پایان نامه با موضوع مفهوم شناسی

پایان نامه با موضوع مفهوم شناسی

دانلود پایان نامه

 

یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْخَمْرِ وَ الْمَیْسِرِ قُلْ فِیهِما إِثْمٌ کَبِیرٌ وَ مَنافِعُ لِلنَّاسِ وَ إِثْمُهُما أَکْبَرُ مِنْ نَفْعِهِما وَ یَسْئَلُونَکَ ما ذا یُنْفِقُونَ قُلِ الْعَفْوَ کَذلِکَ یُبَیِّنُ اللَّهُ لَکُمُ الْآیاتِ لَعَلَّکُمْ تَتَفَکَّرُونَ ؛از تو حکم شراب و قمار را مى‏پرسند بگو در آن دو گناهى است بزرگ و منافعى است براى مردم اما اثر سوء آن دو در دلها بیش از منافع صورى آنها است و نیز از تو مى‏پرسند چه تعداد انفاق کنند؟ بگو حد متوسط را خدا اینچنین آیات را برایتان بیان مى‏کند تا شاید تفکر کنید.
” یُبَیِّنُ اللَّهُ لَکُمُ الْآیاتِ لَعَلَّکُمْ تَتَفَکَّرُونَ ” در این آیه شریفه دو نکته هست: اول اینکه مردم را تشویق و تحریک مى‏کند به اینکه پیرامون حقایق وجود، و معارف مبدأ و معاد و اسرار طبیعت بحث کنند و در طبیعت اجتماع و نوامیس اخلاق، و قوانین زندگى فردى و اجتماعى بیاندیشند و سخن کوتاه آنکه از میان تمامى علومى که از مبدأ و معاد و حقایق بین آن دو بحث مى‏کند، آنچه را که مربوط به سعادت و شقاوت انسان است بکار بگیرند.
دوم اینکه قرآن کریم هر چند که بشر را به اطاعت مطلقه و بى‏چون و چراى خدا و رسول دعوت مى‏کند، الّا اینکه به این هم رضایت نمى‏دهد که مردم احکام و معارف قرآنى را با جمود محض و تقلید کورکورانه، و بدون هیچ تفکر و تعقلى بپذیرند؛ بلکه باید فکر و عقل خود را بکار بگیرند، تا در هر مساله حقیقت امر کشف شود، و با نور عقل راهشان در این سیر و سلوک روشن گردد.و گویا مراد از تبیین همان کشف و پرده بردارى از علل احکام و قوانین، و روشنگرى اصول معارف و علوم باشد.
بخش دوم : ازدست دادن اعتماد واراده
ازدست دادن اعتماد، ریشه دیگری از ریشه های خطاست. علت این است که آگاهی شرطِ بنیادیِ شناخت است. خواسته ما از آگاهی همانا «خودیابی» است که از آگاهی کامل از نیروهای روانی مایه می گیرد.سپس اعتماد به آن است و اخیراً ضبط آن در راستایی معین است .علت این است که انسان فاقد اعتماد به خود،نمی تواند روند اندیشوری را انجام دهد. گاه نیز اصلاً نمی تواند بیاندیشدو گاه از اندیشیدن خودداری می کنداگرچه برآن توانا باشد.آنگاه به نتیجه اندیشوری خود یقین پیدا نمی کندومی گوید: من کم ارزش تر از آنم که حقیقت را دریابم وبدین سان اندیشه او به خطا می گرایداگرچه درست باشد. وقتی اعتماد خودش را ازدست بدهد یکی از پیامدهای آن ذوب شدن درشخصیت دیگران یا همان شخصیت گرایی است.
وقتی اراده انسان از کار بیفتدبالطبع تسلیم برخی عوامل می شود و به نوعی آن عوامل در آن تاثیر گذار خواهند بود. این عوامل عبارتنداز:
الف- شخصیت گرایی
1- الف) مفهوم شناسی
یکی از پیامدهایی که دراثراز دست دادن اعتماد انسان حاصل می شود، ذوب شدن در شخصیت دیگران است. واز سوی دیگر کسی که مجذوب دیگران شود در واقع او اراده خود را ازدست داده است. با این نگاه می توان شخصیت گرایی را یکی از عوامل روانی خطای انسان به حساب آورد.
شخصیت گرایی یعنی، پذیرش بی چون و چرای بعضی از اندیشه ها و دیدگاه های شخصیت های اجتماعی، علمی، سیاسی و غیره که هیچ مبنای علمی و عقلی و شرعی ندارد.
البته باید اذعان کرد که بین تقلید با شخصیت گرایی فرق است. مسأله اکابر و اعیان غیر از مسأله تقلید اسلاف است. تقلید اسلاف این است که انسان به نسلهاى‏گذشته خودش [تعلق خاطر داشته باشد،] دلش مى‏خواهد که راهى را همان طور برود که آباء و اجداد رفته‏اند. قرآن این را ذکر مى‏کند. مسأله دیگر همان است که بیکن آن را «بتهاى نمایشى» مى‏نامد.مقصودش مکتبهاى فلسفى است که شخصیت بزرگ علما و دانشمندان فکر انسان را به خطا مى‏کشاند. انسان در یک مسأله‏اى مى‏خواهد بیندیشد، در مقابل خودش ارسطو را مى‏بیند، بوعلى سینا را مى‏بیند، اینها با یک عظمتى آمده‏اند روح و فکرش را پر کرده‏اند. ته دلش این است که بزرگان که نمى‏توانند اشتباه کرده باشند پس لابد درست گفته‏اند. سبب مى‏شود که وقتى هم به خیال خودش دارد آزاد فکر مى‏کند نمى‏داند که در زنجیر مرعوبیت عظمت بزرگان است. قرآن مسأله پیروى از کبراء- غیر از آباء- را صریح مطرح مى‏کند. مى‏گوید در قیامت وقتى که ما عده‏اى را مى‏آوریم آنجا به آنها مى‏گوییم چرا راه خطا رفتى و گمراه شدى؟ مى‏گویند: پروردگارا «إِنَّا أَطَعْنا سادَتَنا وَ کُبَراءَنا فَأَضَلُّونَا السَّبِیلا» این بزرگان ما و این کبیرهاى ما، چون عظیم و کبیر بودند، وقتى یک راهى را رفتند قهراً کوچکها هم از بزرگها پیروى مى‏کنند.
روشن است که انسان درزندگى نیاز به الگو داردوالگو بایدیک انسان کامل باشدتا به پیروى از آن بتوان به اهداف عالى انسانى نایل گردید.
همیشه وجود الگوهاو سرمشق‏هاى بزرگ درزندگى انسان ‏وسیله مؤثرى براى تربیت آنها بوده است و انسان طبعاً الگوگرا است ودرتمام ابعاد زندگى مى‏خواهد، شخصى را الگوى خود سازد و به دنبال او حرکت کند،ولى اگر فرهنگ صحیحى در جامعه نباشد، الگوهاى کاذب، جایگزین الگوهاى صحیح شده، و در این رهگذر ضربات سنگینى بر انسانیت وارد مى‏گردد.
در قرآن با تعبیر «اسوه حسنه» که به معنى تاسّى و پیروى نیک است از الگوى صحیح یاد شده و این تعبیر سه بار در قرآن آمده است.
– لَقَدْ کانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَهٌ حَسَنَهٌ لِمَنْ کانَ یَرْجُوا اللَّهَ وَ الْیَوْمَ الْآخِرَ وَ ذَکَرَ اللَّهَ کَثِیرا
– قَدْکانَتْ لَکُمْ أُسْوَهٌ حَسَنَهٌ فِی إِبْراهِیمَ وَ الَّذِینَ مَعَهُ …
– لَقَدْ کانَ لَکُمْ فِیهِمْ أُسْوَهٌ حَسَنَهٌ لِمَنْ کانَ یَرْجُوا اللَّهَ وَ الْیَوْمَ الْآخِرَ …
و در این سه مورد پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله( و ابراهیم خلیل)علیه السلام( به عنوان اسوه‏ى حسنه معرفى شده‏اند.
باید توجه داشت که الگوهاى کاذب و شخصیت‏هاى مصنوعى و تراشیده، یکى از بلاهاى بزرگ و زمینه‏هاى خطا و گناه است و باید در این راستا با کمال دقت و احتیاط گام برداشت.
نمونه بارزی که قرآن از آن یاد کرده است مربوط به داستان قوم بنی اسرائیل است.
یکی از مشکلاتی که حضرت موسی)علیه السلام( در طول مأموریت خویش با آن مواجه بود، مسأله شخصیت گرایی شدید مردم یهود بوده است.از جمله مهم ترین علت رفتارهای ناپسند و عصیان های آنان را می توان در شخصیت گرایی آنان جستجوکرد. درقرآن این گونه ذکر شده است: «قالُوا لَنْ نَبْرَحَ عَلَیْهِ عاکِفِینَ حَتَّى یَرْجِعَ إِلَیْنا مُوسى‏» ؛ گفتند: «ما هرگز از پرستش آن دست بر نخواهیم داشت تا موسى به سوى ما بازگردد».
قرآن دراین آیه گزارش می دهد که گوساله پرستان یهودی به جای تأمل در گفته های هارون)علیه السلام( به عنوان جانشین حضرت موسی)علیه السلام( و شناخت حقایق بیان شده از سوی وی، تنها جوابی که به وی می دهند، آن است که تا هنگام بازگشت حضرت موسی)علیه السلام( از میقات حاضرنیستند از گوساله پرستی دست بردارند و به خدای غیرمجسم ایمان آورند.آنان به جای آن که به استدلالهای حضرت هارون)علیه السلام( پیامبر و جانشین حضرت موسی)علیه السلام( وجه کنند و در آن بیاندیشند، توبه و بازگشت از رفتار بت پرستانه خویش را متوقف بر حضور حضرت موسی)علیه السلام( می کنندوتحت تاثیرحرفهای سامری قرار می گیرند. این رفتار ایشان خود بهترین گواه این معناست که آنان دچار شخصیت گرایی بوده اند.
از عبارت«حَتَّى یَرْجِعَ إِلَیْنا مُوسى‏»چنین بر می آیدکه بنى اسرائیل به جاى فکر، شخصیّت‏گرا بودند. وابستگى و تعلق خاطر بنى اسراییل به موسى بیشتر از تعلق خاطر و وابستگى آنها به امر رسالت او بود. به عنوان مثال حضرت موسى)علیه السلام( برادر خود هارون را به عنوان وصى و جانشی

مطلب مرتبط :   منابع و ماخذ پایان نامه اسناد تجاری

Close Menu