پایان نامه درمورد بیماری روانی

پایان نامه درمورد بیماری روانی

دانلود پایان نامه

 

یکی از کارکردهای ظرف سر برای مظروف عشق «اختفا» است. حافظ عشق را «لطیفهای نهانی» (66/5) و سعدی آن را «داغ پنهانی و مِهر سر به مُهر»(210/6) مینامد و حتی درروز آشکار شدن اسرار؛ یعنی «آن روز که غوغای قیامت باشد» چشم دارد که معشوق «منظور نهانش»(282/10) باشد. برای همین «دل» و «سر» بیش از دیگر اعضای بدن ظرف عشق واقع شدهاند؛ نه عضوی مثل دست چون آنچه در دست باشد قابل مشاهده میباشد، اما عشق باید پنهان بماند چون «عشق تجربهای آستانهای است و مرز ممنوعهای را به تصویر میکشد که تلاش برای عبور از آن همواره با تنبیه همراه است. تنبیهاتی چون مرگ، از دست دادن اعتبار اجتماعی و عقل، جدایی و گاه عاشق با جنون تنبیه میشود»(نجومیان، 1391: 106) : ترسم که عشق در سر سعدی جنون شود(562/9).
مهمترین کارکرد ظرف سر برای مظروف عشق «تداعی عملکرد» میباشد. مظروف «دست» را با زور و اجبار میتوان وارد و خارج کرد؛ اما در مورد سر و دل این امکان وجود ندارد. بنابراین مظروف سر بودن، عشق را اختیاری و غیر قابل دسترسی معرفی میکند. «مفهوم عشق در تجربه زندگی به طور کامل قابل دسترسی نیست و از این لحاظ مانند خواب دیدن است چون خواب هم مانند عشق به طور کامل توانایی تجربه شدن را ندارد؛ به عبارت دیگر، آنچه در خواب میبینیم، همزمان هست و نیست و بازنمایی آن در قالب روایت هرگز کیفیت تجربهی خواب را به طور کامل منتقل نمیکند»(نجومیان، 1391: 112).
در موارد اندکی که«دست» مظروف معشوق یا عشق واقع شده، سخن از وصال و حضور عینی معشوق است:
همراه من مـباش که غــیرت برند خلق در دست مفلسی چو ببینند گوهری(14/8).
وقتی سر ظرف عشق واقع میشود و شاعر میگوید تو در خاطر منی یا آتش مهر تو در سر من است؛ یعنی معشوق فقط در ذهن عاشق حضور دارد و در زندگی عاشق وجود عینی و ملموس ندارد. در فرهنگ ما عشقی که فرا انسانی و ورای تجربهی اینجهانی باشد، عشق حقیقی و با ارزش تلقی میشود و تقابل عشق و ازدواج در داستانهای عاشقانه هم تلاش برای حفظ وضعیت استعلایی و آرمانی عشق است(نجومیان، 1391:107). این کارکرد عشق در بیت«از آن شاهد که در اندیشهی ماست/ نبینم زاهدی در شهر معصوم»(214/5)، دستمایهی انتقاد از زاهدان قرار گرفته است. سعدی میگوید که شاهد در اندیشهی ما حضور دارد؛ اما برای زاهدانی که ما را حتی از این اندیشهی عاشقانه منع میکنند، این شاهد حضور عینی دارد و باعث لغزش و دوری از پاکدامنی شده است.
4-1-1-3-3. عشق رفاقتی حافظ و عشق پرشور سعدی
آنچه دربارهی شباهت عشق سعدی و حافظ گفته شد بر مبنای ظرف سر شکل گرفت که کاربرد مشترک داشت؛ اما بر اساس واژگان مختلفی که به عنوان مظروف مطرح شدهاند، میتوان به تفاوت میان نگرش این دو شاعر دربارهی عشق پیبرد. در این قسمت ماهیت روانشناختی عشق مورد توجه قرار گرفته است.
در روانشناسی عشق به عنوان یک هیجان اساسی و مثبت معرفی میشود که چندین نظریه دربارهی آن وجود دارد. «استرنبرگ»(1986)، نظریه مثلث عشق را مطرح میکند . او در این نظریه، سه مؤلفهی «صمیمیت»، «میل و شور» و «تعهد و تصمیم» را برای عشق در نظر میگیرد؛ یعنی، عشق به عنوان یک پدیدهی روانی، سه مؤلفهی رفتار(صمیمیت)، هیجان(میل و شور) و شناخت(تعهد) را داراست. استرنبرگ با ترکیب این سه مؤلفه، هشت نوع عشق را معرفی میکند.
الین هتفیلد و همکاران با تأثر از نظریههای مثلث عشق استرنبرگ و رنگهای عشق «لی»، عشق را به دو گروه عشق رفاقتی و عشق پرشور تقسیم میکنند. این طبقهبندی، به عنوان یک مفهوم سازی معتبر از عشق بدون توجه به سن، جنس و فرهنگ در تحقیقات گستردهای پذیرفته شده است.
عشق پرشور هیجان پرحرارتی است که تمایل شدید و مدتدار برای پیوند با دیگری را شامل میشود. اما عشق رفاقتی، احساس دلبستگی عمیق، تعهد و صمیمیت را شامل میشود. شدت هیجانی عشق رفاقتی کمتر است. این نوع عشق احساس گرم عاطفه و مهربانی را شامل میشود که فرد نسبت به کسان دیگر احساس میکند. در عشق پرشور میل و شور قویتر از تعهد و صمیمیت میباشد و در عشق رفاقتی صمیمت و تعهد از میل و شور قویتر است. عشق پرشور با گذشت زمان به سرعت کاهش مییابد؛ اما عشق رفاقتی نه تنها حفظ میشود؛ بلکه افزایش مییابد. عشق پرشور با تازگی همراه است و اتفاقی شکل میگیرد؛ اما عشق رفاقتی بر مبنای آشنایی و پیشبینیپذیری نهاده شده است. عشق رفاقتی هیجانی کاملاً مثبت است؛ اما عشق پرشور هم اثرات مثبت(مثل لذت و تهییج) و هم اثرات منفی (مثل حسادت و اضطراب) را به دنبال دارد. عشق رفاقتی با پاداشهای واقعی توسعه مییابد و رفاقت و دوست داشتن مهمترین پاداش و برترین ارزش در ایجاد رابطه است، اما عشق پرشور بر لذتهای تصوری و خیالی تکیه دارد.
عشق در مردان پرشورتر از عشق در زنان است و عشق در زنان رفاقتیتر از عشق در مردان است. فرهنگ نیز روی چگونگی تعریف افراد از عشق و چگونگی آمادگی آنها از عشق تأثیر میگذارد(رفیعی نیا و اصغری، 1386: 492 و جلالیتبار، 1385: 61).
مفهوم عشق بهعنوان مظروف سر در سخن سعدی و حافظ با واژگان متفاوتی بیان شده است که تحلیل آنها عشق پرشور را در سعدی نشان میدهد؛ درحالیکه عشق حافظ بیشتر به عشق رفاقتی شباهت دارد.
مظروفهای سر در سخن سعدی: سودا (6مرتبه)، عشق مبدل به جنون، فضول، شور، آشفتگی، هوس، خیال وصل، آشوب و فتنهها، نشان معشوق، خود معشوق با عنوان شاهد و ضمیر تو و آنکه در دل جای دارد.
مظروفهای سر در سخن حافظ: آتش مهر، سر پیوند، نهال شوق، فتنهها، بار غم.
برخی از این وازگان چون شور و شوق ، مهر وعشق و هوس وسودا ، پیوند و وصل بر طبقِ آن معانی که در لغتنامهها آمده است، هممعنا به شمار میآیند؛ اما به نظر بسیاری از معنا شناسان بین معنای لغتنامهای و معنای ضمنی واژه؛ یعنی تداعیهایی که توسط واژه ایجاد میشود، تمایزاتی وجود دارد(روشن و اردبیلی، 1392: 67)؛ برای مثال دو واژهی خسیس و مقتصد به یک ویژگی خاص(سخت پول خرج کردن) دلالت میکند؛ اما واژهی خسیس در قالب ارزشیای قرار میگیرد که در آن، شخص از سهیمشدن و ارائه چیزی به کسی خودداری میکند؛ درحالیکه واژهی مقتصد در قالبی قرار دارد که در آن، مدیریت منابع مطرح است؛ به همین دلیل ارزیابی مثبت را با خود دارد. از نظر معنیشناسی شناختی نیز نه تنها واژگان؛ بلکه تکواژهایی چون ی نکره و می استمراری در جملهی «کتابی میخواند» نیز طرحوارهای و معنادار هستند(همان:77).
1)سودا ، هوس و خیال وصل در برابر مهر و سرِپیوند
در یک چهارم غزلیات سعدی واژهی سودا در معنی عشق و به عنوان مظروف سر، شش مرتبه به کار رفته است. این واژه ضمن اینکه به معنی عشق به کار رفته است، معانی دیگری نیز به مخاطب القا میکند. چون بیماریهای روانی توام با اختلاط عقل و پریشان گویی از ماده سوداست و در طب سنتی، عشق نیز نوعی بیماری روانی نیازمند درمان تلقی میشد (باقری خلیلی، 1382: 205-203)؛ این واژه، مفهوم شدت عشق همراه با جنون را به ذهن میرساند و هیجان شدید مؤلفه اصلی عشق پرشور است. بعلاوه، چون «سودا» مفهوم تجارت و سود و زیان را نیز تداعی میکند، می تواند این گمان راکه عاشق به سود و بهرهی خود در عشق میاندیشد، نیز به ذهن منتقل کند. شاید بدین دلایل باشد که passionate love در زبان فارسی علاوه بر عشق پرشور و عشق رمانتیک به «عشق سودایی» هم ترجمه شده است (ترجمه فریبا نبوی، 1381).
واژهی دیگری که در اشعار سعدی به عنوان مظروفِ سر به کار می رود و علاوه بر شدّت هیجان، جنبهی جسمانی عشق را نیز نشان میدهد، ‌«هوس» است؛ این واژه در فرهنگ سخن اینگونه معنی شده است:«میل، آرزو، کشش غیر ارادی ناگهانی و زودگذر نسبت به کسی یا چیزی»(انوری،1381:ذیل واژه). سعدی در پارهای از موارد به ویژه در مضامین عاشقانه «سودا و هوس» را به گونه ی مترادفهای معنایی و تلقیهای همسان به کار برده؛ مثلاً در مورد سودا گفته: «بنده سر خواهد نهاد، آنگه ز سر سودای تو»(622/5 و 349/4) و در باره ی هوس نیز آورده: «دیوانه سر خواهد نهاد آنگه نهد از سر هوس»(67/9). او در برخی دیگر از اشعار علاوه بر سودا و هوس ، «عشق» را نیز با آن دو همنشین نموده و «عشق و سودا و هوس» را به صورت مترادف و هم معنا به کار برده است. در این موارد «سودا و هوس» بر هیجان شدید دلالت میکنند. به عنوان نمونه در بیت زیر علاوه بر سودا و هوس، معنی مصراع دوم، یعنی از دست رفتن «صبر و آرام و قرار» هم حالتِ هیجان شدید را تأکید و تقویت میکند:
عشــق و ســودا و هوس در ســـر بماند صبـر و آرام و قــرار از دست رفت(545/3).
حافظ در بسیاری از موارد واژههای سودا و هوس را نه صرفاً به معنای عشق؛ بلکه به معنی «تمایل» به کار میبرد و حتی غزلی با ردیف«هوس است» دارد، با مطلع: «حال دل با تو گفتنم هوس است/ خبر دل شنفتنم هوس است»(42/1). او برخلاف سعدی که«عشق و سودا و هوس»(545/3) را هم معنا به کار میبرد؛ «هوس» را در مقابل و متضاد «عشق» قرار میدهد و بدین وسیله تقابل معنایی ایجاد میکند، نه مترادف معنایی، مثل:«عشقبازی کار بازی نیست ای دل سربباز/ زانکه گوی عشق نتوان زد به چوگان هوس»(267/6). به عبارت دیگر، حافظ با وجود ارج نهادن به واژهی عشق، بر خلاف سعدی نگاهی منفی به سودا و هوس دارد: حافظ: «می ده که عمر در سر سودای خام رفت»(84/8) و سعدی: «سودا ز عشق خیزد ناله ز غم بر آید»(652/6).
در برابر این دو واژه حافظ واژهی «مهر» را به کار میبرد:«آتش مهر تو را حافظ عجب در سر گرفت»(11/294)که جنبهی دوستی، محبت، مهربانی و مودت در آن قویتر از جاذبههای عاشقانه است. این واژه، با واژهی «پیوند»، دیگر مظروف سر در سخن حافظ، نیز مرتبط است؛ چون معنی اصلی مهر «واسطه و میانجی بوده… مهر واسطه است میان آفریده و آفریدگان. در اوستا به معنی تکلیف دینی و عهد وپیمان آمده است. مهر در اوستا فرشتهی روشنایی و پاسبان راستی و پیمان است»(دهخدا، 1373:ذیل واژهیمهر).
در واژهی مهر علاوه بر جنبهی معنوی عشق؛ جنبه تداوم آن هم مطرح است. «آتش مهر را در سر گرفتن» را اینگونه معنی کردهاند: «یعنی اینکه عاشق همواره به یاد معشوق باشد و نتواند به چیزی دیگر فکر کند»(استعلامی،1382: 764/2). حافظ در مصراع دوم همین بیت با استفهام انکاری به تداوم این عشق اشاره دارد:«آتش دل کی به آب دیده بنشانم چو شمع». سعدی هم زمانی که بخواهد با اغراق شاعرانه تداوم عشق را بیان کند، واژهی مهر را به کار میبرد: «تنم بپوسد و خاکم به باد ریـــزه شود/ هنوز مهر تو باشد در استخوان ای دوست»(424/5)، اما شدّت عشق را با واژهی سودا و هوس بیان میکند:
عاقبـت سر به بیابان بنهد چون سعدی هرکه در سر هوس چون تو غزالی دارد(692/9)
مفهوم «تصمیمِ پیوستن به معشوق»، در حجم سر جای دارد با این تفاوت که در سخن سعدی با ترکیب «خیال وصل»:«خیال وصل تو از سر نمیکنـد بـیـرون»(706/10) و در سخن حافظ با ترکیب«سر پیوند»: «کیست آن کش سر پیوند تو در خاطر نیست»(9/70) بیان شده است. دو واژهی خیال و سر هر دو به معنی قصد و نیت بهکار رفتهاند؛ اما کاربرد این دو واژه در ابیات متعدد دیگر نشان میدهد که واژه سر مفهوم ضمنی قطعیت و تداوم را القا میکند و خیال برای نیت همراه با تردید بهکار میرود:
ما را سری است با تو که گر خلق روزگار دشمن شـوند و سر برود هم بر آن سریم(32/4).

مطلب مرتبط :   تحقیق رایگان درباره بررسی اسناد و مدارک

بستن منو