منبع پایان نامه درمورد امر به معروف

منبع پایان نامه درمورد امر به معروف

دانلود پایان نامه

 

با این حال قثم آماده شد تا از مکه خارج شود. امّا ابوسعید خدری مانعش شد و گفت: قثم چه می‏کنی؟ قثم پاسخ داد: مى‏دانى چه حادثه‏اى اتفاق افتاده است؟ من که لشگر ندارم تا با آن از خود دفاع کنم، می‏خواهم از مکه بیرون بروم. اگر لشگرى براى من فراهم می‏شد با آنها می‏جنگیدم، در غیر اینصورت در شهر نخواهم ماند وگرنه کشته می‏شوم و لذا تصمیم دارم کناره‏گیرى کنم. ابوسعید گفت: خدا رحمتت کند، اگر از مکه بیرون بروی، به پسر عمویت چه خواهى گفت؟ و در نزد عرب چه عذرى خواهى داشت، آیا تو می‏خواهی قبل از اینکه شمشیر بزنى و یا نیزه‏اى را به طرف آنان پرتاب کنی فرار کنی؟ قثم بعد از شنیدن حرف های سعید و خواندن نامۀ امیرالمؤمنین (علیه السّلام) تصمیم گرفت در مکه بماند.
هنگامیکه یزید بن شجره وارد مکه شد، منادیش فریاد زد: مردم همه در آسایش هستند، ما با کسى سرجنگ نداریم مگر آنهایى که متعرض ما شوند و با ما مخالفت کنند.
یزید روز هفتم ذى الحجه وارد مکه شد، در این هنگام قریشیان و انصار و کسانى از صحابه که براى مناسک حج در مکه بودند، به اتفاق صلحاء نزد قثم بن عباس و یزید بن شجره رفتند، و از آنها خواستند که با یکدیگر صلح کنند. امّا قثم بن عباس به سخنان اهل مکّه اطمینان نداشت و آنها را فریب کار مى‏دانست و نمی خواست با یزید صلح کند. یزید بن شجره براى مردم خطبه خواند و گفت: اى اهل حرم و اى کسانى که در اینجا هستید من آمده‏ام تا در اینجا براى شما نماز بخوانم و جمعه‏ها را اقامه نمایم، مى‏خواهم امر به معروف و نهى از منکر بنمایم. اما والى این شهر کراهت دارد که ما در اینجا نماز اقامه کنیم، او از ورود ما ناراحت است و نمى‏خواهد با ما نماز بخواند، ما هم از نماز خواندن با او کراهت داریم، اگر او مى‏خواهد نه او نماز بگذارد، و نه ما نماز مى‏گذاریم. ما اهل مکه را آزاد مى‏گذاریم براى خود امامى انتخاب کنند و با او نماز بگذارند، اگر او امتناع کند ما هم نخواهیم گذاشت او نماز بخواند، به خداوند سوگند اگر بخواهم مى‏توانم خودم نماز بگذارم و امیر شما را بگیرم و به شام بفرستم ولى دوست ندارم در حرم خونى ریخته شود و احترام حرم از بین برود. سپس یزید بن شجره نزد ابو سعید خدرى رفت و گفت: با این مرد ملاقات کن، و بگو از اقامۀ نماز کناره‏گیرى کند و اجازه دهد اهل مکه خودشان شخصى را براى نماز انتخاب کنند. به خداوند سوگند من می‏توانم او را دستگیر کنم و به طرف شام روانه کنم، اما من فقط رضای خدا را در نظر دارم و مى‏خواهم حرمت حرم حفظ شود. سعید ماجرا را برای قثم تعریف کرد و قثم هم خود را از اقامۀ نماز کنار کشید و مردم شیبه بن عثمان عبدرى را به عنوان امام جماعت انتخاب کردند.
بعد از مناسک حج هم سپاه معقل بن قیس ریاحى با لشگریان خود به مکه رسیدند، اما یزید بن شجره از مکه رفته بود.
شاید یزید بن شجره ظاهراً خونریزی و غارت در مکّه نکرد، ولی حضورش در مکّه در مناسک حج، به عنوان نمایندۀ معاویه و با آن رفتار عابدانه و ظاهرالصلاحش، این مفهوم را در ذهن حج گذاران ایجاد می‏کرد، که اگر با معاویه به عنوان خلیفه بیعت کنند، جامعه به ثبات و امنیت می‏رسد. امنیت در جامعه از لوازم آرامش و احساس رضایت مردم و اطمینان آنان به حاکمیت است. تا قبل از این عمال معاویه تا توانستند، غارتگری و ناامنی در سرزمین تحت حاکمیت امیرالمؤمنین (علیه السّلام) بوجود آوردند و مردم را نسبت به حکومت ایشان بدبین کردند. بعد از آن یزیدبن شجره که به عنوان عابد شناخته می‏شد، مهرۀ خوبی بود، برای تکمیل نقشۀ معاویه. کسیکه از خونریزی پرهیز کرد و صلح را در مناسک حج برگزار کرد.
تمام عواملی که در این فصل آمد در عدم اطاعت از مولی متقیان علی (علیه السّلام) نقش داشتند. مردم زمان ایشان نسل دوم جامعۀ اسلامی بودند که بسیاری از آنها حتی حضور پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله) را درک نکرده بودند و دست پروردۀ خلفای پیشین بودند. در این دوران، کشور گشایی و دست یابی به غنائم و سوء استفاده والیان از منصب و ثروت بیت المال را دیده بودند. بنابراین عدالت خواهی و عدالت ورزی امیرالمؤمنین (علیه السّلام) برای آنها بسیار غریب بود. از اسلام فقط ظاهری از نماز، روزه و سجده‏های طولانی و قرائت بی‏تدبر قرآن را آموخته بودند. به همین دلیل بود که با نیرنگ منافقان به راحتی گول خوردند و به دنبال ورق های قرآن بر سر نیزه راه افتادند، بدون آنکه حدیث ثقلین را به یاد آورند و باطن دین که امام عادل است را بشناسند و اطاعت کنند. بسیاری از پیروان امیرالمؤمنین (علیه السّلام) قاریان قرآنی بود که بر اثر سجده‎های طولانی پیشانی‏هایشان پینه بسته بود ولی در میدان پیکار و جنگ علیه دشمن، هیچ اقدام و حرکتی نمی‏کردند. مردم زمان امیرالمؤمنین (علیه السّلام) ایشان را اطاعت نکردند و این عدم اطاعت‏ها نتایج بسیار شومی داشت که تاریخ تاوان آن را پس داد. این نتایج را به صورت تیتر ذکر می‏کنیم.
1ـ پیمان شکنی ناکثین زمینه ساز جنگ جمل شد. این جنگ، اولین جنگ تاریخ بود که دو طرف جنگ مسلمان بودند. در یک جبهه امام علی (علیه السلام) به عنوان خلیفۀ مسلمین حضور داشت و در جبهۀ مقابل عایشه همسر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و طلحه و زبیر دو تن از صحابی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) حضور داشتند. تشخیص حق و باطل برای مردم سخت بود از اینرو بسیاری از مردم نسبت به امیرالمؤمنین (علیه السلام) بدبین شدند. بعد از پیروزی در جنگ هم چون نتواستند غنائمی کسب کنند انگیزۀ خود را از حضور در جنگ‏های بعدی از دست دادند.
2ـ عدم اطاعت ابوموسی اشعری از امیرالمؤمنین (علیه السلام) در فرستادن سپاه کوفه برای جنگ جمل، اولین نافرمانی از خلیفۀ مسلمین در بسیج شدن علیه دشمن در تاریخ اسلام محسوب می‏شود. تا قبل از آن هرگاه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و یا خلفای پیشین سپاهی را بسیج می‏کردند تا به جنگ دشمن بروند، آن گروه اطاعت می‏کردند. ولی عدم اطاعت ابوموسی اشعری تخم نافرمانی و فرار از جنگ را در کوفه کاشت و بعد از آن هرگاه امیرالمؤمنین (علیه السلام) مردم کوفه را به جنگ دعوت می‏کرد، آنها بهانه‏های مختلف برای فرار جهاد می‏آوردند. همچنین عدم اطاعت ابوموسی از حضرت (علیه السلام) در شرکت در جنگ، از او ظاهری صلح طلب و خیرخواه ساخت که زمان انتخاب حَکَم مردم به رهبری اشعث به او روی آوردند و او را کسی می‏دانستند که در ابتدا آنها را از شرکت در جنگ برحذر داشته‏بود.
3ـ هنگامیکه جریربن عبدالله بجلی به عنوان پیک امام (علیه السلام) نزد معایه رفت، امیرالمؤمنین (علیه السلام) برای او مهلتی تعیین کرد که تا آن زمان تکلیف معاویه را مشخص کند. ولی جریر به وقتی که امام (علیه السلام) تعیین کرده‏بود، اهمیت نداد و سفارش‏های امام (علیه السلام) عمل نکرد. نتیجه هم آن شد که معاویه فرصت کافی پیدا کرد که برای خود از مردم بیعت بگیرد و قوای خود را تقویت کند و برای رویارویی با امیرالمؤمنین (علیه السلام) به اندازۀ کافی نیرومند شود.
4ـ عدم اطاعت اشعث بن قیس و گروهی از یاران و قاریان قرآن از امیرالمؤمنین (علیه السلام) در صفین و تحمیل قبول حکمیت و تحمیل ابوموسی اشعری به عنوان حَکَم بزرگترین ضربه را به حکومت امیرالمؤمنین (علیه السلام) وارد کرد. این اقدام باعث بوجود آمدن گروه ضالۀ خوارج و جدا شدن جمعی از یاران امیرالمؤمنین (علیه السلام) از ایشان شد. همچنین داوری منافقانه ابوموسی و عزل امیرالمؤمنین (علیه السلام) از خلافت، پایه‏های حکومت حضرت علی (علیه السلام) را متزلزل و جایگاه ایشان را به عنوان خلیفه تضعیف کرد.
5ـ پراکندگی یاران امام علی (علیه السّلام)، به معاویه جرأت داد تا با غارتگری، حکومت امیرالمؤمنین (علیه السّلام) را تضعیف کند و پایه های حکومت خود را استوار کند. او با فرستادن قسی‏القلب‏ترین افراد به عراق و غارتگری و ایجاد رعب و وحشت، چنان مردم را نسبت به امیرالمؤمنین (علیه السّلام) بدبین کرد، که مردم گروه گروه بیعت خود را با حضرت (علیه السلام) می‏شکستند و با معاویه بیعت می‏کردند و یکی از همان کسانی که روزی با امیرالمؤمنین (علیه السّلام) از سر اشتیاق بیعت کرده بود ایشان را مسبب ناامنی‏ها دانست و به شهادت رساند. بعد از امیرالمؤمنین (علیه السّلام) هم معاویه چنان قدرت گرفت که توانست از بی‏وفایی یاران امام حسن مجتبی (علیه السّلام) استفاده کند و حضرت (علیه السّلام) را مجبور به قبول صلح کند. اینچنین شد که حکومت از دست بندگان صالح خدا و خاندان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) خارج شد و به دست بدترین افراد و فرزندان طلقاء افتاد.
فصل پنجم: عدم اطاعت شیعیان امیرالمؤمنین (علیه السلام) از ایشان
5. فصل پنجم:عدم اطاعت شیعیان امیرالمؤمنین (علیه السلام) از ایشان
بعد از مرگ عثمان مردم به خانه امیرالمؤمنین (علیه السلام) هجوم آوردند و با ایشان بیعت کردند. بعد از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)، حضرت علی (علیه السلام) تنها خلیفه‏ای بود که از طرف عموم مردم انتخاب شد و با ایشان بیعت عمومی صورت گرفت ولی همانطور که در فصل گذشته آوردیم بعد از مدّت کوتاهی بیعت شکنی‏ها آغاز شد و حضرت (علیه السلام) در رسیدن به اهداف متعالی یاری نشد.
شیعیان واقعی و اعتقادی امام علی (علیه السلام) که قائل به جانشینی بلافصل آن حضرت بودند، افراد بسیار کمی بودند و به فرمودۀ امام باقر (علیه السلام) در میان یاران و بیعت کنندگان با امیرالمؤمنین (علیه السلام) تنها 50 نفر از آنها امام علی (علیه السلام) را به عنوان امام می‏شناختند. احتمالاً این افراد همان شرطهالخمیسی هستند که مسعودی از آنها با عنوان « 50 مرد برگزیده که تا پای مرگ با علی (علیه السلام) بیعت کرده بودند» یاد کرده است. ولی همین تعداد کم هم در بعضی مواقع حضرت را یاری نکردند و یا نظرات خود را بر ایشان تحمیل کردند. ما در این فصل می‏خواهیم به بررسی عملکرد همین اشخاصی بپردازیم که حضرت علی (علیه السلام) را به عنوان جانشین بدون فصل پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) قبول داشتند و حق ولایت را مخصوص خاندان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) می‏دانستند و حتی در زمان خلفای گذشته اعتراض خود را به غصب خلافت ابراز کرده بودند، ولی هنگامیکه امیرالمؤمنین (علیه السلام) به حکومت رسید، لغزش هایی هنگام اطاعت از ایشان داشتند و در مواردی هم نظر خود را برایشان تحمیل می‏کردند، که همراه با عواقب جبران ناپذیری در حکومت امیرالمؤمنین (علیه السلام) بود.
در ابتدا نظرات فقه شیعه در مورد امام را به طور خلاصه مرور می‏کنیم تا بتوانیم عملکرد شیعیان امیرالمؤمنین (علیه السلام) را با آن تطبیق بدهیم؛ سپس به بررسی عملکرد شیعیانی که لغزش هایی هرچند جزئی داشته‏اند می‏پردازیم، و آثار و نتایج عدم اطاعت آنها از امام (علیه السلام) را بررسی می‏کنیم.
همانطور که در فصل اول آمد، امام از نظر شیعه باید خصوصیات زیر را داشته باشد:
1ـ نص صریح: تنها امامی مشروعیت دارد که از طرف خداوند انتخاب شده باشد و توسط پیامبر اکرم ( صلی الله علیه و آله) یا امام قبلی با نص صریح به مردم معرفی شده باشد.
2ـ عصمت : از آنجائیکه امام واجب الاطاعت است، پس باید مصون از هرگونه خطا، لغزش، اشتباه و معصیت باشد تا با فرامین خود بتواند جامعه و فرد را به سعادت برساند.
3ـ افضلیت: امام یک جامعه باید از نظر علمی، تقوا، درایت و سایر امتیازات از تمام مردم جامعه بالاتر باشد.
4ـ هاشمی نسب بودن: طبق نص صریح پیامبر اکرم ( صلی الله علیه و آله) در حدیث غدیر امامان جامعه باید از نسل حضرت علی (علیه السلام) و حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) باشد، یعنی بعد از امام علی (علیه السلام)، امام حسن مجتبی (علیه السلام) و بعد از ایشان امام حسین (علیه السلام) و فرزندان معصوم ایشان.
با توجه به شرایطی که ذکر کردیم و دلایلی که در فصول گذشته آوردیم امام واجب الاطاعت است. بنابراین با توجه به عصمتی که امام دارد امکان ندارد حکمی صادر کند که مطابق میل شخصی یا هوای نفس باشد و مغایر با مصلحت عمومی باشد؛ بنابراین در مقابل حکم امام هیچ اعتراض و اعمال نظری نباید باشد و در مرحلۀ اجرا هم جای هیچ شک و شبهه‎ای نخواهد بود. ولی متأسفانه یاران خاص امیرالمؤمنین (علیه السلام) در برخی موارد این شأن امام را به طور کامل رعایت نکردند و در بعضی مواقع نظرات خود را بر امام علی (علیه السلام) تحمیل می‏کردند و یا در مواقعی هم نسبت به فرمان ایشان شک و یا هنگام اطاعت تعلل می‏کردند. در این فصل عملکرد این اشخاص بررسی می‏شود.
5.1. مالک اشتر نخعی:
مالک فرزند «حارث بن عبد یغوث نخعی» و از مردم یمن بود. در زمان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) هنگامیکه امام علی (علیه السلام) برای تبلیغ دین به یمن رفته بود، به دین اسلام تشرف یافت. چون نتوانست پیامبر اکرم ( صلی الله علیه و آله) را زیارت کند او را جزو تابعین به شمار آورده‏اند.

مطلب مرتبط :   منابع و ماخذ پایان نامه دیوان کیفری بین المللی

Close Menu