پایان نامه با موضوع تحلیل داستان

پایان نامه با موضوع تحلیل داستان

دانلود پایان نامه

ـ زنجیره ی انفصالی: رفتن جوان نامه رسان به درخانه ی خانم سانی و برگشتن از آنجا بعد از دادن نامه، رفتن خانم سانی به جلوی در و برگشتن به داخل خانه، ناراحت شدن خانم سانی بعد از دیدن کاغذ سفید، فرستاده نشدن پاکت برای خانم سانی به مدت یک ماه، ارسال مجدد نامه ی سفید بعد از یک ماه، رفتن نامه رسان به در خانه ی خانم سانی و ایستادن در آن جا به درخواست خانم، رفتن خانم به داخل خانه و آوردن تمام پاکت های قبلی پیش نامه رسان، رفتن نامه رسان از آن جا بعد از روشن شدن قضیه و نهایتاً برگشتن نامه رسان به در خانه ی خانم سانی و وارد شدن او به داخل خانه زنجیره های انفصالی این داستان محسوب می شوند.  

ـ زنجیره ی میثاقی: علاقه مند بودن نامه رسان به خانم سانی، درخواست خانم سانی از نامه رسان برای مخفی نگه داشتن ماجرای نامه های سفید، ترس خانم سانی از دریافت نامه ها، درخواست نامه رسان از خانم سانی برای کنترل خود و غلبه بر ترس، قول نامه رسان به خانم سانی در مورد این که دیگر نامه ای به خانه اش فرستاده نخواهد شد، فرستادن نامه به خانه ی خانم سانی توسط خودش برای پی بردن به درستی حدس و گمانش درباره ی نامه رسان، علاقه مند شدن خانم سانی به نامه رسان، گذاشتن قول و قرار ازدواج بین خانم سانی و نامه رسان زنجیره های میثاقی این داستان را شکل دادهاند.
22-آقای دکتر اختیار دارید
مولف به همراه چند نفر از دوستانش در مجلسی بوده که یک نفر روزنامه ای می آورد که در آن مقاله ای درباره ی گرانی نرخ ویزیت پزشکان نوشته شده است و با خواندن این مقاله هر یک از حاضرین درباره ی این موضوع خاطره ای مربوط به خودشان نقل می کنند و نفر سوم این داستان را تعریف می کند. بنابراین راوی این داستان همین نفر سوم است.
راوی صبح یک روز به یک دکتر زنگ می زند و او را به بالین خود دعوت می کند. منشی دکتر می گوید که باید بیمار به آن جا برود و اول پول ویزیت را بدهد و بعد دکتر را با خودش ببرد. راوی هم می گوید که اگر می توانست که به آن جا برود دیگر چه لزومی داشت که دکتر را به خانه ی خود دعوت کند اما منشی قانع نمی شود و می گوید که پول را بدهید شخص دیگری بیاورد و راوی باز هم اصرار می کند و می گوید که مجرد است و کسی را ندارد تا به آن جا بفرستد، بالاخره منشی راضی می شود که دکتر را به خانه ی راوی بفرستد و راوی هم قول می دهد که فوراً حق ویزیت را به خود پزشک بدهد. یک ساعت بعد راوی صدای سرفه های شدیدی را از فضای پلکان عمارت می شوند و حدس می زند که صدای آقای دکتر باشد که به خاطر بالا بودن سنش، بالا رفتن از پله ها باعث تنگ شدن نفسش شده است. راوی در اتاق را باز می کند و می بیند که آقای دکتر وارد شده و در وسط اتاق ناگهان مثل نعش بر زمین می افتد. راوی به خاطر وحشت زیاد ناشی از دیدن وضع جسمی پزشک و ترس از این که مبادا پزشک در خانه ی او بمیرد و او مورد سوءظن پلیس قرار بگیرد، بیماری خود را کاملاً فراموش می کند و تصمیم می گیرد که پزشک را به جایی برساند تا مداوایش کنند. گوشی تلفن را بر می دارد که به بیمارستانی زنگ بزند و تقاضای کمک کند ولی به خاطر نقص در خطوط تلفن نمی تواند با جایی تماس بگیرد و بالاخره تصمیم می گیرد که خودش او را به بیمارستان برساند و پزشک را به کول خود می گیرد و از اتاق بیرون رفته و از پله ها به پایین می رود و به خاطر طی کردن پنج طبقه پله به شدت عرق می کند. وقتی که از ساختمان خارج میشود یک تاکسی خالی را می بیند و می خواهد که سوار بشود اما راننده ی تاکسی با دیدن پزشک بیهوش از سوار کردن او خودداری می کند و راوی مجبور می شود که مقداری بیشتر از کرایه ی معمول به راننده بدهد و بعد سوار تاکسی می شود، راننده ی تاکسی علت بیهوشی پزشک را می پرسد و راوی جریان را به به طور خلاصه برای او شرح می دهد. راننده پیشنهاد می کند که راوی یخه ی پیراهن پزشک را باز و گره ی کراواتش را هم شل کند و شیشه ی ماشین را هم پایین بکشد تا باد به صورت پزشک بخورد و بعد فلاسک آب خود را به راوی می دهد و می گوید که کمی هم آب به صورت پزشک بزند راوی هم به سرعت تمام این کارها را انجام می دهد و قبل از رسیدن تاکسی به مطب پزشک حال او به جا می آید و راوی هم نفس راحتی می کشد. دکتر وقتی که به هوش می آید متعجب و سردرگم می شود و راوی هم قضیه را برایش شرح می دهد. جلوی مطب پزشک از تاکسی پیاده می شوند و راوی پزشک را تا مطبش همراهی می کند و چند دقیقه هم پیشش می ماند و هنگامی که از خوب بودن حال او مطمئن می شود بلند می شود و خداحافظی می کند تا از مطب بیرون برود اما قبل از این که بیرون برود پزشک می پرسد: ببینم چیزی را فراموش نکرده اید، راوی هم می پرسد چه چیزی را؟ و منشی پاسخ می دهد که منظور آقای دکتر حق المعالجه است. راوی از شنیدن این حرف جا می خورد و به پزشک می گوید که این من بودم که شما را معالجه کردم ولی آقای دکتر از شنیدن این پاسخ بسیار عصبانی می شود، به راوی چیزی نمی گوید ولی با عصبانیت به منشی خود می گوید: حالا دیدی؟…. حالا فهمیدی چرا من اصرار دارم همیشه از ارباب رجوع، اول پول بگیریم؟……
ـ تحلیل داستان
الف) کنشگران
راوی داستان در این روایت نقش فاعل را دارد و هدف او ابتدا به اثبات رساندن بی انصافی بعضی از پزشکان است و با تعریف کردن ماجرای خود می خواهد که به همین هدف برسد و در روایت اصلی که همان خاطره ی راوی است نقش های کنشی را می توان به این صورت توضیح داد:
راوی داستان نقش فاعل را دارد و هدف او رسیدن به بهبودی است و به همین خاطر هم به مطب پزشک تلفن می کند تا او را به خانه اش دعوت کند، هدف بعدی او این است که منشی را راضی کند که ابتدا پزشک را به خانه ی او بفرستد تا او بعداً حق ویزیت را به خود پزشک بدهد. منشی هم در این قسمت ابتدا فاعل است و هدف او انجام دستور پزشک و دریافت حق المعالجه از بیمار قبل از فرستادن پزشک به آدرس اوست، ولی وقتی که بیمار شرایط خودش را برای او شرح می دهد، منشی نقش یاری رسان را بر عهده می گیرد و از پزشک می خواهد که به منزل بیمار برود. پزشک هم ابتدا نقش فاعل را دارد و هدف او معالجه ی بیمار در خانه اش است ولی وقتی که حال پزشک بد می شود، نقش های کنشی جابجا می شوند و بیمار نقش فاعل را بر عهده می گیرد و هدف او نجات پزشک است. ضمناً باید گفت که به هم خوردن حال پزشک عاملی است که نقش بازدارنده را دارد. راننده ی تاکسی هم نقش یاری رسان را دارد و به بیمار کمک می کند کارهایی را انجام دهد که حال پزشک بهتر شود.
بیمار اعطا کننده و راننده ی تاکسی دریافت کننده هستند.
فاعل بیمار(راوی داستان) هدف معالجه شدن توسط پزشک در خانه/کمک به پزشک و به هوش آوردن او
بازدارنده بیهوش شدن پزشک در پله ها/- یاری رسان منشی پزشک/راننده ی تاکسی
اعطاکننده بیمار دریافت کننده راننده ی تاکسی
ب) زنجیره های روایی
ـ زنجیره ی اجرایی: تلفن کردن بیمار به مطب پزشک، راضی شدن پزشک به این که به خانه ی بیمار برود، به هم خوردن حال پزشک، تلاش راوی برای کمک به پزشک و انجام کارهایی که راننده ی تاکسی پیشنهاد می دهد زنجیره های اجرایی این روایت هستند.
ـ زنجیره ی میثاقی: راضی نشدن منشی پزشک به فرستادن پزشک به خاطر درخواست حق المعالجه قبل از معالجه، متقاعد شدن منشی و قول او به راوی برای اینکه پزشک را به خانه ی او بفرستد، راضی نبودن راننده ی تاکسی برای سوار کردن بیمار و پزشک به خاطر ترس از دردسرهای احتمالی پس از آن، در مطب ماندن بیمار تا زمانی که از بهبود حال پزشک مطمئن بشود، درخواست پزشک از بیمار برای پرداختن حق المعالجه و تعیین قیمت آن و ناراحتی بیمار از این درخواست و بحث او با پزشک در این مورد که پزشک نه تنها کاری برای معالجه ی او انجام نداده بلکه باعث زحمت او هم شده است زنجیره های میثاقی داستان هستند.
ـ زنجیره ی انفصالی: رفتن پزشک به خانه ی راوی، جابجا شدن وظایف بین پزشک و راوی و از بین رفتن بیماری راوی و بیمار شدن پزشک، به کول گرفتن پزشک توسط راوی و پایین بردن او از پله ها، رفتن بیمار و پزشک به مطب، داخل و خارج شدن راوی و پزشک در تاکسی و برگشتن راوی از مطب پزشک زنجیره های انفصالی این داستان هستند.
23-ببین قسمت چه کارها می کند
جمشید به درخواست همسرش برای تهیه ی ماهی از اداره بیرون می رود و قصد دارد که خیلی زود ماهی را بخرد و به خانه ببرد چون برای ظهر مهمان دارند اما در مسیر او از اداره تا ماهی فروشی و بعد هم از ماهی فروشی تا خانه اتفاقات غیر منتظره ای برای او می افتد و او ناچار می شود که علیرغم میل باطنی اش چند نفر از دوستان و آشنایان را با ماشین خودش به مقصدهای خاصی برساند….
نهایتاً چند ساعت از ظهر گذشته جمشید با ناراحتی وارد خانه میشود در حالی که در راه مجبور شده است که ماهی را هم بابت پول بنزین به مأمور پمپ بنزین بدهد. اما وقتی می بیند که همسرش برای ناهار ماهی درست کرده با تعجب از او می پرسد که اگر ماهی داشته اند چرا از جمشید خواسته که ماهی بخرد و همسرش هم می گوید که بعد از تلفن زدن به او مهمانان به خانه رسیده اند و برای او یک ماهی هم به عنوان سوغات (از شمال) آورده اند و او بلافاصله زنگ زده که به جمشید بگوید خریدن ماهی لازم نیست ولی جمشید از اداره بیرون رفته بوده است.
ـ تحلیل داستان
الف) کنشگران
در این روایت جمشید نقش فاعل را بر عهده دارد و هدف او تهیه ی ماهی و رساندن آن قبل از ظهر به خانه است، اما دیدن کسانی که جمشید بنابر ملاحظاتی ناچار شده که به آن ها کمک کند عامل بازدارنده محسوب می شود و نهایتاً هم نبودن پول کافی پیش جمشید و دادن ماهی به عنوان پول بنزین به مأمور پمپ بنزین باعث شده که جمشید به هدف خود نرسد.
همسر جمشید هم نقش کنشگر فاعل را دارد و هدف او پختن ماهی برای ناهار است و همسر برادر جمشید هم نقش یاری رسان را دارد و هم نقش اعطا کننده را، چون با دادن ماهی به همسر جمشید کمک می کند که ناهار را به موقع درست کند. همسر جمشید نقش دریافت کننده را هم دارد.

مطلب مرتبط :   منبع تحقیق درمورد فعالیتهای اقتصادی

Close Menu