پایان نامه با موضوع عوامل بازدارنده

پایان نامه با موضوع عوامل بازدارنده

دانلود پایان نامه

-زنجیره ی میثاقی: وجود عبارت توقف ممنوع بر روی در خانه و بی توجهی آقا و خانم باد در رفته به این عبارت، یادآوری این موضوع از طرف یکی از رانندگان به راننده ی دیگر که بوق زدن ممنوع است، وساطت و پا در میانی افراد برای خاتمه دادن به جنجال و دعوا، وجود لاستیک های یدکی بر روی ماشین ها، قرض دادن لاستیک به آقای باد در رفته توسط دوستش، قرار ملاقات و به تئاتر رفتن دختر آقای باد خالی کن با نامزدش، قرار بسته شدن در سالن تئاتر سر ساعت هشت و تهیه ی بلیط از قبل توسط نامزد دختر زنجیره های میثاقی شکل دهنده ی این داستان محسوب می شوند.  

-زنجیره ی انفصالی: آمدن آقا و خانم به محل پارک ماشینشان، ورود افراد مختلف به کوچه برای تماشای دعوا، بیرون آمدن آقا و خانم باد خالی کن از خانه شان، توقف رانندگان در وسط کوچه، ورود دوست آقای باد در رفته به کوچه، خروج آقا و خانم باد در رفته از کوچه، خروج ماشین ها از کوچه، پراکنده شدن و برگشتن افراد به محل کارشان، ورود نامزد دختر به خانه ی آقای باد خالی کن زنجیره های انفصالی روایت هستند.
-زنجیره ی اجرایی: پنچر شدن لاستیک های ماشین آقای باد در رفته، ایجاد درگیری و مشاجره بین طرفین دعوا، به تماشای دعوا ایستادن افراد مختلف، ایجاد راه بندان و ترافیک در کوچه و خیابان، پایان درگیری و حل شدن مسأله ی پنچر بودن لاستیک ماشین زنجیره های اجرایی این داستان محسوب می شوند.
19-پلوی عروسی به این همه دردسرنمی ارزد
راوی که به یک مجلس عروسی دعوت شده بوده است ماجراها و اتفاقات این عروسی را در قالب داستان بیان می کند.
راوی برای شرکت در مجلس عروسی به خانه ی داماد می رود. به خاطر کوچک بودن حیاط خانه و نبودن میز و صندلی کافی عده ای از میهمانان سر پا ایستاده و بسیار خسته و ناراحت به نظر می رسند. نزدیک ساعت نه فرد ناشناسی وارد حیاط شده و شماره ی چند ماشین را می خواند که ماشین راوی هم جزء آن هاست، راوی به خیال این که محل پارک ماشینش نامناسب است بلند می شود که برود و به موضوع رسیدگی کند اما متوجه می شود که آن شخص می خواهد ماشینش را بگیرد تا دنبال عروس برود. راوی هم کلید ماشینش را به او می دهد. مجلس عروسی بسیار سرد و خسته کننده است به خصوص برای راوی که کسی را نمی شناسد و هم صحبتی در مجلس ندارد. فقط بچه ها مشغول جنب و جوش و بازی کردن هستند که یکی از آن ها هنگام دویدن از پشت به راوی می خورد و باعث می شود که لیوان شربت روی کت راوی بریزد. روی حوض چند تخته گذاشته و روی تخته ها قالیچه انداخته شده و گروهی روی آن مشغول نوازندگی هستند اما به خاطر گوش خراش بودن صدای ساز افراد حاضر در مجلس دچار ناراحتی و سردرد شده اند. عده ای از حاضرین در مجلس هم از مهمانان تقاضا می کنند که برای رقص روی حوض بروند اما کسی نمی پذیرد ولی این عده که می خواهند به هر نحوی که هست مجلس را از سردی و بی روحی در بیاورند با اصرار زیاد یک مرد چاق را برای رقص بلند می کنند، هنگام رقصیدن مرد چاق، به خاطر سنگینی جثه و وزن زیاد او و پایکوبی شدیدش یکی از تخته ها می شکند و مرد چاق داخل حوض می افتد و این اتفاق تا حدودی مجلس را برای دقایقی گرم می کند و باعث خنده و شادی افراد می شود.
بعد عروس و داماد وارد مجلس می شوند و هر یک از افراد حاضر در عروسی به نحوی درباره ی آن ها اظهار نظر می کنند و هیچ کس فکر نمی کند که شاید دلیل واقعی ازدواج آن دو عشق و محبت بوده باشد و راوی به خاطر این مساله هم ابراز ناراحتی می کند. حدود ساعت یازده مهمانان را به صرف شام دعوت می کنند و راوی به همراه سایرین از یک راهروی پرپیچ و خم عبور کرده و از پلکانی بالا رفته و به پشت بام می رسد. مهمانان به سمت میزهای چیده شده روی پشت بام رفته و به خوراکی ها هجوم می برند اما از نظر راوی غذاها چندان هم اشتها آور نبوده و از طرف دیگر صحبت یکی از مهمانان درباره ی این که ممکن است پشت بام قدیمی و کاهگلی به خاطر ازدحام افراد فرو بریزد راوی را از غذا خوردن منصرف می کند و او ترجیح می دهد که هر چه سریع تر آن جا را ترک کند و بدون خداحافظی از مجلس بیرون برود و در این حال با خود راجع به نحوه ی برگزاری مراسم عروسی در جامعه و تقلید دست و پا شکسته ی افراد در این زمینه از فرنگی ها، فکر می کند.
وقتی که راوی پیش ماشینش می رسد متوجه می شود که گلگیر به کلی خرد شده، بر می گردد و از آقای ناشناسی که ماشین در اختیارش بوده راجع به مساله سئوال می کند اما آن فرد با آوردن بهانه از راوی می خواهد که از این مساله صرف نظر کند و راوی هم ناچار صرف نظر کرده می رود.
چند روز بعد مأموری در خیابان جلوی راوی را می گیرد و به او اطلاع می دهد که ماشینش خلافی دارد. وقتی که راوی به اداره ی رسیدگی به جرائم می رود بسیار ناراحت و عصبانی می شود چون متوجه می شود که در شب عروسی کسانی که سوار ماشین او بوده اند مرتباً در خیابان ها بوق زده و مأموران هم در چند جا نمره ی ماشین را برداشته اند.
ـ تحلیل داستان
الف) کنشگران
در این روایت چند شخصیت نقش کنشگر فاعل را پذیرفته اند که هر یکی هدفی دارد. فاعل اصلی روایت را می توان راوی داستان دانست که در قسمت های مختلف داستان چند هدف دارد، اولین هدف او شرکت در مجلس عروسی و ساعاتی خوش گذارنی در آن جاست که عوامل بازدارنده ای مثل سرد و بی روح بودن مجلس، شلوغی زیاد مجلس، نبودن دوست و همصحبت کنار راوی مانع از رسیدن او به این هدفش می شوند. در قسمت دیگر داستان هدف راوی صرف شام در پشت بام است که در این جا هم عواملی مثل بی کیفیت بودن غذا و صحبت یک نفر درباره ی خطر ریزش پشت بام و ترسیدن راوی از این قضیه نقش باز دارنده را دارند و مانع از صرف شام توسط راوی می شوند.
در پایان عروسی هم هدف راوی گرفتن خسارت از فرد ناشناس به خاطر آسیب دیدن ماشینش است ولی اصرار و بهانه جویی فرد ناشناس نقش باز دارنده را دارد و راوی را از هدف خود منصرف می کند.
فرد ناشناسی که شماره ی پلاک چند ماشین را می خواند فاعل است و هدف او گرفتن ماشین از عده ای و رفتن به دنبال ماشین عروس است، راوی داستان در این قسمت هم یاری رسان است و هم اعطا کننده و فرد ناشناس هم دریافت کننده محسوب می شود.
چند نفر از مهمانان حاضر در عروسی فاعل هستند و هدف آن ها گرم کردن مجلس و به رقص واداشتن افراد است، کسانی که حاضر به رقص نمی شوند نقش بازدارنده را دارند و مرد چاق نقش یاری رسان را دارد که هم به درخواست این افراد عمل می کند و هم با افتادن ناگهانی اش در حوض مجلس را از سردی در می آورد و باعث خنده ی مردم می شود.
فاعل راوی داستان/افراد حاضر در عروسی هدف شادی و خوشگذرانی در مجلس عروسی و…/گرم کردن مجلس
بازدارنده سرد و بی روح بودن مجلس /شلوغی مجلس و… یاری رسان رقص مرد چاق و افتادنش داخل حوض
اعطاکننده راوی دریافت کننده فرد ناشناس
ب) زنجیره های روایی
ـ زنجیره ی انفصالی: حضور راوی در مجلس عروسی، ورود فرد ناشناس به مجلس و گرفتن کلید ماشین عده ای و رفتن بعضی ها به دنبال عروس ، رفتن مرد چاق روی حوض و افتادنش داخل حوض، ورود عروس و داماد به مجلس، رفتن مهمانان به پشت بام، بیرون رفتن راوی از مجلس عروسی و برگشتن مجددش به خاطر خسارت ماشین و رفتن دوباره اش از مجلس، رفتن راوی به اداره ی رسیدگی به جرائم زنجیره های انفصالی این روایت محسوب می شوند.
ـ زنجیره ی اجرایی: برگزاری مراسم عروسی، برگزاری برنامه ی نوازندگی در مجلس،‌بازی کردن و دویدن بچه ها در حیاط، خسارت دیدن ماشین راوی تلاش عده ای از مهمانان برای گرم کردن مجلس، نحوه ی برگزاری مراسم عروسی در جامعه و جریمه شدن راوی به خاطر تخلف کسانی که ماشینش را به امانت گرفته بودند زنجیره های اجرایی روایت هستند.
ـ زنجیره ی میثاقی: دعوت کردن راوی به مجلس عروسی، به امانت گرفتن ماشین عده ای از افراد توسط فرد ناشناس، اعلام ورود عروس و داماد با آهنگ »مبارک باد« ، حدس و گمان ها و اظهار نظرهای افراد درباره ی عروس و داماد، زنجیره های میثاقی این داستان هستند.
20-تله
آمیرزا تقی یکی از تجار ثروتمند، دختر بیست و هشت ساله ای به اسم فرنگیس دارد که دم بخت است و هنوز ازدواج نکرده است. این دختر دو خواستگار به نام های جعفر و کاوس دارد که فرنگیس را بیشتر به خاطر ثروت پدرش می خواهند نه وجاهت خودش. آمیرزا تقی حاضر نیست که دخترش را به هیچ یک از آن ها بدهد چون آن دو را لات و بی سروپا می داند. اما جعفر و کاوس هر کدام به نحوی می خواهند که دل فرنگیس را به دست بیاورند. خود فرنگیس به جعفر بیشتر تمایل دارد و ابراز علاقه می کند به همین خاطر کاوس فکر می کند که اگر بتواند جعفر را از پیش پا بردارد موفق می شود که با فرنگیس ازدواج کند و در نهایت به ثروت پدر او برسد. به همین دلیل هم سعی می کند نقشه ای بکشد که جعفر از جریان خواستگاری فرنگیس حذف شود و بعد از مدتی فکر کردن نامه ای به آمیرزا تقی می نویسد و در آن نامه از او تقاضای مقداری پول می کند و او را تهدید کرده می خواهد که آمیرزا تقی تا روز بعد ساعت ده پول ها را در کاغذ روزنامه پیچیده و پشت صندوق زباله ی سرکوچه بگذارد. و از طرف دیگر نامه ای از طرف فرنگیس به جعفر می نویسد که در آن از جعفر خواسته شده که بی اطلاع از پدر فرنگیس با او ازدواج کند و اطلاع می دهد که نقشه ی این کار را هم در صندوق زباله ی سر کوچه گذاشته است و در پایان از جعفر می خواهد که روز بعد ساعت ده به آن جا برود و نقشه را بردارد و جواب نامه را هم بنویسد و در آن جا بگذارد. کاوس پس از ارسال این دو نامه پیش خود فکر می کند که آمیرزا تقی پلیس را در جریان نامه خواهد گذاشت و ساعت ده روز بعد هنگامی که جعفر به امید برداشتن نقشه به سر کوچه می رود پلیس هم در آن جا حاضر می شود و جعفر را به اتهام نوشتن نامه ی تهدید آمیز دستگیر می کند. کاوس از این تصورات ذوق زده می شود و تصمیم می گیرد که ساعت ده خودش هم به آن جا برود تا از نزدیک شاهد موفقیت نقشه اش باشد. اما ساعت ده جعفر به صندوق زباله نزدیک می شود و برخلاف تصور کاوس هیچ مأموری در آن اطراف نیست که جعفر را دستگیر کند. کاوس از دور می بیند که جعفر از پشت صندوق زباله یک بسته را بر می دارد و باز می کند، بسته حاوی یک دسته اسکناس است و کاوس هم پول ها را از دور می بیند و به خاطر عملی نشدن نقشه اش افسوس می خورد و بسیار عصبانی و ناراحت میشود. بعد می بیند که جعفر کاغذی از جیبش در آورد و چیزی در آن نوشت و در همان روزنامه پیچید و پشت صندوق گذاشت و رفت بعداز رفتن جعفر کاوس به صندوق نزدیک شده و کاغذ را بر می دارد و می بیند که در آن چنین نوشته شده است: «فرنگیس عزیزم مبلغی که من باب مساعده برای مخارج ازدواج فرستاده بودی رسید. امیدوارم بقیه اش را هم بفرستی که زودتر این امر خیر را انجام دهیم!»

مطلب مرتبط :   دانلود پایان نامه درمورد شبهه موضوعی، شبهه موضوعیه، فضایل اخلاقی، شبهه حکمیه

Close Menu