پایان نامه درمورد امر به معروف و نهی از منکر

پایان نامه درمورد امر به معروف و نهی از منکر

دانلود پایان نامه

 

بر اساس جهان‌بینی مادی که دارد معتقد است باید از لذت‌های این دنیا کمال استفاده را ببریم بنابراین نباید زندگی را با سختگیری‌ها نسبت به خود و اطرافیان تلخ کنیم بدین ترتیب باید به دانش‌آموز این فرصت را بدهیم که از دوران نوجوانی و زندگی‌اش با برقراری ارتباطاتی از این دست لذت ببرد.
در نتیجه همۀ این افکار به گفتن عبارت «به من مربوط نیست و من نمی‌توانم دخالت کنم» منجر می‌شود لذا این برخورد معلم با دانش‌آموزی که متوجۀ ارتباط نادرست دوستش شده بود به باز تولید نگرش معلم در ذهن جوان و گیرای دانش‌آموز دورۀ متوسطه می‌شود که روزهای کمی با وارد شدن به جامعه و پذیرفتن مسئولیت‌هاییبزرگ‌تر فاصله ندارد و همۀ این اتفاقات بدون خواست معلم و دانش‌آموز و در ابعاد گسترده‌تر یعنی نظام آموزشی کشوری مسلمان رخ می‌دهد و ساله‌ای سال در خاطر دانش‌آموز خواهد ماند.
این مصداق می‌تواند برای یکی از اعضای کادر آموزش رخ دهد و همین نتایج و عکس العمل‌ها را در پی داشته باشد.
ب- ارتباط دانش آموز- دانش‌آموز
در این قسمت صرفاً به بررسی تأثیر ویژگی‌ها در ارتباط میان دانش‌آموزان پرداخته می‌شود و در واقع از ویژگی‌های استنباط شده به مصادیق می‌رسیم.
تساهل و مدارای حداکثری افراد و نهادهای اجتماعی و دینی در مقابل انتخاب هر نوعرابطه‌ای از سوی فرد
برخورد برخاسته با این روحیه، موجب می‌شوددانش‌آموزان عملاً دیگر اعتقادی به امر به معروف و نهی از منکر نداشته باشند و در برابر کج‌روی‌های همکلاسی‌های خود با نشان دادن بیش‌ترین تسامح نسبت به گمراهی او از خود عکس‌العملی نشان ندهند چرا که این کار را ورود در حریم خصوصی فرد می‌دانند که باعث محدود شدن آزادی او می‌شود. به عنوان مثال اگر دانش‌آموزی وارد ارتباطی با یکی از گروه‌های ضد دین مثلاًگروه‌هایشیطان‌پرستی شود و همکلاسی‌اش از این موضوع مطلع شود بر اساس تساهل حداکثری با خود می‌گوید که هر انسانی می‌تواند و آزاد است که هر اعتقادی را که می‌پسندد و فکر می‌کند درست است انتخاب نماید و بر اساس آن عمل نماید بنابراین در مورد این نوع ارتباطهمکلاسش به معلم خود یا مدیر چیزی نخواهد نگفت.
آزاد بودن فرد در انتخاب هر نوعی از روابط میان خود و دیگران به عنوان حقی از حقوقش
دانش‌آموز با چنین نگرشی برقراری هر نوع رابطه را حقی از حقوق خود می‌داند و اگر همکلاسی و یا معلم او در رابطه با ارتباطی که به طور مثال با جنس مخالف دارد به او توصیه‌ای کند برای او قابل‌قبولنیست چراکه اعتقاد دارد انسان موجود آزادی است که می‌تواند هر نوع رابطه‌ای را با سایرین داشته باشد و این قدرت و آزادی انتخاب حق اوست بنابراین اگر از میان همکلاسی‌هایش بخواهد در این رابطه ممانعت کند در واقع حق او را پایمال نموده است.
برقراری رابطه با افراد بر اساس منافع شخصی و نگاه ابزارانگارانه به افراد و عدم احساس تکلیف در برقراری رابطه با دیگران
یادگیری پنهان روحیۀ لیبرالی در مدارس می‌تواند باعث ارتباط دانش‌آموزان با یکدیگر را بر پایۀ منفعت شخصی بنا نهد. به گونه‌ای که دانش‌آموزاندوستی‌های خود را در مدرسه بر این اساس پایه‌ریزی می‌کنند. به طور مثال با دانش‌آموزانی طرح دوستی می‌ریزند که از نظر ثروت دارای موقعیت خوبی می‌باشند یا والدین آن‌ها در سمت تأثیرگذار و خاصی مشغول به کار هستند؛ چرا که او می‌تواند ابزار یا نردبانی برای بالا رفتن‌های متعدد برای اوباشد. در واقع این نوع ارتباط در دورۀ متوسطه که مصادف با دورۀ نوجوانی است و دوست و همسال در این دوره یکی از مهم‌ترینشخصیت‌های زندگی نوجوان محسوب می‌شود تبدیل به یک رابطۀ ابزاری و سودجویانه می‌شود که کمترین تأثیرش عدم اعتماد به انسان‌های دیگر در سایر موقعیت‌ها و دوره‌های زمانی دیگر است. از طرفی در واقع این نوع ارتباط عاری از حس تکلیف نسبت به همکلاسی‌ها است. به گونه‌ای که دانش‌آموز خود را موجودی محق می‌داند نه موجودی که در ارتباطاتش در نظر داشته باشدکه دیگران نیز بر گردن او حق دارند.چنیندانش‌آموزی که خود را در برابر انسان‌های دیگر مکلّف نمی‌داند، کمک به همکلاسی‌های خود را که به طور مثال از نظر درسی دچار مشکل هستند و یا سایر مشکلاتی که نوجوان در این دوره با آن درگیر می‌شود، از دغدغه‌های خود نمی‌داند. چرا که اولاً مشکل آن دانش‌آموز اصطلاحاً «مشکلش خودش» است و دوم اینکه اگر به او کمک کند امکان دارد پیشرفت او به ضرر پیشرفت خودش باشد و منافع شخصی او را به خطر بیندازد بنابراین مرز دوستی برای او منافع شخصی‌اش هست. این نوع تفکر در برخورد با سایر مشکلات همکلاسی‌هامی‌تواند رخ دهد که در نهایت به احساس تنهایی دانش‌آموزان دامن زده می‌شود. برای نمونه در رابطه با مثال ارتباط دانش‌آموز با گروه‌هایشیطان‌پرستی؛ در این حالت اگر یکی از همکلاسی‌ها متوجه این ارتباط شود به هیچ عنوان خود را مکلّف نمی‌داند که او را از این رابطه منصرف نماید چرا که این کار برای او منفعتی در پی نخواهد داشت.
محوریت انسان در تعیین بایدها و نبایدهای اخلاقی/ تعیین بایدها و نبایدهای مربوط به نوع روابط از جانب فرد و شکل‌گیری پلورالیسم اخلاقی
بر اساس این ویژگی دانش‌آموز خود، سلایق و در واقع احساسش نسبت به امور مختلف و به ویژه امور ارزشی را ملاک تشخیص و تعیین بایدها و نبایدهای خود می‌داند نه چهارچوب‌هایازقبلتعیین‌شده‌ای مثل چهارچوب‌های دینی. به عنوان مثال دانش‌آموزی که رابطه‌ای را با جنس مخالف در خارج از چهارچوب‌های دین ایجاد کرده است خود را به دلیل وجود چنین رابطه‌ای سرزنش نمی‌کند چرا که حتی خود را ملاک انتخاب آن بخش‌هایی از دین می‌داند که مطابق خواست و سلیقۀ او باشد؛بنابراین ارتباط خارج چهارچوب با جنس مخالف با سلیقۀ او مطابقت دارد پس این ارتباطرابرمی‌گزیند حتی اگر دین فرد را از این ارتباط نهی کرده باشد. بدین ترتیب است که دین نیز تبدیل به مسئله‌ایسلیقه‌ای و چند پاره می‌شود چرا که فرد ملاک تعیین بایدها و نبایدهای اخلاقی خویش است. در این صورت است که در مدارس دانش‌آموزانی مشاهده می‌شوند که به طور مثال خود را مقید به خواندن نماز می‌دانند ولیحجابشان را به گونه‌ایبرمی‌گزینند که خارج از چهارچوب‌های دینی است.
پیروی محض از عقل بشری/پیروی محض ازحس و محوریت محض عقل یا حس در تشخیص درستی یا نادرستی گزینش روابط انسانی و اعتقاد به نارسایی وحی در تشخیص درستی یا نادرستی انتخاب نوع روابط انسانی
بر اساس این ویژگی دانش‌آموز نوجوان عقل بشری و تجربه (آزمون و خطا) را بیشتر از آموزه‌های دینی قبول دارد. به طور مثال اگر دانش‌آموز وارد گروه‌هایشیطان‌پرستی شود و معلم او نیز از این امر مطلع شود و با او در این رابطه صحبت کند تا او را متوجه انتخاب مسیر غلط و نادرستش کند، او نمی‌پذیرد چرا که اعتقاد دارد عمر انسان فرصتی است برای تجربه کردن و آزمون و خطا تا انسان با عقل خود اعتقادات و مسیری را که درست تشخیص می‌دهد برگزیند و نمی‌تواند بپذیرد که دین به عنوان راه و روش زندگی مسیرهایی را از قبل برای او مشخص کرده است که برای رسیدن به سعادت تنها باید از آن مسیرها و در واقع چهارچوب‌ها استفاده نمود. بدین ترتیب است که دانش‌آموز دین را به عنوان راه و روش زندگی نمی‌پذیرد و حتی آن را به عنوان یک حس شخصی تلقی می‌کند که گه گاهی فروکش می‌کند.
ارضای حداکثری امیال/ گزینش روابطی که موجب ارضای حداکثری امیال باشد
این ویژگی برگرفته از تعریف جهان و به تبع آن انسان در نگرش لیبرالی است و فرصت زندگی انسان را از تولد تا مرگ می‌داند و انسان را موجودی یک بعدی و مادی تلقی می‌کند،بر این اساس باید از دنیای مادی بیش‌ترین لذت را برد. این نگرش می‌تواندذهنیت ده ها دانش‌آموز نوجوان باشد که ارتباط‌های خارج از چهارچوب دین را راهی برای عینیت بخشیدن به ذهنیت‌های لیبرالی خود می‌دانند. ارتباطاتی که امیال آن‌ها را که ارضای متعادلشان وسیله‌ای است برای رسیدن به کمال، با افراط‌ها و ارضای حداکثری‌شان تبدیل به وسیله‌ای برای لذت بردن از دنیایی می‌کنند که به جهان جاویدان دیگری ختم نخواهد شد که انعکاس اعمالشان را در آنجا دریابند.
از آنجایی که در شاخص روابط انسانی به تفصیل در رابطه با این شاخص به بحث و بررسی پرداخته شد و همچنین به دلیل اینکه تأثیرات اصول و ویژگی‌هایاستخراج‌شده در رابطه با اوقات فراغت نیز عیناً صدق می‌کند از این رو در ادامه و در بررسی شاخص اوقات فراغت برای جلوگیری از تکرار مکررات باعنوان کردن مثال‌ها و موقعیت‌های مختلف به بررسی عکس العملهای معلم و دانش‌آموزان در ارتباط با این شاخص پرداخته می‌شود.
4-5-3- جمع بندی سؤال چهار
در سؤال چهار نیز از همان روشی که در پاسخ‌گویی به سؤال یک و دو استفاده شده بود به بررسی این مطلب پرداختیم که سبک زندگی لیبرالیستی چه برنامۀ درسی پنهانی را در سه شاخصاوقات فراغت و روابط انسانی تولیدخواهد کرد که این بررسی نیز در دو عامل شکل‌گیری برنامۀ درسی پنهان یعنی ارتباط معلم –دانش‌آموز و دانش‌آموز- دانش‌آموز محدود بود و به نتایجی نیز دست‌یافته شد. در جداول زیر به شرح نتایج به دست آمده پرداخته شده است.
جدول شمارۀ 12: تأثیر شاخص اوقات فراغت در شکل گیری برنامۀ درسی پنهان:

مطلب مرتبط :   پایان نامه ارشد با موضوع روش های آمار استنباطی

اوقات فراغت معلم- دانش آموز؛ نمونۀ انتخابی
معلمی که متوجۀ نوع گذران اوقات فراغت دانش آموزانش در خارج از چهارچوبهای دین می شود اما این نوع از اوقات فراغت را فرصتی برای کسب تجربه های بیشتر برای دانش آموزان می داند.
دانش آموز- دانش آموز؛ نمونۀ انتخابی

بستن منو