پایان نامه درباره پدیده های اجتماعی

پایان نامه درباره پدیده های اجتماعی

دانلود پایان نامه

طبرسی در تفسیر آیه 35 سوره بقره می نویسد:  

«اصل ظلم، کم کردن حق است و یک قول آن است که اصل ظلم، گذاشتن چیزی در غیر آن است.»
پیداست که برگشت هر دو معنی ـ بدان سان که صاحب قاموس قرآن می گوید ـ به یک چیز است، چه گذاشتن شیء در غیر محل و موضع آن نیز، ضایع کردن حق و دادن آن به غیر صاحب حق است.
آنچه که باید به آن توجه نمود این است که ظلم در کاربرد قرآنی درباره رفتارها و باورهایی به کار رفته است که ارتباطی با تعریف های معمول و رایج از خشونت در جامعه شناختی و روان شناختی ندارد، مانند مواردی که ظلم بر شرک و بت پرستی، تکذیب پیامبران و انکار آیات الهی به کار رفته است. این بدان جهت است که در نگرش قرآنی این موارد نیز خشونت به حساب می آید، اما خشونتی از نوع خودآزاری و خودسرکوبی؛ در باور قرآنی و دینی، انسان ها بر صبغه و سرشت خداجویی و کمال خواهی آفریده و زاده می شوند، (فأقم وجهک للدین حنیفاً فطرت الله التی فطر الناس علیها لاتبدیل لخلق الله ذلک الدین القیم…)
در همه این موارد، (بت پرستی ، تکذیب پیامبران ، انکار آیات الهی و …) انسان ستمگر و خشونت پیشه، حقوق فطری، نیازهای اصلی و اساسی را زیر پا می نهد و راه رشد، حرکت آزاد، تکاملی و بالنده را بر خود می بندد.
از این رو هرگونه رفتار و عملکرد جوارحی و جوانحی که با این سرشت و تمایل فطری و حق طبیعی در تعارض و ناسازگاری باشد و آن را تباه و نابود کند، ظلم، ستم و خشونت است؛ از نوع خشونت برخویشتن خویش.
علامه طباطبایی پس از آنکه ظلم را به مفهوم «خروج از جاده عدل» می داند، می افزاید: «اگر چه گمان بر این است که آنچه مردمان در وهله نخست از ظلم در می یابند، ستم اجتماعی و تجاوز به حقوق اجتماعی از راه سلب امنیت جان، عرض یا مال فردی از افراد جامعه است، اما فهم عرفی به این مفهوم توسعه بخشیده نه تنها هرگونه رفتار غیرقانونی و سنت شکنی را ظلم می شمارد که هرگونه گناه و سرپیچی از فرمان مولوی را ستم بر خود می داند، بلکه نافرمانی خداوند سبحان را از آن رو که حق مشروع فرمان بری بر انسان ها دارد و نیز مخالفت با تکالیف را ستم قلمداد می کند…» .
بدین ترتیب هرجا که در قرآن، رفتار و گفتاری ظلم به حساب آمده باشد، بدین معنی است که چنان گفتار و رفتاری خشونت است. این قانون، واژگان هم خانواده و هم مفهوم با ظلم، مانند تحدّی و تجاوز را نیز در بر می گیرد.
تسامح و تساهل
معمولاً تسامح با تساهل مترادف دانسته شده و به معنای «به آسانی و نرمی با کسی برخورد کردن» می‌باشد. کلمه تسامح فرق ظریفی با تساهل دارد و آن این که تسامح از ماده «سَمُحَ» به معنای بخشش و بزرگواری است. بنابراین، تسامح به معنای نوعی کنار آمدن همراه با جود و بزرگواری می‌باشد.
در اصطلاح تساهل اصولاً به معنای توانایی هر فرد یا هر جامعه برای تحمّل عقایدی است که با نظر آن فرد یا جامعه همخوانی ندارند. علاوه بر آن، ارج گذاری، تشویق و حتی سرمایه گذاری برای ابراز عقاید مخالف را نیز در این مفهوم گنجانیده اند.
تسامح لغت مناسبی است برای این که هم یک جنبه جوانمردی در آن مندرج است و هم طرفینی است. یعنی همه مردم نسبت به یکدیگر آسان بگیرند و جوانمردی داشته باشند.
معادل این کلمه در انگلیسی، کلمه «تولرانس» است که در فرهنگ آکسفورد به معنای اجازه دادن به وقوع یا ادامه چیزی که شخص آن را نمی‌پسندد و با آن موافق نیست، أخذ شده است. از این رو برخی معتقدند که نزدیک‌ترین معادل معنایی «تولرانس» حلم است؛ زیرا حلم یعنی تحمّل امور ناگوار، در عین قدرت و قوّت.
حقـیـقـت آن است که در اصل, ماهیت تساهل و تسامح غربی یا همان تـولـرانـس, بـا آنـچـه در اسـلام از آن سخن به میان آمده متفاوت است .
تـولرانس مطرح در ادبیات سیاسی اجتماعی غرب و در نزد دانشمندان غـربی بیش تر بار سیاسی اقتصادی دارد تا دینی، و ویژگیهایی دارد کـه آشکارا آن را از تساهل و تسامح به کار رفته در منابع اسلامی و سـخـنـان بزرگان دین جدا می سازد و پیامدهایی دارد که به هیچ روی,یک فرد باورمند به دین نمی تواند آنها را بپذیرد .
اما بـایـد توجه داشت که حوزه به کار بستن تسامح و تساهل دینی جایی اسـت کـه در چـهارچوب اصول و ارزشهای اسلامی و حفظ مصالح اسلام و جـامـعه اسلامی صورت گیرد و رفتار و برخورد غیرمسلمانان به گونه ای باید انجام گیرد که پذیرفتنی باشد. بیرون از این قـلمرو و در صورتی که بخواهد به ارزشهای اسلامی خدشه وارد آید و یـا تـسامح و تساهل راهی برای رواج بی بندوباری باشد, دیگر جای تـسـامـح و تـساهل نیست ، بلکه جای امربه معروف و نهی از منکر و واکـنـش در بـرابـر منحرفان است. تساهلی که امروز در جامعه های غـربـی رایـج اسـت و بـرداشتی که امروز, شماری از روشنفکران در کـشـورهـای اسـلامـی از آن دارند, با آنچه مورد نظر رهبران اسلامی است, به کلی فرق دارد.
در بـاب تـسـاهـل و تسامح این نکته را نیز باید در نظر داشت که آسـان گری و برخورد نرم و مدارا گرایانه در اسلام, گرچه پسندیده و مـورد سـفـارش بـزرگـان دیـن است و سیره و منش پیغمبر اکرم و امـامـان مـعـصـوم(ع) روشنگر و تاییدکننده آن است، با این حال وقـتـی پای ناسازگاری با حدود و قانونهای الهی به میان آید, نه تـنـها دیگر پسندیده نیست، بلکه به سختی و درشتی باید در برابر آن ایـسـتـاد و بـدون هیچ گونه چشم پوشی بر اجرای حدود الهی و حفظ والایـیها و بایسته های دینی پای فشرد. پیغمبر اکرم(ص) با این که با مـخـالـفان و دشمنان بیش ترین مدارا را می کرد و حسن خلق و سعه صـدر و نـرمـی و مـلایمت و گذشت و بزرگواری وی بی نیاز از توضیح اسـت, ولـی بـر سر اصول هیچ گاه کوتاه نمی آمد و حاضر نبود ذره ای از احکام و حدود الهی, به خاطر مصلحت اندیشی جاری نشود.
پیشینه خشونت
پرخاشگری و خشونت در شمار آن دسته از پدیده های اجتماعی است که به رغم تنفر و بیزاری بشر از آن، در تمامی ادوار تاریخ زندگی اجتماعی و تعامل افراد، گروه ها، نهادها، ملت ها و دولت ها حضور پردامنه یا محدود داشته است. روایت وحیانی از تاریخ خشونت، پیشینه آن را به زمانی بر می گرداند که نخستین و کوچک ترین نهاد جامعه انسانی متشکل از آدم و حوا در بهشت می زیستند و بر اثر خشونت و فریب کاری ابلیس که بر آنها روا رفت از بهشت رانده شدند و بذر کینه و دشمنی کاشته شده میان آدم و ابلیس، با هبوط آن به زمین، به همراه آورده شد. قرآن از این رویداد چنین گزارش می کند:
(وَ قُلْنا یا آدَمُ اسْکُنْ أَنْتَ وَ زَوْجُکَ الْجَنَّهَ وَ کُلا مِنْها رَغَداً حَیْثُ شِئْتُما وَ لا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَهَ فَتَکُونا مِنَ الظَّالِمِینَ فَأَزَلَّهُمَا الشَّیْطانُ عَنْها فَأَخْرَجَهُما مِمَّا کانا فِیهِ وَ قُلْنَا اهْبِطُوا بَعْضُکُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَ لَکُمْ فِی الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَ مَتاعٌ إِلى‏ حِین) ؛ « و گفتیم اى آدم تو با همسرت در بهشت سکونت کن، و از (نعمتهاى) آن گوارا هر چه مى‏خواهید بخورید (اما) نزدیک این درخت نشوید که از ستمگران خواهید شد! پس شیطان موجب لغزش آنها شد، و آنان را از آنچه در آن بودند (بهشت) خارج ساخت، و (در این هنگام) به آنها گفتیم همگى (به زمین) فرود آئید در حالى که بعضى دشمن دیگرى خواهید بود، و براى شما تا مدت معینى در زمین قرارگاه و وسیله بهره‏بردارى است.»
در پی استقرار خانواده حضرت آدم در زمین، کانون نخستین نهاد اجتماعی بشری به خون آلوده گشت و انسان طعم تلخ خشونت عریان را چشید؛ در نزاعی که میان دو تن از فرزندان آدم (هابیل و قابیل) درگرفت ، یکی از آن دو با خشونت دیگری از پای درآمد و بدین ترتیب، فساد، خون ریزی و خشونتی که فرشتگان به هنگام آفرینش انسان از آن سخن گفته بودند، جامه وجود بر تن کرد . عبور کاروان بشری از گردونه های بدویت و توحش و رسیدن به مدنیت و تکامل عقلانی و دانش اندوزی نه تنها از خشونت در روابط اجتماعی چیزی نکاست؛ که با پیشرفت دانش تجربی، گسترش تکنولوژی و صنعت، ابزار و ادوات خشونت با قدرت تخریبی و ویرانگری در ابعاد گسترده به میدان آمد و نیروی خشونت گران را به اندازه ای فزونی بخشید که حتی در تصور انسان بدوی و غیرمتمدن نمی گنجید.
اندیشه خشونت به لحاظ تاریخى، مقدّم بر اندیشه تساهل است. از قرن 7 ق. م. «استبداد» به صورت یک شکل سیاسى جدید ظاهر گردید و از آن پس، خشونت از یونان باستان تاکنون، طرفداران جدّى‏اى داشته است که هر کدام با عنوانى خاص، آن را مطرح کرده‏اند. «افلاطون» از پدیده‏اى به نام «فتنه» یاد مى‏کند و به گونه‏اى آن را تبیین مى‏سازد که بسط آن، قرن‏ها بعد منجر به نظریاتى چون نظریات مارکسیست‏ها مى‏شود که بیشترین اهمیت را به استفاده از «خشونت سیاسى» براى واژگون کردن قدرت‏هاى دولتى مى‏دهند. «ارسطو» (322 ـ 384 ق.م.) پدیده‏اى به نام «نیرنگ» را مطرح مى‏کند. «سن توماس آکویناس» (1227 ـ 1274 م.) بروز خشونت‏هاى سیاسى ـ چه به صورت شورش و چه به صورت انقلاب‏ها ـ را در شرایط خاص شروع اعلام مى‏کند. «ابن خلدون (1332 ـ 1406 م.) از پدیده‏اى به نام «عصبیت» (قومیت امروزى) نام مى‏برد. «نیکولوماکیاولى» (1469 ـ 1527 م.)، سیاست مدار ایتالیایى که او را «پدر علم سیاست» نامیده‏اند، استفاده از «ترس و سرکوب» را به شهریار پیشنهاد مى‏کند. «تامس هابز» (1588 ـ 1679 م.)، انسان‏ها را «گرگ یکدیگر» قلمداد کرد. «هگلیان چپ» با برداشتى کاملاً مادّى از نظریّه آرمان گراى هگل، به دو گرایش شدید خشونت‏طلبى یعنى مارکسیسم، به رهبرى «مارکس» و «انگلس»، و آنارشیسم، به رهبرى «اشتیرنر» و «باکونین» روى آوردند. «لوتر» بر علیه دهقانان معترض فتوا مى‏داد که: این سگ‏ها را بکشید، اینها شیاطین‏اند. و براى اثبات حقّانیت خودش مى‏گفت: «دیگران را باگوگرد آتش بزنید تا خدا بداند که ما بحق مسیحى هستیم.». «جان لاک» مى‏گوید: «به کار بردن زور علیه بى‏عدالتى و بى‏قانونى، مجاز است.»
موضوع خشونت در اسلام را می توان به عنوان ابزار تبلیغی و سیاسی بر ضد اسلام با ریشه های تاریخی ویژه آن بررسی نمود، بی تردید مسأله خشونت منحصر به خروج و قیام بر ضد حکومت نمی شود، بلکه این مقوله محورهای مختلف را در بر می گیرد و در هر موضوعی می توان آن را تعمیم داد, امروزه دشمنان دین اسلام در رسانه های جمعی و گروهی به ویژه در دنیای مجازی روی این مقوله متمرکز شده و احکام اسلامی را خشن و پیامبر اسلام و مسلمانان را خشونت طلب معرفی می کنند .
این افراد بدون توجه به وضعیت مسلمانان در صدر اسلام ، پیامبر و مسلمانان و دین اسلام را خشونت طلب و منشأ خشونت می دانند در حالیکه نگاهی به رفتار مشرکان با مسلمانان در صدر اسلام مبین آن است که این مشرکان و بت پرستان بودند که مسلمانان را مورد اذیت و ازار خود قرار می دادند.
پیامبر اکرم سیزده سال از دعوت خود را در مکه سپری کرد، سه سال آن را به صورت غیر علنی و سرّی مردم را به خدا دعوت و ده سال را علنی و آشکارا، در این دوران حضرت و یارانش بدترین و زشت ترین خشونتها را تحمّل کردند و هیچ کس پیدا نمی شود در این دوران که بگوید او و یارانش نه تنها خشونت طلب و خشونت خواه نبودند بلکه بدترین جسارت ها و شکنجه ها را از خشونت طلبان دیدند و تحمل نمودند، و آن روزی هم که بر این خشونتگران دست یافتند، ماندنی ترین عفو و گذشت را در حق آنها روا داشتند. آری نسبت به خود آن حضرت انواع و اقسام تهمت ها را مورد استفاده قرار دادند و از آزار و اذیت جسمانی او لحظه ای کوتاهی نکردند گاه او را سنگباران نمودند و گاه با خاک روبه و سیرابی حیوانات، او را آزار دادند، و زمانی خار بر سر راه او کاشتند و دوره ای نیز او را در شعب ابی طالب با بدترین و فجیع ترین وضع در مدّت سه سال در محاصره اقتصادی قرار دادند.

مطلب مرتبط :   دانلود پایان نامه درمورد کشورهای اسلامی

Close Menu