیت، وسواس فکری

این ترتیب، شاید بتوان این معنی را استنباط کرد که نبودن سوگیری غفلتی آشکار در بیماران وسواسیدراثررخدادافکاروسواسیاست.
تصمیمگیری برای انجام ندادن امری، منجر به حس “عامل بودن” میشود؛ بنابراین، بیمار درباره اشیاء تیزی که ندیده است نگران نخواهد بود، و اگر امکان صدمه و آسیب را در نظر نیاورده است، نگران نخواهد شد. با این وجود، اگر فرد چیزی را ببیند و به ذهنش خطور کند که او میتواند ویا باید یک اقدام جلوگیرانه انجام دهد، موقعیت دگرگون میشود زیرا اقدام نکردن به یک تصمیم اثرگذار (فعال) تبدیل میشود. بدین صورت رخداد واقعی افکار ناخوانده مزاحم درباره صدمه و/یا مسئولیت آن به یک نقش محوری در ادراک مسئولیت محتواهای این افکار ناخوانده تبدیل میشود. واپس رانی چون منجر به افزایش افکار ناخوانده در موقعیتهایی که در آن افراد وسواسی از هر نوع فکر ناخوانده گریزانند، پس میتواند به احساس مسئولیت فزونتر بیانجامد. بنابراین، با آنکه فرد در را قفل کرده است، اگر تلاش کند تا فکر نکند که شاید در باز باشد، این فکر را دوباره و دوباره تجربه خواهد کرد، پس خود را مجبور به اقدام میبیند و یا چنانچه تصمیم گرفت تا اقدام به وارسی نکند، مسئولیت خطر آن را عهده دار میشود. به این ترتیب انگیزه برای واپسرانی افزایش مییابد، لیکن واپسرانی فکری که مستقیماً با یک عمل تازه انجام شده، پیوند دارد، بسیار دشوار است؛ خود عمل به عنوان یک محرک برای فکر ناخوانده/واپس رانده شده و غیره نقش ایفا میکند.
نظریه شناختی – رفتاری کنونی عنوان می کند که : ۱) واکنشهای شناختی،رفتاری و هیجانی ناکارآمد به رویدادهای درونی/ بیرونی،انعکاس طرحواره های ناکارآمد هستند و ۲) تغییر و تعدیل ساختار و محتوای طرحواره های ناکارآمد برای جلوگیری از عود نشانه ها ضروری هستند.(آرون بک ۱۹۹۶)
۲-۷ عوامل رفتاری
مدل هایرفتاری،وسواس عملی را پاسخ شرطی شده به شیوه عامل قلمداد می کنند.یعنی وسواسهای عملی به خاطر کم کردن اضطراب تقویت میشوند.(مایر و چسیر۱۹۷۰)
معتقدان نظریه یادگیری وسواس فکری را محرکی شرطی میدانند.به نظر آنها اگر محرک نسبتاً خنثی از طریق روند شرطیسازی کنشگر با وقایعی که به طور ذاتی زیان بار یا اضطراب آور همراه گردند،با ترس یا اضطراب مرتبط میشوند و این حالت را تداعی می کند.به این ترتیب شی یا فکری که حتی پیش از این خنثی بوده به محرکی شرطی بدل میشود که قادر است در فرد تولید اضطراب کند.(سادوک وسادوک۲۰۰۷،۲:۱۸۳)
تثبیت وسواسهای عملی به طریق دیگری صورت میگیرد.فرد کشف میکند که برخی از اعمال اضطراب همراه با فکر وسواسی را کاهش میدهد.به این ترتیب راهبردهای اجتنابی که شکل اجبار یا رفتارهای آیین-گونه را دارند،پیدا میشوند تا اضطراب را مهار کنند و از آنجا که راهبردهای اجتنابی مذکور در تقلیل سائق ثانویه دردناک که همان اضطراب باشد، اثربخش واقع میشوند، به تدریج تثبیت میشوند و به این ترتیب رفتارهای وسواسی به صورت الگوهای یادگرفته شده در فرد شکل میگیرند.(سادوک و سادوک ۲۰۰۷ ،۲:۱۸۴)
درمان رفتاری اختلال وسواس فکری- عملی مبتنی بر این فرضیه است که افکار وسواسی از طریق شرطیسازی با اضطراب پیوند یافته است، که متعاقباً در برابر خاموشسازی مقاوم میشود. در افراد مبتلا به رفتارهای گریز و اجتناب (نظیر وارسی و شستوشوی وسواسی) تکوین مییابد. که از خاموش سازی اضطراب جلوگیری میکند(راچمن و هودسون۸۶،۱۹۸۰). این نگرش نظری راهنمای شیوه درمانی رویارویی و جلوگیری از پاسخ در رفتاردرمانی است که در آن فرد (الف) در معرض محرکهای برانگیزاننده پاسخ وسواسی قرار میگیرد؛ و (ب) به او کمک میشود تا در موقعیت پدیدآمده، رفتارهای اجتنابی و گریز (اجباری) انجام ندهد (استکی۸۷ و فوآ ۱۹۸۵؛ سالکووسکیس و کرک۱۹۸۹).
راچمن و همکاران او نیز مجموعه ای از مطالعات تجربی را درباره بیماران وسواسی انجام دادند تا کاربردپذیری این مدل نظری را بیازمایند. چنانکه آنها در نظریه دو فرایندی خود پیش بینی کردند، نتایج نشان داد: (۱) بروز وسواس با افزایش اضطراب و ناراحتی پیوند دارد؛ (۲) چنانچه به بیمار اجازه انجام آئینها داده شود، اضطراب و ناراحتی تقریبا بلافاصله کاهش مییابد؛ (۳) چنانچه انجام آئینها به تعویق بیفتد، اضطراب و ناراحتی قدری بیشتر طول میکشد (“زوال خود به خود”)؛ و (۴) هنگامیکه فرد از انجام آئینها خودداری کند، در اقدام بعدی میزان اضطراب کمتر خواهد بود. اما در صورتی که انجام آئینها رخ دهد، این امر واقع نخواهد شد.
۲-۸ماهیتطرحوارهدرمانی:
رویکرد طرحوارهدرمانی در قالب جنبش سازندهگرایی میگنجد که صاحب نظرانی چون لیوتی و شفران در این گروه جای میگیرند.در جنبش سازندهگرایی بر نقش عواطف در فرآیند تغییر،به کارگیری تکنیکهای تجربی، دلبستگیهای اولیه و رفتارهای بین فردی تأکید میشود.(یانگ و باهری۸۸۱۹۹۸)

مطلب مرتبط :   پایان نامه با موضوع سیاست جنایی، جرم انگاری، جمهوری اسلامی، جامعه اسلامی

۲-۸-۱طرحواره
پرسشهایی که از بافتار تجارب بالینی بر میخیزند و پاسخی قابل تأمل مییابند ، معمولاً حد و مرزهای رواندرمانی را زیر پا میگذارند . اگر این پرسشها به درستی پیگیری شوند، افقهای جدیدی پیش روی متخصصین بالینی میگشایند . یانگ و همکارانش در طی کسب تجارب گرانبها در روند درمان افراد مبتلا به اختلال شخصیت و بیماران مقاوم به درمان ، به این نتیجه رسیدند که تکنیکهای شسته و رفته شناختدرمانی نمی تواند بهبودی قابل ملاحظهای در این گروه از بیماران ایجاد کند ، بنابراین با گشاده نظری از مفاهیم رویکردهای دیگر استفاده کردند . نکته حائز اهمیت این که طرح واره درمانی از مبانی نظری منسجم و یکپارچهای برخوردار است و مدلی التقاطی محسوب نمی شود . (حمید پور۱۳۸۶)
پاتریشیا کولارد در سال ۲۰۰۴ با جفری یانگ مصاحبهای ترتیب داد . یانگ در این مصاحبه اظهار داشت : ” وقتی که در حول و حوش سال ۱۹۸۲ کار خصوصی را شروع کردم ، متوجه شدم بیماران مشکلات متنوع و زیادی دارند و کاربرد شناخت درمانی کلاسیک برای این دسته از بیماران موفقیت چندانی به همراه ندارد . میزان موفقیت در این گروه از بیماران به زیر ۵۰% میرسید و برای بسیاری از آن ها اصلاً موفق نبود. حداقل نیمی از بیمارن از پیشرفت کار راضی نبودند. احساس کردم باید مولفههای دیگری به رویکرد شناخت درمانی کلاسیک اضافه کنم . نکته دیگر این که متوجه شدم بیماران “مرکز شناخت درمانی بک ” از صافیهای تشخیصی میگذشتند، در حالی که معمولاً در کلینیکهای خصوصی نمی توان چنین ملاکهای شمولی در نظر گرفت “. مفهوم اصلی طرحواره که هسته اصلی این پژوهش به شمار میرود هر چند پدسکی (۱۹۸۸) با مفهوم ” طرح واره های ناسازگار اولیه ” مخالف است. او عقیده دارد با وجود مفهومی مثل ” باور مرکزی ” نیازی به اصطلاح طرحواره ناسازگار اولیه نیست. تغییر طرحواره ها از این جهت اهمّیت پیدا میکند که به نوعی تغییر سبک زندگی است. رویکرد طرحوارهدرمانی در قالب جنبش “سازندهگرایی ” می گنجد که صاحبنظرانی چون لیتوی و شفران در این گروه جای میگیرند. در جنبش سازندهگرایی بر نقش عواطف در فرآیند تغییر، به کارگیری تکنیکهای تجربی، دلبستگیهای اولیه و رفتارهای بین فردی تاکید میشوند.(یانگ و باهری ۱۹۹۸).گاهی اوقات به رویکرد سازندهگرایی فرآیند درمان عقلانی نیز گفته میشود ( پریتزر ۱۹۹۸). یکی از دلایل روی کار آمدن جنبش سازندهگرایی، عدم موفقیت در درمان بسیاری از مشکلات روانشناختی بود. که اختلالات شخصیت نیز در زمره همین اختلالات قرار میگیرند. تاریخچه رواندرمانی حاکی از آن است که درمان افراد مبتلا به اختلال شخصیت کاری سخت و توانفرسا بوده است. از آن جا که اختلالات شخصیت شیوع نسبتاً زیادی دارند و از طرفی وجود مشکل در محور II ، میتواند در نوع، شدت و مدت زمان علائم محور Iتاثیر بگذارد، لذا اهمیت نظریهای که بتواند چنین مشکلاتی را مفهوم سازی کند و راهنماهایی درمانی کارا و اثر بخشی پیش روی درمانگران قرار دهد، بیش از پیش نمایان میشود. این سوال که آیا طرحوارهدرمانی برای درمان اختلالات شخصیت مفید و مثمرثمر است ، هنوز پاسخ قابل توجهی دریافت نکرده است . هر چند که بعد از سال ۲۰۰۳ که کتاب طرحوارهدرمانی در اختیار محققان قرار گرفت، پژوهشهایی انجام شد و نشان دادند که اثر بخش است .( نوردال و نیستر ،‌۲۰۰۵و بامبر ۲۰۰۴، )
رویکرد طرحوارهدرمانی در پژوهش آفرینی و ایجاد تمایل در متخصصین بالینی برای بررسی صحت و سقم نظریههای برخواسته از این رویکرد، تا حدود زیادی موفق بودهاند (آرنتز ، کلوکمن ، سیس وردا ، ۲۰۰۵ ، استوپا ، واترز ، ۲۰۰۵ ؛ سیکرو ، نلسون ، گیلی ، ۲۰۰۴ ؛ نوردال ، هولتی ، و هوگام ، ۲۰۰۵ )
در واقع طرحوارهها حاصل گفتگوی والدین با کودک هستند که به تدریج در ذهن او جای گرفتهاند و هم اکنون به گونهای نظام مند ، اما نا کارآمد ، زندگی وی را زیر سیطره خود گرفتهاند . شناختدرمانی با همه پیشرفتی که کرده ، نتوانسته چگونگی درونسازی طرحوارهها را به طور دقیق روشن کند.( حمیدپور ۱۳۸۵، حمیدپور ۱۳۸۶)
در نظر گرفتن طرحوارهها به عنوان صدای والدین ، یاد آور نظریه فرهنگی _ تاریخی ویگوستگی و لوریا است که گفتار درونی را بستر تفکر و نظم بخشی رفتار به حساب میآورد .( حمیدپور ۱۳۸۵) .طرحوارهدرمانی حاصل تلاشی ماهرانه برای غنی ساختن تکنیکهای درمانی است . این رویکرد بر پایه شناختدرمانی بنا شده و برای بسیاری از مشکلاتی که افراد در زندگی روزمره خود با آنها دست به گریبان هستند ، راه حل میآفریند . به عنوان مثال فردی که طرحواره انزوای اجتماعی / بیگانگی دارد ، در عین حال که معتقد است از دیگران کناره گیری کرده ، اما اغلب به گونهای رفتار میکند که انزوای او بیشتر شود. طرحوارهدرمانی نشان میدهد که چگونه میتوانیم به چنین بیمارانی کمک کنیم تا الگوهای ناسازگار خود را بشناسند و تغییر دهند . ( رابرت استرنبرگ۱۹۸۶)
۲-۸-۲طرحوارهدرمانی:مدلمفهومی
طرحوارهدرمانی که توسط یانگ و همکارانش ( یانگ ۱۹۹۹، ۱۹۹۰) بوجود آمده ،درمانی نوین و یکپارچه است که عمدتا” بر اساس بسط و گسترش مفاهیم و روشهای درمان شناختی _ رفتاری کلاسیک بنا شده است .طرحوارهدرمانی ، اصول و مبانی مکتب های شناختی – رفتاری ، دلبستگی گشتالت ، روابط شیئی ، سازندهگرایی و روانکاوی را در قالب یک مدل درمانی و مفهومی ارزشمند تلفیق کرده است .
این شیوه درمان ، سیستم جدیدی از روان درمانی را تدارک می بیند که مخصوصا” برای بیماران مبتلا به اختلالات روان شناختی مزمن و مقاوم که تا کنون یک مساله بغرنج در درمان محسوب میشدند ، مناسب است .
تجارب بالینی نشان می دهد بیمارانی که دچار اختلالات شدید شخصیتی هستند و نیز افراد مبتلا به مشکلات چشمگیر منششناختی که چنین مسایلی شالوده ی اختلالات محور I آن ها را تشکیل می دهند . به طرحوارهدرمانی خیلی خوب پاسخ میدهند البته گاهی اوقات در ترکیب با سایر

مطلب مرتبط :   پایان نامه رایگان درباره فقهای امامیه، علامه طباطبایی، امام رضا (ع)، پیامبر اسلام (ص)

دیدگاهتان را بنویسید

Close Menu