پایان نامه ارشد درباره فرایند تغییر

پایان نامه ارشد درباره فرایند تغییر

دانلود پایان نامه

 

خشک (xūšk) شدن (ā boʊn)
mi gulī xūšk ā bo- گلویم خشک شد.
6- شل شدن
شل (šal) شدن (a boʊn)
mī jon šal a bo- تنم شل (سُست) شد.
8- خشک شدن دست و پا(bav-)
گرفتگی دست و پا (čangar) شدن (a boʊn)
جفت‌هایی همچون čūm(b)ūr bustan در رشت و čūm(b)ūr amon در انزلی، gar a katan و gar aitan (a gītan)، su aitan و ab jakaftan، و šal a boʊn در بیشتر جاهای بیه پیش و šal dakatan در لنگرود، معنای یکسانی دارند.
علاوه بر این فعل‌هایی همانند vačassan “سرد شدن”(palə vačassə- پلو سرد شد)، و dapilāskasan، dučūlkasan، vačūlkasan هر سه به معنای “پژمرده شدن” وجود دارند. یکی نمونه‌ها‌ی برجسته‌ای که احتمالا از کاربرد افتاده و معنای آغازی دارد haparas به معنای “به خارش انداختن سوراخ دماغ” است.
فصل پنجم- بحث و نتیجه گیری
5-1- بحث
در این پژوهش نمود آغازی در زبان‌های ایرانی باستان و زبان‌های ایرانی میانه، فارسی نو و گلیکی بررسی شد.روند بررسی و تحلیل داده‌ها به چهار بخش تقسیم شده که بخش‌های اول و دوم خود زیرشاخه‌هایی دارند. در ابتدای پژوهش دو پرسش‌ و فرض مطرح شد که در این بخش به آن‌ها می‌پردازم.
پرسش نخست در مورد دگرگونی کارکرد و معنای نشان دستوری -s- در دوره‌ی باستان از همان زمان بود. در آغازی دانستن داده‌های بررسی شده بر اساس کار‌ پژوهشگران حوزه‌ی نمود است که در بخش مورد نظر در مورد آن سخن به میان آمد. مفهوم آغاز در دوره‌ی نخست با نشان -s- شناخته می شود که در برخی از برخی فعل‌ها نشان آغاز معنای آغاز را رسانده و در برخی فعل‌ها چنین معنایی نمی‌دهد. در دوره‌ی دوم هنوز ازین نشان استفاده می‌شده اما تمایل به کاربرد فعل‌هایی نظیر آغازیدن نیز شروع می‌شود. در دوره سوم کاربرد فعل‌هایی نظیر “افتادن” نشان آشکار تغییر در زبان فارسی برای بیان نمود آغازیست. هم‌چنین مفهوم آغاز در زبان گیلکی به عنوان یکی از زبان‌های ایرانی و جدا از زبان فارسی بررسی شده است.
با در نظر داشتن نوشته‌های به‌جا مانده از زبان‌های ایرانی باستان، نمود آغازی درست همانند مفهوم نمود در زبان روسی و همانند آن است، و به زبان نمودشناسان یعنی نشان ریخت‌شناسی واژگانی (-s-) دارند. به جز چند مورد که مفهوم آغاز از آن را می‌توان مستقیما برداشت کرد، سایر موارد به سادگی چنین درکی بدست نمی‌دهند. ابولقاسمی (1351، 1389) اشاره‌ای به این موضوع دارد. همان‌طور که داده‌ها نشان می‌دهند فعل‌های این دوره به دو دسته‌ی فعل‌های نشان‌دارآغازی با معنای آغازی و فعل‌های نشان‌دار آغازی که معنای آغازی ندارند، تقسیم می‌شوند. اگرچه فعل‌های آغازی در دو شکل متعدی و لازم دیده می‌شود، نتیجه‌ی بررسی‌های پژوهشگرانی همانند یاکوبویچ (2014) مبنی بر تحول نشان آغازی از معنای آغازی به سوی لازم شدن این دسته بندی را تایید می‌کند. تمایل برای نشان دادن جفت‌های لازم-متعدی یا واداری-غیرواداری و کاربرد نشانه‌ی آغازی باستان در دوره‌ی میانه آن‌ها حاکی از آغاز فرایند تغییر ساخت آغازی در دوره‌ی باستان و گسترده شدن آن در دوره میانه است. گرچه هنوز از مفهوم آغاز در تعداد معدودی از فعل‌های -s- دار برداشت می‌شود اما کاربرد فعل‌هایی هم‌چون grift (گرفت)، nwyst (آغازیدن)، γ’z” (آغازیدن) و pr’γ’z (آغازیدن) نشان از تغییر برای بیان مفهوم آغاز دارد. بررسی‌ و تحلیل‌های انجام شده توسط یوشیدا (2009) و شروو (2009)، داده‌های جمع آوری شده‌ی دوره‌ی میانه را تایید کرده و نشان می‌دهد که نشان آغازی در مجهول، ناگذر، سببی به کار می‌رود.
فرض نخست در باره‌ی تفاوت در بیان نمود آغازی با شیوه‌ی تازه در دوره‌ی میانه بود. با نگاه به داده‌های بخش پیش دیده‌ می‌شود که در فارسی میانه‌ی زردشتی از grift، در فارسی میانه‌ی مانوی از nwyst، در سغدی از γ’z”و pr’γ’z، و در پارتی ‘bz’y استفاده می‌شود.
به کار رفتن نشان آغازی در این ساختار‌ها و ابهام در آغازی بودن، ناگذر بودن، و مجهول بودن در برخی از داده‌ها می‌تواند بدین معنا باشد که گاهی مفاهیم آغازی، ناگذر، و مجهول، مفاهیمی درهم تنیده می‌شوند که شاید تمایز بین آن‌ها فقط از طریق سخنگویان آن زمان مشخص شود، همانند استثناهای جفت‌های واداری و مجهول -s- دار سغدی که در بخش مورد نظر از آن سخن به میان آمد. این استفاده‌ از نشان آغازی و در هم تنیدگی‌ و ابهام می‌تواند پاسخی به کارکرد پرسش برانگیز ساختار‌ شدن در بافت‌های مورد نظر در فارسی و نیز ابهام در برخی از فعل‌های گیلکی همانند haparas خواهد بود.
دردوره‌ی بعد، وجود فعل‌هایی همانند انبوسیدن با معنی یکسان در فارسی میانه‌ی زردشتی نشان از حیات محدود و معدود فعل‌هایی ازین دست دارد که می‌توان آن‌ها را نمود آغازی دستوری دانست. گرایش به استفاده از فعل‌های گرفتن و آغازیدن در دوره‌ی میانه برای بیان آغاز در دوره‌‌ی بعدی خود را آشکارتر می‌کند. ابزارهای بیان آغاز در این دوره را می توان به دو دسته‌ی اصلی بخش بندی کرد. نخست فعل‌هایی هم‌چون آغازیدن، آغاز کردن، و آغاز نهادن به طور آشکار نشان از شروع فعل داشته در این معنا به کار رفته و می‌روند. دوم، فعل‌هایی همانند گرفتن، اندر گرفتن، ایستادن، در ایستادن، نشستن، افتادن، انداختن، آمدن، در آمدن، بنا نهادن، بنا کردن، و شدن به صورت واژگانی درآمده و نوع کنش (آکشنسارت) را نشان می‌دهند. این دو دسته به طور خلاصه در بررسی‌های پژوهشگران ایرانی همانند ابولقاسمی (1351، 1389) ابولحسنی (1375، 1383)، مجیدی (1380) آورده شده است.
ادعای ویندفور مبنی بر آغازی دانستن فعل داشتن و خواستن، که آن را برابر با be about to گرفته، با توجه به نظر پژوهشگران نمود رد می‌شود و آن را فاز پیش از آغاز فعل (prospective) دانستم.
در داده‌های این دوره از دو نوع دیگر آغازی نام بردم. نوع اول با آزمون “هنگام” قابل تشخیص بوده و نوع دوم عبارت‌های “تای نقطه‌ای” اند که شروع عملی پس از عمل دیگر را نشان می‌دهند. در مورد آزمون “هنگام” گفته شد که آغازی بودن جمله مستلزم پویا بودن فعل نیست و می‌تواند با فعل‌های ایستا نیز بکار رود. این دو مورد اخیر گفته‌های مکئلس (2004) بر اساس آزمون ولاچ (1981) و نیز ادعای توِنا (1998) را، در زبان فارسی تایید می‌کند. هم چنین بررسی کوتاه آغازی‌های درجه دار در مقایسه با کار کیم و لی (2012) نظر آن‌ها را در مورد رفتار این گونه فعل‌ها و نیز بسط پذیری بررسی آن‌ها به زبان‌های دیگر را نیز تایید می‌کند.
پاسخ به این پرسش که آیا می‌توان با بررسی ساخت آغازی در دوره‌ی باستان و میانه، مقایسه‌ی کاربرد “شدن” در گیلکی و فارسی، به ابهام در آغازی یا مجهول دانستن “شدن” پاسخ داد بدین صورت خواهد بود. کاربرد نشان آغازی -s- باستان در دوره‌ی میانه در ساخت‌های لازم، برابری شکل مجهول -s- دار در فارسی میانه‌ی مانوی و پارتی با شکل‌های بدون -s-، وجود استثناهایی در ساخت مجهول و واداری در سغدی که دارای این نشان آغازی هستند و آن چنان که گفته شد در هم‌تنیدگی ساخت‌های مجهول، آغازی و واداری در برخی موارد، می‌تواند نخست به چرایی ابهام در مورد “شدن” پاسخ گوید. سپس نقد تحلیل خمیجانی (1990) در مورد شدن تفریبا پاسخ آغازی بودن یا نبودن آن را می‌دهد. خمیجانی شدن را فعل فرایندی می‌داند که نشانگر پایان فرایند بوده، موجب ایستای بخصوص شده که بیانگر آغاز یک ایستای جدید نیست. تحلیل ابولحسنی (1390) در مورد کم‌رنگ شدن نقش کنش‌گر در “شدن” و دریافت ساخت مجهول به واسطه‌ی این کم‌رنگ شدگی، بررسی دبیرمقدم (1364) در مورد روش‌های تشخیصی ساخت مجهول در فارسی، صورت گذار و ایستای مکئلس (2004)، و عنوان‌ معنایی ورود به ایستای تاتوسو (2003) به این نتیجه رسیدم که “شدن” در زبان فارسی در این ساخت آغازیست. این نتیجه گیری با مقایسه‌ی زبان گیلکی آشکارتر می‌شود. نخست این نکته را یاد آور شد که “شدن”، برخلاف زبان فارسی که از šav- (رفتن) گرفته شده، در بیشتر زیرشاخه‌های زبان گیلکی با bav- (بودن) بیان می‌شود. همان‌گونه که گفته شد در گالشی “شدن” تنها با “افتادن” بیان می‌شود. افتادن یکی از شیوه‌های بیان نمود آغازی در فارسی نو و گیلکیست. برابری جفت‌های گفته شده‌ در فصل چهار که گاه در یک زیرشاخه و گاهی در دو زیرشاخه‌ از زبان گیلکی بکار ‌رفته، دلیل دیگری بر آغازی بودن “شدن” است.
بررسی نمود آغازی در زبان گیلکی نشان داد که این زبان برای بیان این نمود (حداقل) از هفت ابزار استفاده می‌کند: گرفتن (dagitan/daitan/baitan /aitan/ā gītan/gīftan)، افتادن (jakaftan/ a katan/ dakatan/)، انداختن (dagadan)، ایستادن در معنای برخواستن (virīsæn) و آغاز کردن (īsæn)، آمدن (amæn/amon)، آوردن (avardan)، و شدن (bustan/boʊn/a boʊn).

مطلب مرتبط :   پایان نامه ارشد درباره مقام معظم رهبری

Close Menu