پایان نامه درمورد کتابخانه مرکزی

پایان نامه درمورد کتابخانه مرکزی

دانلود پایان نامه

مینوی در سال 1307 به عنوان معاون دفتر سرپرستی محصلین سفارت ایران عازم پاریس شد، اما پس از چند ماه به علت اختلاف با اسماعیل مرآت- رئیس دفتر مذکور- با نارضایتی به ایران بازگشت. در سال 1309 به همراه تقی‌زاده عازم لندن شد و سرپرستی محصلین سفارت ایران در لندن را بر عهده گرفت. مدتی بعد مینوی به تهران برگشت و وارد خدمت معارف شد. در همین دوران بود که وی به همراه صادق هدایت، بزرگ علوی، مسعود فرزاد، عبدالحسین نوشین و مین باشیان- و یکی دو سال بعد دکتر خانلری- گروه «ربعه» را تشکیل دادند. مینوی پس از پنج سال اقامت در ایران، دوباره به انگلستان بازگشت، تا اینکه در سال 1329 به دعوت دانشگاه تهران به برای تدریس در دانشکدۀ ادبیات تهران به ایران آمد. او در سال‌های 1336 تا 1340 به عنوان رایزن فرهنگی ایران در ترکیه به سر برد و حاصل این سال‌ها، تهیۀ میکروفیلم از بسیاری از نسخ خطی فارسی نفیسی بود که در کتابخانه‌های ترکیه نگهداری می‌شد. این میکروفیلم‌ها در کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران نگهداری می‌شود و بی گمان کسانی که تاکنون به تصحیح متون برجستۀ زبان فارسی همت گماشته و از این میکروفیلم‌ها بهره برده‌اند، قدر و قیمت آن‎ها را به خوبی می‌دانند.  

مینوی در سال 1348 بازنشسته شد و به عنوان سرپرست بنیاد شاهنامه منصوب گردید. وی سرانجام در بهمن ماه سال 1355 ش. در تهران دیده از جهان فرو بست. حاصل سال‌ها تلاش و تکاپوی مینوی در حوزۀ تحقیقات ادبی، تاریخی و نسخه شناسی، به صورت د‌ه‌ها مقاله و کتاب به چاپ رسیده است. برخی از آثاری که به وسیلۀ وی تصحیح شده عبارت‌اند از: نامۀ تنسر، نوروزنامۀ منسوب به خیام، ویس و رامین، مصنفات افضل الدین کاشانی، عیون الحکمه ابن سینا، ترجمۀ کلیله و دمنه، دیوان اشعار ناصرخسرو، سیرت جلال الدین منکبرنی، تنکسوق نامه و اخلاق ناصری. در ادامه برخی از دیدگاه‌های مینوی در باب تصحیح متون را مورد بررسی قرار می‌دهیم.
1- مهار ذوق در تصحیح متون
یکی از مهم‌ترین مباحثی که مینوی همواره بر آن تاکید کرده، عدم اعمال ذوق در تصحیح متون بوده است. وی به سبب آنکه سال‌های زیادی از عمر خود را در اروپا به سر برده و از نزدیک با شیوۀ کار اروپاییان و مستشرقین آشنا شده بود، یگانه راه رسیدن به متن مصحَّحِ مهذَّب را تبعیت از نسخه‌های یک اثر می‌دانست و به هیچ روی اعمال ذوق یا اجتهاد شخصی در تصحیح متون را برنمی‌تافت. البته میزان جزم‌نگری مینوی در این باب به مرور زمان افزایش پیدا کرده است. وی در ذیل مقدمه‌ای که به سال 1307 شمسی بر دیوان اشعار ناصرخسرو نوشته، با تمجید از «طریقۀ مستحدثۀ مستشرقین فرنگستان که در جمع و تصحیح کتب» مقید به انتخاب یک نسخه به عنوان نسخۀ اقدم و اصحّ و ثبت نسخه‌بدل‌های دیگر نسخ‌اند، استفاده از حدس و قیاس را در آخرین مرحلۀ تصحیح یک متن مجاز می‌شمارد، آن هم فقط در مورد متونی «که نسخ مصحَّح و مضبوط نباشد و غلط بدانها راه یافته باشد و کتاب هم از کتبی نباشد که با مراجعۀ به کتب مختلفۀ ادبی و تاریخی بتوان صحت و سقم آن را تشخیص داد، چاره‌ای جز حدس و قیاس و امعان نظر از طرف کسی که تتبع زیاد در کتب نموده و صاحب ذهن ثاقب و رأی صائب و ذوق سلیم و سلیقۀ مستقیم باشد نیست» (ناصرخسرو، 1304- 1307: سح).
به نظر می‌رسد مهم‌ترین دغدغه‌ای که سال‌های سال، اندیشۀ مینوی را به خود مشغول کرده بود، یافتن یک «محک علمی و عینی» برای تصحیح متون بوده است (افشار، 1356: 136). آنچه مینوی را بیش از هر چیز آزار می‌داد، تلقی برخی از معاصران وی دربارۀ اعمال ذوق در تصحیح متون بود؛ وی در جایی با کنایه به برخی از مصححان نامدار – شاید کسانی مانند بهار که معتقد بودند ذوق متتبع و هم‌زبان با یک اثر می‌تواند گره برخی مشکلات را در تصحیح متون بگشاید- نوشته است: «بعضی از معاصرین ما اظهار عقیده کرده‌اند که هر تغییر و تبدیل و حک و اصلاح و اضافه و نقصانی که در شعر قدما شده است چون نتیجۀ اعمال ذوق یا اعمال قضاوت یک نفر ایرانی بوده است محترم است و باید آن را پذیرفت»(مینوی، 1351: 4). این نوع دخالت ذوق در متون گذشته را مینوی «جنون اصلاح کردن» نام نهاده و کسانی مانند ادیب نیشابوری را نیز بدان متهم کرده است (همان: 8 ).
مینوی در جای دیگری به نقد دیدگاه کسانی پرداخته که پیرو ذوق متتبع یا تربیت شده در تصحیح متون هستند. وی در جواب این افراد به طرح این سوال می‌پردازد که اگر قرار باشد ذوق را در این مسایل حاکم کنیم، ذوق چه کسی می‌تواند معیار قرار بگیرد؟ او در ادامۀ همین بحث به نقد دیدگاه کسانی می‌پردازد که معتقدند در نتیجۀ ممارست و تتبع در یک اثر و آشنایی با شیوۀ بیان یا سبک مولف آن، می‌توان فهمید که مثلا فلان شعر یا غزل از فلان شاعر هست یا خیر؟ مینوی این روش را تصحیح ذوقی خوانده و معتقد است این شیوه که «کلیۀ اهل ایران تا پنجاه شصت سال پیش به کار می‌برده‌اند» باعث پیدایش تصحیحاتی شده است که دربردارندۀ نتایج سوء تصحیحات ذوقی‌اند و «حتی امروز هم آنان که از شیوه و روش صحیح تحقیق و تتبع و قواعد تصحیح متون قدیم اطلاع ندارند و به اصطلاح “دیمی” کتاب‌خوان بار آمده‌اند، به همین روش تصحیح ذوقی معتقدند و آن را توصیه می‌کنند و شیوۀ جدید را شیوۀ فرنگیان زبان ندان می‌خوانند» (مینوی، 1380: 95- 96).
مینوی چندان از ماجرای «اعمال ذوق» در تصحیح متون بیزاری می‌جست که در جایی نوشته است: «بنده غلطی را که یقین داشته باشم گفته و نوشتۀ مولفست بر صحیحی که بهفتاد و یک دلیل مرجّح بر قول مؤلف باشد ترجیح می‌دهم» (مینوی، 1339: 18). البته وی وجود افرادی را که «به طول ممارست و ذهن قوی» به مقامی رسیده‌اند که در برخی موارد می‌توانند به حدس‌ در پاره‌ای موارد نظرات دقیق و ثاقب بدهند، انکار نکرده است، اما معتقد است عدۀ این افراد «از عدّۀ اشخاصی که مدعی تأیید من عندالله هستند بمراتب کمتر است و خطر و ضرر حدسهای صائب واقعی نیز از نفع آنها فراوانتر است»، ضمن آنکه چنین افرادی «در چند مورد که حدس درستی میزنند و مورد تمجید و تحسین واقع میشوند مغرور گردیده… و کم کم کارشان بسفاهت میکشد و… گمان میکنند روح کلیّۀ شعرا و نویسندگان باستان، بصرف یک توجه بجانب ایشان، فوراً در جسم و ذهن آنان حلول میکند و از زبان ایشان سخن میتوانند گفت»؛ لذا وی معتقد بوده که بهتر است چنین مسأله‌ای را «اصلاً ملاک و میزان قرار ندهیم» (همان: 17).
2- نسخه‌های کهن‌تر باید معیار تصحیح باشد
دغدغه‌های مینوی برای یافتن محک علمی و عینی در تصحیح متون، در نهایت وی را بدانجا کشاند، که معیار علمی تصحیح را مبتنی بودن بر « نسخۀ دستنویس خود مولف» یا « قدیمی‌ترین نسخه به زمان مولف» بداند (افشار، 1356: 136). دلایل اصلی مینوی برای اثبات این محک علمی یکی از همان دو دلیلی است که پیش از وی قزوینی نیز بیان کرده و آن برکنار بودن این نسخه‌ها از تاثیر ذوق و سلیقۀ کاتبان و مصححان بعدی است (مینوی، 1339: 16).
مینوی به این نکته نیز اشاره کرده است که در تصحیح علمی متون همواره باید با دو بال پرواز کرد: یکی « متُد» که مینوی همواره بر نوع اروپاییِ آن تاکید می‌کند، و دوم «خوب دانستن زبان و آشنا بودن با مقصود و اندیشۀ شاعر یا نویسنده و وارد بودن در موضوع و مطلب»، که آن را می‌توان به طور خلاصه داشتن شم زبانی و محتوایی نسبت به یک اثر تعبیر کرد (همان: 18). از دیدگاه مینوی، اگر مصححی شم زبانی و محتوایی داشته باشد، می‌تواند با استفاده از متد اروپایی دست به تصحیح علمی و انتقادی بزند، همان گونه که قزوینی چنین می‌کرد. علاوه بر این، مینوی به بحث ارتباط سایر نسخه‌های یک اثر با نسخۀ اساس نیز پرداخته است. اگرچه وی معتقد بوده که «نسخه‌های خطی قدیم باید ملاک تصحیح متون ادبی بشود» ، با این وجود اعتبار نسخه‌های متأخر را نیز رد نکرده است:
«اقدم نسخ همیشه نزدیکترین آنها بکمال و صحت نیست. فقط عادهً تصرف در آن کمتر شده است، چونکه از زیردست عدۀ کمتری از نسخه‌نویسان گذشته است؛ و جدیدترینِ نسخ یقین نیست که همواره بدترینِ نسخ و دورترین آنها از اصل مؤلف باشد، چونکه ممکنست عالم امین دقیقی در ده سال پیش از روی نسخۀ صحیح قدیمی نسخه‌ای بی‌تصرف نوشته باشد که در آن هیچ تغییر و تبدیل عمدی راه نیافته باشد و سهوها و خطاها را پس از مقابلۀ دقیق اصلاح و رفع کرده باشد و بنابراین نسخۀ او شبیه بنسخۀ قدیمی اصلی و در حکم سواد مصدّق یا عکس (فتوگراف) آن باشد» (مینوی، 1339: 18- 19).
مینوی به قاعدۀ استفاده از اقدم نسخ در تصحیح متون اعتقاد قلبی داشت؛ وی در نامه‌ای که در آن به نقد شخصیت، افکار و آثار مسعود فرزاد می‌پردازد، ضمن نقد دیوان حافظِ فرزاد می‌نویسد: «در تصحیح متن غزل‌های حافظ کاری به چاپ‌های مختلف نباید داشت و فقط به غزل‌هایی که در اقدم نسخ آمده باشد باید پرداخت که چهارصد و هفتاد یا هشتاد غزل بیشتر نیست… در تصحیح متن حافظ باید به همان شیوه‌ای عمل کرد که تمام علمای عالم در همه جای دنیا در مورد این قبیل کارها به کار می‌برند» (مینوی، 1346: 81- 82).
3- انتقاد از تصحیح التقاطی
یکی از روش‌های تصحیح متون، استفاده هم‌زمان از چند نسخه به عنوان نسخۀ اساس است. گاه مصحح تشخیص می‌دهد که هیچ کدام از نسخه‌هایی که در اختیار اوست، کاملاً قدیمی، صحیح و نزدیک به متن مؤلف نیست. در چنین مواردی مصحح «بدترین شیوۀ تصحیح یک متن و تهیۀ آن را از برای طبع و نشر باید پیش بگیرد که آن را روش التقاطی میگویند» (مینوی، 1339: 16). شیوۀ کار در روش التقاطی بدین گونه است که مصحح « از عبارات و الفاظ نسخه‌های مختلف، هر لفظ و عبارتی را که گمان میکند عبارت و لفظ مصنّف بوده است و به سبک فکر و انشای او مناسب می‌آید در متن میگذارد و کلیۀ اختلافات را در حواشی یا آخر کتاب قید میکند» (همان).
مینوی شیوۀ تصحیح التقاطی را بدترین شیوۀ تصحیح دانسته، زیرا به اعتقاد او متنی که از راه تصحیح التقاطی به دست می‌آید به کلی غیر از آن چیزی است که مؤلف و مصنف نوشته است. از سوی دیگر به گفتۀ وی بسیار نادر و بلکه معدم‌اند کسانی که بتوانند از روی نسخه‌های متاخر و با استفاده از اصول غیر معتبری که معلوم نیست از کجا و توسط چه کسانی نقل شده، اندیشه، سلیقه، ذوق، شیوۀ بیان و اسلوب تعبیر مؤلفی را که در هشتصد نهصد سال قبل می‌زیسته است تشخیص بدهند و لفظ و عبارت او را از میان الفاظ و عبارات متفاوت نسخه‌های مختلف پیدا کنند و نسخه‌ای نزدیک به آنچه مولف انشا کرده ترکیب و تلفیق نمایند (مینوی، 1339: 16- 17).
4- تصحیح انتقادی
به نظر می‌رسد مینوی تصحیح انتقادی را چیزی در میانۀ تصحیح التقاطی و تصحیح اتومات یا خودکار می‌دانسته است. یکی از بدیهی‌ترین اموری که دربارۀ مینوی می‌توان بر زبان راند، توجه خاص وی به روش اروپاییان در تصحیح متون است. وی سال‌ها در اروپا زندگی کرد و با بسیاری از مستشرقین و دانشمندان اروپایی عصر خود آشنا بود (افشار، 1356: 160- 169). وی بارها در آثار و نوشته‌های خود بر استفاده از متد و روش اروپایی در تصحیح متون تاکید کرده است (برای نمونه ر.ک: مینوی، 1339: 17، مینوی، 1346: 81- 82). اما منظور وی از متد اروپایی دقیقاً چیست؟
متد اروپایی که مینوی از آن سخن می‌گوید، روشی است مبتنی بر شناخت و انتخاب صحیح‌ترین و نزدیک‌ترین نسخه به نوشتۀ مؤلف است. بدین صورت که وقتی نسخه‌های متعددی از یک اثر وجود داشته باشد «باید آن‌ها را با هم سنجیده، تشخیص دهند کدامین نسخه به نسخۀ اصل مؤلف از حیث مندرجات و عبارات کلمات نزدیکتر است و کم غلط‌تر است» سپس نسخۀ مذکور را اساس و پایۀ کار تصحیح قرار داده و «فقط غلطهای فاحش و صریح آن را از روی نسخه‌های دیگر رفع کنند و اختلافات را در پای صفحات یا در آخر کتاب قید نمایند» (مینوی، 1339: 16). بخش اصلی آنچه مینوی آن را «متد اروپایی» خوانده همان «تبارشناسی» یا به گفته قزوینی « فامیل شناسی» نسخه‌هاست، که قزوینی نیز به اروپایی بودن این روش در تصحیح متون اشاره‌ کرده است(نظامی عروضی، 1910: یط).
از سوی دیگر مینوی به نقد بخشی از همین متد اروپایی پرداخته – پیش از وی نیز بهار و همایی نیز بدان پرداخته‌اند- و آن را در مواردی فقط «کار مکانیکی» دانسته است. وی تاکید کرده که کار مصحح نباید کار مکانیکی صرف باشد که « عین نسخه‌ای را چاپ کرده، اختلافات نسخ را قید کند»(مینوی، 1339: 17)؛ وی حتی در جایی مصححانی را که با وجود امانت‌داری فراوان به تصحیح مکانیکی متن می‌پردازند به «بچه مدرسه‌ایِ کم فکر و کم فهم ولی درست کار» تشبیه کرده است(مینوی، 1346: 80). مینوی با وجود آنکه توجه به نسخه‌های اقدم و دانستن متد اروپایی را جزو شرایط تصحیح می‌داند، معتقد است که با وجود این دو نمی‌توان باز هم تصحیحی انتقادی ارائه داد، مگر آنکه شرط سومی نیز وجود داشته باشد و آن داشتن شم زبانی و آشنایی با ریزه‌کاری‌های زبان متن است:
«بعضی از مستشرقین این عصر با آنکه زبان فارسی و عربی را از استاد دانایی تلقی نکرده… تصور میکنند که در فهم متون قدیمۀ فارسی و تشخیص اصیل و الحاقی و تمییز صحیح از سقیم و تصحیح اغلاط طاریه بر آن متن‌ها… حتی از ایرانیان(مطلقاً) بهتر میتوانند عطار و سنایی و فردوسی و مولوی و حافظ و ناصرخسرو را بفهمند، و مجوز این ادعا «متد دانستن» خود را میشمارند. چنانکه گویی دانستن لسان بطور کامل و آشنا بودن با ریزه کاریهای آن و شناختن تفاوتها و امتیازات دوره ها و سبکهای مختلف اصلاً لزومی ندارد و برای اروپایی همان «متد دانستن» کافیست و باقی خود به خود میآید» (همان: 15، نیز ر.ک: همان: 17).
پس از شناخت اقدم و اصح نسخ و آشنایی با متد اروپایی، آشنایی عمیق تر و ژرف‌تر با زبان و سبک اثر می‌تواند راهگشای تصحیح انتقادی شود. از آنجا که مینوی معتقد بوده که وظیفۀ مصحح «تهیۀ یک متن قابل فهم» و البته هرچه نزدیک‌تر به گفتۀ مؤلف است، به همین سبب آشنایی با زبان و سبک اثر را از دو جهت حایز اهمیت دانسته است: نخست آنکه مصحح «آنچه را که برگزیده است فهمیده باشد و بتواند به دیگران بفهماند» و دوم اینکه «در متن صفحه، لفظی را که اقرب به صحت و به کلام مؤلف می‌شناسد بگذارد و هرگز قرائتی را که بتوان رجحان آن را بر آنچه در متن آمده است اثبات کرد به حاشیه نبرد» (مینوی، 1339: 17- 18). ضمناً مصحح باید توجه داشته باشد که حتماً علل برتری یک ضبط بر سایر ضبط‌ها را بیان کرده و «اگر پس از سعی و کوشش و جستجوی بلیغ موفق نشده است لفظ صحیح فلان کلام محرّف را بیابد یا در معنای آن درمانده است با کمال امانت و شهامت اقرار کند و به اصطلاح زیر سبیلی رد نکند» (همان: 18).

مطلب مرتبط :   دانلود پایان نامه ارشد دربارهزنان سرپرست، زنان سرپرست خانوار، عزت نفس، نشخوار فکری

بستن منو