پایان نامه درمورد دانشگاه تهران

پایان نامه درمورد دانشگاه تهران

دانلود پایان نامه

 

ط: در حاشیه مراد طبری است.
ح: حمزه بن حسن و اشاره به کتاب تاریخ سنی ملوک الارض.
ک: کامل التواریخ
اعلاق: اعلاق النفیسه لابن رسته (ناشناخته، 1318: لج؛ ناشناخته، 1366: 36).
این نوع اختصار در نام و عناوین کتاب‌ها نیز سابقۀ زیادی در فرهنگ ایرانی- اسلامی دارد و نمونه‌های زیادی از آن را در کتب تاریخ و انساب می‌توان یافت.
در باب رسم‌الخط متن تصحیح شده نیز بهار اعتقاد داشته است که رسم‌الخط نسخه تا جایی که مخل فهم مخاطب نشود باید حفظ گردد. وی در مجمل التواریخ و القصص برخی از ویژگی‌های رسم‌الخطی نسخه مانند ضبط‌ حروف سه نقطه با یک نقطه- مثلا «ج» به جای «چ» یا «ب» به جای «پ» و نظایر این‌ها- یا کاربرد «کی» به جای «که» یا «جی» به جای «چه» را مطابق رسم‌الخط امروزی تغییر داده تا «برای مردم این روزگار خواندن آن آسان باشد». ولی سایر ویژگی‌های رسم‌الخطی نسخه را که « مردم بدان معتاد» بوده‌اند و مشکلی در خواندن ایجاد نمی‌کرده، به همان صورت در نسخه چاپی تصحیح شده، آورده است (ناشناخته، 1318: که- کو؛ نیز ر.ک: ناشناخته، 1366: 35). بنابراین معیار بهار در انتخاب رسم‌الخط متن تصحیح شده، مخل فهم نبودن رسم‌الخط برای مخاطب بوده است. با این همه وی کوشیده است تا حد امکان از رسم‌الخط نسخه‌ها نیز عدول نکند.
جلال الدین همایی
جلال‌الدین همایی در 13 دیماه 1278ش./ 1317ق. در اصفهان به دنیا آمد. پدرش اهل دانش و ادب بود و در کودکی به فرزند خود قرآن و ادبیات آموخت. در نوجوانی مقدمات ریاضیات و صرف و نحو را فراگرفت و حدود بیست سال در مدرسۀ نیم‌آورد از محضر استادان بزرگ حوزۀ اصفهان، فقه، اصول، منطق و فلسفه را فراگرفت و در درس فقه و اصول به جایی رسید که از مراجع تقلید اجازۀ اجتهاد به وی داده شد(محقق، 1385: 21). وی در سال‌های تحصیل خود، برای امرار معاش به تدریس و کتابت می‌پرداخت، اما از حدود سال 1308ش. وارد خدمت رسمی معارف شد و به تدریس فلسفه و ادبیات در تبریز پرداخت. در همین دوره بود که کتاب تاریخ ادبیات خود را نیز به رشتۀ تحریر درآورد. همایی حوالی سال 1310 ش. به تهران آمد و پس از حدود ده سال تدریس در دبیرستان‌های تهران، راهی دانشگاه تهران شد و به تدریس فقه، در دانشکدۀ حقوق و سپس ادبیات، در دانشکدۀ ادبیات پرداخت. او در سال 1345ش. بازنشست شد، اما دست از تدریس و تحقیق برنداشت، تا اینکه سرانجام در تیرماه 1359 ش. در تهران درگذشت و پیکرش در تخته فولاد اصفهان آرام گرفت .
همایی مانند بهمنیار، بهار و حتی قزوینی، محصول سنت تربیتی ایرانی- اسلامی بود، با این تفاوت که برخلاف قزوینی، به طور مستقیم با فکر و روش اروپایی آشنایی نداشت و مانند بهار و بهمنیار چندان درگیر مسایل و گرایش‌های سیاسی نبود و تمام عمر خود را در تحقیق و تعلیم و تدریس گذراند. به نظر می‌رسد، سهم همایی در تکوین و تطور دانش تصحیح متن در دورۀ جدید، تا حدی نادیده گرفته شده است و چنان که باید بدان نپرداخته‌اند، زیرا همایی از حیث نظری و عملی دیدگاه‌های مهمی در عرصۀ تصحیح متن دارد که با واکاوی تصحیحات عملی و بررسی دیدگا‌ه‌های نظری او می‌توان به تدوین آن‌ها پرداخت. از آنجا که روش ما در این رساله صرفاً بیان دیدگاه‌های نظری مصححان است، سخن از کیفیت تصحیحات علمی همایی را به مقالی دیگر موکول خواهیم کرد، ان شاء الله.
1- فلسفۀ تصحیح متون
شاید هیچ یک از استادان و مصححان بزرگ- حتی قزوینی- به اندازۀ همایی در نوشته‌های خود به مباحث نظری پیرامون تصحیح متن نپرداخته باشند. همایی با نظم خاصی مباحث گوناگون تصحیح را در مقدمۀ آثار مصحَّحِ خود گنجانده است. از جمله این مباحث فلسفۀ تصحیح متون است. در نگاه همایی، تصحیح متون مجال پیشرفت و موجبات خلاقیت یک جامعه را فراهم می‌کند. جامعه‌ای که گذشتۀ خود را به درستی نشناسد، نمی‌تواند آیندۀ درخشانی داشته باشد؛ و اولین گام در راه شناخت گذشته، بررسی دقیق و علمی متون و اسناد پیشینان است(کاشانی، 1376: 10- 11). همایی با این دیدگاه به سراغ تصحیح متون علمی و ادبی کهن رفته و به ویژه در حوزۀ ادبیات معتقد بوده است که «اولین قدم که در راه ترقی ادبیات ایرانی باید برداشت این است که… آثار قدیم معتبر نظم و نثر فارسی با تصحیح کامل دقیق و توأم با نقد و تنقیح مطابق نمونه‌هایی که محققان عالی‌مقام ایرانی و شرق‌شناسان بی‌غرض خارجی به دست داده‌اند، خوب چاپ شود و در دسترس همه کس قرار گیرد» (همان: 11).
اگر پیشینۀ یک ملت را عبارت از آزمون‌ها و تجربه‌های پی در پی بدانیم، درمی‌یابیم که یگانه راه استفاده از نتایج این آزمون و خطاها، بررسی دقیق، علمی و انتقادی آن‌هاست. هیچ کس نمی‌تواند انکار کند که بخش اعظم این بررسی انتقادی وظیفۀ مصححانی است که متون گذشته را به شکل دقیق و علمی مورد بررسی و نقد و تصحیح قرار می‌دهند؛ و به میزانی که تحقیقات و نتایج کار مصححان و پژوهشگران دقیق‌تر باشد، به همان میزان شتاب پیشرفت علم و فرهنگ در یک جامعه سریع‌تر خواهد بود. این خلاصۀ جواب همایی در پاسخ به چرایی و فلسفۀ تصحیح متن است.
2- نقد و بررسی سنت تصحیح متن
همایی مانند قزوینی، بهمنیار و بهار بر فرهنگ و سنن ایرانی- اسلامی احاطۀ کاملی داشت. شاید مهم‌ترین امتیاز همایی در بین استادان و مصححان بزرگ ایران در دورۀ جدید، احاطۀ مجتهدانۀ وی بر فقه و حدیث باشد. این مسأله زمانی اهمیت بیشتری می‌یابد که به یاد بیاوریم اصلی‌ترین مباحث مربوط به تصحیح متون در قرون اولیۀ اسلامی، در میان محدثان و فقها تطور یافت. شاید توجه خاص همایی به مباحث فقه و حدیث سبب شده است که وی از سنت تصحیح متن در تمدن ایرانی- اسلامی دفاع کند، هرچند انتقادات وی بر کاتبان فارسی‌نویس را نیز نمی‌توان از نظر دور داشت.
دفاع همایی از سنت تصحیح پیشینیان با ذکر ادله و شواهد در چند موضع به چشم می‌آید. وی در مقدمۀ التفهیم لاوائل صناعه التنجیم به رواج سنت‌های عرض و مقابله، سماع و قرائت بر استاد در تمدن اسلامی اشاره کرده است . به گفتۀ همایی: « علمای مذهبی گذشتۀ ما یعنی ارباب فقه و حدیث و تفسیر غالباً در تصحیح و استنساخ، این سنت را داشتند که کتاب را پیش مشایخ و استادان فن بطریق قرائت یا سماع و غیره تصحیح میکردند و اجازۀ نقل و روایت میگرفتند و در نقل و تصحیح کتاب امانت علمی و تقوای مذهبی بخرج میدادند» (بیرونی، 1352: قه). همایی ذیل این مطلب، به کتاب تذکره السامع و المتکلم فی آداب العالم و المتعلم تألیف بدر‌الدین محمد کنانی(م 733 ق.) اشاره کرده است که: « فصلی مبسوط راجع به کیفیت استنساخ و تصحیح و مقابلۀ کتب نوشته که مورد استفاده است». همچنین اشاره کرده است که: «در کتب رجال و درایت نیز در کیفیت قرائت و سماع و اقسام روایت حدیث و کتاب از مشایخ مطالب سودمند است» (همان؛ نیز ر.ک: همایی، 1361: 75).
توجه به اصطلاحات قدما در تصحیح متون نیز از دغدغه‌های همایی بوده است. به درستی نمی‌دانیم میزان دقیق آشنایی همایی با تک تک اصطلاحاتی که مصححان در حواشی نسخه‌ها به کار برده‌اند چه اندازه بوده است، اما به جرأت می‌توان حدس زد که وی با بسیاری از این اصطلاحات به صورت دقیق و کاربردی آشنایی داشته است. به عنوان نمونه وی در جایی می‌نویسد: «در تصحیحات اساسی و سنت عرض و مقابله که در پیش محققان قدیم هم رایج و معمول بود، اصطلاح “صح” که علامت تصحیح است، با عبارت “قوبل مع الاصل” و “عورض مع الاصل” که نشانۀ عرض و مقابله است تفاوت بسیار داشت» (همایی، 1361: 74).
به نظر می‌رسد آنچه سبب تعلق خاطر همایی به سنت تصحیح پیشینیان- خاصه علمای مذهبی- بوده، همان چیزی است که وی «اعمال امانت و تقوای علمی» در تصحیح متون می‌نامد. بی‌گمان مهم‌ترین اصل در تصحیح انتقادی و علمی، امانت‌داری و تقوای علمی مصحح است؛ همان چیزی که در عصر همایی و نیز دورۀ ما چندان رواجی ندارد و درّ یتیم روزگاران به شمار می‌آید. این سخن همایی در انتقاد از تصحیحات عصر خود، هنوز هم معتبر است که:
«در اغلب کتب مطبوعه عمل تصحیح و مقابله با نسخ معتبر و اعمال امانت و تقوای علمی چنانکه سنت علمای قدیم و شیوۀ محققان امروزی است انجام نگرفته و از این رو مورد اعتماد و اعتبار فضلای حقیقی واقع نشده و مثل این است که اصلاً چاپ نشده باشد، بلکه در بسیاری از این کتب اگر به این صورت‌ها چاپ نشده و خوانندگان را از مراجعه به نسخ خطی و تحقیق شخصی منصرف نساخته بود زیانش به مراتب کمتر بود» (کاشانی، 1376: 9).
همایی همان گونه که از سنت تصحیحِ همراه با امانت و تقوای علمی دفاع کرده، به انتقاد از کاتبان و مصححانی نیز پرداخته است که از سنت‌های تصحیح متون بهره‌ای نگرفته‌اند. این طبقه شامل عموم کاتبان فارسی‌نویسی است که به کتابت آثار ادبی پرداخته‌اند، زیرا «متاسفانه سنت روایت و تثبت مابین کتّاب و نسّاخ دواوین فارسی معمول و متداول نبوده است» (رشیدی تبریزی، 1342: 23). همایی در مقدمۀ نصیحه الملوک غزالی، پا را از این نیز فراتر گذاشته است: «کاتبان کتب فارسی که سنت عرض و مقابله و اجازۀ نقل و روایت در آنها معمول نبود، چنان بوده‌اند که گویی هر نوع حق تصرف و تغییر و تبدیل را برای خود روا و مباح می‌شمرده‌اند و بخش عمده از اختلافات… مربوط به همین خودسری و خود مختاری کاتبان و نسخه‌نویسان بی‌امانت است» (غزالی، 1351: سی و هفت).
پیش از این دیدیم که قزوینی و بهار نیز نسبت به کاتبان فارسی نویس مواضع تندی اتخاذ کرده‌ بودند و دلیل آنان نیز همین بوده که کاتبان فارسی‌نویس به سنت‌های عرض و مقابله و غیره توجهی نداشته‌اند. این نظر با بررسی نسخه‌های گوناگون آثاری که به زبان فارسی نوشته شده نیز تا حد زیادی قابل تایید است. البته باید توجه داشت که در میان کاتبان، عموماً کاتبان آثار مذهبی و نیز آثار علمی- مثلاً کتاب‌های طب، نجوم و غیره- به سبب آنکه از روی علاقه و برای کسب دانش به این کار می‌پرداخته‌اند، بیش از دیگران به رعایت امانت و تقوای علمی متحلی بوده‌اند، برخلاف کاتبان آثار تاریخی و ادبی که معمولاً از اعمال دخالت ذوق و سلیقۀ خود در نسخه، ابایی نداشته‌اند.
3- مقابله متن یا تصحیح متن؟

مطلب مرتبط :   منبع پایان نامه درمورد امیرالمومنین

بستن منو