منبع مقاله درباره روایات تفسیری

منبع مقاله درباره روایات تفسیری

دانلود پایان نامه

به نظر می‌رسد لوح محفوظ، همان صفحه‌ی علم الهی است که همه‌ی عالم را فرا گرفته است و از هر گونه دگرگونی و تحریف مصون می‌باشد.اطلاع از برخی موارد آن به إذن الهی در اختیار معصومین قرار می‌گیرد.  

3.1.4. رابطه‌ی مفاد ظاهری آیات با مفاد روایات تفسیری
1ـ در آیه از یوم الموعود می‌گوید و در روایت به صراحت بیان می‌کند، یوم الموعود چه روزی است.
2ـ در آیه به کلیّت جریان اصحاب أخدود اشاره می‌کند و در روایات به موارد جزئی‌تری چون تعداد آنها، دین آنها، اصلیت آنها می‌پردازد.
3ـ در آیه به وجود لوح محفوظ که مرتبط با احاطه‌ی خداوند بر عالم هستی و قرآن کلام الهی بر گرفته از علم الهی است سخن گفته شده است، و در روایات سعی شده به ماهیت آن در حد درک بشر و اینکه برخی از علم آن در اختیار چه کسانی قرار می‌گیرد، اشاره کند.
با بررسی در قسمت های قبل مشخص می‌شود که بین مفاد روایی بیان شده ذیل آیات این سوره با مفاد ظاهری آیات، تفاوت چندانی دیده نمی‌شود و نوعی توسعه در معنای آیات به چشم می‌خورد.
فصل دوم: گونه‌شناسی روایات تفسیری
درآمد
از 59 روایتی که در مجموع کتاب‌های روایات تفسیری بیان شده است، 16 روایت مربوط به گونه‌ی سوره شناخت می‌باشدکه هشت مورد آن به قسمت فضیلت قرائت سوره و هشت مورد دیگر به قسمت شأن نزول تعلق دارد، سه روایت نیز مربوط به گونه‌ی معنا شناخت، 20 روایت مربوط به گونه‌ی جری و تطبیق، سه روایت مربوط به گونه‌ی تأویل و 17 روایت نیز مربوط به گونه‌ی تفسیر مفهومی، می‌باشد که به شرح ذیل است؛
1.2.4. عناوین گونه‌ها و بیان روایات مربوط به آنها
1.1.2.4. روایات سوره شناخت
الف) فضیلت قرائت سوره بروج: برای این قسمت چهار روایت آورده می‌شود؛
امام صادق در بیان خویش اشاره می‌کنند که هر کس، سوره‌ی بروج را در نمازهای واجب بخواند، در حشر و بعث، همراه انبیاء می‌باشد. در روایتی دیگر از ایشان بیان شده که برای از شیر گرفتن کودک، آن را بنویسند و به بازوی او ببندند، از شیر گرفتن او آسان می‌شود و هر کس این سوره را در بستر خوابش بخواند تا صبح در امان الهی می‌باشد.
در دو روایت از پیامبر آمده است؛ هر کس این سوره را بخواند، به تعداد هر شخصی که در روز جمعه و روز عرفه گرد هم می‌آیند 10 حسنه به او داده می‌شودو با قرائت آن انسان، از دل نگرانی‌ها و سختی‌ها رهایی می‌یابد.
در تفسیر الدر‌المنثور در این زمینه به طور واضح روایتی نیست، اما در چهار روایت بیان شده که پیامبر این سوره را در نماز عشاء،ظهر و عصر می‌خواندند و توصیه می‌کردند که سوره بروج را در وقت نماز عشاء بخوانید.
ب) روایات شأن نزول: شأن نزول متفاوت از سبب نزول می‌باشد، شأن نزول واقعه‌ای است که بخشی از قرآن کریم درباره‌ی آن، نازل شده است. نسبت این دو از نظر مفهوم تباین و از نظر موارد و مصداق، عموم و خصوص من وجه است به این صورت که بعضی از امور هم سبب نزول و هم شأن نزول است و بعضی از امور تنها شأن نزول است و سبب نزول نیست. واقعه‌ای در طول تاریخ رخ داده است و آیه‌هایی از قرآن با فاصله‌ی زمانی قابل توجهی از آنها نازل شده است به این جهت سبب نزول به شمار نمی‌آیند ولی به اعتبار این که آیات کریمه درباره‌ی آنها نازل شده است، شأن نزول آیات به شمار می‌آیند.
مطابق با آنچه گفته شد، می‌توان روایات مربوط به شرح وا‌قعه‌ی اصحاب أخدود را شأن نزول این آیات نامید. در منابع روایات تفسیری شیعه روایتی از پیامبر بیان شده است که فرمانده‌‌ای به نام ملک مهرویه بخت النصر بود، او دستور داد، گودا‌لی حفر کردند و آتشی در آن گودال برافروختند و حضرت دانیا‌ل و یارانـش را
در آن انداختند؛ اما خداوند آنها را نجات داد.
این روایت مطابق با آیات مورد نظر نیست زیرا در آیات، بیان شد که مؤ‌منان توسط کافران به وسیله‌ی آتش سوزانده شدند، اما در این روایت بیان می‌کند که آنها نجات یافتند. به فرض صحیح بودن روایت، محتوای آن می‌تواند اتفاق افتاده باشد و از جهت این که آنها نیز به وسیله‌ی آتش مورد آزار کافران زمان خود واقع شدند و نجات یافتند مصداقی از مقاومت قرار گیرند، اما این روایت، جریان مورد نظر قرآن نمی‌تواند واقع شود. و دیگر اینکه به نظر می‌رسد با توجه به متن روایت (… دانیال و أصحابه و شیعته من المؤمنین… و هم الذین ذکرهم الله فی کتابه، فقال عز و جل: قُتِلَ أَصْحابُ الْأُخْدُودِ، النَّارِ ذاتِ الْوَقُود) حضرت دانیال و یاران او، اصحاب أخدود معرفی شدند، بر خلاف آنچه از ظاهر مفاد آیات و نظر مفسرین در این زمینه بیان شد، که اصحاب أخدود، همان کافران ایجاد کننده‌ی گودال آتش هستند. (توضیح بیشتر در ذیل خواهد آمد).
در روایت دیگری از امام باقر بیان شده که، خداوند پیامبر حبشی، را نزد قوم خود فرستاد. یاران او را در گودال آتش انداختند، آنها فریاد می‌زدند، هرکس از ماست داخل آتش شود، مردم شروع به وارد شدن کردند، زنی که کودک در بغل داشت از این کار سرباز زد، کودک به سخن آمد و مادر را به رفتن در آتش دعوت کرد و مادر نیز خود را در آتش انداخت.در این روایت نیز منظور از اصحاب أخدود، یاران آن پیامبر مبعوث شده می‌باشند.
در روایتی از امام صادق بیان شده است که درباره‌ی اصحاب أخدود از امام علی پرسیدند! علی شخصی را نزد اسقف نجران فرستاد تا بپرسد اصحاب أخدود چه کسانی بودند، اسقف پاسخی فرستاد امام فرمودند: اینطور که او پنداشته نبوده، و به زودی من داستان اصحاب أخدود را برایتان می‏گویم؛ خدای عز و جل مردی از أهل حبشه را به نبوت برگزیدند، مردم حبشه او را تکذیب کردند، پیامبرشان با کافران نبردی را آغاز کردند ولی یارانش همه کشته شدند، و خود و جمعی از اصحابش اسیر شدند، آن گاه برای کشتنش گودالی درست نموده، از آتش پر کردند و مردم را جمع آورده گفتند: هر کس بر دین ما است و دستور ما را گردن می‏نهد کنار برود، و هر کس بر دین این مردم است باید به پای خود (داخل) در آتش شود، اصحاب آن پیامبر برای رفتن در آتش از یکدیگر سبقت می‏گرفتند …و ادامه‌ی روایت، مطابق با روایت امام باقر می‌باشد. با همین مضمون نیز روایتی از امام علی در تفسیر الدرالمنثور وارد شده است. این روایات نیز با توجه به متن آنها؛ روایت دوم، (بعث الله نبیا حبشیا إلی قومه، فقاتلهم، إقتحمی قال: فاقتحمت النار [و هم أصحاب الأخدود])، روایت سوم، (یسأله عن أصحاب الأخدود، فأخبره بشی‏ء، فقال علیه السلام: لیس کما ذکرت، و لکن سأخبرک عنهم، إنّ الله بعث رجلا حبشیا نبیا، ….)، روایت چهارم، (فسأله عن أصحاب الأخدود فقص علیه القصه فقال علی: أنا أعلم بهم منک بعث نبی من الحبشه…) به نظر می‌رسد مانند روایت اول به نقل از پیامبر خلاف آنچه در مفاد ظاهری آیات بیان شد اصحاب أخدود را مؤمنین کشته شده معرفی می‌کنند. با کمی تأمل می‌توان گفت این جریان بر اساس آیه‌ی قُتِلَ أَصحَْابُ الْأُخْدُود مشهور به جریان اصحاب أخدود شده است، چنانچه در تفاسیر نیز از آن با حکایت اصحاب أخدود یاد می‌کنند و سپس به بیان چگونگی حال مؤمنان کشته شده با استفاده از روایات می‌پردازند.
در تفسیر الدرالمنثور روایتی از امام علی بیان شده است که خداوند مرد حبشی را در حبشه به پیامبری مبعوث کرد. سپس او را تکذیب کردند. مؤمنان و کافران زمان آن پیامبر همدیگر را می‌کشتند، پس مومنان بر کافران غلبه کردند، بین آنها عهد و پیمانی قرار داده شد ولی کافران پیمان را شکستند و مؤمنان گرفتار شدند. کافران آتشی برافروختند تا مؤمنان را در آن افکنند. مؤمنی به آنها گفت: آیا مرا به سوی خیر می‌خوانید! کافران گفتند: هر کس از دین خود برگردد به او رحم خواهیم کرد و وادار به داخل شدن درآتش نمی‌شود و مؤمنان را وادار کردند که وارد آتش شوند تا این که زن ناتوانی از آنها باقی ماند که گویی به کودکش چسبیده بود، کودک به زبان آمد و گفت: بگذر و به عقب بر نگرد و وارد آتش شو! و خدا قصه‌ی آنها را به ما خبرداد.

مطلب مرتبط :   پایان نامه رشته حقوق درباره : حقوق حریم خصوصی

بستن منو