منبع مقاله درباره انتخابات ریاست جمهوری

منبع مقاله درباره انتخابات ریاست جمهوری

دانلود پایان نامه

 

1-   قیام مردم بحرین و مداخله ارتش عربستان در سرکوب اعتراضات
2-   تداوم حضور نظامی آمریکا در خلیج فارس
3-   گسترش آرام و تدیجی پیمان ناتو در کشورهای عربی
4-   جنگ قدرت های رقیب در فضای نا آرامی های سوریه
5-   تداوم جنگ طلبی اسرائیل
6-   چگونگی تشکیل دولت فلسطینی
7-   راهکارها و شیوه های ایجاد ثبات و امنیت در کشورهای عبور کرده از دیکتاتوری
به هر حال بیداری اسلامی و تحولات جهان عرب نقطه عطفی در ایجاد موازنه قدرت جدید در منطقه خاورمیانه محسوب می شود. پیش از این “توازن قدرت” در منطقه در سطح بازیگران کلاسیک یعنی دولت ها صورت می گرفت که آسان تر و سریع تر بود. اما با بروز تحولات عربی “توازن قدرت” همزمان بر محور “پویایی های سیاست داخلی” جوامع عربی و نقش دولت ها صورت می گیرد. لذا چگونگی ایجاد موازنه قوا در ماهیت پیچیده تر و کندتر شده است. با بروز تحولات جهان عرب، مسائل سیاسی- اجتمایی داخلی کشورهای عربی مثل دموکراسی سازی،آزادی، اصلاحات ساختار سیاسی، خروج از اقتدارگرایی، سیستم های اقتصادی، اسلام گرایی، حقوق بشر، حقوق جوانان، حقوق زنان و غیره به عنوان اولویت اصلی مسائل این کشورها تبدیل شده و این تحول خود جهت گیری سیاست خارجی کشورها در معادلات قدرت منطقه ای را تحت تاثیر قرار داده است. (www.entekhab.ir)
بنابراین محور اصلی تجزیه و تحلیل تحولات عربی بر پایه رقابت دولت ها برای افزایش “نقش و نفوذ” خود در چارچوب توازن قوا صورت می پذیرد، محوری که کمتر به آن توجه شده ولی روز به روز بر اهمیت آن افزوده می شود. به عنوان مثال، پیچیدگی های مسائل مصر، بحرین،یمن و بحران سوریه بیشتر به دلیل ترکیب “مسائل و پویایی های سیاست داخلی” این کشورها با “مسائل منطقه ای” و نقش کلاسیک دولت ها برای حفظ توازن قدرت است و همین موضوع پیش بینی سرنوشت بحران های منطقه ای را بسیار دشوار کرده است.
باید توجه داشت که هر یک از بازیگران منطقه ای و فرامنطقه ای افزایش نقش منطقه ای خود را برای نیل به اهداف خاص خود می خواهند. غرب و ترکیه نقش خود را بیشتر برای افزایش “نفوذ” و کسب رهبری سیاسی در جهان اسلام می خواهند. ایران، روسیه، چین و حتی عربستان نقش خود را برای “مهار” تهدیدات و افزایش ضریب امنیت ملی خود دنبال می کنند. بر این مبنا، محور “مدل امنیتی” ، “ایدئولوژی” و “اقتصاد” همگی به عنوان ابزارهایی برای افزایش نقش بازیگران اصلی در منطقه در چارچوب معادلات قدرت صورت می گیرد. از این سطح تحلیل، آینده توازن قدرت در منطقه بر رقابت دو بلوک از بازیگران منطقه ای  و بازیگران فرامنطقه ای خواهد بود. در بلوک بازیگران منطقه ای، چهار بازیگر فعال و اصلی قدرت منطقه یعنی ایران، ترکیه، عربستان و مصر همراه با رژیم صهیونیستی به عنوان بازیگر پشت پرده و به ظاهر غیر فعال که منافع خود را از طریق آمریکا پیگیری می کند قرار دارند. در بلوک بازیگران فرامنطقه ای نیز دو بازیگر اصلی آمریکا و روسیه هستند. در این چارچوب، ویژگی جدید تحولات عربی تأثیر “پتانسیل داخلی جهان عرب” بر سیاست منطقه ای بازیگران منطقه ای و فرامنطقه ای است. بر این مبنا، رقابت تمامی بازیگران تأثیرگذار در تحولات جهان عرب بر محور “مهارتهدید” و افزایش “نقش و نفوذ” بوده است. به عنوان مثال، رقابت ایران و عربستان بیشتر بر مبنای “مهار” نقش یکدیگر و افزایش “نفوذ” در کشورهای همسو است تا بر محور رقابت شیعه و سنی. عربستان افزایش نقش منطقه ای ایران را به ضرر منافع و امنیت ملی خود می داند در حالی که جمهوری اسلامی ایران افزایش نقش و نفوذ منطقه ای خود را برای رفع تهدیدات امنیت ملی خود ضروری می داند.
رقابت ایران و ترکیه نیز بیشتر بر مبنای نگرانی از افزایش نقش منطقه ای یکدیگر است. ترکیه سیاست کسب “رهبری سیاسی” در منطقه خاورمیانه را دنبال می کند و سعی دارد تا از پتانسیل های داخلی جهان عرب در راستای بهره برداری از “قدرت نرم” خود از یک سو و در جهت تقویت روابط اقتصادی با کشورهای عربی و کسب منافع در منطقه از سوی دیگر بهره ببرد. سیاست ترکیه برای نادیده گرفتن اقتدار دولت مرکزی عراق در ارتباط با اقلیم کردستان و همچنین تلاش این کشور برای بدست گرفتن رهبری سیاسی در منطقه و به خصوص دخالت آشکار در بحران سوریه، منافع ژئوپلتیک و توازن قوایی ایران و عراق را در منطقه به خطر می اندازد. دوستی بالقوه ایران و مصر یا حتی رقابت این دو کشور نیز بیشتر در خصوص میزان تأثیرگذاری بیشتر و بهتر بر تحولات آینده منطقه است. رقابت ایران با آمریکا نیز بر مبنای مهار یکدیگر و افزایش نقش و نفوذ دو کشور قرار دارد. ایران معتقد به تلاش برای کمک به فلسطینیان برای بازگشت به سرزمین مادری و تشکیل یک دولت در تمام سرزمین های فلسطینی با کسب آراء تمام مردم این سرزمین است و بر این باور است که دولت جعلی اسرائیل جایگاهی در خاورمیانه ندارد.
عربستان نیز به عنوان یک بازیگر محافظه کار سنتی منطقه در پی “مهار” تهدیدات و حفظ “امنیت” پادشاهی حاکم است. این کشور سعی می کند تا کمتر تحت تاثیر تحولات و تغییرات داخلی جهان عرب از قبیل اصلاحات سیاسی، حقوق زنان، نقش جوانان و غیره قرار گیرد و به واقع از سرایت تحولات بهار عربی به درون مرزهای خود جلو گیری می کند. بر این مبنا، سیاست مهار ایران در منطقه و حضور فعال در بحران سوریه و دخالت نظامی در سرکوب قیام مردم بحرین را با هدف افزایش امنیت نظام سلطانی خود پیگیری می کند. ایران نیز با استفاده از پتانسیل های داخلی جهان عرب به ویژه در مصر،یمن و بحرین خواهان سرعت تحولات برای کاهش نقش و نفوذ منطقه ای آمریکا و اسرائیل است و در سوریه نیز برای مهار تهدید و حفظ توازن قوای منطقه ای خواهان کاهش سرعت تحولات و ورود به روند انتقال سیاسی قدرت و انجام اصلاحات بر مبنای حفظ امنیت و ثبات در منطقه است.
اسرائیل بیشتر در پی توسعه امنیت و حفظ “بقاء” خود است. این کشور تحت تأثیر تحولات جهان عرب نگران واکنش منفی سیاست داخلی جوامع عربی به موجودیت اسرائیل و روند صلح اعراب و اسرائیل و برهم خوردن پیمان کمپ دیوید است. بنابراین سیاست منفعل “صبر و احتیاط” را پیشه کرده و عمدتا از طریق آمریکا خواهان مدیریت تحولات عربی است.
آمریکا سیاست سنتی افزایش “نفوذ” و تسط بر جریان های سیاسی- امنیتی و اقتصادی در منطقه را با هدف مدیریت تحولات جهان عرب از طریق بکارگیری قدرت هوشمند، دیپلماسی عمومی و ارائه مدل غربی حکومتی، تمرکز بر طبقه متوسط و دمکراسی سازی در منطقه پیگیری می کند. آمریکا همچنان در انتخاب بین “منافع” و “ارزش ها” به دلیل اصل بودن حفظ امنیت اسرائیل در سیاست خاورمیانه ای خویش، طرف منافع خود را می گیرد. بر همین اساس ایالات متحده از دموکراسی در بحرین حمایت نمی کند و بر حفظ نظام موجود در این کشور تأکید دارد و به سرکوب خونین و ظالمانه مردم در این کشور اعتراضی ندارد. از سوی دیگر منافع درازمدت آمریکا موجب شده است تا اخیرا اوباما نسبت به ارسال انواع سلاح ها برای مخالفین دولت سوریه به ویژه افراد القاعده دچار تردید و نگرانی شود زیرا رئیس جمهور آمریکا فکر می کند که ممکن است این جنگ افزارها به دست گروه های افراطی اسلام گرا از جمله القاعده بیفتد و در نتیجه در دراز مدت امنیت اسرائیل را به خطر بیندازد.  بنابراین آمریکا ، سیاست نمد مالی را در بحران سوریه انتخاب کرده چون خواهان بهم خوردن ثبات منطقه ای نیست زیرا که ممکن است منافع آمریکا را به خطر بیندازد.
نهایتا روسیه نیز با استفاده از پتانسیل های داخلی جهان عرب نگران از دست دادن نقش منطقه ای خود برای “مهار” آمریکا است. به عنوان مثال مخالفت های روسیه با آمریکا در بحران سوریه، به نگرانی این کشور از احتمال توسعه طلبی ها و افزایش قدرت بازیگری آمریکا در منطقه باز می گردد که می تواند روزی دامن گیر روسیه هم شود.
بنابراین می توان گفت که در این شرایط، همه بازیگران با تمامی ابزارهای قدرت ملی ، خواهان افزایش نقش و نفوذ خود بر مبنای مهار و نفوذ هستند. در این میان ظرفیت های سیاست داخلی جوامع عربی بر پیچیدگی های سیاست منطقه ای بازیگران افزوده است. البته باید توجه داشت که با توسعه نقش مردم در حاکمیت کشورها، دامنه نقش و نفوذ بازیگران منطقه ای و فرامنطقه ای تغییر کرده است و راه حل های منطقه ای برای حل بحران های جاری تقویت شده است. سیاست های منطقه ای بازیگران تحت تاثیر پتانسیل های داخلی جهان عرب و تکیه بر روند های مستقل ملی باعث شده تا بازیگران به صورت جدی به راه حل های منطقه ای برای حل مسائل منطقه ای روی بیاورند. به هر حال کشور های منطقه لازم است تا نوعی تعادل در جهت دهی سیاست خود در برخورد با تحولات عربی صورت دهند تا با کمک آن بتوانند به همگرایی و همکاری بیشتر در حل معضلات و مسائل منطقه ای رو آورند و یک بازی برد- برد را در تأمین منافع خود دنبال کنند. در چنین اوضاعی می توان گفت که مهم ترین چالش ایران برای سال آینده، چگونگی مواجهه با مشکلات داخلی به ویژه در حوزه های سیاسی و اقتصادی است و انتخابات ریاست جمهوری می تواند فرصت مناسبی برای برون رفت از وضعیت فعلی تلقی گردد(www.entekhab.ir)
4-19- موانع همگرایى جمهوری اسلامی ایران در غرب آسیا و جهان اسلام
 مطالعه تجارب همگرایى در جـهان اسـلام بیانگر آن است که روند همـگرایى در میان کشـورهاى اســلامى از توفیـق چندانى برخوردار نبوده و تلاش‏هایى که در این زمینه صورت گرفته یا متوقف گردیده و یا به امید دستیابى به موفقیت‏هاى آینده ادامه یافته است. اتحاد مصر و سوریه بعد از سه سال متلاشى شد، فدراسیون عربی متشکل از عراق و اردن یک ماه بیشتر دوام نیاورد و شوراى همکارى عرب پس از یک سال از هم فرو پاشید. سایر موارد مانند شوراى همکارى خلیج فارس، اتحادیه عرب و اکو، تنها از این نظر که توانسته‏اند تا امروز به موجودیت خود ادامه دهند، مى‏توان گفت که آن‌ها موفق بوده‏اند، در غیر این صورت، آن‌ها نیز در جهت نیل به همگرایى دستاورد قابل توجهى نداشته‏اند.
 نتیجه بررسی‌ها نشان می‌دهد که عوامل متعددی چون استبداد داخلی، بی‌ثباتی سیاسی، ملی‌گرایی افراطی، رقابت‌های منطقه‌ای، استعمار خارجی و صهیونیسم همواره مانع از رشد همگرایى در جهان اسلام بوده‌اند و هریک از طرح‌های پیشنهادی را به‌نحوی با ناکامی روبه‌رو ساخته‌اند.
 4-19-1- استبداد داخلى: یکى از عواملى که همواره سد راه همگرایى در جهان اسلام بوده است، حاکمیت دولت‌های خودکامه در برخى از کشورهاى اسلامى است. دولت‌های مستبد غالباً به دلیل جدایى از مردم، براى تثبیت موقعیت خود در کشور، به قدرت‏هاى سلطه‏گر خارجى متوسل مى‏شوند و از‌این‌‌رو، بیش از آنکه در خدمت مردم خود باشند، به حامیان خارجى خود خدمت مى‏کنند و بدین ترتیب، هزینه‏هاى سنگینى را به ملت خویش تحمیل مى‏کنند. دولت‏هاى خود‌کامه که نوعاً با زور و تزویر به قدرت مى‏رسند، کشور خود را در ضعف و عقب‌ماندگى نگاه مى‏دارند و براى تداوم حاکمیت خود مانع از وحدت جامعه می‌شوند.
 به‌طور کلى، استبداد داخلی که بسیاری از کشورهای اسـلامى در گذشته آن را بیش‌وکم تجربه کرده‌اند و امروزه تعدادی از آن‌ها به‌شدت از آن رنج می‌برند، همواره یکى از موانع اساسى در راه رشد و تعالى جامعه و همگرایى جهان اسلام بوده است؛ زیرا دولت‏هاى مستبد، جامعه را از مسیر حق و عدالت خارج کرده و زمینه خصومت و کینه‌ورزى در میان اقشار جامعه را فراهم مى‏کنند، به مفاسد فردى و اجتماعى و اختلافات قومى و مذهبى دامن مى‏زنند و همراه با خارج کردن مردم از صحنه سیاست و اعتماد به بیگانگان و دوستى با دشمنان کشور، موجب بریدن رشته‌های دوستی و برادرى میان اعضاى جامعه و دورى آن‌ها از حاکمان خود مى‏شـوند که در نتیجه آن، قدرت‏هاى استعمارى بر جامعه مسلط مى‌گردند.

مطلب مرتبط :   منبع پایان نامه درمورد پولشویی در بانک

بستن منو