پایان نامه درمورد زیبایی شناسی

پایان نامه درمورد زیبایی شناسی

دانلود پایان نامه

 

خستگی حافظ از غم عشق و دور کردن معشوق از حجم نگاه، با آن همه ارزش و اعتباری که معشوق دارد، منطقی به نظر نمیرسد و بیانگر نگاه احساسی اوست: «من آن شاخ صنوبر را ز باغ دیــده بر کندم/ که هر گل کز غمش بشکفت محنت بار میآورد»(146/2). در بیت زیر ترکیب «رخ تو» بیانگر تأثیر احساسات در تغییر نگرش حافظ به دنیاست:
مرا به کـــار جهان هرگز التفات نبود رخ تو در نظر من چنین خوشش آراست(22/5).
سعدی بارها نگاه مستقیم به معشوق را برابر با مطالعه و تأمل در زیبایی او دانسته است که بیانگر نگاه متفکرانهی اوست:
یا پردهای به چشم تأمــل فرو گــذار یا دل بنه که پرده ز کــارت برافکنند(206/6)
چشم تدبیرم نمیبیند طریق مـصلحت جرم بخشایا به توفیقم چراغی پیش دار(46/7)
بسی مطالعه کـــــردیم نقش عالم را ز هرچه در نظر آید به حسن ممتازی(317/5).
سعدی صفت «کوتاه» را برای ظرف چشم بهکار میبرد، صفتی که در تداول عامیانه برای واژههای «فکر» و «نظر» به کار میرود:«به چشم کوته اغیار در نمیگنجند…»(42/4). سعدی واژهی «نظر» را بسیار بیشتر از دیگر واژگان حوزهی بینایی برای مفهوم «دیدن زیبایی» بهکار میگیرد. «در فارسی چشم به عنوان عضوی از بدن با مفهوم ذهن و اندیشه همراه نیست و بیشتر دریافتهای رایج مانند دیدن و نگاه کردن نیز با اندیشیدن همراه نیستند؛ ولی در عوض کلمهی نظر به عقیده و ایده اشاره دارد که در حوزهی تفکر جای میگیرد. این کلمه چنان با عقیده تداعی میشود که گاه ارتباط خود را با فعل دیدن از دست میدهد»(شریفیان، 1391: 154).
«احساسیها نخست به دنبال نقاط اشتراک و توافق میگردند و بعد از اینکه نوعی احساس هماهنگی به وجود آمد، به بحث دربارهی نقاط اختلاف میپردازند؛ اما متفکرها اول متوجه نقاط اختلاف میشوند و به آنها توجه میکنند و بعد اگر وقتی بود به نقاط اشتراک و توافق میپردازند»(تیگر، 1390: 124).
ظرف چشم به همراه مظروف معشوق، نقطهای مثبت در حوزهی عشق به شمار میآید. حافظ ابتدا از این ظرف و مظروف حرف میزند و به دنبال آن از نتایج و شرایط ناخوشایند مرتبط با آن سخن میگوید: ابتدا میگوید که معشوق او نرگس باغ نظر است و سپس سرگران داشتن او را مطرح میکند(450/7)؛ ابتدا از نسیم زلف جانان به عنوان چراغ افروز چشم یاد میکند و سپس غم باد پریشانی را بر زبان میآورد(474/6)؛ اما سعدی ابتدا نقاط منفی را میگوید: «دلدارم آن پیمانگسل، منظور چشم آرام دل…»(287/7).
تقسیم نگاه به دو نوع احساسی و متفکرانه مثل تقسیمبندیهای دیگر مطلق نیست؛ بلکه به صورت یک پیوستار است. خطی که یک سر آن نگاه احساسی و سر دیگر آن نگاه متفکرانه میباشد.
نگاه حافظ را میتوان اوج نگاه احساسی دانست. چون شعر و بهویژه غزل عرصهی تبلور و توصیف احساسات است، نگاه سعدی هم گاه از قطبِ نگاه متفکرانه، فاصله میگیرد و به نگاه احساسی نزدیک میشود؛ مثلاً مواردی که میگوید نگاه عاشق واقعی عیوب معشوق را نمیبیند: هرچه آن قبیحتر بکند یار دوستروی داند که چشم دوست نبیند قباحتش(138/5).
4-1-2-4-3. نگاه حسی سعدی و نگاه شهودی حافظ
نگاه حسی درخت را میبیند؛ اما نگاه شهودی جنگل را. نگاه حسی ذاتاً به آنچه در لحظه تجربه میکند، توجه دارد. اگر گُلی در برابر نگاه حسی قرار گیرد؛ درخشندگی رنگها، بافت نرم گلبرگها، بوی خوش و سبکی و شکنندگی آن دیده و توصیف میشود؛ اما همان گل اگر در برابر نگاه شهودی قرار بگیرد، صاحب نگاه را مثلاً به یاد مادربزرگش میاندازد؛ به عبارت دیگر نگاه شهودی به جای تمرکز بر آنچه هست، بلافاصله روی ارتباط خود با گل و آنچه برایش تداعی میشود، تمرکز میکند(تیگر، 1390: 29).
در حوزهی مظروف معشوق و ظرف چشم، سعدی بیشتر به امور واقع و جزئیات توجه دارد؛ اما حافظ سعی میکند ارتباطات و معانی پوشیده و ضمنی را مطرح نماید. حافظ با دیدن هر گل نو سرانجام زندگی جسمانی در ذهنش تداعی میشود و «دیدهی اعتبار» نیز حاکی از نگاه شهودی اوست: «هر گل نو ز گلرخی یاد همیکند ولی/ گوش سخنشنو کجا، دیدهی اعتبار کو؟»(414/12). سعدی از چشم، پدیدههای طبیعی و هر چیز دیگری برای توصیف هرچهدقیقتر معشوق بهره میجوید:
تو به آفتاب مانی ز کمال حسن و طلعت که نظر نمیتواند که ببیندت کماهی(89/4).
در ادبیات فارسی دل مظهر درک شهودی است و چشم نمایندهی حواس ظاهری و پرکاربردترین ابزار حسی برای درک واقعیت محسوب میشود. در غزلیات سعدی چشم و مظروفهایش بیشتر از دل و مظروفهایش به کار رفته و در غزلیات حافظ برعکس کاربرد دل فراوانتر است. حس بینایی در زیبایی شناسی سعدی ، مرتبهی نخستین را به خود اختصاص میدهد(صیادکوه، 1386: 68). «تعداد افعال حسی مرتبط با بینایی در غزلیات حافظ 15 فعل است درحالیکه این تعداد در غزلیات سعدی به 50 فعل میرسد و 24 مورد آن هم در لغتنامهها موجود نیست»(مادرشاهیان، 1389: 1630).
در سخن سعدی حجم دل بسیار تنگتر و برای اقامت معشوق نا مناسبتر از سر و چشم است و سعدی عاشقان را «تنگدلان» مینامد:
ای که در دل جای داری بر سر و چشمم نشین
کاندر آن بیغوله ترسم تنگ باشد جای تو(662/4).
در این روش که تویی دل چه جای خدمت توست؟
فراتر آی که ره در مـــیان جــان داری(442/7).
دور از تو در جــهان فـراخـم مــــــجال نیست
دنیا به چشم تنگدلان چشم سوزن است(110/6).

مطلب مرتبط :   پایان نامه درمورد نظریه معاشرت های ترجیحی

علاوه بر این، نظر و نظربازی در سخن سعدی در معنیِ لغتنامهای آن یعنی «نگریستن، نگریستن در چیزی به تأمل، چشم، نگاه، عنایت، التفات، تأیید، توجه، مدد و بصیرت»(دهخدا، 1373: ذیل واژه) بهکار رفته است؛ اما برای کاربرد آن در غزلیات حافظ معانی دیگری هم ذکر کردهاند:«حافظ شاعر است و شاعری هم نوعی نظربازی است؛ زیرا همانطور که واژهی نظر حاوی دو عنصر معرفت و زیبایی شناسی است، شعر هم حاوی دو عنصر شعور و درک زیبایی است. شعر در معنی هنری آن محل و جولانگاه خیال است و خیال در شعر حافظ موضوع و متعلق نظربازی است: در خیال این همه لعبت به هوس میبازم/ بو که صاحب نظری نام تماشا ببرد. مهمترین وجه نظربازی حافظ ناظر بر خلاقیت شعری اوست و حیرت بیخبران در نظربازی او، حیرت بیخبران در شعر و مضامین خیالی اوست»(محمدی آسیابادی، 1388: 131-130).

Close Menu