پایان نامه درمورد دیدگاه شناختی

پایان نامه درمورد دیدگاه شناختی

دانلود پایان نامه

در عرفان و تصوف نیز تمام تلاش بر روی دل متمرکز میشود: «دفتر صوفی سواد و حرف نیست/ جز دل اسپید همچون برف نیست»(مولانا،1384: 160/2). در کتابهای نظری تصوف، دل با عبارات و جملات زیر معرفی شده است: لطیفهی ربانی و جوهر مجرد نورانی(محمد حسینزاده و عارفی، 1388: 58)؛ نفس ناطقه؛ نقطهی مرکزی که دایرهی وجود گرد آن به وجود آمد؛ محل و مخزن اسرار الهی؛ خلوتخانهی محبت خدا(دانشپژوه، 1386: 35)؛ دل ربویت است در مقابل نفس که بشریت است(شجاری، 1391: 87 و عینالقضات، 1386: 298)؛ جایگاه کشمکش میان جنبه روحانی و نفسانی:«روح میخواهد نفس را به عالم خود کشد و نفس میخواهد روح را به عالم خود کشد، در این میانه دل تابع آن طرف است که غالب گردد»(گوهرین، 1388: 245). با این وجود عرفا گاه از شناخت دل اظهار درماندگی کردهاند:«از وقت آدم – علیه السلم- باز مردمان میگویند: دل، دل، و من دوست میدارم که مردی بینم که مرا بگوید که دل چیست و نمیبینم… اگر عقل را دل خوانیم آن نه دل است؛ اگر روح را دل گوییم آن نه دل است و اگر علم را دل گوییم آن نه دل است. پس همهی شواهد حق را قیام به دل و از وی به جز عبارتی موجود نه»(هجویری، 1387: 220-219).  

در غزلیات سعدی و حافظ نیز «مرکز معنایی و صوری همین واژه است و دیگر شخصیتهای حقیقی و مجازی شعرشان به گونهای با آن پیوند میخورند و هر کدام نسبت به درجهی قرب و بعدشان با وادی دل، همچون سیاراتی در مدارهای گوناگون به گرد این خورشید در گردشند»(پایمرد، 1384: 57-56). واژهی «دل» و مترادفات و ملازمات آن مثل «سینه»، «قلب»، «درون» و … در غزلیات سعدی و حافظ هم در جایگاه ظرف قرار گرفته و حاوی مفاهیم مرتبط با عشق در قالب واژگان متعدد میباشد و هم به عنوان مظروف درظرف معشوق قرار میگیرد.
4-1-3-1.دل به عنوان ظرف در غزلیات سعدی
در سخن سعدی، «دیده حکایت منظور را به دل میبرد»(66/6)، منظوری که به عنوان مظروف دل به «شاهباز»(110/10) و «صنوبر»(338/9) تشبیه میشود. به عقیدهی سعدی «نقش نام معشوق» برای دل «محراب تسبیح وجود» است(538/4) و در یک دل دو دوست نتوان داشت(582/9)؛ حضور معشوق در دل «راه همه را بر بسته» (390/7) و «امید او دیگر امیدها را از دل بیرون برده است»(118/4).
از عشق و معشوق با واژگان مختلفی مانند: «نشان مهر وی»(622/3)، «مودت ایشان»(55/5)، «مهر تو»(374/3)، «عشق خوبان»(602/1)، «ای که در دل جای داری»(662/4)، «صورت عشق»(130/10)، «عشق»(74/8)،«نشان»(686/7) و … به عنوان مظروف دل یاد شده است.
سعدی از تنگ بودن حجم دل سخن میگوید: «چو ناف آهو خونم بسوخت در دل تنگ…»(174/11)؛ «بر مینیاید از دل تنگم نفس تمام…»(430/9)، «دو عالم را به یکبار از دل تنگ/ به در کردیم تا جای تو باشد»(378/9) و «چنان فراخ نشسته است یار در دل تنگ/ که بیش زحمت اغیار در نمیگنجد»(34/4). بسیاری از ابیات مرتبط با حجم دل، غم و مترادفات آن مثل درد و رنج را در خود جای داده است. ترکیب «غم دل» در غزلیات سعدی کاربرد زیادی دارد(58/4، 98/4، 154/8، 482/9، 614/5 و …). ترکیب اضافی «غم دل»، یعنی غمی که در دل جای دارد؛ مثل ترکیب اضافی «گل گلدان»، طرحوارهی حجمی را به ذهن میرساند.
در بسیاری از ابیات با وضوح بیشتری دل دارای حجم و حاوی غم تصویر شده است؛ مثلاً از نهان یا آشکار بودن این غم و ورود یا خروج آن سخن میگوید:«رنگ رویم غم دل با همگان میگوید/ فاش کرد آنکه ز بیگانه همی بنهفتم»(98/4)؛ «گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم/ چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی»(398/3).
گاه دل به مکانی عام یا خاص تشبیه شده است:«کوس غارت زد فراقت گرد شهرستان دل»(538/3)؛ «سعدیا گر بکند سیل فنا خانهی دل»(558/8)؛ «دیوار دل به سنگ تعنت خراب گشت»(562/8). دل سرزمینی است که اهل آن سرزمین، عاشقان اند. سعدی ترکیب «اهل دل» را هم برای عاشق به کار میبرد:«ای جان اهل دل که تواند ز تو شکیب»(570/1) و هم به عنوان نقطهی مقابل عاشق:«ای متقی گر اهل دلی دیدهها بدوز/ کاینان به دل ربودن مردم معینند»(206/5). واژهی «اهل» در فرهنگ فارسی به معنی «مردمی که در یکجا ساکن باشند» و در مدخل بعدی به معنی «شایسته و سزاوار»آمده است.(معین، 1360: ذیل واژه) و ترکیب اهل دل را دهخدا با عبارت« سالک طریق دل»(1373: ذیل واژه) معنی کرده است. سعدی در بوستان نیز دل را مکان تصویر کرده و واژهی آباد را برای آن به کاربرده است: «درونت به تأیید حق شاد باد/ دل و دین و اقلیمت آباد باد»(سعدی، 1372: 39).
حجم دل در ابیات معدودی به حوزهای غیر از عشق تعلق گرفته است: دل جایگاه «هوا» است که باید یکسو نهاده شود(50/6) و از محبت دنیا و آخرت خالی شود (42/7) تا «آراستهی معنی»(390/2) گردد: «هرکه میورزد درختی در سرابستان معنی/ بیخش اندر دل نشاند تخمش اندر جان بکارد»(306/5) و حتی گاه داشتن دل مساوی است با عاشق نبودن:«پیشم از این سلامتی بود و دلی و دانشی/ عشق تو آتشی بزد پاک بسوخت خرمنم»(278/6).
4-1-3-2.دل به عنوان مظروف در غزلیات سعدی
بر طبق سنت شعر عاشقانهی پارسی، دل در زلف معشوق جای دارد. سعدی میگوید که «این خسته دل چو موی باریک را از زلف معشوق به یادگار دارد»(642/4)؛ چون معشوق که «هر خم از جعد پریشانش زندان دلی است»(482/5) و« دلی نماند که گوی خم چوگان او نباشد»(438/1)؛ «از سر زلف در پای دل او زنجیر بسته است»(710/2). عاشق میخواهد «دل از چنبر زلف برهاند»(326/1)؛ اما «مرغ دل چنان به دام زلف الفت گرفته که عهد آشیان را به یاد نمیآورد»(414/2). گاه دل در حجمِ «دامان»، «دست» و «رکاب» معشوق جای دارد:«چندین دل صاحبنظرش دست به دامان»(18/1)؛ «دل بود و به دست دلبر افتاد»(142/5) و «رفتی و هزار دلت دست در رکیب»(570/1). خود معشوق نیز حجمی تصویر شده که عاشق نمیتواند دل از این حجم«برگیرد»(162/4) یا «بردارد»: «کس این کند که دل از یار خویش بردارد»(326/1) یا «برکند»: «از تو دل بر نکنم تا دل و جانم باشد»(518/1)؛ اما معشوق میتواند: «سست پیمانا به یکره دل ز ما برداشتی»(590/1).
4-1-3-3.دل به عنوان ظرف در غزلیات حافظ
در غزلیات حافظ، مفهوم عشق و غمِ حاصل از آن یا هر نوع غم دیگر، مظروف دل را قرار میگیرد که با عبارات و جملات زیر بیان شدهاند: «آتش دل»(294/11 و 82/3)، «آتشی که نمیرد»(22/8)، «سوز درون»(258/5)، «سوزهای نهانی درون پیرهن»(342/6)، «گوهر اسرار حسن و عشق»(446/2)، «ندای عشق»(22/10)، «گنج غم»(46/7)، «لشگر غم»(90/5)، «از آن رنگ رخم خون در دل انداخت»(130/2) و …حافظ از تنگی فضای دل شاکی است:«صبا ز حال دل تنگ ما چه شرح دهد؟ / که چون شکنج ورقهای غنچه توبرتو است»(58/3).
4-1-3-4.دل به عنوان مظروف در غزلیات حافظ
دل در غزلیات حافظ بیش از هرجای دیگر در زلف معشوق جای دارد: «به دام زلف تو دل مبتلای خویشتن است»(50/1)؛ «در زلف چون کمندش ای دل مپیچ…»(94/4)؛ «در چین طرهی تو دل بی حفاظ من…»(102/2)؛ «صبا بر آن سر زلف ار دل مرا بینی…»(122/5)؛ «زلفت هزار دل به یکی تار مو ببست»(30/1) و …
گاه از «پرده» نیز به عنوان ظرف دل یاد میشود: «دلم ز پرده برون شد کجایی ای مطرب…»(22/4)؛ «…که پرده بر دل خونین به بوی او بدریدم»(322/8) و … از موارد متعدد دیگر مثل «در زنگ ظلام انداخته شدنِ دل»(150/5)، «وطن در آتش داشتنِ آن»(382/5)، «ندادن نقد دل به هر شوخ»(34/6)، «دل در شاهد بستن»(162/7) و … سخن به میان میآید. 4-1-3-5.تحلیل شناختی
از دیدگاه شناختی جهان متن، منتج از کاربرد بخشی از دانش پیشزمینهای مخاطب به نام طرحوارههاست که به تفسیر متن میانجامد. این طرحوارهها متشکل از تجربیات، باورها، دانش و آرزوهایی هستند ک

مطلب مرتبط :   تحقیق رایگان درمورد مضاجعت

Close Menu