پایان نامه با موضوع تحلیل داستان

پایان نامه با موضوع تحلیل داستان

دانلود پایان نامه

 

فاعل جمشید/همسر جمشید هدف خرید ماهی تا قبل از ظهر/پختن ماهی برای ناهار
بازدارنده روبه رو شدن با افراد مختلف در خیابان،نداشتن پول کافی در پمپ بنزین/- یاری رسان -/همسر برادر جمشید
اعطاکننده -/همسر برادر جمشید دریافت کننده همسر جمشید
ب) زنجیره های روایی
ـ زنجیره ی اجرایی: تلاش جمشید برای رساندن ماهی به دست همسرش، انجام کارهایی که به طور غیر منتظره برای جمشید پیش آمده است، پذیرایی همسر جمشید از مهمانانشان زنجیره های اجرایی این روایت محسوب می شوند.
ـ زنجیره ی میثاقی: تصمیم همسر جمشید برای این که ظهر حتما باید ماهی درست کند، قول و قرار گذاشتن جمشید با پسر عمویش باقر خان و رساندن باقر خان به خانهی خواهرش توسط جمشید به امید گرفتن سوغاتی از او و معامله ی جمشید با مأمور پمپ بنزین و دادن ماهی به جای پول به او، زنجیره های میثاقی این روایت هستند.
ـ زنجیره ی انفصالی: خروج جمشید از اداره، ورود مهمانان به خانه ی جمشید، ورود و خروج جمشید در خیابان های مختلف و رساندن چند نفر از دوستان و آشنایان به محل مورد نظرشان، ورود و خروج جمشید در پمپ بنزین و ورود جمشید به منزل زنجیره های انفصالی این داستان محسوب می شوند.
24-نازی که خریدار نداشت
شیرین خانم که از دوستان خانوادگی راوی اصلی (مولف) است، مدیر یک دبیرستان دخترانه است و برای راوی و خانواده اش که در خانه ی او مهمان هستند در مورد وقایع و اتفاقاتی که برای دختران جوان رخ می دهد و او از نزدیک شاهد آن اتفاقات است صحبت می کند و به مناسبت همین موضوع قضیه ی پروین را برای آن ها تعریف میکند. ابتدا راجع به نحوه ی برخورد خود در دبیرستان با پروین که از شاگردان حساس و خیلی زرنگ بوده است صحبت می کند و می گوید که نوع برخورد او با پروین و رابطه ی صمیمانه اش با او باعث شده است که پروین حتی بعد از اتمام دوره ی دبیرستان هم دوستی و رابطه ی خود را با او ادامه بدهد و این صمیمیت هر روز هم بیشتر می شود. یک روز خانم شیرین پروین را با جوان خوش هیکلی در خیابان می بیند و سلام و علیکی با هم می کنند و رد می شود. شیرین می داند که این جوان برادر پروین نبوده است و به همین خاطر کنجکاو می شود که بداند او چه کسی بوده و چه رابطه ای با پروین دارد. یک هفته بعد که دوباره پروین را می بیند درباره ی آن جوان از او سئوال می کند و می فهمد که او نامزد پروین بوده و نامش افراسیاب است و بسیار هم به یکدیگر علاقه مند هستند. شیرین دیگر پروین را تا مدتی نمی بیند و بعد از این مدت یک روز پروین به منزل شیرین می رود. وقتی که شیرین درباره ی افراسیاب از پروین سئوال می کند متوجه می شود که پروین با دلخوری و ناراحتی از او یاد می کند و کنجکاو میشود که بداند چه اتفاقی افتاده است و بالاخره پروین مجبور می شود که ماجرای خود را برای او تعریف کند. پروین از همان ابتدا افراسیاب را پسر خوبی تشخیص می دهد و بسیار هم به او علاقه مند می شود و او را متعلق به خود و خود را متعلق به او می داند و دلش می خواهد که هرگز او را از دست ندهد و تصمیم می گیرد که به قول خودش با رشته ی محبت خود او را پای بند کند و فکر می کند که اگر ناز کند و از خود سردی نشان بدهد او را بیشتر به خود نیازمند و وابسته می کند. به خاطر همین فکر هم سعی می کند که به او زیاد محبت نکند و علاقه ی قلبی اش را از او پنهان کند. هر وقت که افراسیاب به خانه ی آن ها می رود تا با هم به تفریح بروند پروین به بهانه ی آماده شدن به اتاق خود رفته و افراسیاب را در مهمان خانه تنها می گذارد، مدتی از این طرز رفتار پروین می گذرد و یک شب او دلش به حال افراسیاب می سوزد و تصمیم می گیرد که محبت خود را به او نشان بدهد ولی افراسیاب به او بی اعتنایی می کند و می گوید که خواهرت از تو خیلی مهربان تر است! پروین می فهمد که در زمانی که افراسیاب را ساعات طولانی تنها و منتظر می گذاشته، خواهرش ناهید سردی او را تلافی می کرده است!
پروین هنگام تعریف کردن این ماجرا برای شیرین خانم بسیار ناراحت و غمگین می شود و از شدت ناراحتی گریه می کند، وقتی که شیرین خانم می خواهد او را تسلی دهد و به او تذکر بدهد که بعد از این رفتارهای گذشته را جبران کند، پروین حرف او را قطع می کند و پاکتی را از کیفش در می آورد و به او می دهد. شیرین خانم پاکت را باز می کند و کارت دعوت به عروسی ناهید و افراسیاب را در آن می بیند.
ـ تحلیل داستان
الف) کنشگران
شیرین خانم در این داستان نقش فاعل را برعهده دارد و هدف او تبیین آسیب های روحی ناشی از روابط خاص برای دختران است، در ماجرا و روایتی که شیرین خانم درباره ی پروین تعریف می کند هم در چند قسمت شیرین خانم فاعل است و هدف او یک جا اصلاح رفتار پروین و برقراری رابطه ی دوستانه و صمیمی با اوست و در جای دیگر هم هدف او اطلاع یافتن از بعضی از مسائل شخصی زندگی پروین است و پروین با تعریف کردن ماجرای خودش برای او به نوعی نقش یاری رسان را دارد. در ماجرایی که پروین از خودش تعریف می کند خود پروین فاعل است و هدف او هم این است که نامزدش، افراسیاب را بیش از حد به خودش علاقه مند و وابسته کند اما کارهایی که پروین انجام می دهد و از طرف دیگر نحوه ی برخورد ناهید، خواهر پروین با افراسیاب نقش باز دارنده و مخالف را دارند و مانع از این می شوند که پروین به هدف خودش برسد.
ناهید اعطا کننده و افراسیاب دریافت کننده است، همچنین پروین هم نقش اعطا کننده را دارد و شیرین خانم دریافت کننده است.
فاعل پروین هدف ایجاد وابستگی و علاقه ی شدید نسبت به خودش در افراسیاب
بازدارنده رفتار سرد و بی توجهی پروین به افراسیاب یاری رسان ____
اعطاکننده ناهید دریافت کننده افراسیاب
ب) زنجیره های روایی
ـ زنجیره ی اجرایی: تعریف ماجرای پروین از سوی شیرین خانم، تلاش شیرین خانم برای اصلاح رفتار پروین، برقراری رفاقت و صمیمیت بین شیرین خانم و پروین، تلاش شیرین خانم برای پی بردن به علت ناراحتی پروین، تلاش پروین برای بیشتر کردن علاقه ی افراسیاب نسبت به او، ایجاد رابطه بین افراسیاب و ناهید و پی بردن پروین به این مطلب زنجیره های اجرایی این روایت هستند.
ـ زنجیره ی میثاقی: برقراری رابطه ی نامزدی بین پروین و افراسیاب، رفتار سرد و رسمی پروین با افراسیاب، علاقه مند شدن افراسیاب و ناهید به یکدیگر و قرار ازدواج ناهید و افراسیاب و به هم خوردن نامزدی پروین و افراسیاب زنجیره های میثاقی روایت هستند.
ـ زنجیره ی انفصالی: حضور مولف و خانواده اش در خانه ی شیرین خانم، حضور پروین در دفتر مدرسه، خروج پروین از دبیرستان (با پایان یافتن تحصیلات او) ، رفت و آمد پروین و شیرین خانم با یکدیگر، حضور پروین در منزل شیرین خانم، رفتن افراسیاب به خانه ی پروین، رفتن پروین به اتاق خودش و تنها گذاشتن افراسیاب در اتاق پذیرایی، تغییر روش پروین در رفتار با افراسیاب و تغییر عقیده ی افراسیاب و رها کردن پروین از سوی او و برقرای رابطه با ناهید را هم می توان زنجیره های انفصالی این داستان به حساب آورد.
25-می خواهم زنده بمانی
بیمار (راوی داستان) که از شدت درد بی رمق و بسیار عصبی شده است در پاسخ به پرستاری که وارد اتاقش می شود و از او می پرسد که آیا چیزی لازم دارد یا نه، می گوید که فقط یک چیز لازم دارم و آن هم عزارئیل است.
پرستار با مهربانی و آرامش با بیمار صحبت می کند و بیمار مجدداً می پرسد که عزرائیل (یا همان پزشک جراحش) کجاست، پرستار به بیمار می گوید که به موقع او را عمل خواهند کرد و این دردها به پایان خواهد رسید اما بیمار بسیار عصبی و ناامید است و به پرستار می گوید که مسئولین بیمارستان عمداً جراحی او را به تأخیر می اندازند چون می دانند که او خواهد مرد و بعد با صدای بلند فریاد می کشد جراح! جراح. پرستار سعی می کند که بیمار را آرام کند تا آسایش بیماران دیگر را هم بر هم نزند اما او همچنان فریاد میزند. پرستار می رود و دکتر را با خبر می کند، دکتر به اتاق بیمار می آید با تزریق آمپولی موقتاً او را آرام می کند. بیمار به خواب می رود و بعد از بیدار شدن باز هم دردهای شدید قبلی را در وجودش حس می کند و باز هم خشمگین می شود. در این وقت باز هم صدای پرستار را می شنود که از او می پرسد آیا چیزی می خواهد بیمار بر می گردد و می بیند که این پرستار، پرستار قبلی نیست. دختر جوان زیبا و خوش رویی است که با مهربانی به بیمار لبخند می زند و می گوید: پرسیدم چه می خواهید. بیمار با تلخی و یأس جواب می دهد که می خواهم بمیرم. پرستار با مهربانی به او می گوید که بالاخره همه می میریم. اما بیمار باز هم با عصبانیت جواب او را می دهد، اما پرستار سعی می کند که با حرف های خود او را آرام کند و چنین وانمود می کند که پرستار دائمی بیمار با نامزدش برای خرید رفته و او را برای دو سه ساعت به جای خود گذاشته است و مسئولین بیمارستان هم از این موضوع اطلاع ندارند و بعد از بیمار می خواهد که ساکت باشد و با سروصدای خود دیگران را به آن اتاق نکشاند چون در غیر این صورت هم کار او و هم کار پرستار قبلی پیش مسئولین بیمارستان خدشه دار می شود و مورد مواخذه قرار می گیرند. پرستار که هم زیباست و هم بسیار با محبت و صمیمیت صحبت می کند به نوعی بیمار را مسحور خود می کند و بیمار می بیند که در برابر او چاره ای جز سکوت کردن ندارد. بیمار و پرستار مشغول صحبت کردن با یکدیگر می شوند و پرستار با حرف های خود بیمار را تسکین می دهد و به زندگی امیدوار می کند. بیمار هم وقتی صمیمیت پرستار را می بیند با او درد دل می کند و به او می گوید که احساس می کند در زیر عمل خواهد مرد اما پرستار با حرف های خود به بیمار چنین وانمود می کند که به او علاقه مند است و اصلاً دلش نمی خواهد چنین جوانی به این زودی بمیرد. بیمار هم به پرستار علاقه مند و وابسته می شود و آرزو می کند که ای کاش پرستار قبلی دیگر برنگردد تا همچنان این دختر در کنار او باشد. بعد پرستار و بیمار با هم خودمانی تر می شوند و پرستار همچنان که گرم گفتگو با بیمار است او را وادار می کند که غذایش را کامل بخورد و تا هنگام خوابیدن بیمار هم در کنار او می ماند و ضمناً گاهی هم به یاد پرستار قبلی می افتد و از تأخیر او ابراز نگرانی می کند. بیمار مجدداً درباره ی عمل جراحی خود صحبت می کند و با پرستار خود از ترس از عمل و مرگ سخن می گوید اما پرستار به او می گوید که سعی کن زنده بمانی چون من اصلاً دلم نمی خواهد که تو بمیری. بیمار با شنیدن سخنان محبت آمیز پرستار بر ترس خود غلبه می کند و از پرستار می خواهد که قول بدهد که اگر زنده ماند با او ازدواج کند. پرستار هم به او قول ازدواج می دهد و بعد چراغ را خاموش می کند و از اتاق او خارج می شود. صبح هم قبل از رفتن بیمار به اتاق عمل پرستار به دیدنش می رود و به او دلگرمی می دهد. عمل جراحی بیمار با موفقیت انجام می شود و او وقتی که به هوش می آید با شنیدن این خبر خوشحال می شود ولی از طرفی هم احساس ناراحتی می کند چون پرستار دائمی اتاق را بالای سر خودش می بیند. پرستار جوان هم گاهگاهی به اتاق بیمار سر می زند و احوال پرسی کوتاهی می کند و از اتاق خارج می شود. یک روز که بیمار در اتاق خود تنهاست باز هم پرستار جوان پیش او می رود و به او می گوید که قرار است فردا از بیمارستان مرخص بشود و به همین خاطر هم پرستار می خواهد که حقیقتی را به بیمار بگوید. بیمار ناراحت می شود و به او می گوید که چرا به این زودی محبت مرا از دل بیرون کردی؟ اما پرستار این بار با لحنی جدی با بیمار حرف می زند و برای او تعریف می کند که وقتی حال بسیار بد و روحیه ی مأیوس او را دیده از پرستار دائمی اتاق خواسته که به او کمک کند و به هر نحوی که شده به او قوت قلبی بدهد تا بتواند با قضیه ی عمل جراحی کنار بیاید. بیمار که بسیار متعجب شده است از پرستار می پرسد که واقعاً او را دوست نداشته است؟ پرستار هم عذر خواهی می کند و به بیمار می گوید که نامزدی دارد و به زودی ازدواج خواهد کرد و حرف های قبلی او فقط برای نجات جان بیمار بوده است و به هر نحوی که هست بیمار را متقاعد می کند و مجدداً از او عذر خواهی می کند و از اتاق او بیرون می رود.

مطلب مرتبط :   برنامه ریزی استراتژیک

بستن منو