پایان نامه درمورد لیکاف و جانسون

پایان نامه درمورد لیکاف و جانسون

دانلود پایان نامه

 

حوزههایی مانند بدن انسان، حیوانات، گیاهان و در کل چیزهای ملموس، معمولاً به عنوان حوزهی مبدأ و حوزههایی مانند عواطف، اخلاقیات، اندیشه، روابط انسانی، زمان و مواردی از این قبیل، غالباً به عنوان حوزهی مقصد انتخاب میشوند. اساس استعارهی شناختی بر روابط مفهومی دو حوزهی مبدأ و مقصد استوار است و کار کلمات و عبارات، برانگیختن ذهن ما به برقراری ارتباطی است که در خلال آن، موضوعات، ویژگیها و روابط میان دو حوزه منتقل میشود (هاشمی، 1389 : 126).
نگاشت‌های استعاره‌ای منفک از یکدیگر رخ نمی‌دهند و برخی اوقات دارای ساختارهای سلسله مراتبی‌اند که در آن‌ها، نگاشت‌های«پایینی» سلسله مراتب نگاشت‌های بالایی را به ارث می‌برند؛ مثلاً انگاره‌ی «عشق یک سفر است»، درون استعاره‌ی «زندگی یک سفر است» قرار می‌گیرد(لیکاف، 1383: 236).
2-5-1. اصول نه گانه استعارهی مفهومی
جاکل (2002) نظریهی شناختی استعاره را در قالب نه فرضیه خلاصه کرده است. اکثر عبارات کلیدیای که در نظریهی استعارهی شناختی، به عنوان اصطلاحات تخصصی این حوزه تعریف و تبیین شدهاند، در لابهلای این اصول یا فرضیات معرفی میشوند:
اصل استعارهی فراگیر: بر اساس این اصل، استعارهی زبانی موردی استثنایی از خلاقیت شعری یا کاربرد بیش از حد فن بلاغت نیست. در زبان کاملاً عادی (ونیز در گفتمان بسیار تخصصی)، استعارههای قراردادی به وفور یافت میشوند. بنابراین، زبانشناسان باید به این مقوله به عنوان بخشی از توانش زبانی همگانی توجه لازم را مبذول دارند.
اصل حوزه: فرضیهی حوزه، بیان کنندهی این است که اکثر عبارات استعاری را نمیتوان به تنهایی مورد بررسی قرار داد؛ بلکه میباید آنها را به منزلهی بازنماییهای زبانی استعارههای مفهومی قلمداد کرد: استعارههای مفهومی، پیوند نظاممند دو حوزه و دوگسترهی تصوری متفاوتاند، که یکی به عنوان حوزهی مقصد یا (x) و دیگری به عنوان حوزهی مبدأ یا (Y) با هم منطبق میشوند. در این حالت x به صورت Y مفهوم سازی میشود؛ یعنی یک حوزهی مفهومی با توسل به یک حوزهی دیگر تجربی درک می شود(X is Y) .
اصل مدل: اغلب مواقع، استعارههای مفهومی، مدلهای شناختی منسجمی را میسازند؛ یعنی ساختارهای گشتالتی پیچیدهای از دانش سازمانیافته را به مثابهی سادهسازیهای کاربردشناختیِ یک واقعیت پیچیدهتر شکل میدهند. این مدلهای شناختیِ ایدهآل که میتوانند با استفاده از تحلیلهای زبانشناختی زبان روزمره سازماندهی شوند، مدلهای فرهنگی محسوب میشوند که احتمالا به شکلی ناخودآگاه، تعیینکنندهی دیدگاه عمومی یک جامعهی زبانی میباشند.
اصل درزمانی یا تاریخی: مطالعات شناختی – معنایی استعاره نشان میدهد که حتی در تکوین و رشد تاریخی زبانها، اکثر توسیعهای معنایی استعاری، به عبارات منفرد مربوط نمیشود. این مطالعات وجود بازتابهای استعاری نظاممند و الگودار در میان کل حوزههای تصوری را ثابت میکنند . بنابراین، رویکرد شناختی به استعاره، میتواند از ترکیب وتلفیق بعد تاریخی سود جوید.
اصل یکسویگی: این اصل، موضوع مهمی را در مورد ویژگیهای استعاره، بیان میکند. بر اساس این اصل، به عنوان یک قاعده، استعاره “X is Y”، یک حوزهی مقصد انتزاعی و پیچیده؛ یعنی x را با استفاده از حوزهی عینیتر، یعنی y توضیح میدهد، حوزهی y، ساختار سادهتری دارد و درک آن برای تجربهی حسی راحتتر است. در این اتصال، رابطهی میان Xو Y برگشت ناپذیر است و انتقال استعاری جهتی روشن و خالی از ابهام دارد. این یکسویگی استعاره هم در زمانی است وهم همزمانی .
اصل عدم تغییر: این اصل که از فرضیههای بحثبرانگیز نظریهی استعارهی شناختی لیکاف وجانسون است؛ یعنی در استعارههای مفهومی، عناصر تصوری خاصی از حوزه مقصد بدون تغییر ساختار اساسیشان، بر حوزهی مبدأ انطباق مییابند . این طرحوارهی پیشتصوری، زمینهی تجربیِ حتی انتزاعیترین حوزههای تصوری را مهیا میکند. در الگوبرداری استعاری، ساختار طرحوارهی تصوری حوزهی مبدأ، مبنای الگوبرداری واقع شده و درواقع طرحوارهی تصویری به یک حوزهی دیگر منتقل می شود. «در این میان اصل عدم تغییر مانند نوعی صافی، فرایند الگوبرداری را که مبنای تصویری دارد کنترل مینماید. طبق این اصل در الگوبرداری استعاری – طرحوارهی تصوری حوزهی مبدأ به حوزهی مقصد انتقال مییابد، به شرط آنکه از طرحوارهی تصوری حوزهی مقصد تخطی صورت نپذیرد» (مشعشعی،1379: 20 به نقل از: یوسفی راد ،46:1382). البته ترنر (252:1990) به این نکته اشاره میکند که اصل عدم تغییر به عنوان یک شرط کلی برای استعاره، غیر قابل تخطی نیست؛ بلکه تخطی از آن دارای معنای خاص تلقی میشود و تنها در استعارههای بدیع و تازه یافت میشود (نینگ یو، 28:1998، به نقل از یوسفی راد،46:1382). (جزئیاتی از کاربرد این اصل در آیات انجیل وتورات، در صفحات 35و36، توسط جاکل مورد بررسی و نقد قرار گرفته است).
اصل ضرورت: بر اساس این بینش استوار است که استعاره، کارکردی تبیینی دارد. تصورات خاصی وجود دارند که بدون مراجعه به استعاره، به ندرت درک یا متصور می شوند. حوزههای مفهومی و تصوری انتزاعی، بهویژه ساختهای نظری، ایدههای مجرد و مابعدالطبیعی تنها با استفاده از استعاره برای ما قابل حصول و درک میباشند. با ارتباط دادن حتی انتزاعیترین تفکرات به ادراک حسی، استعارههای تصوری، اساسی بدنی و زیستی – جسمانی برای شناخت فراهم مینمایند و تجربههای ما را یکدست و منسجم میسازند.
اصل خلاقیت: طبق این اصل، معادل غیراستعاری را نمیتوان جایگزین عبارت استعاری کرد. به همین دلیل است که استعاره نقش بسیار زیادی نه تنها در خلاقیت گفتمان شعری ایفا میکند؛ بلکه در زندگی روزمره نیز میتواند با سازماندهی الگوهای دیرینه و همیشگیِ تفکر بپردازد. در بافتهای علمی نیز میتواند نقشی آموزشی و اکتشافی داشته باشد.
اصل تمرکز: استعارهها تنها بخشی از توصیف یا توضیح حوزهی مقصدِ مورد نظر را فراهم میکنند و جنبههای خاصی را برجسته و روشن و جنبههای دیگر را پنهان میدارند. همین تمرکز بر بخشهای خاص حوزهی مقصد است که میان استعارههای مختلفی که برای یک حوزهی مقصدِ مشابه عمل میکنند، تمایز ایجاد میکند.
از نظر جاکل، همین نه فرضیه، جان کلام نظریه شناختی استعاره است(جاکل،2002 :21-22).
2-5-2. تفاوتهای استعارهی سنتی و استعارهی مفهومی
دربارهی تفاوت میان استعارهی شناختی و استعارهی سنتی میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
1.در دیدگاه سنتی، استعاره، موضوع و ابزار زبانی است؛ اما در نظریهی معاصر «استعاره، فرایندی ذهنی و شناختی و مربوط به اندیشه است»(عرب یوسف آبادی و فرضی شوب ، 1390 : 107). «به باور لیکاف و جانسون نظام مفهومی ذهن بشر که اندیشه و عمل انسان بر آن استوار است، در ذات خود ماهیتِ استعاری دارد؛ اما از آنجاکه دسترسیِ مستقیم به آن مقدور نیست، برای کشف ساختار این نظام میتوان از بازنمود ساختار مفهومیِ آن؛ یعنی زبان بهره جست» (همان: 92-91)؛ یعنی «استعارهی زبانی، آیینهی تفکر استعاری» محسوب میشود (قائمینیا، 1388: 167) و عبارات استعاری انعکاسدهندهی زیرساخت فکری ما هستند (راسخ مهند، 1389: 55). به همین سبب است که برای بیان یک حوزه مثلاً رابطهی عاطفی نمیتوان از هر حوزهی معنایی استفاده کرد؛ بلکه حوزههای معنایی مشخص مانند سفر از این قابلیت برخوردارند. به این ویژگی «اصل همسانی» گفته میشود (راسخ، 1389: 59 )؛ بر طبق این اصل، نگاشتهای استعاری، ساختار شناختی (یعنی ساختار طرحوارهی تصویری) حوزهی مقصد را حفظ میکنند به شرطی که با ساختار درونی حوزهی مبدأ همسان باشد (همان: 60).
لیکاف و جانسون بر این نکته تأکید میکنند که استعارهها علاوهبر «راههای صحبت کردن دربارهی پدیدهها»، «راههای فکر کردن به آنها» را نیز شامل میشوند. در پارهای از موارد این مسأله میتواند تعابیر اجتماعی مهمی داشته باشد؛ مثلاً زبانهای مختلف از شیوههای گفتمانی متفاوتی برای مقبول جلوه دادن سلاحهای هستهای استفاده میکنند، چنانکه در نشستهای سیاسی از واژگان «زئوس»، «اطلس» و «تیتان» برای اشاره به موشکهای بالستیک استفاده میشد که خود فرآیندی استعاری است؛ زیرا تمامی مفاهیم ضمنی حوزهی مبدأ ـ مثل جنگ، قدرت و فشار در افسانههای باستان ـ را فعال میکند (لیکاف و جانسون، 2003 :5).
2.دردیدگاه سنتی، زبان روزمره زبانی حقیقی و بدون استعاره است و استعاره در زمرهی صناعات ادبی و متعلق به زبان مجازی به شمار میرود؛ درحالیکه در نظریهی معاصر استعاره نشان داده میشود که بخش قابل توجهی از زبان روزمره استعاری است (کرد زعفرانلو و حاجیان، 1389 :120-119)؛ به عنوان مثال، تجلیِ مفهومِ استعاریِ «انسان حیوان است» را در زبان عامیانهی فارسی، در جملاتی از این گونه میتوان مشاهده کرد: عجب شیر زنی بود؛ دیوار موش دارد موش هم گوش دارد؛ خوب بلبل زبانی می کنی؛ برای من شاخ و شانه میکشی ؟ و … ( عرب یوسف آبادی و فرضی شوب، 1390: 107).
البته شناختیها معتقدند استعارههای زبان روزمره، مقدمهی آشنایی با استعارههای شاعرانه محسوب میشوند و شاعران آن ها را بسط میدهند تا جنبهی دیگری از واقعیت را به ما نشان دهند(گلفام و دیگران ، 1388 : 122).
3. در دیدگاه سنتی، استعاره «واژه یا عبارت» است؛ اما در نظریهی معاصر، استعاره انطباق یک به یک به مفهوم ریاضی آن است. استعارهی مفهومی از یک واژه یا عبارت ساخته نمیشود؛ بلکه به تعبیر لیکاف استعاره از شباهت هستیشناختی و معرفت شناختی میان دو حوزهی مبدأ و مقصد پیدا میشود، مثال : خشم او به جوش آمده است.
شباهتهای هستیشناختی
مبدأ مقصد
دمای مایع خشم
ظرف بدن

مطلب مرتبط :   مقاله رایگان درمورد افلاطون گرایی

Close Menu