منبع مقاله درباره نجم الدین اربکان

منبع مقاله درباره نجم الدین اربکان

دانلود پایان نامه

 

خاورمیانه تقریباً با پنج دریای مهمِ- مدیترانه، سرخ، خلیج فارس، سیاه و خزر- احاطه شده است . این آبها نه تنها تعریف کننده خاورمیانه هستند، بلکه از نظر استراتژیک برای قدرتهای خارجی که در گذشته نیز به دنبال کنترل کامل بر آنها بوده‌اند، مهم هستند.
2-5-1- نفت و خاور میانه
زمانی که از خاورمیانه درسیاست های ایالات متحده بحث می شود به طور عمده منطقه خلیج فارس موردنظر است، زیرا خلیج فارس در خاور میانه مرکز ثقل نفت محسوب می گردد وافزایش تقاضای جهانی نفت تنها دومنبع دارد. اعضای اوپک و غیر اعضا ودر جهان حدود900میلیارد بشکه ذخایر قطعی نفت وجود دارد که حدود700 میلیارد آندر اعضای اوپک تعلق دارد.از این روبدیهی است که استراتژیهای ایالات متحده بیشتر حول این منطقه به ویژه مثلث طلایی ایران – عربستان سعودی و عراق می باشد .( برنا بلدارجی ، 1384 : 328 )
با کشف نفت در اوایل قرن بیستم، حضور قدرتهای خارجی در خاورمیانه به مرحله جدیدی وارد شد. تغییر سوخت نیروی دریایی بریتانیا از زغال سنگ به نفت موجب برتری آن بر دیگر کشورها شد. «ژرژ کلمانسو»، نخست وزیر فرانسه در آن مقطع، اهمیت نفت را همچون خون سربازان می‌دانست. خلیج فارس که قدرتهای فرامنطقه‌ای، آن را «هارتلند» یعنی قلب زمین یا قلب انرژی زمین می‌نامند، در خاورمیانه واقع شده است.
نقشه 2-3- : مناطق نفت خیز خاورمیانه (سایت شانا1390www.shana.com:)
شایان ذکر است که بیش از ۶۵ درصد از منابع نفتی و فسیلی دنیا در این منطقه قرار دارد و اکنون حدود ۳۰ درصد از تولیدات نفتی دنیا از این منطقه به نقاط مختلف جهان صادر می‌شود.
تحلیلگران سراسر جهان بر این باورند که منطقه خاورمیانه بویژه شرق آن که منطقه خلیج فارس نامیده می‌شود از نظر استراتژیک منطقه ای بسیار مهم با آینده ای نامشخص خواهد بود .نشریه نفت و گاز در سال 2000 سهم هر یک از مناطق جهان را از نظر ذخایر نفت بدین شرح اعلام کرد:خاورمیانه 4/66 درصد، آمریکائی شمالی 4/5 درصد،‌آمریکای جنوبی 8/8 درصد اروپای غربی 8/1 درصد، ‌آفریقا 4/7 درصد ،‌اروپای شرقی ،‌روسیه و کشورهای شوروی سابق 8/5 درصد و‌آسیا و اقیانوس آرام 3/4 درصد . سهم منطقه خلیج فارس از تولید جهانی نفت در سال 1976 ، 37 درصد بود که در سال 1985 به 17 درصد و در سال1996 به 37 درصد رسید . (Yizraeli,2000:6 ).
همچنین در حالی که نفت در سال1972، 49 درصد کل مصرف انرژی غرب را تامین می کرد .این رقم در سال 1990 به 40 درصد کاهش بافت و این به معنای تمایل کشورها به سمت منابع انرژی به غیر از نفت (مانند زغال سنگ، گاز طبیعی و انرژی اتمی) بود و این امر نشانگر توجه به انرژی های جایگزین است از سوی دیگر در حالی که در سال 2000 نفت 38 درصد کل مصرف انرژی ایالات متحده را تامین می کرد . پیش بینی می شود این رقم در سال 2020 به 37 درصد برسد . بدین ترتیب ایالات متحده آمریکا در زمینه منابع جایگزین برای نفت ، بسیار عقب مانده تر از کشورهای اروپای غربی و ژاپن است از این رو وابستگی خود را به نفت خاورمیانه خفظ خواهد کرد در این میان در خاورمیانه عربستان سعودی با دارا بودن 25 درصد ( معادل 264میلیاردبشکه ) ذخایر اثبات شده نفت جهان ، غنی ترین کشور در این زمینه به شمار می رود . البته به ادعای اداره اطلاعات انرژی آمریکا، ذخایر احتمالی نفت عربستان حدود هزار میلیارد بشکه است. پس از عربستان کشورهای عراق ،‌ایران کویت قرار دارند . عربستان تنها کشوری است که در مدت زمان کوتاهی می تواند تولید خود را به دو میلیون بشکه در روز افزایش دهد . زمانی که صنایع نفت و نزوئلاً در سال 2004 با بحران مواجه شد. عربستان تنها کشوری بود که توانست این کمبود را جبران کند .درواقع بازار نفت جهان بر محور عربستان می چرخد( خادم، 1384: 151) از سوی دیگر ذخایر نفتی عراق به تنهایی بیش از ذخایر موجود در روسیه ،‌آمریکا ، چین و مکزیک تخمین زده شده است .
حتی برخی از کارشناسان غربی معتقدند که علاوه بر ذخایر موجود و شناخته شده در عراق ذخایر عظیم نفتی دیگری نیز در بیابان غربی این کشور قرار دارند که حدود صد میلیارد بشکه تخمین زده می شود . عربستان ادعا می کند که به سادگی می تواند ، ظرفیت تولید روزانه نفت خود را در آینده ای نزدیک به 15 میلیون شبکه برساند و این میزان را تا 50 سال حفظ کند .آژانس بین المللی انرژی نیز پیش بینی می کند که ظرفیت تولید نفت عربستان در سال 2020 به 2/18 میلیون شبکه و تا سال2025 به 5/22 میلیون بشکه در روز برسد( محمدیان ، 1384 : 152 ). بسیاری از کارشناسان مسائل انرژی ،‌افزایش سهم گاز طبیعی در انرژی جهان ( از 23 درصد سال 1990 به 27 درصد در سال 2020) را دلیل کاهش سهم نفت در این حوزه عنوان می کنند (Yizraeli,2000: 6)
وجود ذخایر عظیم نفت وگاز را در منطقه خاورمیانه نمی توان صرفا یک مزیت برای این منطقه تلقی کرد زیرا حداقل از زمان کشف این ماده در کشورهای حوزه خلیج فارس ،‌این کشورها مورد توجه قدرتهای بزرگ دنیا قرار گرفته و زمینه دخالت و حتی حضور آنها در منطقه فراهم شده است این امر را می توان یکی از مضرات وجود منابع عظیم انرژی در منطقه داشت .یکی دیگر از زمینه های منفی وجود نفت در خلیج فارس، وابستگی بسیار شدید کشورهای منطقه به درآمدهای حاصل از صادرات آن است .اقتصاد این کشورها به دلیل در آمدهای آسان حاصل از فروش نفت به شدت دولتی و مبتنی بر رانت هستند. این دولتها عمدتا در منطقه خلیج فارس واقع شده اند. بشدت سرکوب گرهستند و ازتوسعه سیاسی وایجاد وشکل گیری جامعه مدنی جلوگیری می کنندزیرا به سبب داشتن درآمد مستقل شهروندان را به خود وابسته کرده اندورشد وتوسعه بخش خصوصی را بشدت کاهش داده اند وعمدتا به حمایتهای خارجی وابسته اندعمده کشورهای حوزه خلیج فارس بویژه شیخ های عرب منطقه با ایالات متحده آمریکا رابطه تنگاتنگی دارند بطوریکه ایالات متحده در این کشورها پایگاه نظامی دارد . اغلب کشورهای حوزه خلیج فارس درصد بالایی از در‌آمد های نفتی خود را هم در بخش هایی همچون هتل، زمین، کارخانجات ، مستغلات و دیگر بنگاهها در آمریکا ، اروپا ، ژاپن و سایر نقاط سرمایه گذاری کرده اند( Manoun,1997:2) . در نتیجه رشد و درآمد کشورهای صادر کننده نفت با افزایش سرمایه گذاری در کشورهای صنعتی ارتباط مستقیم دارد.اقتصاد تمامی کشورهای خلیج فارس تک محصولی بوده ودر واقع نفت ستون فقرات آن محسوب می شود.
2-5-2- اسلام و خاور میانه
خاورمیانه از مرزهای شرقی ایران آغاز می شود و به مصر ختم می گردد.  بنابراین خاورمیانه عمدتاً بخش انتهایی آسیای غربی به حساب می آید که مرزهای شمالی آن را ایران و ترکیه  و مرزهای جنوبی آن را عمان و یمن- در شبه جزیره- تشکیل میدهند  و بطور کلی شامل کشورهای ایران، ترکیه، عراق، عربستان، قطر، کویت، بحرین، امارات، عمان، یمن، اردن، لبنان، سوریه، فلسطین و مصر خواهد بود. این خاورمیانه با یک واژه به هم گره می خورد و آن اسلام است و اگر چه هر کدام از این کشورها یا دسته ای از آنان در خصوصیات دیگر مانند تشیع و تسنن.. از هم جدا می شوند اما در نهایت اصل اول همه این کشورها را اسلام و اسلامی بودن آنها شکل می دهد. استراتژیستهای آمریکایی تلاش کردند تا با خلق مفهوم «خاورمیانه بزرگ» چهره اسلامی این منطقه را با اضافه کردن هند و بعضی از کشورهای غیرمسلمان آسیای میانه و نیز بعضی از کشورهای مسیحی آفریقای غربی بشکنند که البته موفق نشدند.(بهشتی پور1390؛10)
تقسیم بندی خاورمیانه به پانزده  کشور یاد شده فقط طبق دیدگاه  ما نیست، بلکه “دایره المعارف ویکی پدیا” که متعلق به غرب است و دفتر آن هم در آمریکاست، این پانزده کشور را براساس یک “تقسیم بندی سنتی” خاورمیانه دانسته است.این منطقه طی قرن های اخیر مورد توجه خاص قدرت های بین المللی بوده و تضاد منافع آنان منجر به بروز کشمکش ها و حتی جنگ های فراوانی شده است و هنوز هم نشانه های فراوانی از قریب الوقوع بودن درگیری ها در این منطقه به چشم می خورد. براساس اکثر تحلیلهای کارشناسی، دخالت غرب عمده ترین منبع و منشأ درگیری ها در این منطقه بوده است و این موضوع سبب نفرت فزاینده مردم در خاورمیانه علیه غرب شده و در عین حال این نفرت نسبت به غرب، بسترساز تشکیل دولت های ملی و اسلامی بوده است.(همان)
با پیروزی انقلاب اسلامی در ایران موج سنگین گرایش به تاسیس دولت مشابه ایران همه منطقه و حتی فراتر از آن را فرا گرفت به گونه ای که در کمتر از یک دهه تاثیرات عمیقی در ساخت سیاسی جهان اسلام و بخصوص خاورمیانه برجای گذاشت. اولین علامت های آن نیز در پیروزی حزب اسلام گرای سلامت – به رهبری رجایی کوتان- در ترکیه،  پیروزی پارلمانی جنبش النهضه در تونس، پیروزی قاطع حزب اسلام گرای عباس مدنی و علی بلحاج در الجزایر، پیدایی انتفاضه اسلامی در فلسطین، پیروزی پارلمانی اخوان المسلمین در اردن، پیدایی جنبش اسلام گرا در لبنان، پیدایی حزب اسلام گرای التحریر در عربستان، خیزش اسلام گرایی در عراق و… ظاهر گردید و این موضوع ضمن آنکه شور و شوق فراوانی را در میان مسلمانان به وجود آورد غرب و نظام های وابسته به غرب در این منطقه را بشدت نگران کرد و آنان را به مقابله جدی و حتی خشونت آمیز با آن کشاند؛ این تقابل اگرچه در کوتاه مدت تاثیراتی را بر جای گذاشت ولی در درازمدت مغلوب بازخیزی این موج گردید.(همان)
اگر چه موج اسلام گرایی در اواخر دهه 1960 و اوایل دهه 1970 به سردی گرایید اما از نیمه دوم دهه 1370 بار دیگر موج اسلام گرایی تشدید شد. در ترکیه حزب اسلام گرای فضیلت به رهبری نجم الدین اربکان به پیروزی نسبی رسید، فلسطین با شکست طرح های اسلو  و مادرید به سمت انتفاضه جدید رفت، در لبنان اسرائیلی ها جنوب را تخلیه کردند. در ترکیه اگرچه دولت ائتلافی اربکان دوام نیاورد ولی موج جدید اسلام گرایی به رهبری عبدالله گل و اردوغان به پیدایی یک دولت غیرائتلافی اسلام گرا کمک کرد و این بار مجلس، دولت، نیروهای مسلح و ساخت دیپلماتیک ترکیه به اختیار اسلام گراها درآمد. اسلام گرایی در لبنان، اسرائیل را در جنگ سنگین و پرشدت 33روزه شکست داد و در فلسطین، این رژیم را در جنگ پرشدت 22روزه به عقب نشینی واداشت، اسلام گراها در فلسطین دولت تشکیل دادند و در لبنان حزب الله موقعیت مقاومت را در ساختار سیاسی این کشور تثبیت کرد. در سوریه اسلام گرایی توانست دولت نوپای بشار اسد را در مقابل موج سنگین جبهه مشترک غربی- عربی (به بهانه ترور رفیق حریری در لبنان) حفظ کند، در سودان اسلام گرایی توانست دولت عمر البشیر را حفظ کند، در کومور این جنبش یک اسلام گرا را به ریاست جمهوری رساند. در وضع عمومی اریتره و موریتانی که متحد اسرائیل بودند، تحول اساسی پدید آمد و… موج سنگین اسلام گرایی که در حد فاصل اواخر دهه 1360تا اواخر دهه 1370تا حدی مهار گردید در دهه 1380با شدت بسیار بیشتر استمرار یافت و توانست بخش قابل توجهی از خاورمیانه را آزاد سازد و یک «بلوک قدرتمند» را در این منطقه شکل دهد.(احمدی،1388؛141)
حتی در کشورهایی که دورنمای ضعیفی از حکومت جریان های اسلامی به چشم می خورد این اسلام است که نوع زندگی روزمره، زبان سیاست، فرهنگ ملی و سنت های درازمدت را تعیین می کند. موج اسلام گرایی در این منطقه آنقدر قوی است که در بسیاری از کشورهای عربی حتی رهبران سکولار به اسلام متوسل شده اند تا به قدرت خود بیفزایند. در این «بلوک خاورمیانه اسلامی» فلسطین جایگاه ویژه و برجسته ای دارد چرا که  پیگیری مسایل آن از یک سو سلطه غرب بر خاورمیانه و کشورهای وابسته به غرب در این منطقه را با چالش جدی مواجه می کند و از سوی دیگر کشورهای این منطقه را به سمت اهداف مشترک سوق می دهد؛ بنابراین آزادسازی فلسطین رمز آزادسازی خاورمیانه است و تشکیل دولت فلسطینی در همه خاک این کشور، در واقع رمز تشکیل بلوک اسلام در همه خاک خاورمیانه و در نتیجه خاورمیانه اسلامی است که تامین کننده منافع همه کشورهای اسلامی خاورمیانه جدید خواهد بود.(همان)
2-5-3- عرب و خاور میانه
قیام در جهان عرب، هفدهم دسامبر ۲۰۱۰ با خودسوزی یک دستفروش۲۶ ساله در تونس آغاز شد و همه سرزمینهای عربی را فرا گرفت. «محمد بوعزیزی»، جوان تونسی در واکنش به رفتار نامناسب پلیس و ناکامی از اجرای روند قانونی، خود را در مقابل استانداری«سیدی بوزید» به آتش کشید و پس از سه هفته در بیمارستان فوت کرد. خودسوزی بوعزیزی باعث قیام مردم تونس شد. تظاهرات صدها هزار نفری مردم تونس آغاز و به سرنگونی زین العابدین بن علی، رئیس جمهور این کشور منجر شد. شش روز پس از انقلاب تونس که با شادی و ابراز احساسات تعیین کننده ملتهای خاورمیانه روبرو شد، تظاهرات در یمن علیه دیکتاتوری آغاز شد که ۳۲ سال حکومت این کشور را قبضه کرده بود. در خلال تظاهرات گسترده یمنی‌ها، «علی عبدالله صالح» در یک حادثه انفجاری، مجروح و راهی عربستان سعودی شد تا همچون بن علی به حاکمان سعودی پناه برد. وی پس از چند ماه تلاش برای بازگشت، تصمیم گرفت سرانجام کناره‌گیری خود را از قدرت اعلام کند. (کامروا،1391؛22)
پس از یمن نوبت به مهم‌ترین کشور عربی رسید. مصر نیز وضعیتی مشابه تونس داشت؛ حکومت ۳۰ ساله حسنی‌مبارک طی ۱۸ روز متلاشی شد. اعتراضات مردم علیه مبارک روز ۲۵ ژانویه ۲۰۱۱ آغاز شد. سه روز بعد در جمعه خشم، به اوج خود رسید. روز جمعه ۴ فوریه ۲۰۱۱ که مردم آن را روز عزیمت (یوم الرحیل) مبارک، نام‌گذاری کرده بودند، میدان التحریر به آتشفشان ملت علیه مبارک تبدیل شد. مبارک در آخرین تلاش خود با باقیمانده نیروهای امنیتی و چماقداران در قالب «لباس شخصی» با اسب و شتر به کسانی که در میدان تحریر تحصن کرده بودند حمله کرد. او در جمعه ۱۱ فوریه ۲۰۱۱ (۲۲ بهمن۱۳۸۹) در مقابل اراده مردم تسلیم شد و از قدرت کنار رفت و محاکمه شد.(همان)
در حقیقت، بیداری اسلامی موجب رها شدن بخش عظیمی از نیروهای سیاسی شد که پیش از آن توسط نظام های دیکتاتوری و سازشکار به بند کشیده شده بودند و آرایش سیاسی را نیز در منطقه تغییر داد. همانگونه که قبل از قیامهای عربی، آرایش بازیگران سیاسی، حول محور بحران خاورمیانه شکل گرفت، در دوره اخیر نیز این مسئله، محور اساسی دسته‌بندی‌های سیاسی خواهد بود، البته با یک تفاوت اساسی و آن اینکه برخلاف دوره قبل که همزمان با اشغال فلسطین و تشکیل رژیم صهیونیستی، دسته‌بندی‌های سیاسی در منطقه خاورمیانه، به گونه‌ای شفاف شکل گرفت، در دوره اخیر به دلایل متعدد، نتایج قطب‌بندی سیاسی طی یک روند در حال شکل‌گیری است. قیامهای عربی و بیداری اسلامی مانند انقلاب اسلامی دو بعد دارد: مبارزه با استبداد داخلی؛ مبارزه با استکبار خارجی. در حالی که در جریان انقلاب اسلامی، این دو جنبه همزمان نمود پیدا کرد، در ماههای نخست قیامهای عربی، وجه مبارزه با استبداد پررنگ‌تر بود. اما از آنجا که بخش مهمی از رویگردانی مردم جهان عرب از حاکمان خود، نشأت گرفته از سیاست خارجی آنها به ویژه ذلت و خواری در مقابل رژیم صهیونیستی است، ناگزیر وجه دوم قیامهای عربی نیز خود را نشان خواهد داد. آنچه عربها را به قیام واداشت، «نیاز به احترام» بود؛ زیرا عربها در دوران پس از استقلال، همواره در کشورهای خود تحقیر شده و بیرون از مرزها نیز شکست خورده بودند.(همان)
عربها در ماههای نخست اعتراضات خود- مانند انقلاب ایران- شعار مرگ بر آمریکا و اسراییل را سر ندادند اما پس از مدتی، آزادی فلسطین، به خواسته مشترک قیام کنندگان تبدیل شد و در سالگرد اشغال فلسطین، وجه ضد صهیونیستی و سرکوب و تحقیر شده خود را نشان داد. جوانان عرب و آوارگان فلسطینی‌ مقیم در مناطق همسایه فلسطین اشغالی، با توجه به فضای مساعد منطقه‌‌ای، در یوم النکبه (شصت و سومین سال فاجعه اشغال فلسطین) به سوی فلسطین حرکت کردند. این حرکت به گونه‌ای بود که برخی رسانه‌های منطقه، آن را سرآغاز عزیمت مسلمانان جهان به سوی مرزهای فلسطین اشغالی تلقی کردند. مطبوعات جهان عرب بر این باورند که «خیزشهای اسلامی جهان عرب که موجب سرنگونی رژیم‌های فاسد، سرکوبگر، سازشکار با صهیونیست‌ها و سرسپرده آمریکا شده است، مقدمه‌ای بر انقلاب بزرگ‌تری برای پایان دادن به ظلم و استکبار صهیونیستی و آزادسازی اماکن مقدس اسلامی در فلسطین خواهد بود.»

مطلب مرتبط :   پایان نامه ارشد درباره دستور زبان فارسی

بستن منو