پایان نامه درمورد معنی شناسی شناختی

پایان نامه درمورد معنی شناسی شناختی

دانلود پایان نامه

در استعارهی مصرحهی مطلقه نیز مشبهٌبه همراه با ویژگیهای مشبهٌبه و مشبه میآید؛ مانند این بیت از شاملو که در آن نشستن و باز ایستادن از ویژگیهای برف و ابروی و موی سپید از ویژگیهای پیری هستند:«نه، این برف را / دیگر سر باز ایستادن نیست/ برفی که بر ابروی و موی ما مینشیند» (همان:162).  

شمیسا سپس در ارزیابیای آماری و ارزشمدارانه به مقایسهی این سه نوع استعارهی مصرحه میپردازد و معتقد است:«بهترین نوع استعارهی مصرحه، مطلقه است، زیرا نه مثل مجرده زودفهم و نه مثل مرشحه دیرفهم است. از نظر آماری نیز به نظر میرسد که فراوانترین نوع، مطلقه و کمیابترین گونه مرشحه باشد» (همان:169).
استعاره را از نظر لفظ مستعار میتوان به دو گونهی اصلی و تبعی تقسیم کرد؛ به این صورت که اگر استعاره اسم باشد به آن اصلیه میگویند و اگر فعل یا صفت باشد، تبعیه است.
یکی دیگر از تقسیمبندیهایی که از منظر آن میتوان استعارهی مصرحه را به شش نوع متفاوت دستهبندی نمود، تقسیمبندی بر اساس دو سوی و جامع است. بر این اساس ممکن است دو سوی حسی و جامع حسی، دو سوی حسی و جامع عقلی، دو سوی حسی و جامع هم عقلی و هم حسی، دو سوی عقلی و جامع عقلی باشند؛ مثلاً اگر صورت را در سرخی به گل تشبیه کنیم، استعارهای به کار بردهایم که در آن هم دو سوی و هم جامع حسی هستند؛ اما مثلاً اگر تن را، از نظر بی ارزش بودن به خر تشبیه کنیم، دو سوی حسی و جامع عقلی است.
شمیسا آن گاه به این موضوع اشاره میکند که استعاره را می توان براساس نوع جامع به دو دستهی قریب و بعید تقسیم کرد. «استعارهی قریب یعنی استعاره ی مبتذل و تکراری و آسان فهم. اسم دیگر آن در متون بلاغی ما عامیه مبتذله است…. بر عکس در استعارهی بعید ربط بین مستعارٌله و مستعارٌمنه نو و دور و غریب است و در متون بلاغی به آن استعارهی خاصیه غریبه نیز گفتهاند» (همان: 190).
در تقسیمبندی دیگری که شمیسا براساس حضور جامع ارائه میدهد، آن را به دو دستهی تحقیقیه و تخییلیه دستهبندی میکند. « وجه شبه (جامع) یا در هر دو سوی هست (تحقیقی) یا در یکی از طرفین نیست (تخییلی). مثلاً در تشبیه چشم به نرگس از نظر خمار بودن، وجه شبه در یکسو (مشبهٌبه) ادعایی است (تخییلی)، اما در تشبیه لب به گل، وجه شبه که سرخی باشد در هر دو سو هست (تحقیقی)» (همان:192).
در آخرین بخش با در نظر گرفتن نوع دو سوی و با همآیی آنها به دو نوع استعارهی دیگر میرسیم. «استعاره وقتی وفاقیه است که جمع شدن مفهوم دو سوی تشبیه در یک تن بلا اشکال باشد؛ مانند استعاره ی حیات از علم (علم همچون حیات است) که جمع شدن حیات و علم در یک تن متعارف و طبیعی است؛ اما استعارهی عنادیه وقتی است که جمع شدن طرفین تشبیه در یک جا یا در یک تن ممکن نباشد؛ مانند استعارهی زنده از مردهای که از او باقیات صالحات و آثار خیر بهجا مانده است» (همان). البته شمیسا به این موضوع اشاره میکند که این تقسیمبندی به خودی خود مهم نیست و به این خاطر مطرح می شود که یکی از شاخه های استعارهی عنادیه، یعنی استعاره ی تهکمیه را توضیح دهد «که در طنز به کار میرود و در این استعاره ربط بین مستعارٌله و مستعارٌمنه کمال تضاد است» (همان: 193). در ادامه اشارهای هم به این موضوع میشود که اگر منظورمان از استعارهی تهکمیه، شوخی و لطیفه باشد، آن گاه استعارهای که به وجود میآید تملیحیّه است.
3-3. کاربرد معنی شناسی شناختی در تحلیل زبان و ادبیات فارسی
با توجه به جدید بودن مطالعات شناختی در ایران، در این قسمت به مطالعات و پایاننامههای انجام شده صرفاً با رویکرد معنیشناسی شناختی پرداخته میشود. این پژوهشها بر اساس سال تألیف مرتب شدهاند:
مشعشعی (1380)
پانتهآ مشعشعی در پایاننامهی خود با عنوان «استعاره در زبان فارسی» به بررسی فرایند استعاره از دیدگاه شناختی و بازتاب آن در زبان فارسی میپردازد. سه پرسش اساسی این پژوهش عبارتند از:
1- آیا برای استعارههای پیشنهادی لیکاف در مورد زبان انگلیسی میتوان شواهدی در زبان فارسی یافت؟
2- آیا وجود حدی از اشتراک استعاری سخنگویان زبان فارسی و انگلیسی میتواند نشانهای از وجود استعارههای همگانی باشد؟
3- آیا اصولاً میتوان برای مفاهیم انتزاعی مبنای عینی در نظر آورد؟ (مشعشعی، 1380: 4). یافتههای این تحقیق که براساس دادههایی از زبان روزمره فراهم آمدهاند، به هر سه پرسش جواب مثبت میدهند.
یوسفی راد (1382)
فاطمه یوسفی راد (1382) در پایاننامهی خود تحت عنوان «بررسی استعارهی زمان در زبان فارسی: رویکرد معنا شناسی شناختی» به این نتیجه رسید که استعارههای تصوری «گذر زمان به مثابهی حرکت است» در مدل ذهنی گویشور زبان فارسی برای درک تصوری زمان وجود دارد. همچنین نشان داده که علاوه بر دو حالتی که لیکاف برای استعارهی «زمان به منزلهی حرکت» معرفی کرده است. در زبان فارسی حالت سومی نیز وجود دارد که در آن هم زمان و هم مشاهده کننده در حالت حرکت، فرض می شوند (یوسفی راد، 1382: 80).
امینی (1383)
رضا امینی(1383) در پایاننامهی خود با عنوان «مقایسهی رویکرد لیکاف- جانسون و هالیدی به استعاره» تلاش کرده است برای هر یک از استعارههای مطرح شده در آن دو رویکرد، شواهدی از زبان فارسی ارائه کند تا مشخص شود که آنچه لیکاف و جانسون و هالیدی دربارهی استعاره از دو منظر شناختی و نقشگرایی گفتهاند، در زبان فارسی نیز صادق است. یافتههای این پژوهش «نشان میدهد که ساختار زبان فارسی به میزان گستردهای استعاری است و از سوی دیگر مفاهیم استعاری مورد کاربرد زبان فارسی بسیار شبیه به مفاهیم مورد کاربرد زبان انگلیسی است. یکی از استعارههای بررسی شدهی این پژوهش «بحران اقتصادی یک بیماری است» میباشد که ما تجلی نظاممند آن را در دادههای فارسی دیدیم. در مورد استعارههای وجودی که شامل استعارههای ظرف و شخصیتبخشی نیز میشوند، ادعاهای لیکاف و جانسون در مورد زبان فارسی نیز صادق است؛ به عنوان مثال، در زبان فارسی مفهوم غیر عینی «زمان»، به مثابهی هستیای نگریسته میشود که میتوان آن را «اندازه گرفت»، «هدر داد» و یا «نگه داشت». دادههای زبان فارسی هم چنین آنچه را که لیکاف و جانسون دربارهی جهتگیریهای فضایی و نقش آنها در شکلگیری استعارههای جهتی گفتهاند تأیید مینمایند، اما در مواردی چون «آدم خاکیه»، «پسر سر به زیریه» و «خیلی افتاده است» که در آنها خوب بودن با جهتگیری فضایی پایین مفهومبندی شده است، ناسازگاریهایی با نظرات لیکاف – جانسون مشاهده میشود که میتوان آنها را بازتاب آموزههای خاص فرهنگی، مذهبی و عرفانی در زبان فارسی دانست» (1383: 126).
مهبد غفاری(1384)
مهبد غفاری(1384) در رسالهی خود با عنوان «بررسی فعل در زبان فارسی براساس نظریهی معنیشناسی شناختی» به بررسی جایگاه طرحوارههای تصوری در تبیین معنای فعل در زبان فارسی؛ چه در مفهوم عینی و چه در مفهوم انتزاعی آن، میپردازد. از یافتههای پژوهشی این رساله این است که استعاره خاص زبان ادبی نیست بلکه در زبان روزمره کاربرد زیادی دارد و معانی انتزاعی فعل مبنای استعاری دارند. در بسیاری از موارد کاربردی ، معنای فعل تحت تأثیر واحدهای همنشین قرار میگیرد و گاهی این واحدهای همنشین باعث میشوند که طرحوارهی دیگری به جز طرحوارههای اصلی در معنادهی فعل مطرح شود. معنا به صورت لایهای عمل میکند و بدین ترتیب میتوان نظریهی لایههای معنایی را ارائه کرد. در نتیجهگیری این رساله ادعا بر این است که معنی استعاری و انتزاعی فعل بر پایهی معنی عینی و فیزیکی آن و به واسطهی وجود طرحوارهی تصوری مربوطه در ذهن به دست میآید. هم چنین هر فعل یک هستهی معنایی دارد که در تمام موارد وقوع فعل (چه مادی و چه انتزاعی) ثابت باقی میماند و این هستهی معنایی فعل عامل تشکیل دهندهی طرحوارهی تصویری در ذهن است. میتوان فعل های فارسی را براساس طرح وارههای تصوری طبقه بندی کرد (1384: 178-179). همچنین هنگام بررسی فعل های زبان فارسی به دلیل ناکافی بودن طرحوارههای موجود طرحوارههای جدیدی را معرفی کرده است.
آریانفر(1385)
سیمین آریانفر(1385) در پایاننامهی خود با عنوان «بررسی شماری از ضربالمثلهای زبان فارسی بر اساس طرحوارههای تصویری در چارچوب نظریهی معنیشناسی شناختی» بر اساس الگوهای طرحوارههای تصوری ارائه شده از سوی اوانز و گرین و کینکی و لیکاف و دیگران، به بررسی آن دسته از ضربالمثلهای زبان فارسی میپردازد که در آنها اعضای بدن به کار رفته است. او در این پایاننامه، به معرفی طرحوارههای جدیدی چون طرحوارهی رنگ، طرحوارهی طعم، طرحوارهی ابزار و ..میپردازد. نتایج تحقیق او را میتوان اینگونه خلاصه کرد:1-تجارب جسمانی در حوزهی مبدأ مبنای درک و بیان ضربالمثلهای استعاری در حوزهی انتزاعی میباشند. 2-رابطهای مستقیم بین بسامد طرحوارههای تصویری و کاربرد اعضا در تعاملات روزمرهی بشر وجود دارد. 3- طرحوارههای تصویری نقش حائز اهمیتی در کارکرد اقتصادی ذهن و ایجاد الگوهای ذهنی تعمیمیافته دارند. 4- طرحوارههای تصویری را باید در مقولات کلان تجسمی – ذهنی جستوجو کرد. 5- طرحوارههای تصویری برخاسته از چندین حس ادراکی تجربی میباشند، لذا نمیتوان مرز مشخصی بین این طرحوارهها قایل شد.
یوسفی راد (1387)
فاطمه یوسفی راد (1387) در رسالهی خود با عنوان «بررسی زبان فارسی در چارچوب معناشناسی شناختی با نگاه ویژه به حروف اضافهی مکانی» به بررسی شبکههای معنایی حروف اضافه مکانی به منظور روشن کردن ابعاد مختلف حروف اضافهی مکانی میپردازد. وی نشان میدهد که ویژگیهای هندسی و نقشی شکل و زمینه در انتخاب حروف اضافهی مکانی مناسب دخیلاند. او نشان میدهد که معانی بسط یافتهی هر حرف اضافه، به صورت غالباً نظاممند از طریق مکانیزمهایی چون استعاره، مجاز به معنای مکانی اولیه مرتبط میشوند. او میگوید که مفاهیم مطرح در معناشناسی شناختی مثل طرحوارهی تصویری، استعاره، مجاز، حوزه، شکل، زمینه ما را در نزدیک شدن به کفایت تبیینی در بیان واقعیات مربوط به معناشناسی حروف اضافه یاری میکنند (1387: 189-188).
حسن دخت فیروز(1388)

مطلب مرتبط :   پایان نامه درمورد حکومت اسلامی

Close Menu