منبع پایان نامه درباره 
پیروی از قواعد

منبع پایان نامه درباره پیروی از قواعد

دانلود پایان نامه

آدمی را چیزی دانسته اند که به هیچ وجه قابل تغییر نبوده و به باور آنها هر فرد همان گونه زندگی می کند که متولد شده است ؛ یعنی انسان موجود ای است که چگونه زیستن را با خود به دنیا می آورد . همان گونه که رنگ پوست و رنگ چشم را نیز از زمان تولد با خود دارد . از این رو برخی از آسیب شناسان ، عوامل زیست شناختی مانند نقص جسمانی و وضعیت خاص ژنتیکی را علت کژرفتاری می دانند و بر این باورند که جرم و جنایت ، عادتهای غیر قابل اجتناب از پیامدهای حتمی یک ژن بد و یک خون ید هستند( ستوده و بهادری ، 1380 : 27 و 28 ) .

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

این تبیین ها عوامل روانی و اجتماعی توجه چندانی ندارند و معتقدند که علت اصلی کجروی و انحراف فرد ناشی از نارسایی های جسمانی اوست . در زیر به چند مورد از تبیین های زیست شناختی اشاره می شود :

1-1-7-2- سزار امبروزو و انتقادات وارده با نظریه لمبروزو
« سزار لمبروزو » جامعه شناس ایتالیایی در سال 1876 کتاب ” انسان بزهکار ” را انتشار داد و در آن مدعی شد که راز مجرمیت را در مفهوم باز پیدایی ژنتیکی پیدا کرده است . به ادعای او فرد مبتلا به باز پیدایی ژنتیکی کسی است که به ویژگیهای ارثی نیاکان خود در مراحل اولیه تکامل انسان بازگشته است و در نتیجه نمی تواند برای پیروی از قواعد جامعه کنونی به خوبی جامعه پذیر شود به نظر لمبروزو افراد کجرو و مجرم را می توان از روی تمایزات چهرشان تشخیص داد . ویژگیهای جسمانی غیر عادی آنان عبارتند از : جمجمه غیر طبیعی ، آرواره های بزرگ ، بینی پهن ، خطوط مشخص کف دستها ، حدقه های بزرگ چشم ف گوشهای بزرگ ، دندانهای ناهمتراز ، داشتن بیش از دو سینه ، چشمانی لوچ و مغولی ، لبهای کلفت گوشت آلود ، میل شدید به خالکوبی ، میل به نه تنها کشتن قربانی بلکه مثله کردن بدن او ، دریدن گوشت و نوشیدن خون او ، گرایش شدید به بازیهای بیرحمانه ، میگساری ، بد بیراه گفتن و به زبان لاتی صحبت کردن ( مور ، 1381 ، کی نیا ، 1370 : 77 ) .

انتقادات وارده به نظریه لمبروزو
1- مهمترین انتقادات نظریه لمبروزو از سوی چارلز گورنیگ پزشک زندانهای انگلیس در سال 1913 وارد آمد ، او با کاربرد روش خود لمبروزو ( روش آماری ) به بررسی افراد عادی و کژرفتار پرداخت و پس از اندازه گیری بدن سه هزار مجرم در انگلستان و نیز دانشجویان دانشگاههای اکسفورد و کمبریج و عده ای در ارتش به این نتیجه رسید که آنچه لمبروزو نشانه انحطاط خوانده بود ، در میان دانشگاهیان و افراد ارتش نیز به همان وفور دیده می شود ، که در میان مجرمان تنها فرقی که بین آنها یافت آن بود که مجرمان اندکی قد کوتاه تری داشتند که گورنیگ این امر را معلول این دانست که مجرمان از طبقه اجتماعی و اقتصادی فقیرتری هستند . گورنیگ نتیجه تحقیق خود را در سال 1913 در کتابی با نام ” محکوم انگلیسی ” انتشار داد و اعلام کرد که بین افراد جنایتکار و عادی از نظر جسمانی فرقی نیست و تبهکاری بازداشتی یا زیبایی چهره و اندام ، کوتاهی یا بلندی قد یا دست و پا ارتباطی ندارد ( ستوده ، 1385 : 93 ) .
2- بعضی نقایص جسمانی تحت تأثیر محیط برای مثال تغذیه بد می تواند پدید آید . کسانی که نقص جسمانی دارند به خاطر رفتار دیگران با آنها و یا عقاید فرهنگی در مورد بعضی نقائص جسمانی ممکن است عکس العملهای روانی از خود نشان دهند . همانطور که گافمن هم اظهار داشته شخصیت فرد تحت تأثیر کنش متقابل با دیگران شکل می گیرد . اگر گروهی یا فرهنگی شخصی را زشت یا پلید در نظر گیرند . این امر بر شخصیت تأثیر می گذارد و ممکن است رفتارهایی مطابق با انگی که به او خورده است از خود نشان دهد .
3- از نظر تئوری ژنتیک هیچ امکانی برای ظهور خصایص نسلهای گذشته و یا بازگشت به آن وجود ندارد .
4- از نظر تکنیکی آمار او با در نظر گرفتن سطح توسعه ریاضی در عمرش کاملاً ابتدایی است و نتایج او از نظر آماری ارقام ناچیز هستند .
5- خصایص زیستی نمی توانند تنوع ارقام جنایت را در فرهنگهای مختلف ، زمان و طبقات توضیح دهند و نمی گویند چرا قوانین در طول زمان تغییر می کنند و قوانین جدید پدید می آیند (ممتاز ، 1385 : 40 ) .
2-1-7-2- نظریه لذت جویی و درد گریزی آیسنک
هانس آیسنک می گوید : وراثت در مستعد کردن زمینه برای ارتکاب جرم و کژرفتاری نقش مهم و احتمالاً حیاتی را ایفا می کند ؛ اما در عین حال به عوامل محیطی جرم نیز توجه دارد . به نظر وی انگیزۀ نخستین انسان ، لذت جویی و درد گریزی است . از این رو اراده آزاد انسان و خرد ورزی او را به عنوان عامل تعیین کننده رفتار آدمی نمی پذیرد و متناسب کردن مجازات با بزهکاری را نیز در کاهش جرم و جنایت بی تأثیر می داند ، زیرا که لذت جویی در بیشتر موارد آنی است و به گذشت زمان نیاز ندارد ؛ در حالی که مجازات در آینده در انتظار فرد است و به خاطر این شکاف زمانی میان کژرفتاری که لذت جویانه است و مجازات که رنج آور است ، کژرفتاری تکرار می شود و مجازات نمی تواند کژرفتاری گردد . علاوه بر این امکان پنهان ساختن بسیاری از کژرفتاری ها و گریز از مجازات نیز وجود دارد ( اشرف ، 1355 : 140 ) .
3-1-7-2- ویلیام شلدون ( تیپ شناسی )
در دهه 1940 اندیشه ارتباط میان ساختمان زیستی و تبهکاری ور مطالعات ویلیام شلدون احیا شد . شلدون کوشید تا شخصیت و رفتار افراد را با تیپ بدنی آنها مرتبط سازد . او تحت تأثیر کرچمر سه نوع تیپ بدنی را مشخص کد :
1- فربه تن ؛ شخصی است چاق و با بدم نرم و گرم .
2- کشیده تن ؛ شخصی است لاغر با بدن شکننده و باریک و استخوانی .
3- ستبر تن ؛ شخصی است با بدنی سخت و عضلانی .
شلدون معتقد است که هر یک از این انواع روحیه و مزاج خاص دارند . به گفته وی فربه تنان ، افرادی آرام ، راحت طلب ، مهربان و برونگرا هستند . کشیده تنان ، اشخاصی خویشتن دار و درونگرا می باشند و ستبر تنان پرخاشجو و فعالند . شلدون ادعا کرد که می توان بر اساس احتمالات آماری پیشگویی کرد که میزان جرم ستبر تنان چهار برابر کشیده تنان است . از میان سه تیپ ستبر تنان بیشترین گرایش به کژرفتاری را دارد و افراد کژرفتار در اکثر موارد دارای این شکل بدنی هستند( مور، 1381 : 266 ، کوئن ، 1370 : 162 ).
4-1-7-2- هانس آیزنک
آیزنک از جمله اثبات گرایان زیستی است که معتقد است خصایص ژنتیک می تواند مبدل به کژرفتاری گردند . اما آیزنک به عوامل محیطی نیز توجه دارد و بنابراین دیدگاه او قدمی فراتر از جبرگرایان زیستی بر می دارد و دارای ابعاد علمی تری می باشد . از نظر تصویری که از انسان دارد نظر او این است که انگیزه اصلی انسان دنبال کردن لذت و اجتناب از درد و رنج است . او معتقد است با اجرای تنبیه و اجرای درد و رنج نمی توان مانع کژرفتاری شد . از نظر آیزنک انسان یک موجود لذت جو است . چون ارتکاب جرم به طوری فوری به لذت منتهی می شود و فرد ممکن است دستگیر هم شود ، میل به کژرفتاری در افراد ایجاد شود ( ممتاز ، 1385 : 41) .
هانس آیزنک به دو مفهوم تیپولوژی دست می یابد : درون گرا و برون گرا .
1- درون گرا : درون گرا فردی است خود دار ، همیشه برنامه ریزی می کند ، به امیال خود اطمینان نمیکند ، از هیجان خوشش نمی آید ، علاقمند به شیوه زندگی منظم است ، احساسات خود را کنترل می کند ، هرگز رفتار خشونت آمیز از خود نشان نمی دهد ، آدم قابل اطمینانی است و سیستم عصبی او برای شرطی شدن مستعد و آماده است .
2- برون گرا : برون گرا فردی است اجتماعی ، دوستان زیادی دارد ، علاقمند به هیجان است ، به دنبال خطر می رود ، بر مبنای لحظه عمل می کند ، هیچ چیز را زیاد جدی نمی گیرد ، انگیزه ها و امیال خود را دنبال می کند دوستدار راحتی و خوشگذرانی است ، از تغییر و تنوع خوشش می آید ، رفتار خشونت آمیز از او سر می زند ( همان منبع ، 1385 : 44 ) .
5-1-7-2- نظریه کرموزوم
این نظریه تحت عنوان سندرم کلاین فلتر معروف شده است . در این نظریه بیولوژیکی اظهار می گردد که زنان دارای XX کرموزوم و مردان دارای XY کرموزوم هستند ، بعضی از محققان معتقد هستند که تبهکاران و کسانی که مرتکب جرم می شوند دارای یک کرموزوم اضافی هستند ( مردان دارای XXY کرموزوم و زنان دارای XXX کرموزوم ) افزایش این کرموزوم ممکن است منجر به افزایش قد و در مواردی اختلالات روان گردد که این امر ممکن است موجب کجروی افراد شود . البته تحقیقات بعدی نشان داد که بین افراد مجرم و غیر مجرم از نظر اختلالات کرموزومی تفاوتی وجود ندارد ( همان منبع ، 1385 : 45 ) .
2-7-2- تبیین های روان شناختی
بسیاری از روانشناسان و روانکاوان علل کژرفتاری های اجتماعی را بر حسب نقص شخصیت و پایین بودن بهره هوشی تبیین می کنند ، و بر این باورند که کژرفتاری محصول طبیعی میراث زیستی و محیطی آلوده شهری است. در واقع آنان کژرفتاریها را پیش از آنکه به ژنهای غیر عادی یا کرموزوم های اضافی اختصاص دهند ، به تجربه تلخ دوران کودکی که معلول روابط ناسالم بین فرد و محیط اجتماعی اوست ، نسبت می دهند . روانشناسان ، بیشتر به تفاوتهای فردی توجه می کنند ؛ یعنی ویژگیهایی که فرد را از افراد دیگر متمایز می کند . و برخی دیگر از روانشناسان ، وراثت و محیط ، هر دو در شکل گیری شخصیت نقش مهمی دارند ( ستوده و بهادری ، 1386 : 29 ) .
در زیر به چند مورد از نظریه های عمده روانشناسی اشاره می گردد :
1-2-7-2- ساختار شخصیت از دیدگاه فروید
بیشترین تبیین هایی که با رویکرد روان شناختی در مورد کژرفتاری می شود ؛ تحت تأثیر نظریه های فروید است . از نظر فروید شخصیت انسان به مثابه قطعه یخ بسیار بزرگی است که در اقیانوسی شناور می باشد ، و فقط قسمت کوچکی از آن آشکار و در سطح آگاهی است ( خود آگاه ) و بخش عمدۀ آن زیر آب قرار گرفته و دنیای وسیع خواستها و تمایلات و انگیزه ها و عقاید سرکوب شده ای است که انسان از آن آگاهی ندارد ( ناخودآگاه) این بخش ناخودآگاه ، در حقیقت تبیین کننده اصلی رفتارهای انسان است. از نظر فروید ساختار شخصیت شامل سه فرآیند – نهاد ، من و من برتر است. اینها نه شیء هستند و نه مکانهایی در ذهن ؛ بلکه آنها فرآیندهای پویا و تأثیر گذار بر یکدیگر هستند که هر یک خاستگاه و نقش ویژه خود را دارند .
نهاد ؛ اصل ذات
نهاد فرآیندی است که از مجموعه غرایز اولیه تشکیل می شود و از اصل لذت پیروی می کند . در واقع نهاد بخشی از شخصیت انسان است که با تقاضا اقناع فوری نیازهای ابتدایی و اساساً زیست شناختی رابطه دارد و شامل تمایلات و احساسات ناخودآگاهی است . وجود نهاد است که انسان را برای رفع نیازهای اولیه زندگی به فعالیت وا می دارد . چون نهاد ، از اصل لذت پیروی می کند ، با مصرف کردن انرژی از تنش روانی می کاهد ، و تعادل حیاتی را برقرار می سازد . البته نهاد خواهشهای نامقبول و نامعقول نیز دارد ؛ اما چون تنها عامل فعال نیست نمی تواند به سادگی از انسان یک فرد بی بند و بار به وجود آورد . نهاد همیشه با “من ” و “من برتر ” همراه است و با آنها مهار می شود .
نهاد برای کاستن و از بین بردن تنیدگی ها و ناراحتی ها دو نوع فعالیت – واکنش بازتابی و نخستین گام کامیابی در اختیار دارد . واکنش بازتابی شامل مجموع حرکات غریزی و افعال خود به خودی است ، مانند سرفه ، عطسه ، خمیازه و یا با بر زمین کوفتن و ظاهراً بی دلیل به چپ و راست قدم زدن و جست و خیز کردن ، این کنشها معمولاً سبب کاستن تنیدگی می شوند و تا حدی رنج و ناراحتی را از بین می برند . اما نخستین گام کامیابی متضمن واکنش روانی پیچیده تری است و موجب به تصور درآوردن چیزهایی می شود که از عهده واکنش بازتابی بر نمی آید . مثلاً اگر فرد گرسنه ای ، غذا را در نظر خود مجسم سازد ؛ یا اگر آرزوی نیل به مقام یا بدست آوردن مالی دارد ، در عالم خیال شاید مقصود را در آغوش گیرد و از تنیدگی ها می کاهد ( سیاسی ، 1371 : 198 ) .
من ؛ اصل واقعیت
در حالی که نهاد به جستجوی لذت است ، من به دنبال واقعیت است که در اثر برخورد با دنیای خارج بوجود می آید . من هسته اصلی شخصیت است و مبین آموزش و فراگیری واقعیات زندگی است و با رشد کودک و آشنایی او با حقایق محیط پدید می آید . این فرآیند در واقع ، پیوند دهنده نهاد و من برتر و به اصطلاح «‌دروازه بان » شخصیت است ، و به انسان کمک می کند تا نیازهایش را بر اساس واقعیات و در ارتباط با آن و با بهره گرفتن از امکانات واقعی برآورده سازد و از تنش درونی بکاهد . اگر مادر بتواند ، موازنه ای بین محبت و ارضای نیازهای کودک ” اصل واقعیت ” من ایجاد کند ، کودک سالمی را از نظر شخصیت خواهد داشت .
من برتر ؛ اصل آرمانی
وقتی کودک در برابر محیط واکنش نشان می دهد نه تنها من رشد می کند ؛ بلکه نوعی آگاهی نسبت به درست یا نادرست نیز در او ایجاد می شود . این آگاهی مبنای همان چیزی است که معمولاً به آن من برتر می گویند . در واقع من برتر شامل ارزشهای اخلاقی و وجدانی هر فرد است که به تدریج در فرآیند جامعه پذیری در بخش ناخودآگاه او پدید می آید و به وسیلۀ پاداش و تنبیه استوار و پایدار می گردد . و می تواند در مقابل نهاد از خود مقاومت نشان دهد . من برتر فرد را وادار می کند تا رفتارهای خود را با معیارهای اخلاقی و هنجارهای اجتماعی مورد قبول جامعه منطبق سازد .
تضاد بین سه فرایند شخصیت
در میان سه فرآیند شخصیت ، و طبقه ” من ” از همه دشوارتر است ، زیرا باید هم خواسته های نهاد و هم خواسته های من برتر را برآورده کند . او باید بین این دو سطح تعادل و هماهنگی ایجاد کند . اگر خواسته های نهاد را برآورده نکند موجودیت فرد به خطر خواهد افتاد و اگر خواسته های من برتر را در نظر نگیرد ، حیثیت اجتماعی فرد لطمه خواهد دید . ” من ” باید ، با توجه به امکانات محیط خارج ، بین نهاد و من برتر سازگاری ایجاد کند . بنابراین می توان گفت که بین سه قسمت شخصیت دایماً تضاد یا تضادهایی وجود دارد . اگر من نتواند این تضاد را حل کند سلامت روانی شخص به خطر می افتد . در هر صورت ، وظیفۀ من حل این تضادها و حفظ سلامت شخصیت است ( گنجی ، 1379 : 316 ) .
2-2-7-2- پرخاشگری از دیدگاه فروید
به نظر فروید پرخاشگری یک غریزه ، سائق و یک نیروی خود انگیخته است تا واکنش پاسخ به یک وضعیت خاص . این تنش های پرخاشگرانه در موجودات انسانی بخشی از ساخت ژنتیکی آنهاست که آنان ابقاء در طول تاریخ قادر ساخته است . فروید فرض کرد که تمام انسانها دو غریزه اساسی دارند :
الف ) پرخاشگری .
ب ) تمایلات جنسی .
این دو غریزه معمولاً در رفتارهای انسانی به صورت ترکیبی ظاهر می شوند. غریزه پرخاشگری اساساً مخرب است . بنابراین این غریزه به غریزه مرگ اشاره دارد . این انرژی مخرب و پرخاشگرایانه می تواند به سمت دیگران یا خود فرد جهت گیری شود . همچنین از نظر فروید غریزه پرخاشگری می تواند به کانالهای مثبتی

مطلب مرتبط :   دانلود تحقیق با موضوع بهره بردار

دیدگاهتان را بنویسید

Close Menu