مقاله رایگان با موضوع مفاهیم بنیادی

مقاله رایگان با موضوع مفاهیم بنیادی

دانلود پایان نامه

 

.
حضور انسان در پهنهی بیکران هستی تنها به مدد زبان است. در پرتو این نور است که هر آنچه را بوده است، هست و خواهد بود را در مییابد و جهانمدار میشود(آشوری، 1377: 6-5). بنابراین «زبان»، «انسان» و «جهان» سهگانهای جدانشدنیاند و ما میخواهیم از طریق زبان به نگرش دو انسان بزرگ نسبت به جهان پی ببریم. به ویژه اینکه ابزار ما زبان شعر است؛ زبانی که بنا بر نیاز و کشمکش روحی شاعر خلق میشود و بهترین نوع «اسناد شخصی» محسوب میشود که آلپورت «آنها را مدارک کتبی خودشناسانندهای مینامد که آگاهانه یا ناآگاهانه اطلاعاتی دربارهی ساختار، پویایی و کارکرد زندگی ذهنی نویسنده بهدست میدهد»(همتی و آزاد، 1387: 148).
در مبحث گذشته دیدیم که ظرف دل و مظروف آن در غزلیات سعدی و حافظ مشابه و یکسان به نظر میرسند، چون هر دو شاعر زیر سلطهی تجربههای عظیم شعری پیش از خود هستند؛ اما دقت در جزئیات کاربرد حجم دل و مظروف آن، ما را به سمت افقهای معنایی جدید رهنمون میشود.
4-1-3-5-1. رویکردهای مشترک سعدی و حافظ به دل
1.اگر شعر عاشقانه را دانش شناخت معشوق بنامیم و بپذیریم که شناخت انسان از سه طریق امکانپذیر است«معرفت حسی، معرفت عقلی و معرفت شهودی»(جلیلی تقویان، 1392: 172)؛ چشم، سر و دل را میتوان به ترتیب نمایندهی این سه نوع شناخت دانست؛ به عبارت دیگر چشم نمایندهی معرفت حسی، سر نمایندهی معرفت عقلی و دل نمایندهی معرفت شهودی است. عرفان و تصوف اسلامی معرفت شهودی را برترین و والاترین نوع شناخت میداند. به تبع آن در غزلیات سعدی و حافظ، حجم دل، در تعداد بیشتری از ابیات، مطرح شده است و آنچه به عنوان مظروف دل مطرح میشود، در مقایسه با مظروف سر و مظروف چشم، انتزاعیتر است. در حجم چشم و سر، خودِ معشوق با واژگانی چون تو، او، یار و .. جای دارد؛ ولی در حجم دل اغلب مفهوم انتزاعی مربوط به او مطرح میشود. در حجم دل سعدی به جای خود معشوق، «عشق، امید، نشان، نشان مهر، مودت»(94/4، 118/4، 686/7، 622/3 و 55/5) مضاف معشوق واقع شدهاند و حضور دارند و حافظ نیز مفاهیمی انتزاعی چون «خیال»(22/6)، «حسن و عشق»(446/2)، «جهالت»(222/7)، «هول روز رستاخیز»(266/5) و … را به عنوان مظروف دل مطرح میکند.
2.ظرف و مظروف مرتبط با دل، در غزلیات سعدی و حافظ به گونهای توصیف شدهاند که اطلاعات قراردادی ما دربارهی حوزهی مبدأ را به چالش میکشند. به این شیوهی بیان در علوم شناختی، «پرسش» گفته میشود که شگردی برای تبدیل استعارهی عامیانه و قراردادی به استعارهی شاعرانه محسوب میشود(پورابراهیم و غیاثیان، 1392: 63). در عالم واقع ظرف میتواند پُر یا خالی باشد؛ اما در عالم انتزاعی، ظرف دل، هم پر است و هم خالی تا مفهوم «بودن در عین نبودن» یا «فقدان حضور فیزیکی و همراهی حضور ذهنی» را بیان کند:«وین طرفهتر که تا دل من دردمند توست/ حاضر نگشته هرگز و غایب نبودهای»(398/3). در عالم واقع، ظرف بر مظروف خود سلطه دارد؛ اما در مورد دل برعکس است تا آنجاکه مظروف دل حتی ظرف را نابود میکند: «گر به جراحت و الم، دل بشکستیم چه غم / میشنوم که دم به دم پیش دل شکستهای»(150/4). نمونهی دیگر کاربرد آتش است. آتش طبیعی در هرجا که باشد، خاموش خواهد شد؛ اما آتش افروخته در دل «هرگز نمیرد»(22/8).
بنابراین، میتوان گفت «ارادت» و «قدرت» دو ویژگی مشترک دل در غزلیات سعدی و حافظ است و با دو صفت دل سالم یا قلب سلیم در عرفان تناسب دارد: الف)ارادت:یعنی دل جایگاه محبت حق تعالی باشد. ب)قدرت: انجام تکلیف برایش آسان باشد(گوهرین،1388: 232، به نقل از کیمیای سعادت).
4-1-3-5-2. رویکرد آفاقی سعدی و انفسی حافظ
آفاق جمع افق به معنای «کرانها، کرانههای آسمان، اطراف، اطراف هامون، نواحی، اقطار و نیز به معنی عالم، گیتی، جهان، جایها و توسعاً زمانه و روزگار» میباشد(دهخدا، 1373: ذیل واژه) و انفس جمع نفس به معنی روح و ذات میباشد. مراد از عالم انفس عالم ارواح و عالم باطنی و مراد از عالم آفاقی، عالم ظاهر و اجسام است(همان).
مفاهیم متعددی به دو گروه آفاقی و انفسی تقسیم شده اند:
آیات الهی: تقسمبندی به دو گروه آفاقی و انفسی نشأت گرفته از قرآن است که در آیهی 53 سورهی فصلت میفرماید:«سَنُریهُم آیاتِنا فی الآفاق و فی انْفسِهم حتی یَتَبَیّنُ أنّهُ الحق».«منظور از آیات آفاقی، تمام مخلوقات خارج از نفس انسان و مراد از آیات انفسی، لطایف وجود انسان است و آنچه به نفس، روح و حقیقت او مربوط میشود. به نظر میرسد عجایب مربوط به جسم انسان که با علم تشریح شناخته میشود جزء آیات آفاقی قرار گیرد»(محمدپور، 1386: 60 به نقل از طبرسی و طباطبایی).
عرفان: عرفان آفاقی، یعنی عرفان برونگرا و شیوهای که انسان با دیدن پدیدههای عالم هستی به کمال میرسد، مثل این سخن سعدی که میگوید به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست(558/1)؛ اما در عرفان انفسی انسان از راه درون به خدا میرسد(فولادی،1390).
تفکر: در اندیشهی آفاقی تلاش بر این است که فرد متفکر به اندیشهی صرف اکتفا کند و فارغ از هر نوع تعصب و علاقه با روش علمی و فلسفی به شناخت حقیقت دست یابد. در رویکرد انفسی، توجه به رهیافت یا چگونگی مهم است و در آن شورمندی نا محدود نهفته میباشد(مرزبند، 1391: 143-141).
شادی در غزلیات حافظ: «شادی آفاقی حاصل عوامل بیرونی مانند باغ و بهار ، طرف جویبار و می خوشگوار و … است و می و مطرب و معشوق زمینی و نمادین سه عنصر و شاخصهی اصلی آن را تشکیل میدهند. شادی انفسی حاصل عواملی چون مهرورزی، نوعدوستی، نیکی و خوبی و.. است و احساس معشوق حقیقی در دل و اشراق و روشنی ضمیر شاخصهی اصلی آن است»(باقری خلیلی، 1388: 14).
وحدت وجود از دیدگاه عطار: در فرهنگ اسلامی غالباً به دوگانگی آفرینش انسان اشاره شده است. وجود انسان اعم از جسم یا جان مجازی است و در برابر این وجود مجازی، خداوند حقیقت مطلق است. با حذف یکی از این ابعاد، تمایزها محو میشود و سالک میتواند به وحدت برسد. پس وحدت انفسی؛ یعنی یکی کردن نفس و من مجازی انسان در حقیقت مطلق خداوند؛ به نوعی انحلال فردیت است که تناقضها را محو میکند(مالمیر و قربانی، 1386: 101-100). وحدت آفاقی در نگرش عطار ظاهر و وجود مجازی جهان با حقیقت آن است که انحلال کثرات نامیده میشود(همان:111).
سفر: در عرفان سفر به دو نوع آفاقی که همان جهانگردی است و انفسی که سیر درونی و باطنی به سوی خداست تقسیم میشود(واردی، 1384: 218).
معماری: دو مفهوم ظاهر و باطن که از مفاهیم بنیادی حکمت اسلامی است در معماری نیز به صورت نماد، نمایش داده میشود. اگر دو حالت حرکت و سکون را در نظر بگیریم و با دو حرکت انسان یعنی سیر در آفاق و سیر در انفس متناظر بدانیم؛ چهار حالت زیر به ترتیب از آفاقیترین حالت تا انفسیترین حالت را تشکیل میدهند:1.انسان در حال حرکت، نقطهی دید متحرک، مانند حرکت در یک بازار یا کوچه؛ 2. انسان در حال سکون، نقطهی دید متحرک، مانند قرار گرفتن در یک فضای پر جاذبه؛ 3. انسان در حال حرکت، نقطهی دید ساکن، مانند حرکت در محور یک بنا؛ 4. انسان در حال سکون، نقطهی دید ساکن، مانند انسان در حال نیایش و نماز (نوذری، 1379: 462). بنابراین، فضا به دو نوع آفاقی و انفسی تقسیم میشود. فضای آفاقی با الهام از فضای طبیعت، وجه طبیعتگرایانه، مادی، متکثر و تنوعطلب انسان را ارضا میکند و عموماً در ساحت بیرونی و عمومی نمود دارد. فضای انفسی زمینهساز ایجاد خلوت و حضور درونی آدمی است و حالت خودآگاهی را برای انسان فراهم میکند و عمدتاً در فضای درونی مورد توجه قرار میگیرد(نقرهکار، 1387: 392). هرچه فضا به هندسهی مربع و مکعب نزدیک شود، انفسیتر و هرچه به هندسههای خطی، موجی، بدون محور و بدون مرکز و بدون قرینهسازی و امتدادهایی که از نقطهی دید خارج میشوند، نزدیکتر باشد، آفاقیتر است(همان:396). فضای آفاقی انگیزهی عبور و حرکت را تشدید و حس هیجان توأم با عدم امنیت را ارضا میکند؛ درحالیکه فضای انفسی به روح و روان انسان توجه کرده و در پی تمرکز آفرینی و ایجاد حس عروج به سمت ملکوت است(هاشمپور،1390: 304).
این تقسیمبندیها برای روشن شدن مفهوم آفاقی و انفسی ذکر شد و میتوان نتیجه گرفت که
حرکت و هرچه جنبهی بیرونی داشته باشد، آفاقی و در مقابل سکون و هرچه جنبه درونی داشته باشد، انفسی است.
آنچه به انسان تعلق دارد، آفاقی و در مقابل آنچه مرتبط با خداست، انفسی میباشد.
اگر موضوع مربوط به خدا باشد، مثل سیر و سلوک و معرفت خدا؛ آنچه بیواسطهتر و مستقیمتر باشد، انفسیتر و آنچه با واسطهتر باشد، آفاقیتر است.
عرفان و طریقت، جنبهی انفسی و در مقابل شریعت، جنبهی آفاقیدارد.
دنیا در برابر آخرت، جسم در برابر روح و ظاهر در برابر باطن؛ آفاقی در برابر انفسی محسوب میشود.
البته نمیتوان برای دو مفهوم آفاقی و انفسی مرز دقیقی ترسیم کرد. بلکه میتوان مانند دو قطب مخالف یک نمودار در نظر گرفت که مفاهیم میتوانند به یکی از این دو قطب نزدیک باشند و یا در حد وسط قرار گیرند. با توجه به آنچه گفته شد، فرضیهی پژوهش حاضر این است که فضای مرتبط با دل در غزلیات سعدی به قطب آفاقی و در غزلیات حافظ به قطب انفسی نزدیک است. دلایل اثبات این فرضیه به قرار ذیل است:

مطلب مرتبط :   منابع مقاله درباره قوانین موضوعه

بستن منو