پایان نامه درمورد استعاره و کنایه

پایان نامه درمورد استعاره و کنایه

دانلود پایان نامه

 

دیدگاه سعدی دربارهی زیبایی نیز با چشم و دیدن مرتبط است و برآمده از شخصیت و نگاه حسی اوست. او در بسیاری از موارد «زیبایی را به شکل و عین مربوط میداند نه ادراک فرد»(صیادکوه، 1386:54):
ای موافق صورت و معنی که تا چشم من است
از تو زیباتر ندیدم روی و خوشتر موی را(370/3).
دیدگاه سعدی دربارهی زیبایی با دیدگاه غزالی و ابوحیان توحیدی تناسب دارد. غزالی میگوید :«زیبا در اصل، صورت ظاهریی است که به چشم ادراک میشود، هرچه باشد، بهگونهای است که موافق و ملایم با بینایی است»(شفیعی کدکنی، 1392: 497). از نظر ابوحیان توحیدی، «انسان وقتی به لحاظ عاطفی از پدیدهای هنری لذت میبرد، در لحظهی تأثر عاطفی و یا ادراک جمالی عکسالعمل او شدیدتر است تا در غیاب آن پدیده. به همین دلیل وقتی انسان صورتی زیبا میبیند یا نغمهای خوشآهنگ میشنود، میگوید: به خدا سوگند تاکنون هرگز مثل آن را ندیدهام و نشنیدهام، با اینکه میداند که زیباتر از آن را دیده و خوشآهنگتر از آن را شنیده»(همان:496).
حافظ زیبایی را با کلمهی «آن» بیان میکند که کسی آن را در مییابد که در علم نظر بینا باشد(203/4). در واقع در حوزهی زیبایی به «ادراک بیچگونه» معتقد است؛ یعنی نوعی معرفت بلاکیف و نوعی شناخت بیچگونه که یُدرَک و لایوصَف است و هرچه هست امری است اقناعی و نه اثباتی (همان:67). این نوع ادراک با شخصیت شهودی تناسب دارد. حافظ بر خلاف سعدی که زیبایی را مظروف چشم میداند آن را مظروف طبع(= روح) میداند:
بس نکته غیر حسن بباید که تا کسی مقبول طبع مردم صاحبنظر شود(226/8).
از این بیت میتوان استنباط کرد که دیدگاه حافظ دربارهی زیبایی با دیدگاه فلوطین نزدیک است که «زیبایی را به دو نوع جسمی و معنوی تقسیم میکند. زیباییهای محسوس بهوسیلهی حواس درک میشوند؛ اما دریافت زیباییهای معنوی بستگی به میزان ارتباطی دارد که با روح پیدا میکنند؛ یعنی هرچه امری یا چیزی بستگیاش با روح ما نزدیکتر شود، زیباتر جلوه میکند»(صیادکوه، 1386: 54).
حسیها که به روش مستقیم ارتباط برقرار کرده و از زبان به عنوان ابزار استفاده میکنند تا افکار را به مؤثرترین شکل انتقال دهند و معتقدند که زبان باید منظورشان را برساند و منظورشان باید همانی باشد که گفته میشود. اما شهودیها به روش پیچیده و غیر مستقیم ارتباط برقرار میکنند. نگاهی باریکبینانه به زبان دارند و از استعاره و کنایه بیشتر بهره میبرند (تیگر، 1390: 112-111).
سعدی بهطور مستقیم از معشوق با ضمیر مستتر یا آشکار «تو» یاد میکند: «هر که پسند آیدش چون تو یکی در نظر…»(85/7)؛ «تا تو قدم مینهی تا بنهم چشم راست»(366/8)؛ «گر تو باز آیی و بر ناظر سعدی گذری..»(17/8) و … اما معشوق حافظ بسیار استعاریتر از معشوق سعدی مطرح میشود با عناوینی چون «نرگس باغ نظر»(450/7)، «شاخ صنوبر»(146/2)، «لمعهی نور»(442/7)، «چراغ افروز چشم»(476/6) و … سعدی به معشوق میگوید:«تو هر دو چشم منی»(174/4) و «ما همه چشمیم و تو نور ای صنم»(593/1)(بیان مستقیم و تشبیه) ولی حافظ او رابا عبارات«ای چشم و چراغ»(450/7) و «ای نور چشم مستان»(384/5) مورد خطاب قرار میدهید(بیان استعاری و غیر مستقیم).
4-1-2-4-4. نگاه قضاوتگر سعدی و دریافتگر حافظ
«دریافت کردن یعنی گرایش ذاتی به باز نگهداشتن امور و ادامه دادن به جذب اطلاعات؛ اما در مقابلِ آن، گرایش ذاتی ما به قضاوت کردن وجود دارد؛ یعنی گرایش به پایان دادن به چیزها، تصمیم گیری و داوری کردن»(تیگر، 1390: 46).
حافظ در موارد زیادی چشم را در معنی انتظار بهکار میبرد؛ بهویژه انتظار توجه و توقع از جانب معشوق. حافظ نظر را به کمینگاه تشبیه میکند(248/3)که معنی ضمنی منتظر بودن را در خود دارد. انتظار یعنی دریافتگری که رویکرد همواره باز حافظ نسبت به زندگی را نشان میدهد:«چشم انعام مدارید ز انعامی چند»(182/7)؛ «چشم خیری عجب از بیخبران میداری»(450/5)؛ «بر آستان مرادت گشادهام در چشم»(330/3)؛ «چشم من در ره این قافلهی راه بماند»(174/6). مصرع اخیر بیانگر تداوم است که بر دریافتگری دلالت میکند. در بیت زیر نیز «همی نگرم» نیز تداوم را میرساند:
به هر نظر بت ما جلوه میکـند لــیکن کس این کرشمه نبیند که من همینگرم(330/6).
کاربرد واژهی چشم در ابیاتی از سعدی به گونهای است که میتوان آن را حذف و واژهی «قضاوت کردن» را جایگزین کرد: «قدر فلک را کمال و منزلتی نیست/ در نظر قدر با کمال محمد»(2/2): یعنی قضاوت حضرت محمد(ص) دربارهی منزلت فلک اینگونه است.؛ «دنیا به چشم تنگدلان چشم سوزن است»(110/6) یعنی ارزیابی تنگدلان از دنیا اینگونه است.
«قضاوتگرها در مورد هرچیزی قطعیتر هستند و معمولاً با قدرت و اقتدار سخن میگویند… چون دریافتگرها در مورد هر چیزی تردید بیشتری دارند، حتی ممکن است برنامههای قطعی را نیز غیر قطعی و نا مشخص تلقی کنند، چنانکه گویی آنها فقط گزینههایی هستند که باید مورد توجه قرار گیرند»(تیگر، 1390: 48-47).
این مضمون که چشم همیشه جایگاه معشوق خواهد بود، حتی اگر در معرض تیرباران قرار بگیرد، در غزلیات حافظ یکبار هم بهکار نرفته است؛ درحالیکه در غزلیات سعدی فراوان به کار رفته و همیشه با لحنی حاکی از قطعیت کامل بیان شده است:
من از آن هر دو کمانخانهی ابروی تو چشم برنگیرم وگرم دیده بدوزند به تیر(710/9)
چشم رغبت که به دیدار کسی کردی باز باز بر هم منه ار تیر و سنان میآید(230/5).
چشمی که بــه دوست بـــرکند دوست بر هــــم ننهد ز تیر بـــــــاران(238/10).
در ابیات زیر از حافظ «کاشکی» و پرسشی بودن جمله بیانگر عدم قطعیت گوینده است:
ز در درآمدی کاشکی چو لمعهی نور که بر دو دیدهی ما حکم او روان بودی(442/7).
دارم من از فراقش در دیده صد علامت لیست دمـــوع عینی هـذا لنا العلامه(426/2).
«قضاوتگرها بر محصول و نتیجهی کار تأکید دارند و دریافتگرها بر فرآیند کار» (تیگر، 1390: 133). حافظ معشوق را بدون هیج توضیحی چشم خطاب میکند(398/1 و 384/5 ). سعدی نیز معشوق را چشم مینامد، اما چشم را بهخاطر دیدن میخواهد:«…تو هر دو چشم منی/ که بی وجود شریفت جهان نمیبینم»(174/4).
4-1-3.طرحوارهی حجمی مرتبط با واژهی «دل» در غزلیات سعدی و حافظ
«دل» مرکز ثقل تمام عناصر درونی و بیرونی در شعر عارفانه و عاشقانه میباشد. در معنی لغوی خود مترادف با «قلب» است، با این تفاوت که قلب هم در مفهوم جسمانی و هم در مفهوم غیر جسمانی به کار میرود؛ اما دل فقط در معنی غیر جسمانی و به عنوان مرکز حیات معنوی کاربرد دارد. دل در زبان عامیانهی فارسی به ویژه در قالب طرحوارهی حجمی، کاربرد گستردهای دارد. عبارتهای زیر را به عنوان نمونه میتوان ذکر کرد: دل از دست دادن، در دل کسی جای گرفتن، به دل نشستن، به دل گرفتن، از دست کسی دل پر بودن، دل گنده بودن، حرف توی دل نگهداشتن و …

مطلب مرتبط :   دانلود پایان نامه درباره فرآورده های نفتی

Close Menu