پایان نامه درمورد تواضع و فروتنی

پایان نامه درمورد تواضع و فروتنی

دانلود پایان نامه

سخن سعدی و حافظ دربارهی چشم معشوق تأییدی بر این نکته است که مظروف چشم معشوق در شعر سعدی پیدا و آشکار است و مظروف چشم معشوق در سخن حافظ پنهان: حافظ میگوید: «در چشم پر خمار تو پنهان فسون سحر»( 394/2) سعدی: «در چشم تو پیداست که باب فتن است آن» (374/6).  

2)خود و دیگری
برونگراها «دیگری محور» هستند؛ اما درونگراها بیشتر «خود محور» هستند. منظور این نیست که آنها آدمهای خودخواهی هستند؛ بلکه بیشتر خودکفا و خوداتکا هستند. در ارتباط با دیگری برای برونگراها دیگری مهمتر است و برای درونگراها من (تیگر، 1390: 18).
در غزلیات سعدی معشوق به عنوان مظروف (=دیگری) در اغلب موارد بر ظرف چشم(=خود) مقدم میشود که بیانگر برجستگی و در کانونِ توجه بودنِ دیگری، در شخصیت برونگرای سعدی است:«… خیال روی تو در چشم من چه گفت…»(542/5)؛ «از گل و ماه و پری در چشم من…»(554/3)؛ «…دو جهان از نظر فتاد..»(620/7)؛ «زیبا ننماید سرو اندر نظر طبعش..»(118/3)؛ «سرو برفت و بوستان از نظرم…»(338/9)؛ «ای که در دل جای داری بر سر و چشمم نشین»(662/4) و …
اما در غزلیات حافظ تقدم ظرف کمی بیشتر از مظروف یا تقریباً برابر با آن است:«…کشم در دیده همچون توتیا/ خاک راهی…»؛ «چراغ افروز چشم ما نسیم زلف جانان است»(442/7)؛ «رواق منظر چشم من آشیانهی توست»(34/1)؛ «تا رفت مرا از نظر آن چشم جهان بین…»(82/2)؛ «… ز نظر مران گدا را»(6/1)و …
این نکته بیانگر شناخت بیشتر سعدی از معشوق نیز است، چون تمایل همگانی در زبانها بر این است که ابتدا اطلاعات شناخته شده و سپس اطلاع نو را در جمله بیاورند(راسخ مهند، 1390: 682). علاوهبر این میتواند بیانگر حضور معشوق در زندگی سعدی و عدم حضور معشوق در زندگی حافظ نیز باشد. در پژوهشی که بر روی جملهسازی دانشآموزان ابتدایی در امتحان فارسی انجام شد این نتیجه به دست آمد:« دانشآموزانی که در حال ساختن جمله بودند، چون در خلأ ارتباطی به سر میبردند و هیچ شیء فعال موجودی، غیر از خودشان رانمیتوانستند در صحنه حاضر کنند؛ بنابراین به اصطلاح از خود مایه گذاشته و خود را در ابتدای جمله قرار دادند(زندی و روشن، 1383: 33). عدم حضور معشوق در حجم چشم عاشق در غزلیات حافظ به طور مستقیم هم بیان شده است:«که با دو آینه رویش عیان نمیبینم»(358/5)؛ «رواق منظر چشم من آشیانهی توست/ کرم نما و فرود آ که خانه خانهی توست»(34/1) دعوت به فرود آمدن، یعنی حضور در آینده؛ یعنی، فقدان حضور در زمان حال.
3)شادی و غم
برونگراها نسبت به علایم پیشبینیکنندهی پاداش بسیار حساس هستند، درحالیکه درونگراها نسبت به علایم پیشبینیکنندهی تنبیه حساس هستند( شفیعی و زارع، 1391: 12). شاید به همین دلیل باشد که افراد برونگرا به محرکهای هیجانی مثبت، مانند چهرهی هیجانی شاد توجه میکنند. گرایش به شادی همایند با صفت برونگرایی است(همان : 19).
چشم در غزلیات سعدی و حافظ ظرف اشک واقع شده که بیانگر غم و اندوه عاشقانه است. مضمون سازی پیرامون اشک هم در شعر این دو شاعر شباهتهای زیادی دارد که برآمده از سنت شعر فارسی است که در آن به خاطر جنبهی تراژیک عشق، به گریستن عاشق توجه ویژهای شده است. روحیه شاداب سعدی با این سنت شعری ناسازگار است. هرچند ابیاتی مبالغهآمیز در این زمینه دارد؛ اما از وررای واژگان و تصویرسازیهای سعدی پیرامون گریه میتوان به نگاه منفی او نسبت به گریه و تمایلش به روحیه شاد پی برد؛ اما حافظ دیدهی خود را «غمپرست»(294/2) میخواند و «پر آب»بودن را برای آن اولی میداند (466/3).
سعدی قطرهی اشک در چشم را با عبارات «با نم بودن»(542/5) و «آب چکیدن خانهچشم»(82/10) تصویر میکند و حافظ میگوید:«اشکم احرام طواف حرمت میبندد»(70/2). مبالغه در گریه کردن را حافظ با تشبیه آن به دریا (گشت هر گوشهی چشم از غم دل دریایی490/7) و سعدی با تشبیه آن به ناودان( ناودان چشم رنجوران عشق… 70/4) بیان کرده است. بار عاطفی و معانی ضمنی این دو تصویر (آب چکیدن سقف خانه و زیارت خانهی خدا / ناودان و دریا) میتواند بیانگر نگاه منفی سعدی و نگاه مثبت حافظ به گریستن و غم و اندوه نیز باشد.
واژگان و تصاویر شعری حتی اگر هم معنی هم باشند باز «از لحاظ قدرت تأثیر و قلمرو تداعی و تفسیر پذیری با هم یکسان نیستند. بعضی از واژهها قدرت القایی ویژهای دارند؛ مثلاً واژهی «خون» مفاهیم ضمنی و پیرامونی فراوانی همچون مرگ، زندگی، زخم و درد، قربانی، شهادت، جنگ و … را تداعی میکند؛ اما واژهی «روغن» حوزهی تداعی چندان گستردهای ندارد. واژهی «آینه»، در تاریخ زبان فارسی سرشار از تجربههای مختلف عارفانه و شاعرانه و معانی ضمنی است؛ مثل دل، یکرنگی، صداقت، بینقشی و نقشپذیری و … اما «شیشه» به اندازهی آینه غماز نیست و تداعیهای چندانی ندارد»(فتوحی، 1389: 50). در تصویرگریستن در شعر حافظ، مفاهیمی چون گستردگی، عظمت، فراگیری، معنویت و خدا منعکس میشود؛ اما تصویر گریستن در سخن سعدی بیشتر ابداع خود اوست.
تأکید حافظ بر شاد بودن نیز بیانگر آن است که او سایهی غم و اندوهی عمیق را بر روی زندگی انسان احساس میکند؛ برای همین توصیه میکند که باید با وجود غم روزگار؛ برخلاف جریان آب شنا کرد و شاد بود. اما سعدی با روحیهی برونگرایی که دارد، زندگی را شاد و لذتبخش میبیند.
4)گزینش و عدم گزینش
«برونگراها از هر نوع محرک خارجی استقبال میکنند و بعد آنچه توجهشان را جلب نکند به راحتی کنار میگذارند؛ اما چون درونگراها به مراتب گزینشیتر عمل میکنند، معمولاً به مقدار معینی از محرکهای خارجی اجازهی ورود میدهند. اطلاعات یا محرکهایی که به موضوعات مورد علاقهی آنها ربطی نداشته باشد، به هیچوجه اجازهی ورود پیدا نمیکند… میتوان گفت که وسعت عطیهی برونگرایی و عمق ویژگی اصلی درونگرایی است»(تیگر، 1390: 26و 23).
در چشم سعدی غیر از معشوق موارد متعددی نیز ورود پیدا کرده و حضور دارند: مثل «گل و ماه و پری»(554/3)، گل و سرو(582/6)، «دو جهان»(620/7)، سرو و بوستان(118/3 و 338/9) و لعل(426/7). این موارد با معشوق مقایسه و در نهایت کنار گذاشته میشوند. سعدی میگوید: «چون دیگران نروی ز دل چون روی ز چشم» (570/5) که نشان میدهد در چشم و دل سعدی غیر از معشوق دیگران هم حضور دارند؛ منتها حضور دیگران موقتی و حضور معشوق دایمی است. حافظ دربارهی چشم میگوید که «خانه خانهی توست»(34/1). غیر از معشوق کسی اجازهی ورود به حجم نگاه حافظ را ندارد؛ مگر آنکه مجوز خود را از معشوق بگیرد:« مرا به کار جهان هرگز التفات نبود/ رخ تو در نظر من چنین خوشش آراست»(22/5).
5)مرکز / حاشیه
برونگراها از بودن در مرکز کار لذت میبرند؛ اما درونگراها دوست دارند در پشت صحنه باشند تا در مرکز توجه(تیگر، 1390: 23).
سعدی خود را به عنوان مظروفِ چشمِ معشوق مطرح میکند؛ اما چشم معشوقِ حافظ، ظرف عاشق نیست. سعدی میگوید: «آخر نگاهی باز کن»(عدم حضور در چشم معشوق) در ادامه میگوید «وقتی که بر ما بگذری»(258/1) یعنی خود را در مسیر عبور معشوق و به ناگزیر در میدان دید او قرار میدهد. «گر در نظرت بسوخت سعدی/ مه را چه غم از هلاک کتان»(262/3)؛ سوختن در حجم نظر یعنی نابود شدن و نابود شدن به دنبال بودن و حضور اتفاق میافتد. «در دو لختی چشمان شوخ دلبندت/ چه کردهام که به رویم نمیگشایی باز»(574/3)واژهی «باز» نشان میدهد که قبلاً درِ چشم معشوق، به روی او گشوده بوده است. همین مضمون را حافظ بدین شکل میگوید:«گوشهی چشم رضایی به منت باز نشد»(450/2).
سعدی میگوید: «به قهرم از نظر خویشتن مران ای دوست»(414/7)؛ حافظ «از نظر راندن» را بهکار برده؛ اما به جای مطرح «من»، از واژهی کلی «گدا» استفاده کرده است: «به ملازمان سلطان که رساند این دعا را/ که به شکر پادشاهی ز نظر مران گدارا»(6/1)، در این بیت فرستادن پیغام (با پیک نا معین) نشان میدهد که گوینده در مرکز دید شخص مورد نظر و حتی شخص پیامرسان قرار ندارد. واژهی گدا را میتوان دو گونه معنی کرد:1.حافظ و 2.هر فرد محتاج و نیازمند. معنی دوم عدم حضور حافظ را تقویت میکند، یعنی حافظ هم خود در حجم نگاه فرد مورد نظر (سلطان) حضور ندارد و حتی به ملازمانش نیز دسترسی ندارد و هم درخواست توجه برای خود او نیست. اگر گدا را در معنی ایهامی اول، یعنی استعاره از حافظ فرض کنیم، بیانگر تواضع و فروتنی اوست که تواضع با دیده نشدن تناسب دارد. البته حافظ به شیوهی رندانهی خود گاه به ظاهر از خود و به تلویح از دیگران سخن میگوید.
حافظ در مواردی از حضور خود میگوید، اما حضور فیزیکی مطرح نیست:
به صورت از نظر ما اگرچه محجوب است همیشه در نظر خاطر مرفه ماست(23/6). «به صورت از نظر محجوب بودن» دلیل بر عدم حضور فیزیکی است. این امر، از بیت بعدی این مثال نیز قابل استنباط است: «اگر به سالی حافظ دری زند بگشای/ که سالهاست مشتاق روی چون مه ماست»(23/7).
4-1-2-4-2. نگاه متفکرانهی سعدی و نگاه احساسی حافظ
نگاه متفکرانه، نگاهی عینی، منطقی و منصفانه به پدیدههاست. نگاهی که بیطرفی خود را حفظ میکند. نگاه احساسی ذهنی است و تحت تأثیر جاذبههای عاطفی قرار دارد و جنبهی شخصی و جانبدارانه به خود میگیرد.
نگاه متفکرانهی سعدی با سنجش و ارزیابی پدیدهها همراه است: معشوق از گل و ماه و پری در چشم او زیباتر است(554/3)؛ سرو با قامت زیبای معشوق مقایسه میشود و از چشم طبعش میافتد(118/3)؛ درمقایسه با صنوبر بیخگرفته در دل، سرو و بوستان جملگی از حجم نگاه بیرون رانده میشوند(338/9)؛ اگر گل و سرو به چشم عاشق در نمیآیند به خاطر آن است که معشوق زیبایی هر دو را یکجا در خود دارد و «سرو گلبو» نامیده میشود(582/6). حضور و سنجش و ارزیابی قیاسی مظروفهای مختلف در ظرف چشم عاشق دریک چهارم غزلیات حافظ حتی یک مورد هم مشاهده نشد.
«برای متفکرها حرف اول و آخر را منطق میزند»(تیگر، 1390: 38). سخن سعدی در حوزهی نگاه با استدلال منطقی همراه است:«راستی خواهی سر از من تافتن بودی صواب/ گر چو کژبینان به چشم ناصوابت دیدمی»(514/5).

مطلب مرتبط :   پایان نامه درمورد پرسش نامه سلامت عمومی

Close Menu