پایان نامه با موضوع تحلیل داستان

پایان نامه با موضوع تحلیل داستان

دانلود پایان نامه

زنجیره ی میثاقی: دعوت شدن راوی به مجلس عروسی از سوی بهرام، نحوه ی پذیرایی از مهمانان درمجلس و استفاده از روش های سنتی و آداب و رسوم قدیمی، توضیح دادن بعضی از عقاید خاص هندی ها به راوی توسط بهرام و حدس و گمان های راوی درباره ی صابون و خوراکی پنداشتن آن زنجیره های میثاقی روایت هستند.  

زنجیره ی انفصالی: رفتن راوی به مجلس عروسی، ورود عروس و داماد به مجلس و رفتنشان بالای سن، پایین آمدن عروس و داماد از روی سن و رفتن دختران و پسران جوان روی آن، رفتن راوی و دیگر مهمانان به سالن دیگر برای صرف شام، خروج راوی از سالن و رفتنش به باغ و برگشتن مجدد به داخل سالن و تغییر حال راوی و تبدیل لذت حاصل از خوردن غذاها به تلخی حاصل از گاز دادن صابون زنجیره های انفصالی این روایت محسوب می شوند.
27-شگون هفت سین
هما از چهار روز مانده به عید دائم با مادرش مشاجره دارد چون مادرش اصرار دارد که حتماً سفره ی هفت سین بچینند اما هما نمی پذیرد و معتقد است که هیچ کس در عید در خانه نیست که بخواهد برای دید و بازدید به خانه ی آن ها برود و اگر کسی هم برود میل به خوردن شیرینی ندارد چون این روزها افراد یا ر‍‍‍ژیم لاغری دارند یا مرض قند بنابراین شیرینی خریدن هم لازم نیست چه برسد به هفت سین چیدن. اما مادر هما قانع نمی شود و برای اینکه هما را متقاعد کند حرف های پدرش را به او یادآوری می کند و از محسنات مراسم نوروز برای او صحبت می کند و معتقد است که انجام این رسوم شگون دارد. هما که اصلاً به حرف های مادرش اعتقاد ندارد بالاخره مجبور می شود که به خاطر او برای خرید کردن به بازار برود و لیست خرید خود را هم طبق دستور مادرش تهیه کرده و راهی بازار می شود. اما خیابان ها بسیارشلوغ است و همه ی مردم هم قصد رفتن به بازار را دارند بنابراین هما برای پیدا کردن جای خالی در تاکسی مدتی معطل می شود. در بازار هم برای تهیه ی تمام اجناس ذکر شده در لیست مدام به این سو و آن سو می رود و نزدیک ظهر به خاطر راه رفتن زیاد به شدت خسته و درمانده می شود. برای برگشتن به خانه هم مجدداً با مشکل نبودن وسائل نقلیه روبه رو و مدتی معطل می شود، در حالی که این بار بسیار خسته است و مقدار زیادی هم بار با خود دارد. به خاطر خستگی و گرسنگی و معطلی کنار خیابان چنان عصبانی است که نزدیک است گریه کند و دلش می خواهد که هرچه بدوبیراه است نثار نوروز و رسومات کهن و این قبیل مسائل بکند که ناگهان مراد دوست شوهرش با اتومبیل شخصی خود از راه می رسد و او را از گرفتاری نجات می دهد و به خانه می رساند. با عصبانیت زیاد وارد خانه می شود و شروع به غرولند کردن می کند که در این حین قاسم، شوهرش از راه می رسد. قاسم به مراتب از هما عصبانی تر است و ناگهان به سوی هما حمله ور می شود و او را به خاطر این که سوار ماشین مراد شده مورد مواخذه قرار می دهد. هما به خاطر حرف های قاسم و طرز رفتار او به شدت ناراحت می شود و گریه کنان به مادرش می گوید: بیا، این هم شگونش، بعد برای قاسم توضیح می دهد که چقدر خسته بوده و چقدر منتظر ماشین مانده و هیچ ماشینی پیدا نکرده و مجبور شده که سوار ماشین مراد بشود.
عصر خود قاسم می خواهد به بازار برود و برای پیدا کردن تاکسی مدت زیادی معطل می شود، به یاد حرف های زنش می افتد و از رفتار بدی که با او داشته پشیمان می شود و تصمیم می گیرد که رفتارش را جبران کند. شب که قاسم به خانه بر می گردد یک ساعت طلا از جیب خود در می آورد و به دست هما می بندد، البته این ساعت غیر از عیدی ای است که هر ساله به او می دهد. مادر هما با دیدن ساعت به او می گوید)) حالا دیدی، هی می گفتی شگون یعنی چه؟ شگون همین است که الان به دستت بسته ای! هنوز هفت سین نچیده شگونش رسید وای به این که هفت سین هم بچینی!))
ـ تحلیل داستان
الف) کنشگران
در ابتدای داستان مادر هما فاعل است و هدفش متقاعد کردن هما برای چیدن هفت سین است، همچنین هما نیز به نوعی نقش فاعل را دارد و هدف او هم متقاعد کردن مادرش برای نچیدن هفت سین است و نهایتاً مادر هما به هدفش می رسد و هما را مجبور به تهیه ی وسایل مورد نیاز و چیدن هفت سین می کند. در این قسمت هما نقش فاعل را بر عهده می گیرد و هدف او تهیه ی وسایل درخواستی مادرش است، شلوغی بیش از حد خیابان ها و نبودن وسایل نقلیه و همچنین کمبود و نایابی اجناس عواملی هستند که نقش باز دارنده را در این قسمت به عهده دارند، مراد دوست قاسم نقش یاری رسان را دارد و به هما کمک می کند که به خانه بر گردد.
در قسمت آخر داستان قاسم نقش فاعل را دارد و هدفش انجام چند کار شخصی در داخل شهر است و همان مشکلات کمبود وسایل نقلیه و …. باز هم عوامل باز دارنده هستند. در پایان داستان قاسم نقش اعطا کننده را می پذیرد و هما هم دریافت کننده است، همچنین خود هما اعطا کننده و مادرش دریافت کننده محسوب می شوند.
فاعل هما هدف تهیه ی وسایل لازم برای چیدن هفت سین
بازدارنده شلوغی و ازدحام مردم در خیابان ها،نبودن اجناس در مغازه های مختلف یاری رسان مراد
اعطاکننده هما/قاسم دریافت کننده مادر هما/هما
ب) زنجیره های روایی
ـ زنجیره ی اجرایی: تلاش هما و مادرش برای متقاعد کردن طرف مقابل، تلاش هما برای پیدا کردن تاکسی خالی، تلاش هما برای پیدا کردن و تهیه ی تمام اجناس، سوار شدن هما به ماشین مراد و بگو مگوی قاسم و هما در این مورد، تلاش هما برای این که قاسم را متقاعد کند که مجبور شده است این کار را بکند، تهیه ی هدیه برای هما ازطرف قاسم، زنجیره های اجرایی این روایت محسوب می شوند.
ـ زنجیره ی میثاقی: عقیده ی راسخ مادر هما در مورد مراسم خاص عید نوروز، تهیه ی لیست وسایل مورد نیاز از طرف مادر هما و دادن لیست به هما، قرار قبلی قاسم و هما در مورد اینکه هما نباید سوار ماشین دوستان شوهرش بشود و زیر پاگذاشتن این قرار از طرف هما به خاطر ناچاری اش، زنجیره های میثاقی این روایت هستند.
ـ زنجیره ی انفصالی: رفتن هما به بیرون از خانه، ورود و خروج های متعدد هما در مغازه های مختلف، برگشتن هما به خانه، ورود مراد به خیابانی که هما درآن جا بوده، ورود و خروج هما در اتومبیل مراد، ورود قاسم به خانه و رفتن و برگشتن مجدد قاسم به بازار و خانه زنجیره های انفصالی این داستان هستند.
28-بهترین سوغات تهران
منصور جوان زیبا و خوش اندام اهل رشت یک مغازه ی بزرگ پارچه فروشی در این شهر دارد که به خاطر زیبایی و مرغوبیت اجناسش مشتریان زیادی به آن رفت و آمد می کنند. منصور هم همیشه سعی دارد که بهترین اجناس را از تهران وارد کرده و در مغازه ی خود عرضه کند و به خاطر همین هر شش ماه یک بار خودش شخصاً به تهران می رود تا پارچه های مورد نیازش را تهیه کرده و در مغازه ی خود به فروش برساند. منصور که مجرد است مخارج خانواده ی خود را ـ به خاطر فوت پدرش ـ بر عهده دارد و هر بار که به تهران می رود خواهر ها و برادرش از او تقاضای سوغاتی های زیادی می کنند. آخرین بار که منصور آماده ی رفتن به تهران می شود، شهین خواهر پنج ساله اش از او می خواهد که برایش یک اتومبیل کوکی از تهران بخرد.
منصور به خاطر علاقه ی زیادش به شهین به محض ورود به تهران به یک مغازه ی اسباب بازی فروشی می رود تا سفارش او را انجام دهد. فروشنده ی مغازه که دختر جوان زیبا و خوش اخلاقی است چند اتومبیل کوکی به منصور نشان می دهد و منصور یکی از آن ها را می پسندد و نظر فروشنده را هم درباره ی آن می پرسد، دختر با جواب زیرکانه ای که به منصور می دهد ضمناً متوجه هم می شود که منصور مجرد است. منصور هم اتومبیل پیشنهادی دختر را می خرد و از مغازه بیرون می رود. شب در هتل منصور به خاطر بی خوابی اتومبیل را بر می دارد تا نگاهی به آن بیاندازد اما متوجه می شود که کوک آن خراب است و اتومبیل حرکت نمی کند. روز بعد مجدداً به مغازه می رود و اتومبیل را عوض می کند دختر فروشنده باز هم اتومبیل را جلوی چشم منصور کوک می کند تا از سالم بودنش مطمئن شود، منصور اتومبیل دوم را بر می دارد و می رود اما ظهر باز هم وقتی که می خواهد آن را کوک کند می بیند که این اتومبیل هم خراب است و عصر دوباره به مغازه می رود و موضوع را به دختر می گوید و برای سومین بار یک اتومبیل دیگر از دختر می خرد اما این بار هم اتومبیلی که در مغازه سالم بوده و کوک شده است، خراب است و کار نمی کند ناچار می شود که با خجالت و ناراحتی باز هم به مغازه برگردد اما دختر با خوش رویی اتومبیل چهارم را به او می دهد و این اتفاق تا هفت بار تکرار می شود و بار آخر منصور دیگر از خرید اتومبیل منصرف می شود و دیگر آن را پس نمی برد. دو روز بعد منصور به طور اتفاقی دختر فروشنده را در اتوبوس می بیند و دختر از او راجع به آخرین اتومبیل سئوال می کند و منصور هم می گوید که آن هم خراب بوده ولی او خجالت کشیده که دوباره به مغازه برگردد و موضوع را مطرح کند. دختر هم می گوید که اگر هم آن را پس می آوردی من دیگر در آن جا نبودم تا آن را عوض کنم و بعد ماجرای اخراج شدنش از مغازه را برای منصور تعریف می کند و بعد منصور و دختر مشغول حرف زدن با یکدیگر می شوند و هر کدام راجع به زندگی شخصی و اخلاق و خصوصیات دیگری سئوالاتی از هم می کنند و در پایان گفتگوهایشان به نوعی با هم صمیمی و خودمانی می شوند و منصور دختر را برای شام به یک رستوران دعوت می کند و بعد از چند روز رفت و آمد با یکدیگر منصور دختر را از مادرش خواستگای می کند و با رضایت او آن دو به عقد یکدیگر در می آیند بعد از مراسم عقد دختر از منصور می خواهد که لوازمش را جمع کند و از مهمان خانه به خانه ی آن ها برود منصور هم این کار را انجام می دهد. یک روز دختر اتومبیل آخری ا که منصور خریده بود در چمدان او می بیند و آن را بر می دارد و کوک می کند وقتی که منصور می بیند اتومبیل سالم است بسیار متعجب می شود و بعد دختر برای او تعریف می کند که عمداً کوک اتومبیل ها را بعد از امتحان کردن خراب می کرده تا منصور دوباره به مغازه برگردد چون از همان ابتدا به منصور علاقه مند شده بوده است.
یک هفته بعد منصور پارچه های مورد نیاز خود را به طور کامل خریداری می کند و با دختر و مادرش به رشت می رود وقتی که خانواده اش از او می پرسند که برایشان چه سوغاتی آورده، منصور همسرش را به آن ها معرفی می کند و می گوید: این بهترین سوغاتی است که از تهران آورده ام!
ـ تحلیل داستان
الف) کنشگران
در این روایت منصور نقش فاعل را دارد و هدف او در واقع خرید پارچه از تهران است ولی او یک هدف فرعی دیگر هم دارد که خریدن اتومبیل کوکی برای خواهرش است. با ورود منصور به مغازه ی اسباب بازی فروشی دختر فروشنده هم وارد داستان می شود و نقش کنشگر فاعل را هم بر عهده می گیرد اولین هدف او این است که بداند آیا منصور ازدواج کرده است یا نه و با رسیدن به این هدف، هدف بعدی خود را دنبال می کند که این هدف در اواخر داستان برای مخاطب آشکار می شود و آن هم این بوده که دختر می خواهد هر روز منصور را ببیند و تا قسمتی از داستان هم به این هدف خود می رسد، اما از طرف دیگر می توان گفت که دختر نقش باز دارنده را دارد و مانع از این می شود که منصور بتواند اتومبیلی برای خواهرش تهیه کند ولی خراب شدن اتومبیل ها را نسبت به هدف دختر فروشنده باید در نقش یاری رسان به حساب آورد.
بعد از دیدار مجدد منصور و دختر فروشنده در اتوبوس هر دوی آن ها فاعل هستند و هدفشان آشنایی بیشتر با یکدیگر و نهایتاً ازدواج با هم است و مادر دختر نقش یاری رسان را بر عهده دارد.

مطلب مرتبط :   دانلود تحقیق در مورد قاعده لا ضرر

بستن منو