پایان نامه ارشد درباره عمر بن عبدالعزیز

پایان نامه ارشد درباره عمر بن عبدالعزیز

دانلود پایان نامه

 

موسیقی ایرانی هم در حجاز به وسیلهی اسراء و موالی رواج یافت و حتی مورد تقلید و اقتباس کسانی امثال ابن سریج و ابن مسجع نیز واقع شد. موالی از رابطه ولایی با عرب برای بهتر شدن اوضاع تجاری و اقتصادی خود استفاده می کردند این منفعت زمانی بیشتر می شد که مولی، مولای یکی از کارگزاران یا مولای یکی از بنی امیه بود، نمونهاش آن چیزی است که راجع به ثروت ابوماویه مولای عبدالله بن عامر گفتهاند. کشاورزی و صنعت عراق در زمان حجاج تعلق به موالی داشت.
موالی در حوزه تجارت و بازرگانی نیز از پیشرفت خوبی برخوردار شدند. روایات به روشنی این مطلب را بیان کرده و آواردهاند که آنها در این موارد تجارت میکردهاند: پارچه و لباس، خوراک عطر و پودر، روغن، گلیم، زین رطب و خرما، آرد حبوبات، بَرده و حیوانات. این بازرگانان بیشتر در بصره و سایر شهرهای بزرگ اسلامی اقامت داشتند و بیشترشان از موالی ایرانی و رومی یعنی افراد ملل متمدن آن روز بودند. محمد بن سیرین یکی از این تجار معروف بود. گفتهاند که بحیر مولای عبدالعزیز بن یسار در روزگار مصعب بن زبیر با کشتی به تجارت آرد میپرداخت. همچنین این موالی تجارت پیشه در جنگها نیز سپاهیان را همراهی میکردند و آذوقه و لوازم جنگی آنها را تأمین میکردند و در آخر اگر غنائم جنگی نصیب سپاه میشد از آنها میخریدند و سود سرشاری از این طریق عایدشان میگشت. اگر از بیت المال نیز از جزیه و خراج چیزی زیاد میآمد به تجار فروخته میشد تا به بازار عرضه کنند این گروه از همان آغاز اسلام با بیت المال ارتباط داشتهاند.
در زمان پیامبر(ص) نیز موالی مدینه مسئول وارد کردن حبوبات از شام به مدینه بودهاند. چون که اعراب به مرور زمان به خاطر نعمات حاصل از تصرف شهرها و کشورها و کسب غنائم بیشمار رو به تن آسایی رفتند و کم کم تجارت را کنار گذاشتند این امر را موالی برعهده گرفتند.
روایات اوضاع اقتصادی موالی تجارت پیشه و پیشه وران را بررسی کرده و نشان دادهاند که گروهی از ایشان ثروتمند بودهاند مانند ابونافع مولای عبدالرحمن بن ابی بکره و اهل بصره، حمران بن ابان مولای عثمان بن عفان و اهل بصره، عبدالله بن ابیفروه مولای عثمان بن عفان که در مدینه ساکن بود.
از سخن زفر بن حارث پس از درگیری مرج راهط که گفت: «مولای ما کشته شد، من به خاطر هیچ یک از فرزندانم چنین خشمگین نشده بودم که به خاطر مولای خودم خشمگین شدم و این به دلیل نفقهام بود» میتوان فهمید عدهای از موالی با اعراب رابطهی اقتصادی خوبی داشتند و هر یک از طرفین از دیگری استفاده میبرده است.
اوضاع اقتصادی این قشر از موالی تجارت پیشه که طبقه اجتماعی جدیدی را میان اعراب تشکیل میدادند رضایت بخش و شاید هم از مولاهای عرب خود بهتر بود. موالی تجارت پیشه، با لشکریان در غزوات و نیز در مرزداری همراه بودند و چه بسیار که آذوقه و ادوات جنگی مورد نیاز آنها را تامین می کردند و غنائمی را که لشکریان به دست می آوردند از آنان می خریدند و شاید از این راه سودهای کلان به دست می آوردند.
2-2-2- دبیری و کار در دیوان
با آنکه اُمویان هیچگونه نظر خوشی با عناصر غیرعربی نداشته اند و پیوسته سعی کرده اند به خلافت اسلامی رنگ عربی دهند، بازموالی بهویژه ایرانیان در آن راه یافته و کار دبیری و تصدی دیوان را در دست خود داشته اند. و اگر در نسب دبیران این عهد دقت کنیم بیشتر آنها از نژاد غیرعربی خواهیم یافت. مانند: عبدالرحمن بن دراج دبیر معاویه، ابو الزعیزعه که در روزگار عبدالملک متصدی دیوان رسائل بود، نعیم بن سلامه که در همین زمان دیوان خاتم را برعهده داشت، و لیث بن ابی فروه و اسماعیل بن ابی حکیم، که هردو از دبیران عمر بن عبدالعزیز بودند، و سالم بن عبدالله دبیر ولید بن یزید و عمر بن حارث که در عهد یزید بن ولید متصدی دیوان خاتم بود، و بالاخره عبدالحمید بن یحیی پیشوای نویسندگان عرب و مخترع اسلوب معروف، و ابن مقفع همکار و رفیق او که آثار قلمش پیوسته از بهترین قطعات نثر عربی شمرده شده است، را میتوان نام برد .
از جمله وظایفی که موالی عهده دار آن بودند و ید طولانی در آن داشتند وظایفی بود که نیاز به حساب و کتاب داشت؛ یعنی وظایف ویژه نهادهای اداری و اقتصادی دولت، یا به تعبیر آن روز، «دیوانها». کارمندان باتجربه مسئول دیوان خراج بودند؛ سخن زیاد بن ابیه بیانگر همین نکته است: « کاتبانِ خراج باید از بزرگان عجم که بر کار خراج آگاهی دارند باشند». البته الزامی نداشت که کاتبان خراج حتما باید اسلام میآوردند چنانکه سرجون بن منصور رومی که مدت زیادی مسؤل دیوان خراج بود ابتدا به کیش مسیحی بود و بعد اسلام آورد و مولای معاویه بن ابیسفیان شد. ابن اوثان نصرانی و ابن اسطین نصرانی که مسئول خراج دیوان شام در زمان عبدالملک بن مروان و هشام بن عبدالملک بودند نیز مسیحی بودند و به خاطر اینکه در شغل خود باقی ماندند اسلام آوردند و با اعراب عقد ولاء بستند.
ظاهرا خلفای اموی از این وضع که اداره خلافت ایشان رفته رفته به دست ایرانیان میافتاد. خوشنود نبوده اند و شاید یکی از مقاصدی هم که عبدالملک و حجاج ، از ترجمهی دیوانهای ایران و شام به زبان عربی دنبال میکرده اند این بوده که دست دبیران غیرعرب را از دیوان کوتاه کرده آن را زیر نظر اعراب قرار دهند. ولی جریان تاریخ بعداً نشان داد که این حیله هم مؤثر واقع نشده است، زیرا بزودی ایرانیان به زبان عرب تسلط یافته دیوان عربی را هم در زیر نفوذ خویش قرار دادند، از سلیمان بن عبدالملک روایت شده که گفت:
« شگفتا از ایرانیان که چون فرمانروائی میکردند نیازمند به ما نشدند، ولی چون نوبت فرمانروایی به ما رسید از ایشان بی نیاز نماندیم و نیز می گفت: آیا تعجب نمیکنید از ایرانیان که ما در همه چیز حتی در آموختن زبان خود به ایشان محتاج شدیم؟».
برگزاری مراسم نوروز و مهرگان و سده و دیگر اعیاد مربوط به ایرانیان در دربار خلافت عباسیان و اداره امور مملکت به روش دولت ساسانی نتیجهی خدمات وزیران ایرانی بود که در دولت عباسیان مصدر کارهای مهم سیاسی و اجتماعی شده بودند که مهمترین آنها ابوسلمهی خلال ایرانی، ابومسلم خراسانی، نوبخت منجم، خالد بن برمک، یحیی بن خالد، فضل بن یحیی برمکی، جعفر بن یحیی برمکی، محمد بن یحیی برمکی، فضل بن سهل سرخسی، احمد بن ابی خالد، ابوالفتح منصور بن داراب شیرازی وزیر قائم بامرالله، ابوالمعالی النحاس اصفهانی وزیر المستظهر بالله، شهاب الدین اسفراینی وزیر الرشید بالله، مؤیدالدین محمد قصی وزیر ناصرلدین الله و الظاهر بالله می باشد.
دیوان عراق هم که تنظیم کننده دخل و خرج مملکت و قوهی محرکه حکومت به شمار می آمد در دست موالی بود. چنانکه حتی در زمان خلافت عبدالملک مروان هم حجاج که از غلبه موالی و تسلط زبان فارسی بر دیوان، راضی نبود اقدام به نقل دیوان از فارسی به عربی کرد کسی که این کار را برای حجاج انجام داد صالح بن عبدالرحمن ایرانی سجستانی از موالی بنی تمیم بود، اهل سیستان.
ابن اسحاق وقتی از فتح مصر و جمع آوری اسیران سخن به میان میآورد از یک مصری، به نام زیاد بن جزء زبیدی نقل می کند که میگفته است: از جمله کسانی که نزد ما آوردند ابو مریم عبدالله بن عبدالرحمن بود، قاسم بن قزمان- که ابن اسحاق از وی روایت می کند- میگوید: من هنگامی که او را دیدم بزرگ و سرور بنی زبید بود گفت: او را متوقف کردیم، اسلام و مسیحیت را بر او عرضه داشتیم. وی اسلام را برگزید، پس او را در جمعِ خودمان آوردیم و او امروز چنانکه میبینی عریف( بزرگ و سرور) ماست.
ابوبکر و عمر امر کرده بودند که هر فردی اسلام بیاورد و همراه قبایل عرب بجنگد عطای برابر با عرب و نیز در فیء حقی خواهد داشت. گه گاه موالی را در بخشهایی از ولایات شرقی به حکومت میگماشتند دویست سالی بعد از قتل یزدگرد، درگاه و سپاه خلیفه در دست سرکردگان ترک، و دیوان وی در دست کاتبان ایرانی و اولاد موالی فرس بود. آنها به عنوان خزانه داران یعنی مسؤلان اموال و مخارج نیز عمل میکردند.
زیاد بن ابیه حاکم معاویه در عراق و استانهای شرقی، خود دارای دیوانهایی بود و چند تن از موالی برایش نویسندگی میکردند یکی زادانفروخ بود و دیگری عبدالله بن ابی بکره و جبیر بن حیه می باشد. برای سلیمان بن عبدالملک هم عبدالعزیز بن حارث بن حکم بن ابی العاص و سلیمان بن نعیم حمیری و ابن بطریق نصرانی کتابت می کردند. در دوران خلافت بنی امیه بسیاری از منشیان و کاتبان آنها را موالی تشکیل میدادند از جمله در زمان معاویه علاوه بر سرجون بن منصور که مسؤلیت دیوان خراج را بر عهده داشت ابن اوثان نصرانی هم کار خراج حمص را برعهده داشت. همچنین عبدالرحمن بن دراج و عبیدالله بن اوس الغسانی کار کتابت نامهها را برعهده داشتند و گفتهاند سلیمان بن سعید مولای امام حسین(ع) نیز برای معاویه کتابت می کرد. در روزگار یزید بن عبدالملک اسامه بن زید سلیحی و زید بن عبدالله کتابت میکردند. در زمان هشام بن عبدالملک نیز عدهای از موالی کار کتابت دیوانهای او را برعهده داشتند.حسّان نبطی برادرزاده مسروق بن الاجدع کار کتابت سعید بن عمرو الجراشی والی خراسان از سوی هشام را بر عهده داشت. وی تا زمانی که سعید در خراسان بر سر کار بود، همچنان برایش نویسندگی میکرد، ولی بعد از برکناری سعید او به عراق برگشت. از دیگر نویسندگان در دوران هشام، محمد بن المنتشر بود. درکار خراج یوسف بن عمر ثقفی حاکم عراق بعد از خالد قسری در زمان هشام، قحذم بن ابی سلیم بن ذکوان مولای ابی بکره نویسندگی میکرد. دیوان رسائل یوسف بن عمر را زیاد بن عبدالرحمن مولای ثقیف و رشیدین مولای خود یوسف می نوشتند. کار کتابت و منشیگری نصر بن سیار حاکم خراسان از سوی هشام را بختری بن مجاهد مولای بنیشیبان بر عهده داشت. کارهای دیوان رسائل ولید بن یزید بن عبدالملک( یزید سوم) دیوان خراج و مهر کوچک او در دست نصر بن عمر بود و مهر بزرگ او در دست مولایش قطن بود. در دورهی خلافت آخرین خلیفه اموی( مروان حمار) عبدالله بن مقفع که مولای خاندان آل اهشم محسوب می شد چون در آنجا پرورش یافته بود، یک زمان منشی یزید بن عمر بن هبیره والی عراق از سوی مروان بن محمد بود و بعد از آن، منشی برادر یزید، داود بن عمر بن هبیره شد.
2-2- 3-حجابت و حراست( شرطه)
موالی به طور عام و موالی عتاقه به طور خاص، حاجبانِ موالی خود بودند که به مردم اجازهی ورود بر آنان را میدادند و حراست و حفاظت آنان را برعهده داشتند؛ یرفأ مولای عمر بن خطاب حاجب او بود. حاجبانِ خلفای بنی امیه از میان موالی آنان انتخاب میشدند. غالبا حاجب، بهترین موالی شخص به شمار می آمد. ابومخنف میگوید به هنگام قیام حجر بن عدی در کوفه، شرطهی کوفه از « حمراء» که اساورهی کوفه بودند، تشکیل میشد. نام یکی از موالی عبدشمس که در بصره و به سال 66 هجری یکی از افراد شرطه بود، در روایات تاریخی آمده است. میتوان گفت که حفاظت از دولتمردان و حفظ امنیت شهرها، غالباً وظیفهی موالی بود. آنان از بیت المال حقوق میگرفتند به نحوی که میتوان گفت وضع اقتصادی خوبی داشتهاند.
2-2- 4-مالکیتِ اراضی و کارِ مِلک داری به وکالت از اربابان
موالی، مالک زمین نیز بودهاند؛ آنان یا از طریق خریدن و یا از طریق اِقطاعی که از سوی خلفا و کارگزاران انجام میشد، صاحب زمین میشدند. « موالی عتاقه» در اصل، زمینی نداشتند؛ اما « موالی اسلام»، مانند دهگانان و کشاورزان، گمان میرود که خود از همان ابتدا دارای زمینهای بسیار بودهاند. آوردهاند که ابن سیرین مولای انس بن مالک که مولای عتاقه بود، تاجر بود و تاکستانی در منطقهی جرجرایا در عراق خرید.
روایات میگویند: برخی از موالی، مالکِ دهکده و مزرعه بودهاند. یکی از موالی عباد بن زیاد، در بیرون دمشق، دهکدهای داشت که در سال 126 هجری در آن میزیست.

مطلب مرتبط :   دانلود مقاله با موضوع نرخ بازگشت سرمایه

Close Menu