پایان نامه درمورد ارتباطات انسانی

پایان نامه درمورد ارتباطات انسانی

دانلود پایان نامه

 

شدت بسیار و زود فروکش کردن که ویژگی عشق سعدی است در اظهار تمایل حافظ به شراب وجود دارد. در بیت مذکور واژهی هوس را برای تمایل به ساقی که بیاید و شراب بدهد به کارمیبرد که بیانگر تمایلی شدید و زودگذراست؛ ظرف سر و دست را مقدم میکند به این معنا که میل به شراب تمام حجم این ظرفها را اشغال کرده است . در مصراع دوم نیز میگوید که این تمایل همیشگی نیست، بلکه «تا بی سر و پا باشد اوضاع فلک زین دست» ادامه مییابد. در ضمن این نکته تفاوت عشرتطلبی حافظ و سعدی را نیز بیان میکند. . سعدی عشرت طلبی را بهخاطر جاذبههایش میپسندد و مکتب او را میتوان «شادی برای شادی» نامید. او میگوید که «رقص از سرش امروز بیرون نخواهد شد»، چرا ؟ چون مطرب یکدم خاموش نمیباشد(618/6). اما حافظ برای غلبه بر غمهای متعدد ناشی از مسایل فلسفی ، سیاسی و اجتماعی و مشکلات زندگی به عیش و عشرت و شادمانی وشادخواری روی میآورد.
4-1-2.طرحوارهی حجمیِ چشم
چشم عجیبترین عضو آدمی است و در بدن جایگاهی ممتاز دارد. اولین و مهمترین حس، از حواس پنجگانه میباشد. بسیاری از دانستههای ما بر مبنای اطلاعاتِ به دستآمده از چشم، شکل گرفتهاند. در تمام حوزهها چشم اهمیت ویژهای دارد. در کتابهای فقهی دیهی کور کردن یک چشم انسان برابر با نصف دیهی قتل نفس است(تاجدینی، 1388: 269). در عرفان حقیقت انسان چیزی جز دیدار و چشم شدن نیست. اگر ارسطو انسان را حیوان ناطق میداند، عارفان معتقدند که انسان حیوانی بصیر است(همان:267). در تعاملات روزمره اصطلاح «مانند چشم از کسی مراقبت کردن» بیانگر بالاترین درجهی تعهد است.
چشمها به عنوان پنجرهی روح درنظر گرفته میشوند؛ مثلاً اگر کسی به سخن دیگری ظن دروغ ببرد به او میگوید: «تو چشمهای من نگاه کن و بگو» به این باور که چشمها نمیتوانند دروغ بگویند(فرگاس، 1379: 189).
«چشمها نسبت به سایر اجزای چهره، در فرآیند ارتباطات انسانی، از اهمیت بیشتری برخوردارند. چشم انسان توانایی پاسخگویی به یک و نیم میلیون پیام همزمان را دارد، درحالیکه درشتترین چشم حتی از یک توپ پینگپونگ بزرگتر نیست. تقریباً هشتاد درصد اطلاعات ما دربارهی دنیای پیرامونمان از طریق چشمها در اختیار ما قرار میگیرد»(ریچموند و مک کروسکی، 1388: 215).
در اصطلاحات و ضربالمثلهای فارسی نیز چشم، جایگاه ویژهای دارد. اغلب چشم به عنوان ظرف در نظر گرفته میشود که مفاهیم انتزاعی را در خود جای میدهد. به عنوان نمونه مفهوم انتزاعی «دوست داشتن» را میتوان ذکر کرد که به منزلهی داشتن جایگاهی در چشم مفهومسازی میشود. در مقابل «از دست دادن محبت و نگرش مثبت»، با عبارت «از چشم افتادن» بیان میشود. اگر فرد حسی منفی نسبت به کسی داشته باشد، این احساس خود را با عبارت«چشم دیدن کسی را نداشتن» بیان میکند. مفهوم انتزاعی «حسادت» نیز به کمک طرحوارهی حجمی چشم در قالب عباراتی چون «تنگنظر» یا «تنگچشم»، «درآمدن چشم» و «نداشتن چشم» مفهومسازی میشود(شریفیان، 1391: 145-146).
اصطلاحات دیگری نیز در زبان فارسی بر مبنای «چشم به منزلهی ظرف» شکل گرفتهاند: از چشمهایش فهمیدم(چشمها به صورت ظرفی که حاوی هدف و منظوری است تلقی میشوند؛ یعنی مقاصد درون چشمها قرار دارد)(گلفام و ممسنی، 1387 :108)، چشم امید داشتن (چشم ظرف احساس)، به روی چشم(اشتیاق برای بر آوردن تقاضا)، قدمتون به روی چشم(بالاترین حد خوشآمدگویی)، چشم به دهان دیگری داشتن(اطاعت کورکورانه)، چشم بسته(فاقد تجربه)، چشم را خوب باز کردن(تمام جوانب کار را سنجیدن)، چیزی چشم را گرفتن(جلب توجه)، چشم تو چشم افتادن، چشم سیر، چشم پر و …
در جهانبینی عاشقانهی شعر فارسی نیز چشم، دیدن، دیدار و مشاهده مرکزیتی چشمگیر دارد و دیگر حواس را تحتالشعاع قرار میدهد و به عنوان عامل ایجاد عشق معرفی میشود. چشم در غزلیات سعدی و حافظ در کنار دو عضو دیگر یعنی سر و دل بیشترین میزان طرحوارهی حجمی را به خود اختصاص داده است. چشم با این دو عضو نیز مرتبط است. کاربرد دو ترکیب«چشم سر» و «چشم دل» بیانگر این ارتباط میباشد. «روح دو چشم دارد یکی به زمان نگاه میکند و دیگری به ابدیت…. یکی از این دو چشم عشق است و دیگری کاربرد اندیشه»(بصائری، 1392: 53). به همین دلیل، در این قسمت تلاش میگردد تا چشم و مفهومسازی مرتبط با آن در غزلیات سعدی و حافظ بررسی و مقایسه شود و از این طریق، مفاهیم نهفته در ورای متن آشکار گردد و بخشی از زوایای تاریک شخصیت این دو شاعر روشنتر شود.
4-1-2-1.چشم معشوق در غزلیات سعدی و حافظ
سعدی: سعدی چشمان معشوق خود را «باب فتن»(374/6) مینامد؛ یعنی وجود معشوق را مانند خانهای فرض میکند و چشمان او درِ این خانه، به حساب میآورد؛ دری که اغلب بهروی عاشق بسته است:«آخر نگاهی باز کن وقتی که بر ما بگذری»(258/1) و «در دو لختی چشمان شوخ دلبندت/ چه کردهام که به رویم نمیگشایی باز»(574/3). چشمان معشوق مانند خانه، دارای گوشه است که با آن«دل خلق» را به دام میاندازد(334/4) و عاشق در حسرت آن است که معشوق به گوشهی چشم التفات فرماید(422/3) و عاشق را شکستهوار ببیند(186/5). عاشق روا میدارد که معشوق خون او را بهلطف بخورد اما به قهر او را از حجم نظر خویش مراند(414/7)؛ اما معشوق که «هیچ سحری نیست که در غمزهی فتان او نباشد»(438/4)، مانند ماه است که از هلاک کتان غمی ندارد و عاشق در نظر او مهرهای سوخته است(262/13). او یار نو را در حجم نگاه خود جای میدهد: «شمع بر کردی، چراغت باز نامد در نظر…»(590/5).
حافظ: چشم معشوق در یک چهارم غزلیات حافظ در دو بیت دارای حجم تصویر شده است: «در چشم پر خمار تو پنهان فسون سحر…»(394/2) و «گوشهی چشم رضایی به منت باز نشد..»(450/2).
4-1-2-2. چشم عاشق در غزلیات سعدی و حافظ
اگر بگوییم که غزل بر محور چشم میگردد، اغراق نکردهایم. هم زیبایی معشوق در چشمان پرخمار و مست او جلوهگر شده و هم خشونت او در چشم نمود مییابد: «یاد باد آنکه چو چشمت به عتابم میکشت…»(204/2)؛ با این وجود، در غزلیات سعدی و حافظ چشم عاشق بیشتر از چشم معشوق دارای حجم تصویر شده است.
چشم عاشق نیز نقش مهمی در عشق بازی میکند. در اهمیت آن همین بس که اگر این ظرف به همراه مظروف غماز آن یعنی اشک وجود نداشته باشد عاشق بودنِ عاشق مکتوم میماند. علاوهبر پردهدری، جلب توجه و ترحم معشوق نیز وظیفهی چشم به همراه اشک میباشد: «حافظ ز دیده دانهی اشکی همیفشان/ باشد که مرغ وصل کند قصد دام ما»(11/9). تداوم عشق نیز مدیون چشم است: «گفتم ببینمش مگرم درد اشتیاق/ ساکن شود، بدیدم و مشتاقتر شدم»(271/3).
1)ظرف اشک بودن چشم عاشق در سعدی: «دانی خیال روی تو در چشم من چه گفت/ یا رب کجاست آنکه همه روز با نم است؟»(542/5)؛ «با این همه باران بلا بر سر سعدی/ نشگفت اگر خانهی چشم آب چکیده است»(82/10)؛ «ناودان چشم رنجوران عشـق/ گر فرو ریزند خون آید به جوی»(70/4).
2) ظرف اشک بودن چشم عاشق در حافظ: درابیات زیر به چشم میخورد:
حافظ: اشکم احرام طواف حرمـت میبندد گرچه از خون دل ریش دمی طاهر نیست(70/2).
دارم من از فراقش در دیده صـــد علامت لیست دمــوع عینی هذا لـنا العـلامـه(426/2).
چون مصلحت اندیشی دور است ز درویشی هم سینه پر از آتش هم دیده پرآب اولی(466/3).
کشتی باده بیاور کـــه مرا بی رخ دوست گشت هر گوشهی چشم از غم دل دریایی(490/7).
3)چشم عاشق به منزلهی ظرف معشوق در شعر سعدی: چشم عاشق در غزلیات سعدی یا حاوی خود معشوق است: «گر خانه محقر است و تاریک/ بر دیدهی روشنت نشانم»(486/6)؛ «ای که در دل جای داری بر سر و چشمم نشین…»(662/4)؛ «باز آی و بر چشمم نشین…»(686/9)و… یا حاوی« خیال روی» او(542/5): «باز آی که در دیده بمانده است خیالت»(222/9).
حجم چشم عاشق در غزلیات سعدی عرصهی رقابت معشوق و غیر معشوق است. در این رقابت معشوق برتری مییابد و دیگر مظروفها از حجم چشم کنار گذاشته یا بیرون رانده میشوند: معشوق در چشم عاشق «از گل و ماه و پری»زیباتر است(554/3)؛ با حضور او لعل از چشم میافتد(426/7) و سرو در چشم زیبا نمینماید(118/3) و به همراه بوستان جملگی از نظر میرود(338/9) و نه تنها در طبیعت هیچ منظری زیباتر از معشوق در نظر عاشق نیامده است(14/3)؛ بلکه دو جهان نیز توان رقابت ندارند و از نظر میافتند(620/7).
ظرف چشم گاه گنجایش معشوق را ندارد: از نظر سعدی دیدهی سر ز برق شعلهی دیدار در نمیگنجد(34/10)، چون معشوق بزرگ است، در آینهی کوچک نمینماید(154/5) و بینش ما طاقت حسن روی او را نمیآورد(230/1).
چشم عاشق مانند خانهای دارای در تصویر میشود. این در همیشه به روی معشوق باز است:
چشم رغبت که به دیدار کسی کردی باز باز بر هم منه ار تیر و سنان میآید(230/5).

مطلب مرتبط :   تحقیق درباره کتابخانه ملی ایران

Close Menu