پایان نامه درمورد جوامع انسانی

پایان نامه درمورد جوامع انسانی

دانلود پایان نامه

 

1. 2. عوامل سیاسی آسیب‌زننده به جامعه
آن‌چه که در مناسبات سیاسی، به استحکام و قدرت جامعه ضرر می‌زند و یک جامعه را به قهقرا و سقوط می‌کشاند، عوامل سیاسی آسیب‌زننده به جامعه است که به توضیح آن می‌پردازیم.
1. 1. 2. ولایت‌ناپذیری
مراد از ولایت‌ناپذیری در این بحث، نپذیرفتن رهبری در یک جامعه یا پشت کردن به آن، تضعیف رهبری، همراهی نکردن با رهبری در حوزۀ‌ وظایف و اختیارات رهبری و خدشه‌دار کردن مسئولیّت‌های وی است.
1. 1. 1. 2. ولایت‌ناپذیری علی‌رغم ضرورت وجود رهبری
جوامع انسانی از نیروهای متعدّدی تشکیل شده‌اند. اختلاف در اهداف، منش‌ها و سبک‌های زندگی سبب می‌شود که زندگی ناهمگونی را تجربه کنند. انسجام جامعه به یافتن نقاط مشترکی است که بتواند مجموعه‌های پراکنده را به یکدیگر متّصل گرداند. هدایت و راهبری این افراد نیازمند مدیریّتی است که بتواند اختلاف‌ها را به یک‌دلی تبدیل و از کمترین توافق‌ها بهره گیرد و جامعه را به سوی هدف مشترک رهنمون سازد. بی‌توجّهی به حضور چنین مدیریّتی سبب خواهد شد که مجموعه‌ای به وجود بیاید که هرکس به دنبال هدف‌های خرد و کلان خود پیش رود و در نتیجه جامعه‌ای ناآرام پدید آید. بنابراین یک ضرورت اجتماعی و طبیعی است که هر جامعه به یک رهبر و حاکم نیازمند است. رهبری که با فرماندهی، هدایت و نظارت خود، برای رشد و تعالی جامعه برنامه‌ریزی‌های لازم را انجام می‌دهد. تشکیل حکومت و وجود زمامدار یکی از ضروریّات است و بدون وجود حاکم، جامعه در معرض خطرهای بسیار زیاد قرار می‌گیرد. کلام امیر بیان حضرت علی (×) نیز به این مطلب گواه است که فرمودند:
«وَ إِنَّه‏ لَا بُدَّ لِلنَّاسِ مِنْ أَمِیرٍ بَرٍّ أَوْ فَاجِر.»
مسلّماً، براى مردم حاکمى لازم است چه نیکوکار و چه بدکار.
2. 1. 1. 2. تضعیف رهبری
جایگاه رهبری در جامعه مانند جایگاه نخ تسبیح است. چنان‌چه این جایگاه تضعیف شود، همۀ امور جامعه آسیب می‌بیند، زیرا رهبر یک جامعه کسی است که به مسائل، اشراف کامل دارد و اهداف مورد نظر را در جلوی چشم خود ترسیم می‌کند و طبیعتاً با رهنمودهایش، جامعه را به سوی رشد و تعالی سوق می‌دهد. زمانی‌که از او تبعیّت نشود، استعدادها شکوفا نخواهد شد، مردم به ظرفیّت خویش پی نمی‌برند و تکامل علمی پدید نخواهد آمد.
دشمنان برای این‌که شاکلۀ جامعه را از هم جدا کنند، به دنبال برهم‌زدن انسجام ملّی میان مردم برمی‌آیند و توطئۀ ایجاد تفرقه را در دستور کار خود قرار می‌دهند. رهبری جامعه نیز به‌عنوان نظم‌دهنده اجتماع، از وظایف اصلی خود می‌داند که قلوب آحاد مردم را به‌هم نزدیک کند و مانع تفرقه و پراکندگی در فضای جامعه شود. بنابراین دشمنان متوجّه شده‌اند که برای رسیدن به اهداف خود، بایستی رهبری را مورد تهاجم قرار دهند. آن‌ها تلاش می‌کنند با تنزّل جایگاه رهبری او را مانند یک دیکتاتور نشان بدهند و این ذهنیّت را در مردم به وجود آورند که رهبری مستبدّ است و با این کار در تلاش‌اند پیروی کردن از او را از بین ببرند، و مردم نیز کم‌کم از اطاعت ایشان سر باز زنند، و بدین ترتیب یکی از مهم‌ترین عوامل سقوط جامعه را محقّق کنند. وقتی آحاد جامعه اطاعت از رهبری را مهم نداند و او را به‌عنوان حاکم جامعه نپذیرد، طبیعتاً به اطاعت از وی نیز نخواهد پرداخت. این تضعیف رهبری از سه ناحیه امکان‌پذیر خواهد بود که به توضیح آن می‌پردازیم.
1. 2. 1. 2. 1. تضعیف رهبری توسّط دشمن
دشمنان همواره برای رسیدن به مطامع شخصی خود، جایگاه رهبری یک جامعه را مورد هجمه قرار می‌دهند و با استفاده از شیوه‌های مختلف سعی می‌کنند این جایگاه را خدشه‌دار کنند. یکی از دشمنان سرسخت امام علی (×) که تاریخ هیچ‌گاه دشمنی‌های او را فراموش نمی‌کند، معاویه است. زمانی‌که حضرت علی (×) با بیعتی عمومی، خلافت را در دست گرفتند، معاویه فرمان داد تا مردم را جمع کنند، سپس برای آن‌ها سخنرانی کرد، به‌طوری که چشم‌ها را به گریه در آورد و دل‌ها را نرم کرد و صدای شیون بلند شد و طوری شد که زنان نیز پرچم خون‌خواهی برای عثمان بلند کردند و تصمیم گرفتند برای جنگ با قاتلان عثمان سلاح در دست گیرند. سپس معاویه برای طلحه ‌بن عبیدالله، زُبیر بن عَوّام، سعید بن عاص، عبدالله بن عامر بن کرُیز، ولید بن عُقبه و یَعلَی بن مُنیَه نامه نوشت و آنان‌را به قیام بر ضدّ امام فراخواند. معاویه نامه‌ای به زبیر نوشت و آنان‌را به تصرّف کوفه و بصره ترغیب کرد و با این کار، سعی داشت حکومت امام علی (×) را نابود کند و رهبری را زمین بزند. ابن ابی الحدید این نامه را این‌گونه گزارش کرده است:
>به نام خداوند بخشندۀ مهربان. به بندۀ خدا زبیر، امیرالمؤمنین، از معاویه بن ابی سفیان. درود بر تو! امّا بعد، به درستی‌که من از شامیان برای تو بیعت خواستم و آنان نیز پذیرفتند و بر این کار گرد آمدند، چنان‌که اسبان و شتران در جایی گرد آیند. به سوی کوفه و بصره بشتاب و مراقب باش پسر ابوطالب بر تو پیشی نگیرد که پس از تصرّف این دو شهر، چیزی باقی نمی‌ماند. من برای طلحه بن عبیدالله پس از تو بیعت گرفتم. خون‌خواهی عثمان را عَلم کنید و مردم را بدان فراخوانید، و در این راه کوشش کنید و دامن همّت به کمر زنید. خداوند شما را پیروز گرداند، و بدخواه شما را خوار سازد.< هنگامی‌که این نامه به زبیر رسید، طلحه را باخبر کرد و در خیرخواهی معاویه تردید نکردند و به مخالفت با امام علی (×) برخاستند. این گزارش حاکی از کارشکنی در امور رهبری و تضعیف آن است و معاویه با این حرکت خود سعی داشت حکومت امام علی (×) را با مشکل مواجه کند.
2. 2. 1. 2. 1.تضعیف رهبری توسط خواص
نظام عرب به‌صورت قبیله‌ای بود و همه پیرو رئیس قبیله بودند و هر دستور و فرمانی که رئیس قبیله می‌داد، همه انجام می‌دادند و هر مسأله‌ای که پدید می‌آمد، همه نظاره‌گر موضع قبیله بودند و همان را بدون هیچ حرف و حدیثی قبول می‌کردند و پیرو بی‌چون و چرای قبیله بودند. این فرهنگ در عصر نبوی تغییراتی کرد امّا در دوران خلفا مجدّد احیا شد. بنابراین سران قبایل مورد توجّه مردم بودند. اگر آن‌ها با حکومتی همراهی می‌کردند، مردم نیز به تبعیّت از آن‌ها همین رفتار را انجام می‌دادند و در صورت مخالفت سران و بزرگان با حکومت، مردم نیز پرچم مخالفت بلند می‌کردند. «اگر سران قبایل و بزرگان خواهان امتیازهای ناحق بودند و آن‌را تأمین شده نمی‌یافتند، با امام همراهی نمی‌کردند و مردم نیز به پیروی از آنان سستی نشان می‌دادند و این‌گونه در کار حکومت و برنامۀ‌ اصلاحات و مقابله با قاسطین اختلال می‌شد.» مُغِیرَه ضَبِّی گوید: «اشراف کوفه با امام علی (×) دورویی می‌کردند و در نهان میل به معاویه داشتند؛ زیرا امام علی (×) از دارایی‌های عمومی به هیچ‌کس بیش از حقّش نمی‌داد، در حالی‌که معاویه بن ابی سفیان به هر یک از اشراف دوهزار درهم می‌داد.» این گزارش، یعنی خواص، به دلیل عدالت‌مداری امام، با او همراهی نمی‌کردند و همان‌گونه که بیان شد، به تضعیف جایگاه رهبر در جامعه می‌پرداختند. مسلّم است زمانی‌که بزرگان قدرت‌طلب و مکنت‌جو به اهداف خود نرسند، با امام مخالفت می‌کنند و با توجّه به نظام قبیلگی آن دوره، مردم نیز به مخالفت می‌پرداختند و این خواص بودند که با رفتار خود، عوام را به دنبال خود می‌کشیدند و حکومت حضرت را با مشکل مواجه می‌کردند.
در ماجرای حکمیّت نیز می‌توان به نقش أَشْعَث بن قَیْس کِنْدِی اشاره کرد. زمانی‌که امیرالمؤمنین (×) قصد یکسره کردن کار در پیکار صفّین را داشت، معاویه سیاست قرآن بر سر نیزه کردن را در پیش گرفت امّا در داخل سپاه امام نیز توطئه‌ای توسط اشعث پی‌ریزی شد. أَشْعَث بن قَیْس در میان یاران خود برخاست‏ و گفت:
«سپاس خداى را، او را مى‏ستایم و از او یارى مى‏جویم، و به او ایمان دارم، و بر او توکّل مى‏کنم، و از او پیروزى مى‏طلبم، و بدو پوزش مى‏برم، از او خیر جویم، و از او رهنمایى خواهم… اى تودۀ مسلمان، دیدید که دیروز بر شما چه گذشت، و چه اندازه از عرب نابود شدند. به‌خدا سوگند من بدین عمرى که به خواست خدا سپرى کرده‏ام هرگز روزى چنین (سخت) ندیده بودم. هان، حاضران به غایبان باز گویند: به‌راستى اگر ما فردا از پیکار باز نایستیم نسل عرب یکسره نیست و نابود شود و حرمت‌هایى که باید نگه داشته آید جمله تباه گردد. به‌خدا سوگند من این سخنان را از روى هراس از مرگ نمى‏گویم، لیکن من مردى کهنسالم و بر زنان و فرزندان بیم دارم که اگر فردا همه نابود شویم چه بر سر آنان خواهد آمد. وقتی این سخن به گوش معاویه رسید معاویه او را تحسین کرد.»
نمونه‌ای دیگر از ولایت‌ناپذیری اشعث در جنگ صفّین، زمانی است که مقرّر گردید داوری از هر طرف برگزیده شود. زمانی‌که شامیان عمرو بن عاص را گزینۀ خود معرّفی نمودند، اشعث بن قیس و قاریانی که بعد، از خوارج شدند، اعلام کردند که آنان ابوموسی اشعری را برگزیده‌اند. امام با این نظر مخالفت کرد و ابوموسی را گزینۀ مناسبی برای رویارویی با عمرو بن عاص ندانست. امّا اشعث بن قیس و گروهی که همراه او بودند گفتند: ما جز به او رضایت نمی‌دهیم. امام مالک اشتر را پیشنهاد کرد و باز نپذیرفتند. اوج تضعیف جایگاه رهبری را می‌توان در رفتار اشعث و همراهانش دید. امام نیز خطاب به آنان فرمود:
«أَلَا وَ إِنَّ الْقَوْمَ اخْتَارُوا لِأَنْفُسِهِمْ أَقْرَبَ الْقَوْمِ مِمَّا تُحِبُّونَ وَ إِنَّکُمُ اخْتَرْتُمْ لِأَنْفُسِکُمْ أَقْرَبَ الْقَوْمِ مِمَّا تَکْرَهُونَ وَ إِنَّمَا عَهْدُکُمْ بِعَبْدِ اللَّهِ بْنِ قَیْسٍ بِالْأَمْسِ یَقُولُ إِنَّهَا فِتْنَهٌ فَقَطِّعُوا أَوْتَارَکُمْ وَ شِیمُوا سُیُوفَکُمْ فَإِنْ کَانَ صَادِقاً فَقَدْ أَخْطَأَ بِمَسِیرِهِ غَیْرَ مُسْتَکْرَهٍ وَ إِنْ کَانَ کَاذِباً فَقَدْ لَزِمَتْهُ التُّهَمَهُ فَادْفَعُوا فِی صَدْرِ عَمْرِو بْنِ الْعَاصِ بِعَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْعَبَّاسِ وَ خُذُوا مَهَلَ الْأَیَّامِ وَ حُوطُوا قَوَاصِیَ الْإِسْلَام‏.»
آگاه باشید که آن گروه براى (داور) خود کسى‌ را برگزیدند که به‌ آن‌چه دوست مى‏دارند از همه نزدیکتر است، و شما کسى را گزیدید که به‌ آن‌چه ناخوش‏ مى‏شمارید از همه نزدیکتر. دیدید دیروز عبد اللّه بن قیس (ابوموسی اشعری) چه مى‏گفت: «فتنه‏اى آغاز شده است، پس زه کمان‌هاى خود را باز کنید و شمشیرهاى خویش را در نیام نهید.» اگر ابوموسى در آن‌چه گفت راستگو بود، با آمدنش (نزد ما) بى آن‌که مجبور باشد خطا کرد، و اگر دروغگو بود راه تهمت را بر خود وا کرد.
این چنین است رفتار خواص در تضعیف جایگاه رهبری و مشاهده شد که اشعث گروهی دیگر را نیز به‌دنبال خود می‌کشاند و این حاکی از حسّاسیّت جایگاه خواص در انظار دیگران است.
3. 2. 1. 2. 1.تضعیف رهبری توسّط عوام
حضرت علی (×) به‌عنوان رهبر و والی یک جامعۀ اسلامی، در لابه‌لای صفحات نهج البلاغه از عدم اطاعت کوفیان زبان به گلایه باز کرده و از گران‌خاطری یارانش شکایت می‌کند. در میان سخنان حضرت به تعابیری برمی‌خوریم که ایشان به توبیخ اصحاب خود پرداخته و این مسأله به‌واسطۀ پیروی نکردن آن‌ها از رهبر جامعه‌شان بوده است:

مطلب مرتبط :   دانلود پایان نامه با موضوع نظریه نمایندگی

بستن منو