پایان نامه با موضوع 
روان شناختی، مساله اجتماعی، دانشجویان، اجتماعی و فرهنگی

پایان نامه با موضوع روان شناختی، مساله اجتماعی، دانشجویان، اجتماعی و فرهنگی

دانلود پایان نامه

دارد، بستگی دارد.
هر کدام از منابع مقابله می تواند از میزان آسیب زایی عوامل استرس بکاهد ( فرانکن ، ۱۹۹۸ ؛ برانون ۷۴ ، ۱۹۹۹) . احساس دارا بودن منابع حمایتی توسط فرد به صورت ۲ الگوی مهم وجود دارد.
الف – الگوی تاثیرعمده ۷۵ : که تاثیرات مثبت بر آسایش فرد در شرایط غیر استرس زا دارد مانند ازدواج و شبکه وسیعی از روابط که از آن به وجود می آید.
ب – الگوی سپر محافظ ۷۶ : در این الگو منابع حمایتی عبارت از منابع بین فردی که از فرد در مقابل اثرات منفی استرس محافظت می کند و شامل سه نوع است : ابزاری ، دانش و احترام . این سه نوع حمایت با هم ارتباط متقابل دارند. حمایت ابزاری ، شامل کمک های نقدی و عینی می شود که مستقیماً به حل مشکل می انجامد یا آرامش فرد را تأمین می سازد ، حمایت دانش ، شامل ارائه داده ها ، تدابیر و چاره هایی است درباره تشخیص مشکلات خود و نحوه مقابله با آنها . حمایت احترام عبارت است از اینکه فرد احساس کند ارزشمند و محترم می ماند فرد از طریق روابط نزدیک و صمیمانه حس احترام را به دست می آورد.
درمجموع افراد فاقد منابع حمایتی علایم بیماری های روانی و جسمانی بیشتری نشان می دهند تا افراد با حمایت اجتماعی ( ساترلندو کوپر ، ۱۹۹۰ ؛ شریران و رادماچر ، ۱۹۹۲ ، . لیپا ۱۹۹۴ ) .
۲-۱۱ ادراک استرس در الگوی تبادلی
دیدگاه های روان شناختی درباره استرس مانند، روان پویایی، یادگیری و شناختی متعدد است . الگوی تبادلی لازاروس ۷۷ و همکاران ( ۱۹۸۴) استرس را به عنوان یک محرک محیطی یا یک پاسخ نگاه نمی کند بلکه آن را حاصل تعامل فرد با محیط می داند . لذا تفسیر فرد از حادثه مهم تر از خود حادثه یا واکنش فرد می گردد. بدین لحاظ استرس رابطه بین فرد و ” محیط ” است که فرد آن را بالاتر از توانائی های خود یا خطری برای آسایش خود ارزیابی می کند. در این رویکرد، استرس به فرایند تبادلی فرد ومحیط گفته می شود. این تعریف منابع حمایتی را نیز در نظر می گیرد. در اینجا ، ارزیابی فرد از موقعیت نقش تعیین کننده ای دارد؛ اگر موقعیت تهدید کننده ، چالش برانگیز و یا خطرناک ارزیابی شود، استرس به وجود می آید (کاوانا ۷۸ ، ۱۹۹۹) . فرایند تبادل بین شخص و محیط تعاملات منحصر به فرد است، چون شامل منابعی که فرد در اختیار دارد مانند تجربه مقابله با موقعیت های قبلی مشابه، آشنایی و دسترسی به اطلاعات لازم درباره حادثه ، وضعیت مالی و دیگر امکانات نیز می شود. بدیهی است، این منابع از شخصی به شخص دیگر، تنوع بسیار زیادی دارد و نقش عوامل و نیروهای زیست شناختی، روان شناختی ، اجتماعی و فرهنگی و مراحل زندگی ( مراحل رشد ) را نشان می دهد . این تفاوت در “منابع ” در فهم این نکته کاملاً مهم است که چرا بعضی افراد در مقابله با حوادث خیلی دشوار مشکلات کمتری را تجربه می کنند در حالیکه سایرین با مشکل روبرو می شوند.
۲-۱۲ افسردگی / سبک حل مساله
افرادی که مهارت حل مسأله دارند در مقایسه با افرادی که فاقد این مهارت هستند کمتر احتمال دارد افسرده شوند ( نزو ، کالمر۷۹و رونان ۸۰ ۱۹۸۶) . در مقایسه پاسخ های افراد افسرده و غیر افسرده به پرسشنامه رویارویی با افسردگی ۸۱ یافته ها حاکی از آن بود ،که افراد غیر افسرده تلاش فعالانه ای برای سرگرم شدن ، طلب حمایت و مشارکت در حل مسأله در هنگام احساس افسردگی انجام می دهند و افراد افسرده تمایل به سرزنش خود و کناره گیری وانفعال داشته اند. ( کلنیک ۸۲ ، استانسکی ۸۳ و میسون ۸۴ ۱۹۸۲). این بررسی نشان می دهد که افسردگی ، نافعالی و خود سرزنشی یکدیگر را تقویت می کنند ؛ همچنین نتایج مطالعات ریکسون هپنر و آندرسون ( ۱۹۹۱) نشان داد افرادی که حل مسأله خود را بی فایده ارزیابی کردند به طور معناداری نا امیدی و افکار خودکشی بیشتری نسبت به افرادی که حل مسأله خود را سودمند دانسته اند ، داشته است.
افرادافسرده دارای علایمی همچون کاهش انرژی ، احساس خستگی و نافعال در فعالیتهای روزمره زندگی می باشند محققین دریافته اند که کسانی که در حل مسأله مهارت دارند این حقیقت را می پذیرند که غلبه بر رویدادهای زندگی نیاز به تلاش شخصی دارد ( باومگاردنر۸۵ ، هپنر و آرکین ۸۶ ، ۱۹۸۶).
الگوی سبک حل مساله با تاکید بر نظریه سبک اسنادی افسردگی ابداع شد که می توان آن را به طور گسترده ای در مورد فرایند استرس نیز به کار برد ( تیسیدیل و لارنس ۸۷ (۱۹۸۶) .
در سالهای اخیر تعداد فزاینده ای از محققان در حوزه های متفاوت روان شناسان شروع به مطالعه حل مساله کرده اند ( دزوریلا ، ۱۹۸۶ ؛ نزو، نزو و پری ۱۹۸۹ ؛ پون ۸۸ ، رابین ۸۹ و ویلسون ۹۰، ۱۹۸۹؛ سینوت ۹۱ ، ۱۹۸۹؛ استرنبرگ۹۲ و وانگر ۹۳ ،۱۹۸۶) [۳۱] . در حوزه بالینی و مشاوره محققان نقش توانایی حل مساله را در سازگاری روان شناختی و تعدیل رفتار مورد بررسی قرار می دهند ( دزویلا ، ۱۹۸۶ ؛ دزویلا و گلد فرید ، ۱۹۷۱؛ نزو و دزوریلا ، ۱۹۸۹؛ نزو و همکاران ، ۱۹۸۹). یکی از مستندترین یافته های تحقیقات این است ، که توانایی حل مساله اجتماعی رابطه معکوس با افسردگی دارد . (هاگا و همکاران ، ۱۹۹۵ ؛ نزو و دزوریلا ، ۱۹۸۹) یک توضیح برای این یافته این است که توانایی حل مساله اجتماعی در ارتباط بین رخدادهای استرس زا و درماندگی روان شناختی بعنوان یک تعدیلگر۹۴ عمل می کند( نزو و دزوریلا، ۱۹۸۹).
در تائید این فرضیه در مطالعه ای که توسط نزو و همکارانش صورت گرفت ( نزو، نزو، سرایداریان ۹۵ ، کالمار۹۶ و رونان ، ۱۹۸۶ ، ۱۹۸۸) معلوم شد که ارتباط بین رخدادهای استرس زا و درماندگی روان شناختی برای افرادی با توانایی حل مساله بالاتر بطور معناداری ضعیف تر بود ( کانت ، دزوریلا، میدو- الیورز۹۷ ،۱۹۹۷). در دو مطالعه مشابه نیز دریافته شد که توانایی حل مساله بطور معناداری با درماندگی روان شناختی ارتباط دارد( دزوریلا و شیدی ۹۸ ،۱۹۹۱) ؛ مینر۹۹ ، داود۱۰۰ و بلیکست ۱۰۱ ، ۱۹۹۳ ).
نتایج تحقیق کانت، دزوریلا و میدو – الیورز(۱۹۹۷) نیز نشان می دهد که بین نقص های حل مساله اجتماعی و افسردگی ارتباط معناداری وجود دارد.
نقص در مهارت های حل مساله ممکن است عامل مهمی در رشد اختلالات بالینی یا در تعیین شدت آسیب شناختی روانی باشد . نتایج چند تا از مطالعات اخیر با این فرضیه همسو هستند ( لاینهان ۱۰۲ ، کامپر۱۰۳، چایلز۱۰۴، استروسال ۱۰۵، شیرین ۱۰۶، ۱۹۸۷؛ مارکس ۱۰۷، ویلیامز و کلاریج ۱۰۸ ، ۱۹۹۲؛ سادوسکی ۱۰۹ و همکاران ،۱۹۹۴؛ شات ۱۱۰ و کلام ۱۱۱، ۱۹۸۷).
تحقیق گسترده دیگری نیز ارتباط بین کمبودهای حل مساله و افسردگی را تایید می کند. نشانه های افسردگی با ایجاد راه حلهایی که از تنوع کمتری برخوردارند ، انتخاب راه حل های کمتر سودمند و صلاحیت حل مساله خود ادراک شده ۱۱۲ پایین تر ارتباط دارند ( دیکسون ۱۱۳ ، هپنر، بارنت ۱۱۴ ، آندرسون ۱۱۵ و وود۱۱۶، ۱۹۹۳، نزو و دزکوریلا ،۱۹۸۹).
نتایح بررسی هاگا وهمکارانش (۱۹۹۵) نیز حاکی از این است که نقص های حل مساله با نشانه های افسردگی ارتباط دارند در یک بررسی ، نزو و رونان (۱۹۸۵) گزارش کردند که افرادی که مهارتهای حل مساله شان را ناقص ارزیابی کردند بیشتر در معرض خطر افسردگی بودند، آنها در مطالعه طولی ۱۱۷ دیگری (۱۹۸۸) دریافتند ، که ارزیابی مهارتهای حل مساله هم بطور مستقیم وهم در تعامل با استرس پیش بینی کننده افسردگی بودند (پریستر ۱۱۸ و کلام ، ۱۹۹۳).
بررسی الیوت ۱۱۹ ، هریک ۱۲۰ و ویتی ۱۲۱ (۱۹۹۲) هم بیانگر این است که افرادی که مهارتهای حل مساله سودمندی را گزارش می کنند افسردگی کمتری را هم گزارش می کنند. هم چنین آنها دریافتند که در افرادی که از ناتوانی های فیزیکی اکتسابی ۱۲۲ رنج می برند ارزیابی حل مساله سودمند با افسردگی و آسیب روانی اجتماعی کمتری ارتباط دارد. آنها در مطالعه دانشجویان نیز به نتایج مشابهی دست یافتند.
مطالعات دیگری نشان داده اند، که تحت شرایط کلی و شرایط استرس زا ارزیابی حل مساله سودمند بطور معناداری با نمرات افسردگی پائین تر در دانشجویان ارتباط دارد( هپنر، کامپا۱۲۳ و برانینگ ۱۲۴ ، ۱۹۸۷؛ و نزو، ۱۹۸۵)
اجزاء گوناگون حل مساله به لحاظ تاثیر خاص بر افسردگی می توانند متفاوت باشند ( هاگا و همکاران ، ۱۹۹۵). مدل پنج مرحله ای پیشنهاد شده توسط دزویلا و گلدفرید ( ۱۹۷۱) مهارتهای حل مساله ویژه ( اصول قابل کاربرد در تعریف و فرموله کردن مشکل ، ایجاد راه حلهای متنوع ، تصمیم گیری ، انجام راه حل و نظارت بر آن ) را از مرحله انگیزشی اولیه حل مساله یعنی ” جهت یابی مشکل ” متمایز می کند. نزو دزوریلا جهت یابی مشکل را اینگونه تعریف می کنند :
مجموعه ای از پاسخ های جهت یافته ای که عبارت از واکنشهای ساختی – هیجانی – رفتاری به هنگام اولین مواجه فرد با موقعیت مسأله زا است . نوع ویژه ای از آمایه توجه ۱۲۵ ( مثلاٌ حساس بودن به مشکلات ) و مجموعه ای از عقاید، فرضیات ، ارزیابی ها و انتظارات کلی ونسبتاٌ ثابت در خصوص مشکلات زندگی و توانایی حل مساله کلی خود فرد ( به نقل از هاگا و همکاران ، ۱۹۹۵۴).
ارتباط کلی تمایز جهت یابی مشکل از مهارتهای حل مساله در مطالعه ای که در مورد حل مساله درمانی برای افسردگی صورت گرفت نشان داده شده است . رهایی از سیستم افسردگی برای آزمودنی هایی که هم در جهت یابی و هم در مهارتهای حل مساله آموزش می بینند بیشتر است تا آنهایی که فقط آموزش بین فردی می بینند(نزو و پری ، ۱۹۸۹).
جهت یابی مثبت مشکل ۱۲۶ ۱) هیجانات منفی ( مانند افسردگی ، اضطراب ، خشم ) که می توانند مانع حل مساله شوند را دور می سازد . ۲) هیجانات مثبت و صلاحیت ادراک شده ای که حل مساله سودمند را تسهیل می کند افزایش می دهد. ۳) مانع پاسخهای تکانشی ۱۲۷ می شود. ۴) فرد را نسبت به حل مساله برمی انگیزد ( دزوریلا و نزو ، ۱۹۹۰ ؛ دزوریلا و شیدی ، ۱۹۹۱؛ نزو و دزوریلا ، ۱۹۸۹) [۲۴] . از این دیدگاه افرادی با جهت یابی مثبت مشکل به راحتی مشکلات روزمره را حل می کنند و قبل از اینکه این جریانات تشدید شوند از آنها پیشگیری می کنند. مفهوم صلاحیت دلالت بر این دارد که مشکلات روزمره حل می شوند و در نتیجه هنگامی که فرد با مشکلات جدی تری مواجه می شود از این تجربیات موفقیت آمیز استفاده می کند.
جهت یابی منفی مشکل ۱۲۸ در مقابله غیر سودمند و پیامدهای تاسف آور ۱۲۹ نقش دارد، که آن هم بنوبه خود جهت یابی منفی مشکل را تقویت می کند ( نزو، ۱۹۸۷، نزو و دزوریلا ، ۱۹۸۹)[۲۴].
نتایج تحقیق کانت ، دزوریلا ، میدو – الیورز (۱۹۹۷) نیز حاکی از این است که جهت یابی منفی مشکل بیشترین سهم را در تاثیر میانجیگرانه ۱۳۰ دارد. جهت یابی منفی مشکل بعنوان یک مجموعه شناختی – هیجانی ناکارآمد تعریف شده است که شامل تمایلات کلی به ۱) ارزیابی مشکل به عنوان تهدید ۲) تردید نسبت به توانایی حل مساله ۳) انتظار پیامدهای منفی

مطلب مرتبط :   دانلود پایان نامه ارشد با موضوع دارودرمانی، اختلال وسواسی - جبری، اختلالات اضطرابی، رواندرمانی

دیدگاهتان را بنویسید

Close Menu