پایان نامه درمورد ساختارهای شناختی

پایان نامه درمورد ساختارهای شناختی

دانلود پایان نامه

 

استعارههای ساختاری : در استعارههای ساختاری، حوزهی مبدأ، ساختارِ دانشیِ غنیای را در اختیارِ حوزهی مقصد قرار میدهد. به عبارت دیگر، نقشِ شناختیِ این استعارهها کمکی است به گوینده، تا حوزهی مقصد را از طریق ساختارهای حوزهی مبدأ درک کند، مثل استعارهی زمان به منزلهی مکان:« به زمان تحویل سال نزدیک میشویم» (همان).
استعارههای هستیشناسانه: «این استعارهها در مقایسه با استعارههای ساختاری، حاوی ساختارهای شناختی کمتری هستند؛ اما وظیفهیشان این است که به مقولههای کلی مفاهیم حوزهی مقصد، حالتهایی هستیشناسانه و بدون پرداختن به جزئیات اعطا نمایند» ( لیکاف ، 2003 : 168). بنابراین، استعارهی هستیشناختی یعنی شیوهی نگریستن به رویدادها، فعالیتها، هیجانها، انگارهها و…به صورت یک موجود یا یک جسم (قاسمزاده ، 1379 : 108). آرایهی تشخیص، یک استعارهی هستی شناسانه است: «زندگی سرم کلاه گذاشت».
استعارههای جهتی : «استعاره‌های جهتی مفاهیم را با اعطای صورت مکانی در جهت‌های متقابل با یکدیگر مرتبط می‌کنند. تقابل‌های بالا یا پایین، جلو یا پشت، راست یا چپ، مرکزی یا حاشیه‌ای، درون یا بیرون، همه از این دست به شمار می‌روند» (کرد زغفرانلو و حاجیان، 1389: 125). اصولاً استعارههای بالا، جلو، راست، مرکزی و درونی بیانگر مفاهیم مثبت‌اند و استعاره‌های پایین، پشت، چپ، حاشیه‌ای و بیرونی برای تجسم مفاهیم منفی به کار می‌روند.«زبان‌های زیادی هستند که در آن‌ها «بیش‌تر بالا است» و «کم‌تر پایین است»، مصداق دارد؛ اما تقریباً در هیچ زبانی عکس آن صادق نیست. چرا؟ چون استعاره‌ی بیش‌تر بالاست، ریشه در تجربه دارد، تجربه‌ی همگانیِ ریختن مایع بیش‌تر در ظرف و دیدن اینکه سطح مایع بالا می‌رود» (لیکاف، 1383: 272)؛ به عنوان مثال؛ استعارهی تصوری « شادی بالا و غم پایین است» در ذهن گویشور زبان فارسی جملات و عبارات استعاری زیر را تحقق میبخشد: «از شادی دارم پرواز میکنم»، «توی ابرها سیر میکند» و « افتاده توی هچل».
2-5-3-3. ماهیت
«در این بخش این پرسش مطرح میشود که استعارهی مفهومی بر چه پایه و اساسی بنا میشود؟ بررسیها نشان میدهد که این اساس، هم میتواند دانش و هم تصویر باشد. بنابراین سه مقولهی زیر را خواهیم داشت که البته مقولهی دوم زیرمجموعهی مقولهی اول محسوب میشود؛ اما به خاطر گستردگی و اهمیت آن به شکلی جداگانه آورده میشود:
استعارههای مفهومی: مجموعهای از مفاهیم از حوزهی مبدأ به حوزهی مقصد منتقل میشود و ما با مجموعهای از تناظرها روبه روییم؛ مانند استعارهی مفهومی «مباحثه، جنگ است».
استعارههای طرحوارهای- تصویری : این نوع استعاره که یک نوع استعارهی مفهومی محسوب میشود، فاقد عناصر مفهومی دانش است؛ اما در بر دارندهی عناصر مفهومی طرحوارهی تصویری است که از تجربیات فیزیکی ما نشأت میگیرد» (حسندخت فیروز، 1388: 54 -55). چون اساس این پژوهش، بر این نوع استعاره قرار دارد، جداگانه دربارهاش توضیح داده خواهد شد.
استعارههای تصویری یا انگارهای : استعارههایی هستند که در آن مفاهیم بسیاری ازحوزهی مبدأ بر مفاهیم متناظر بسیاری در قلمرو مقصد فرافکنده نمیشود؛ بلکه استعارههایی تکنمایی هستند که فقط یک تصویر را بر تصویر دیگر فرا میافکنند؛ مثلاً در شعر «اسب من که یالهایش هر یک رنگین کمان کوتاهی است» با استعارههای تصویری سر و کار داریم که فقط انحنای رنگین کمان بر موی انحنادار یالهای اسب منطبق میشود (پورابراهیم، 1388: 63 و لیکاف، 1383:250).
2-6-3-4. عمومیت
برخی از استعارهها جهانیاند و برخی تنها به جامعهی زبانیـفرهنگی خاصی تعلق دارند. از این منظر، دو نوع تقسیمبندی وجود دارد:
استعارههای سطح عام : استعارههایی هستند که جزئیات کمتری را شامل میگردند و به حوزهی مقصد آزادی عمل بیشتری میدهند تا تجربیات مختلف از طریق آنها بیان شوند، مثل استعارهی « رخدادها کنش هستند» که زیر مجموعهای را شامل میشود :
حالات مکان هستند: در رنجم.
تغییرات حرکت هستند: جهشی درس خوانده.
اهداف مقصد هستند: تو این مدت خوب پیش رفتم.
استعارههای سطح ویژه : استعارههایی که جزئیات دارند و در سطح مشخص و محدودی به کار گرفته می شوند؛ مثل استعاره های «جدل جنگ است» و «عقاید غذا هستند» ( حسندخت، 1388: 56).

مطلب مرتبط :   تحقیق رایگان درباره اجتماعی و سیاسی

2-6.طرحوارههای تصویری
یکی از مفاهیم اساسی زبان‌شناسی شناختی که نخستینبار به وسیله‌ی مارک جانسون معرفی شد، مفهوم «طرحواره‌ی تصویری» است که هر چند در کتاب‌های معنی‌شناسی شناختی گاهی تحت عناوین مستقل مطرح شده است؛ اما می‌توان آن را زیرمجموعهی استعاره‌ی مفهومی و در واقع بررسی حوزه‌ی مبدأ در استعاره‌ی مفهومی دانست.
به عقیده‌ی لیکاف طرح‌واره‌های تصویری می‌توانند به عنوان حوزه‌های مبدأ در نگاشت‌های استعاری به کار روند. طرح‌واره‌های تصویری ریشه در درک جسمی شده‌ی ما دارند و عینی‌اند. ما با بهره‌گیری از این طرح‌واره‌های عینی می‌توانیم درباره‌ی حوزه‌های انتزاعی صحبت کنیم (راسخ مهند، 1389: 59)؛ به عبارت دیگر، همه‌ی ما در زندگی روزمره براساس فعالیت‌ها و تجربه‌های شخصی، ساخت‌های مفهومی بنیادینی را در ذهن خود پدید می‌آوریم که برای اندیشیدن درباره‌ی موضوعات انتزاعی‌تر به کار می‌روند (راکعی، 1388: 81). در واقع در استعاره‌ی مفهومی، بین یک حوزه‌ی عینی و یک حوزه‌ی انتزاعی نگاشت صورت می‌گیرد. طرح‌واره‌های تصویری می‌توانند بنیان عینی نگاشت‌های استعاری را فراهم کنند. «گویی در این دسته از استعاره‌ها ما با یک اسکلت مفهومی سروکار داریم که اجزای درونی‌اش با استفاده از حوزه‌ی مقصد پر می‌شود»(حسندخت، 1388:55).
«جانسون با مطرح کردن نظریه‌ی طرح‌واره‌های تصویری به بررسی شناخت جسمی شده پرداخت. اینکه ما در مکانی خاص و با محدودیت‌های مشخصی زندگی می‌کنیم؛ راه می‌رویم؛ می‌خوریم؛ می‌خوابیم و به‌طور کلی هر روز با دنیای اطرافمان و الگوهای آن سروکار داریم، درک این الگوها جسمی شده است؛ یعنی حاصل تعامل جسم ما با آنان است؛ به عنوان مثال می‌بینیم که اگر داخل یک لیوان خالی آب بریزیم، لیوان کم‌کم پر می‌شود و سطح آب بالاتر می‌آید و از روی لیوان سرریز می‌شود. جمله‌های زیر نشان می‌دهند که ما چگونه از این درک عینی و از این مفهوم جسمی شده در درک و بیان مفاهیم انتزاعی بهره می‌بریم:
1- کاسه‌ی صبرم لبریز شده است. 2- احمد توی پول غرق شده است» (راسخ مهند، 1389: 42-41).
بنابراین، طرح‌واره‌های تصویری، ساختارهای معنی‌دار و جسمیشده‌‌ای هستند که از راه تجربه‌ی حسی و تعامل ما با محیط پیرامون شکل می‌گیرند (همان: 42).
«بارتلت» -که از پیروان مکتب روانشناسی گشتالت بود- برای نخستینبار اصطلاح «طرحواره» را بهکار برد، در ارائهی پاسخ به این پرسش که اطلاعات مربوط به وقایع و رویدادها، چگونه برای کاربردهای بعدی در ذهن ذخیره میشوند؟ به نظر او فهم و به یادآوری، عمدتاً در بافت تجربیات پیشین و با اشاره به اطلاعاتِ مرتبطِ موجود در ذهن، صورت میگیرد. وی واژهی طرحواره را برای ساختار این تجربیات پیشین بهکاربرد (یوسفی راد، 1382: 44)؛ اما در معنیشناسی شناختی، کاربرد واژهی «طرحواره»، به این معناست که طرحوارههای تصویری، حاوی مفاهیمِ تفصیلی و نشانگر جزئیات نیستند، بلکه مفاهیمی کلیشهای هستند که از تجربههای بدنمند پیدا شدهاند(قائمینیا،1390: 658). واژهی «تصویر» در اصطلاح طرحوارههای تصویری، با کاربرد آن در روانشناسی در اصطلاح «تجربهی تصویری» برابر است که بر طبق آن تجربههای تصویری هم با تجربههای جهان بیرونی ارتباط دارند و هم از آن نشأت میگیرند. اصطلاح دیگر برای این تجربه «تجربهی حسی» است؛ زیرا از مکانیزم ادراکی حسی ما بر میآید و شامل آن میشود و فقط محدود به سیستم بصری نیست( اوانز و گرین، 2006:178).
یکی از این تجربه‌های جسمی شده به قامت مستقیم و عمودی انسان برمی‌گردد. انسان به دلیل داشتن قامت عمودی مفاهیم بالا و پایین را درک می‌کند و این ویژگی، باعث به وجود آمدن طرح‌واره‌ی تصویری بالا- پایین می‌شود. همین طرح‌واره‌ی تصویری می‌تواند باعث درک ما از مفاهیم انتزاعی هم بشود؛ مثلاً تورم بالا رفته است (راسخ مهند، 1389: 42-42).
به اعتقاد جانسون (1987: 29) طرحوارهها به دو صورت به مفاهیم انسجام میبخشند:

مطلب مرتبط :   منابع مقاله با موضوع جبران خسارت معنوی

بستن منو