پایان نامه درباره مکتب فرانکفورت

پایان نامه درباره مکتب فرانکفورت

دانلود پایان نامه

برخلاف بسیاری از روشنفکران قبل انقلاب اسلامی ایران که غرب و اندیشههای غربی را بر اساس آثار و کتابها میشناختند، شایگان از دوران نوجوانی برای تحصیل به اروپا رفت و با زندگی در بینشان از فرهنگشان نیز تأثیر پذیرفت. یکی از ویژگیهای دهه 1960 وجود جنبشهایی است که به نوعی نقدی است به خودشان و به فرهنگ غربی. این تآثیرپذیری عامل مهمی است که گرایش غربستیز شایگان را درکتاب آسیا در برابر غرب میسازد.  

مفهوم ضد فرهنگ در سال‌های پس از جنگ جهانی دوم و نخستین بار در ایالات متحده امریکا و در محافل جوان و روشنفکر و اغلب معترض این کشور ظاهر شد و سپس در دوران جنگ کره و جنگ ویتنام به اوج خود رسید و نقطه تراکم آن را باید در دهه ۱۹۷۰ دانست. برای درک این مفهوم باید ابتدا به موقعیت امریکا پس از جنگ جهانی دوم اشاره کنیم. امریکا در این زمان از محبوب‌ترین چهره و سیمای بیرونی در جهان برخوردار بود. در حالی که «جهان کهن » (اروپا در اصطلاح امریکایی‌ها )به ظاهر قربانی بوالهوسی‌های ایدئولوژیک خود (فاشیسم، کمونیسم، مارکسیسم…) شده و پایان کار خویش را در خرابه‌های گسترده و اردوگاه‌های مرگ و فروپاشی اخلاقی می‌یافت. امریکا کشوری جوان، گشوده و شکوفا به نظر می‌آمد که نه فقط جوانان خود را برای آزادی اروپا از چنگال دیکتاتوری روانه آنجا کرده بود و سرانجام توانسته بود اروپا را از دوران سیاهش بیرون کشد، بلکه ظاهراً توانسته بود با نیروی اقتصادی خود، آینده صنعتی و شکوفایی این قاره را نیز تأمین کند. آمریکایی‌ها خود نیز از این تصویر«تفنگداران آزادی بخش» بسیار خرسند بوده و بر این باور بودند که از طریق صنعت سینما و تلویزیون خود به فتح جهان رفته و این بار «شیوه زندگی امریکایی» را به عنوان شیوه‌ای که در آن کار و تلاش فرد تنها معیار موفقیت است و هر کس در آن گام گذارد بدون توجه به رنگ و فرهنگ و عقیده و دین و نژاد و موقعیت طبقاتی‌اش می‌تواند به بالاترین رده‌های جامعه برسد معرفی می‌کردند. اما دهه‌های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ و دو جنگ کره و ویتنام و هم زمان با آن‌ها با اوج گیری تنش‌های نژادی و مبارزات سیاهان برای احقاق حقوق خود و حتی تداوم یهود ستیزی در امریکا و کمی پس از آن از نیمه دهه ۱۹۷۰، رفتارهای خشونت آمیز امریکا در سرکار آمدن حکومت‌های نظامی و دیکتاتوری ( که پیش از آن در کشورهای شرقی از جمله در ایران در دهه ۱۹۵۰ آزموده بود) نشان دادند که فرهنگ «شیوه زندگی آمریکایی» سرابی بیش نیست. «ضد فرهنگ» در چنین چارچوبی ظاهر شد و پایه گذاران آن که کمابیش از اندیشه‌های فلسفی اندیشمندان مهاجر مکتب فرانکفورت به امریکا و به ویژه هربرت مارکوزه تغذیه می‌شدند تلاش کردند با ضدیت گسترده خود با تمامی ارزش‌ها و ابعاد زندگی امریکایی حتی به صورتی مبالغه آمیز (هیپی گری، کمون های جوانان، جشنواره‌های بزرگ موسیقی و هرزه وار…) تصویر امریکای «پاک و خالص » را بشکنند.(نیکبین،1392) با موج بازگشت سربازان پیشین ویتنام به امریکا و افشای جنایات این کشور، حرکت ضد فرهنگ تقویت شد. و به مجموعه انقلاب‌های فرهنگی اواخر دهه ۱۹۶۰ پیوست.
مارکسیسم فلسفی اندیشمندانی چون مارکوزه و لوکاچ که مبتنی بر اندیشههای هگلی کلیت و امکان انقلاب در کلیت بود، در ترکیب با نظریهی والنتاریسم به شیوهی لنینی و نظریهی خودجوشی تودهای به سبک لوکزامبورگ جنبش سیاسی “چپ نو” در دههی 1960 را در غرب به وجود آورد.(بشیریه، 1383: 205) جنبشهای دانشجویی، ضدفرهنگ و انواع جنبشهای دهههای 1960 و 1970 ذیل این عنوان قابل بررسی است. جنبش چپ نو ، به ویژه از دههی 1960 در بین دانشجویان و جوانان و نیز اقلیتهای نژادی در کشورهای اروپایی و آمریکایی نفوذ یافت. واکنش همهی احزاب کمونیست چه در اروپای شرقی و چه در اروپای غربی به این جنبش خصمانه بود. کمونیستها جنبش چپ نو را جنبش ضدروشنفکری و خیالپردازانه و اتوپیایی توصیف میکردند.(مکاینتایر،1352: 35)
داریوش شایگان نیز در اوج جنبشهای دانشجویی در دهه 1960 در فرانسه حضور داشته و این وقایع را از نزدیک لمس کرده است و بنابراین تحت تأثیر آن قرار گرفت؛ ایشان خود در این خصوص میگویند:
«در دهه 60 میلادی خیزشی در ایالات متحده و اروپا به راه افتاد. این جریان با شور و شدت تمام، ستایشگر رویه ضدتکنولوژی، ضدمدرن و ضدمذهب بود و در جهت تجلیل ارزشهای سنتی گسترش می یافت» (شایگان،1374: 122)
نویسنده کتاب آسیا در برابر غرب در اشاره به تأثیر پذیری خویش از شرایط فرهنگی انتقادی آن سالها به صراحت اعتراف میکند:
«من زمانی، (زمانی که کتاب آسیا در برابر غرب را نگاشت) سخت تحت تأثیر آب و هوایی که بر آن دوران مسلط بود و افکار قالبی که هوا را بارانی یا آفتابی میکرد، بودم. من با آمریکا ستیزی سالهای پنجاه میلادی همآوا بودم زیرا در سالهای پنجاه، آمریکا ستیزی، انگلستان را نیز چون فرانسه آلوده کرده بود.»(شایگان،1374: 123)
بنابراین شایگان با تأثیرپذیری از جنبشهای ضد فرهنگ انگیزه کافی را برای نگارش کتاب آسیا در برابر غرب داشت، در شرایطی که خود غربیها به نقد خود میپردازند؛ چرا ما باید غربی شویم؟ به طور کلی ستیزهجویی روشنفکران این دهه و بازگشت به اصالت هویت خویش چیزی جز درماندگیهای روشنفکری جهانسومی نسبت به دیگری خویش یعنی غرب نبود. شرق گمشده در ذهنیت اغلب جریان روشنفکری آن دوره سروری میکرد و سبب میشد هرکدام پاسخهای متفاوت ولی از یک جنس ارائه دهند. ولی چیزی که شایگان را از بقیه جدا میکند این است که او علاوه بر نقد به غرب، نقد به خود را نیز مطرح میکند و در تلاش است تا وضعیت تمدن شرقی را در برابر پیشرفتهای فکری و تکنیکی غرب تشریح کند و در صدد است تا دریابد که آیا هنوز تمدنهای باستانی مثل ایران، چین و هند وجود دارد یا نه؟
4-پدیدهی فردید
اگر بپذیریم که اندیشه روشنفکران ایرانی وامدار شرایط و دورهی زمانی خویش است، بنابراین درکنار عوامل ذکر شده در سطور گذشته نباید اثر انگیزاننده فردید را نیز بر شایگان و به طور کلی بر جریانروشنفکری هویتاندیش فراموش کرد. او به عنوان یکی از پرنفوذترین فیلسوفان معاصر ایرانی است و به قول محمد منصور هاشمی، فردید نخستین کسی است که تاریخ جدید ایران، تاریخ بعد از تجدد را، درک میکند و میکوشد آن را تبیین کند و از این جهت نخستین فیلسوف دورهی جدید ایران و متفکر دوره و زمانه خود است.(هاشمی،1384: 121)
این فیلسوف شفاهی ایران بر بسیاری از متفکران جریان بومیگرا یا هویت اندیش ایرانی دستکم در دورههایی و در بعضی آثارشان تأثیر بسزایی داشته است و شاگردان زیادی پرورد ومفاهیم و تعبیرات ویژهای ساخته است که اهمیت شناخت و ایشان را دوچندان میکند.
سید احمد میهنی که بعدها نام خانوادگی فردید را برای خود برگزید(افشار،بیتا: 127)، در یزد متولد شد. اوتعلیمات سنتیاش را در همانجا گذراند و با علوم متدوال در حوزههای علمیه یعنی زبان و ادبیات عرب و مقدمات معقول و منقول آشنا شد. اوتوانست ضمن تسلط بر عربی و فرانسه، زبان آلمانی را بیاموزد. فردید با ورود به دانشگاه تهران در رشتهی فلسفه، رو به سوی تجددخواهی آورد. اما به تدریج ترک غربزدگی برایش مطرح شد. در این دوره ایشان بسیاری از تحصیلکردگان و فرنگ دیدگان و روشنفکران آشنایی پیدا کرده و به محافل و مجالس آنان راه یافت(ثانی،1388: 136) ایشان سه مقاله به نامهای “از کانت تا هایدگر”، “درآمد به فلسفهی معنوی کانت” و در نهایت “نگاهی به نمودشناسی معاصر” را از خویش به جای گذاشتند که به بیان محمد منصور هاشمی، معرف جریان فاسفهی اروپایی و اسباب نخستین آشنایی ایرانیان با هوسرل و هایدگرند. (هاشمی،1384: 60)
تأثرگذاری فردید بر متفکران دهه 40 و 50 از طریق جلسات سخنرانی و بحث و گفتوگویی است که در منزل بسیاری از دوستانش برگزار میشود، من جمله جلسات باغ سید عبدالله انوار، شرکت در جلسات منزل مظفر بقایی، جلسات منزل ابوالحسن جلیلی و مهمتر از همه جلسات معروف به فردیدیه در منزل رامین جهانبگلو. اندک اندک حلقهای از برجستهترین روشنفکران و فیلسوفان ایرانی بر گرد ایشان تشکیل میشود که میتوان به داریوش شایگان، رضا داوری، داریوش آشوری، جلال آلاحمد، شاهرخ مسکوب، رامینجهانبگلو و چند نفر دیگر اشاره کرد که عمده بحثشان دغدغههای فلسفی پیرامون شرق و غرب بود.
منظومه فکری فردید دارای مبادی سهگانهای است که هرکه بدانها نزدیک شود به تفکر وی تقرب جسته است. این مبادی سهگانه بدین قرار است:1- حکمت انسی اسلامی. 2- تفکر مارتین هایدگر و 3- مبادی اسمشناسی.(ثانی،1388: 139-140) بنابراین فردید با عرفان اسلامی، با اتکا به آرای هایدگر و با کمک اتیمولوژی سعی میکرد شرایط ایرانی را در برابر غرب و تجدد برای متفکران و روشنفکران اطرافش تشریح کند. بروجردی در این بارهمیگوید:
«به اعتقاد من آقای فردید با الهام از تفکر فلسفی آلمان و به خصوص‌هایدگر تلاش خوبی می‌کند تا نشان بدهد که ما در کجای تاریخ ایستاده‌ایم و سعی می‌کند به حفظ هویت فرهنگی ایرانیان کمک کند. او در زبانی که برای بیان این مساله می‌سازد از موضوعاتی مانند توالات تاریخی سخن می‌گوید. بدین شکل که معتقد است صدر تاریخ ما ذیل تاریخ غرب است، فردید از منظری معنوی به تاریخ می‌نگرد و برای او غربزدگی برابر با یونانی زدگی است. فردید بدین شکل دون کیشوت‌وار تلاش می‌کند راه جنگ با تجدد را پیش بگیرد.»(بروجردی،1388: 87)
با وجود اینکه فردید آثار کتبی از خویش بر جای نگذاشته ولی اندیشههای ایشان با تآثیری که بر دیگران گذاشت با واسطه ماندگار و پابرجا ماند، یکی از این افراد که وامدار اندیشه فردید است شایگان میباشد. ایشان از طریق جلسههای شبنشینی که در خانهی رامین جهانبگلو برگزار میشد با فردید و اندیشههای ایشان بیشتر آشنا شد، و تأثیر پذیرفت او خود میگوید:
« او به من آموخت تا از درهم آمیختن زمینهها اجتناب کنم. شکافهای تاریخی را در نظر آورم و از کیمیاگریهای فلسفی که در آن متافیزیک و عرفان و زبانشناسی به هم میریزد، باهم گلاویز میشوند و همدیگر را آلوده میکنند، تا معلوم نیست چه آش در هم جوشی پدید آورند، فاصله بگیرم. او تصویری از آنچه نباید بکنم به من ارائه داد.» (شایگان،1374: 78)
نویسنده کتاب آسیا در برابر غرب میگوید:
«شخصیت عجیبی که بر تمامی نسلی از روشنفکران ایران تأثیر گذاشت. فردید متفکری هایدگری بود و فیلسوف آلمانی را چنان میستود که به بتپرستی میمانست و از آنجا که در ضمن در عرفان نظری دستی داشت، ملغمهای شگفت به وجود آورده بود که ذهن ما را به حیرت وا میداشت. بدینترتیب و برای مثال، استتار وجود هاهدگری یا به قول فردید حوالت وجودی از راه کشف اسماء الهی در عرفان اسلامی تعبیر میشد. یا عصر انتظار فرار خدایان، در معنای هایدگری هنگامی به پایان خود میرسید که پس فردای هستی به طرح اولیهی پریروز خود یعنی مبداء، متصل شود. خلاصه آن که زنجیرهای از شبیه و بدلسازیها بود که عقاید و مفاهیمی را که از زمینههای به کلی متفاوت بر میآمدند، در یک کفهی ترازو مینهاد. آنچه از میانه غایب بود و موجب شگفتی برون از وصف من میشد، ناآگاهی کلی نسبت به شکافها و بریدگیهای میان تمدنها بود. گویی که فردید با نگاه شعبدهبازانه، از فرار قرون آسمان را به ریسمان گره میزد.(شایگان،1374: 76)
شایگان در دوران اولیهی فکری خویش مجذوب فردید شده و شاید ناخودآگاه از او تأثیر میپذیرد. برخلاف بسیاری از متفکرانی که در آن زمان به طور مستقیم تحت تأثیر فردید قرار داشتن، شایگان با درکی که از غرب و اندیشهغربی داشت و به مدد زبانهای خارجه توانست خود را به اعتقاد جهانبگلو در کتاب زیر آسمانهای جهان، از شاگردی فراگیرنده یا مخاطبی که به دلیل کم دانشی و نابردباری و عدم درک زبان به اشتباه بیفتد (آلاحمد) به صورت مخاطبی فعال درآورد.( شایگان،1374: 10) در واقع شایگان در کتاب آسیا در برابر غرب آنچه را که فردید نتوانست به نگارش در آورد توانست بیان کند. اما تصور شایگان از غرب و شرق برخلاف فردید که بیشتر مبنایی تاریخی داشت، هم حامل نوعی معنای جغرافیایی بود و هم تاریخی و فرهنگی.
بخش دوم:
مبانی فکری زرینکوب
1-علقهی زرینکوب به فرهنگ ایران باستان
زرینکوب متفکری است که به مسئله هویت از نگاهی فرهنگی مینگرد، فرهنگی که ریشه در گذشته دارد و بدون اتکا به گذشته و درک درست و انتقادی از سنت نمیتوان معنای زندگی امروز و جایگاه خود را شناخت. به زعم ایشان ایرانیت دارای ویژگیهایی است که همچون گنجینهای گرانبها و معنوی از قبل از اسلام در روح ایران به ودیعت نهاده شد و در مسیر تکاملی عدالت خواهی، صلحدوستی، تفاهم و تساهل شرکت کرد و در مجموع، میراث تاریخی مهمی از خود بر جای نهاده است. که نمود بارز آن را چنانکه در فصول گذشته ذکر شد، در ادبیات عرفانی میتوان مشاهده کرد. این ساحت معنوی، که از دل تاریخ پدید آمده رشتهی حیات ایرانی شد.

مطلب مرتبط :   پایان نامه درمورد غیر موضوع عایدات دولت

Close Menu