پایان نامه درمورد رویکرد شناختی

پایان نامه درمورد رویکرد شناختی

دانلود پایان نامه

 

2. دیدگاه سنتی نگاهی ارزشگذارانه و حتی تجویزی به استعاره دارد.«از نظر ارزش ادبی بهترین نوع استعارهی مصرحه، مطلقه است؛ زیرا نه مثل مصرحه زودفهم و نه مثل مرشحه دیر فهم است»(شمیسا، 1376: 169).در حالیکه در رویکرد شناختی چنین نگاهی وجود ندارد.
3. نظریهی سنتی، استعارههای یک شعر را به صورت مجزا بررسی میکند و تلاش نمیکند تا میان آنها ارتباطی بیابد. اما در نظریهی شناختی که استعاره نوعی تفکر محسوب میشود، استعاره در یک نگاه ساختار کلان مورد بررسی قرار میگیرد. « علاوهبر استعارههای خرد که در جای جای یک متن وجود دارد میتوان یک استعاره بزرگ و کلان هم یافت که پیوند دهندهی تمام استعارههای به کار رفته در اثر است که این استعاره را ابر استعاره مینامند » (کوکسس، 2002 : 49).
4. کوکسس(2002: 9) معتقد است که بهترین راه برای اشاره به اهمیت و جدیت استعارهی مفهومی، افسانهی ادیپ است. بنا به روایت، ادیپ واردشهر تبس میشود و در آنجا با هیولایی بهنام ابوالهول روبهرو میشود که نگهبان جادهی منتهی به شهر است. ابوالهول برای تمام کسانی که قصد ورود به شهر را دارند، معماهایی مطرح میکند و کسانی را که قادر به حدس پاسخ معما نباشند، میبلعد. تاکنون تمام کسانی که قصد ورود به شهر را داشتهاند، توسط ابوالهول بلعیده شدهاند. این معما برای ادیپ مطرح میشود: کدام حیوان است که صبحها چهار پا، ظهرها دو پا و عصرها سه پا دارد؟ ادیپ پاسخ میدهد: انسان. ابوالهول شکست خورده و خود را میکشد و ادیپ پادشاه تبس میشود. حل این معما به وسیلهی ادیپ به خاطر دانش او از استعارهی مفهومی بوده است. «زندگی انسان یک روز است»، اولین استعارهی مفهومی این معماست که طبق آن، صبح با دورهی شیرخوارگی، ظهر با دورهی بزرگسالی و عصر با دورهی پیری مطابقت دارد. دومین استعارهی مفهومی این معما و نسبتاً کماهمیتتر این است:«زندگی انسان یک سفر است». این استعاره بر مبنای نقش پاها و راه رفتن در معما شکل گرفته است.
5. علوم شناختی خصلتی بینارشتهای دارند و از تلفیق و همکاری رشتههای گوناگون پدید آمدهاند؛ لذا ورود آنها به حوزهی مطالعات ادبی میتواند تحولی اساسی ایجاد بکند. «برخی از نظریههای موجود برای تحلیل فقط به بررسی متن پرداختهاند که این رویکردها بیشتر ساختگرا هستند. برخی تأکید بر روانشناسی و شناخت دنیای نویسنده کردهاند و یا به بررسی تفسیرهای ممکن خواننده پرداختهاند… شعر شناسی شناختی در بررسی ادبیات ، همهی این رویکردها را در بر میگیرد، چرا که بررسی خود را از متن آغاز میکند تا به تفسیرهای ذهنی نویسنده/خواننده از خلال درک تجسمیافته دست یابد و از طریق شناخت درک ذهنی نویسنده/خواننده بهواسطهی متن، به شناخت تجربه و رفتار فرد به مثابهی بخشی از فرهنگ یک جامعه نایل شود» (صادقی، 1390: 108).
3-5-2. نقاط ضعف
1.استعارهی شناختی به همان اندازه که در درک مفهوم شعر و حتی اغراض به ظاهر بیان نشده و پنهانی گوینده بهترین وسیله محسوب میشود؛ در درک زیبایی شعر به اندازهی استعارهی سنتی کارایی ندارد؛ برای مثال دو بیت زیر از حافظ و اوحدی را میتوان ذکر کرد:
زان یار دلنوازم شکری است با شکایت گر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایت
بد میکنند مردم زان بی وفا حـکایت وانگه رسیده ما را دل دوستی به غایت
(خرمشاهی، 1383: 66).
بیت حافظ فاقد طرحوارهی تصویری است و در بیت اوحدی طرحوارهی حرکتی (مقصد) به کار رفته است. این نظریه دربارهی چگونگی به کارگیری طرحوارهها روشی ارائه نکرده و از توجیه زیبایی بیت حافظ و برتری آن نسبت به بیت اوحدی ناتوان است.
2.اگر زبان در ذات خود استعاری است، شعر نیز نوعی کاربرد زبان و در نتیجه استعاری میباشد. پس تمایز زبان و ادبیات چگونه توجیه میشود؟
به این پرسش در دیدگاه شناختی پاسخ داده شد. از نظرشناختیها، استعارههای شاعرانه در ژرفساخت خود با استعارههای روزمره برابرند. در روساخت، شاعران با بهرهگیری از چهار شیوه، به استعارهی معمولی ظاهری نو میبخشند. این چهار شیوه عبارتند از:
ترکیب: بیت «به عزم مرحلهی عشق پیشنه قدمی/ که سودها کنی ار این سفر توانی کرد»(143/5) تلفیقی است از سه استعارهی مفهومی: «عشق سفر است»، «عشق مبادلهی اقتصادی است» و «پیشرفت حرکت به سمت جلو است».
گسترش: استعارهی مفهومیِ «احساسات آتشاند» یا «غم آتش است»، در عباراتی مثل «دلم برایش میسوزه» در زبان روزمره به چشم میخورد. در این استعاره، ویژگیهایی چون سوزندگی و حرارت، از مبدأ آتش به حوزهی مقصد نگاشت میشود. دود داشتنِ آتش نگاشتی بالفعل و فعال نیست و سعدی با فعال کردن آن در بیت «منه دل بدین دولت پنجروز/ به دود دل خلق خود را مسوز»(سعدی، 1372: 71) استعارهای شاعرانه خلق میکند.
پیچیدهسازی: نگاشت جدیدی فعال نمیشود، بلکه همان نگاشت فعال با کلمهای جدید بیان میشود؛ مثلاً اصطلاح رایج «سنگدل» در سخن سعدی به «سندان دل»(همان:193) تبدیل میشود.
پرسش: در پرسش، شاعر درک استعاری ما از حوزهی مبدأ را به چالش میکشد؛ مثلاً در حوزی مبدأ سفر، دو مفهوم مقصد و فاصله وجود دارد؛ اما حافظ از عشق به عنوان سفری یاد میکند که انتها و فاصله در آن وجود ندارد: «در راه عشق مرحلهی قرب و بعد نیست»(90/3)؛ «بعد منزل نبود در سفر روحانی»(472/7)؛ «این راه را نهایت صورت کجا توان بست»(94/9)(پور ابراهیم و غیاثیان، 1392 و قادری، 1392).
اشکالی که وارد کردهاند این است که این چهار شیوه در استعارههای قرار دادی نیز وجود دارند. به عنوان نمونه، به این ضربالمثل حاوی طرحوارهی قدرتی، میتوان اشاره کرد: «چیزی که شد پاره، وصله بر نمیداره».
3.از نظر شناختیها، استعارههای ادبی بسط استعارههای قراردادی است و از نظام مفهومی متعارف سرچشمه میگیرد. این سخن افراطآمیز به نظر میرسد. علاوه بر استعارههای قراردادی، منابع و نظامهای فکری دیگر نیز میتوانند منشأ استعارههای مفهومی در ادبیات باشند؛ مثلاً یکی از نظامهای فکری که در ادبیات فارسی تأثیر عمیقی به جا گذاشته، عرفان و تصوف است که خود دارای انحرافاتی نسبت به نظام معهود و متعارف میباشد؛ یعنی برخلاف نظر شناختیها میتوان تصور کرد که استعارهای در ادبیات رایج باشد و در آن خودکار گردد، اما منشأ آن نظام مفهومی متعارف نباشد؛ به عنوان مثال میتوان استعارهی حاشیهای/مرکزی را ذکر کرد که زیر مجموعهی استعارهی جهتی است و در آن مفاهیم مثبت با استعارهی مرکزی و مفاهیم منفی با استعارهی حاشیهای ذکر میشود. منشأ این استعاره تجربهی ما از جهان خارج است:«خورشید در منظومهی شمسی نقش محوری و مرکزی دارد و سایر کرهها از آن نور میگیرند و به دور آن میگردند و در مقایسه با آن نقش حاشیهای دارند. این مثال نمونهای عینی از مفاهیم حاشیهای مرکزی در جهان خارج است که در آن جهت مرکزی نسبت به جهت حاشیهای نقش برجسته و محوری دارد»(کرد زعفرانلو و حاجیان، 1389:134)؛ اما موارد بسیاری را از غزلیات حافظ میتوان ذکر کرد که در آن مفاهیم مثبت و برجسته در قالب طرحوارهی حاشیهای مطرح شدهاند که منشأ آن را باید در تصوف جستوجو کرد:
گوشهی ابروی توست منزل جانم خوشتر از این گوشه پادشاه ندارد (127/2).
4.در پایاننامههای فارسی مطرح شده در قسمت قبل، دیدگاه لیکاف با نگاه انتقادی دیده نشده است. فقط در رسالهی یوسفی راد انتقاداتی به نقل از اندیشمندان غربی از جمله «گلاکسبرگ» و «کایزر» مطرح شده است.
«این دو روانشناس معتقدند که ما حتی وقتی استعاری صحبت میکنیم، همان چیزی را میگوییم که واقعاً منظورمان است. «جان سرل» میپرسد: چرا ما به جای آنکه دقیقاً همان چیزی را بگوییم که منظورمان است، از عبارات استعاری استفاده میکنیم؟ پاسخ لیکاف این خواهد بود که ما هیچ چارهای نداریم جز اینکه استعاری صحبت کنیم؛ چرا که اندیشه اساساً استعاری است. اما گلاکسبرگ و کایزر ادعا میکنند که سرل اصولاً مسأله را بد مطرح کرده است. ما حتی زمانی که استعاری صحبت میکنیم همان چیزی را میگوییم که دقیقاً و واقعاً منظورمان است.
چگونه میتوان ادعا کرد که جملهی «سام یک خوک است»، وقتی که سام نام یک انسان باشد، در معنای استعاری اش واقعاً درست است؟ به نظر گلاکسبرگ و کایزر، واژهی استعاری، به صورت موقت یک مقولهی فراشمول ایجاد میکند که در میان نمونههایش هم معنای لفظی و هم معنای استعاری واژه را دارد. به این ترتیب شنونده با شنیدن جملهی بالا، یک مقوله ایجاد میکند که هم برای خوکهای واقعی و هم برای افراد کثیف، حریص، زمخت و بینزاکت، شماتیک/طرحوارهای است. این مقوله از طریق اشاره به نوع نخستش نامیده میشود که خوک است. بنابراین، این جمله که سام عضوی از این مقوله است، به صورت لفظی درست است. علت استعاری بودن جملهی مذکور، این است که اعضای این مقوله ـ خوکها و آدمها ـ به حوزههای مختلف تعلق دارند»(یوسفی راد،1387: 108-109).
5.اساس شکلگیری نظریهی تلفیق مفهومی (دیدگاه فوکونیه و ترنر)، انتقاد از این اصل استعارهی مفهومی بود که قلمرو مقصد بر حسب حوزهی مبدأ فهمیده میشود؛ اما همیشه اینگونه نیست. در جملهی «آن جراح یک قصاب است» ، قصاب، چاقو و حیوانی که گوشتش تکه تکه میشود، حوزهی مبدأ محسوب میشوند. در قلمرو مقصد، جراح، چاقوی جراحی و بیمار بیهوشی به چشم میخورد که عمل جراحی بر روی او انجام میشود. مشکل اینجاست که مثال بالا درواقع، نوعی نگرش و ارزیابی منفی نسبت به جراح را در خود دارد، درحالیکه این ارزیابی منفی از حوزهی مبدأ به دست نمیآید(قائمینیا،1390: 447-448). بر عکس آن نیز مصداق دارد؛ مثلاً آتش به خرمن افتادن در حوزهی مبدأ مفهومی منفی است که حافظ برای بیان حوزهی مقصد مثبت از آن بهره برده است:
چراغ صاعقهی آن سحاب روشن باد که زد به خرمن ما آتش محبت او (405/3).
6.کوروش صفوی در مقالهای چند نکتهی انتقادی دربارهی این نظریه مطرح کرده است:

مطلب مرتبط :   دانلود تحقیق در مورد کشورهای اسلامی

Close Menu