منبع مقاله با موضوع 
فقهای امامیه، علامه طباطبایی، امام رضا (ع)، پیامبر اسلام (ص)

منبع مقاله با موضوع فقهای امامیه، علامه طباطبایی، امام رضا (ع)، پیامبر اسلام (ص)

دانلود پایان نامه

به مردم نیازمند نباشد، و از نظر مقام و منزلت آنقدر او را گرامی دار که نزدیکان تو به نفوذ در او طمع نکنند تا از توطئه آنان در نزد تو در امان باشد.در دستوراتی که دارم نیک بنگر که همانا این دین در دست بدکاران اسیر گشته بود که با نام دین به هواپرستی پرداخته و دنیای خود را به دست می آوردند(دشتی، ۱۳۸۳، ترجمه نامه ۵۳).)
بند دوم: بلوغ
اکثر فقها بلوغ را جز شرایط داوران می دانند زیرا خداوند در قرآن می فرماید : ( و لما بلغ اشده اتیناه حکما و علما(یوسف، ۲۲))(چون یوسف به سن رشد و کمال رسید او را مسند حکم فرمایی و دانش عطا کردیم) .بلوغ در لغت به معنی رسیدن است . یعنی کسی که دوران کودکی را پشت سر گذاشته است و از لحاظ جسمی و جنسی رشد کافی کرده و آماده برای توالد و تناسل است.نشانه شرعی و قانونی بلوغ رسیدن به سن معینی است که به آن اماره بلوغ می گویند که در پسر ۱۵ سال و در دختر ۹ سال تمام قمری است(جواهر الکلام،صص ۱۶ و ۳۸). البته مالکیان و حنبیان این سن را چه در پسر و چه در دختر ۱۵ سال قمری می دانند .
در قرآن سن بلوغ معین نشده و حتی از پیامبر اسلام نیز حدیثی در این مورد نقل نشده است تا زمان امام باقر (ع) نیز روایتی در این باب در کتب روایی نیامده است( مهریزی ،۱۳۷۲،ص ۲۷۶).
نشانه های طبیعی بلوغ در فقه امامیه عبارت است از روئیدن موهای خشن بر پشت آلت تناسلی(جزیری ،ص ۳۰۰) احتلام ، حیض و حمل. فقهای امامیه حیض و حمل را بعنوان علائم بلوغ قبول ندارند و آن را کاشف از بلوغی می دانند که قبلا حاصل شده(جواهر الکلام،ج۲۶،ص ۴۲). اما فقهای عامه این دو را از نشانه های بلوغ می دانند(جزیری ، ج ۲،ص ۳۵۰) .
حال منظور از بلوغ رشد را توضیح خواهیم داد که منظور بلوغ مورد نیاز برای داوران است. صاحب جواهر در شرایع آورده است: ( اما الصغیر محجور علیه مالم یحصل له و صفان : البلوغ و الرشد، بلا خلاف اجده فیه بل الاجماع بقسیمه علیه،بل الکتاب و السنه دالان علیه ایضا)(جواهر الکلام ج ۲۶، ص ۴) (صغیر تا زمانی که دو صفت بلوغ و رشد برای او حاصل نشده محجور است و در آن اختلافی نیافته ام بلکه اجماع به هر دو گونه اش بر آن است بلکه کتاب و سنت هم بر آن دلالت دارند)
رشد یک ملکه نفسانی است که مقتضی اصلاح مال و مانع افساد آن است(علی بن احمد، ۱۳۸۴،ص ۴۱۶). بعضی از فقیهان عدالت را در تحقق رشد لازم می دانند(حسن بن علی،ص ۷۴). اما فقهای امامیه این شرط را نپذیرفتند و به آیه ۶ سوره نساء استناد نمودند. ( و ابتلو الیتامی حتی اذا بلغو النکاح فان انستم منهم رشدا فادفعوا الیهم اموالهم نه )(نساء ، ۶) همچنین به سنت(جواهر الکلام ،ج ۲۶ ،ص ۵۰) و در نهایت تعریفی جامع از رشد می تواند این باشد که مقصود از رشد این است که شخص توانایی اداره اموال خود را به نحویی عقلایی داشته باشد وجود این صفت در شخص موجب می گردد که او از صرف مال خود در امور غیر عقلایی خود داری ورزد. رسیدن به منصب قضا نوعی سلطه داشتن بر جان و مال مردم است و برای شخصی که فاقد رشد می باشد ممکن نمی باشد . پیامبر اکرم (ص) فرمودند : ( ارفع القلم عن ثلاثه : عن الصبی جتی یحتلم و عن المجنون حتی یفیق و عن النائم حتی یتنبه ) ( تکلیف از سه کس برداشته شده است : از کودک تا به بلوغ برسد و از مجنون تا به حال عادی باز گردد و از شخص خواب تا اینکه بیدار شود.) شخص با بلوغ مکلف می شود و به همین دلیل بدون بلوغ امر قضا میسر نخواهد بود. دلیل دیگری که بلوغ را در قضاوت شرط می دانند دلیل اجماع است که اکثر فقها با عبارت مختلف به آن اشاره نموده اند بطور مثال از لغت کمال استفاده نموده اند که به معنای بلوغ است.

مطلب مرتبط :   پایان نامه با موضوع تعزیرات حکومتی، قانونگذاری، مواد مخدر، حقوق کیفری

بند سوم: عقل
ویژگی دیگری که داور باید واجد آن باشد تا بتواند بر مسند داوری بنشیند عقل است زیرا حکم دیوانه صحیح و نافذ نخواهد بود اختلافی که در اینجا بروز می کند در مورد درجات جنون است.
مجنون به کسی گفته می شود که قوه عقل و ادراک نداشته باشدو به اختلال کامل قوه دماغی دچار باشد واین غیر از سفیه است که شخص سفیه عاقل است اما نمی تواند امور مالی خود را اداره کند و به اختلال کامل قوای دماغی مبتلا نیست و فرق این دو را اینگونه نیز گفته اند. ( الجنون فساد العقل و ضیاعه و خلله و اختلاله السفاهه خفه العقل و ردائته و نقاصانه و سخافته) جنون دارای درجاتی است که به اعتبار استمرار جنون و یا عدم استمرار آن به مجنون دائمی یا اطباقی و مجنون ادواری تقسیم می کنند. فقها در بطلان قضاوت مجنون دائمی یا اطباقی اختلافی ندارند اما برخی از فقها قضاوت مجنون ادواری در حال سلامت را صحیح می دانند. زیرا حضرت علی (ع) فرمودند : ( اما علمت ان القلم یرفع عن ثلاثه : عن البصی حتی یحتلم و عن المجنون حتی یفیق و عن النائم یستیقظ) ( آیا نمی دانی که تکلیف از سه گروه برداشته شده است، از کودک تا به بلوغ برسد و از مجنون تا به حالت عادی برگردد و از شخص خواب تا بیدار شود به همین دلیل قطعی مجنون و دیوانه حق قضا ندارد.
بند چهارم: ایمان
از دیگر ویژگی های داوران ایمان اوست منظور از ایمان این است که شخص قاضی دوازده امامی باشد زیرا حکم کفار نافذ نیست به این دلیل که خداوند فرمود : ( لن یجعل الله للکافرین علی المومنین سبیلا) (نساء ، ۱۴۱) ( خداوند هرگز برای تسلط کافران بر اهل ایمان راهی قرار نداده است) خداوند به مسلمانان امر کرده که زیر سلطه کافران نروند و باید از هر حکمی که موجب علو کفار می شود جلوگیری کنند(زنجانی ، ۱۳۶۷، ص ۵۰۸).
این حکم تشریعی است یعنی نیاز به جهد و تلاش مسلمین دارد(مغنیه، ۱۹۷۷ ، ص ۱۲۷). شیخ طوسی در کتاب الخلاف می گوید مراد از آیه نهی است نه اخبار یعنی نباید کافران بر مسلمانان سلطه داشته باشند دلیل نهی هم این است که اگر اخبار باشد با واقعیت عینی ناسازگار خواهد بود. علامه طباطبایی هم معتقد هستند که منظور از آیه این است که حکم در وز قیامت به نفع مومنین است و علیه کفار(طباطبایی ، ص ۱۸۲) به نظر می رسد استیلا قاضی غیر مسلمان بر مسلمان مبتنی بر این فرض است که اختیاری در معرض داوران مسلمانان وجود داشته باشد.
زیرا در عمل در دیوان داوری ایران و آمریکا ۶ قاضی (داور) از ۹ قاضی (داور) غیر مسلمان هستند .
دلیل دیگر سخن حضرت مهدی (عج) است که فرموده اند : ( و اما الحوادث الواقعه فارجعوا فیها الی رواه حدیثنا فانهم حجتی علیکم و انا حجه الله)(حر عاملی ، ۱۴۲۱ق ،ص ۱۰۱)
( و اما درباره مسائلی که پیش خواهد آمد به کلام راویان احادیث ما مراجعه کنید و از آنان بپرسید زیرا آنان حجت من بر شما و من حجت خداوند بر آنهایم) به این دلیل می توان ایمان قاضی را اثبات کرد زیرا اعطای حجت سزاوار همه افراد نیست. شهید ثانی نیز در این مورد می گوید : که منظور از ایمان اسلام است و بسیار واضح است که ایمان در داوری شرط باشد زیرا کافر صلاحیت این را ندارد که بر مسلمان حکم کند و تقلید مسلمان از کافر صحیح نیست(شهید ثانی ،ج ۲ ،ص۱۲۰).
رابطه ایمان و عمل بدین صورت میباشد که ایمان حالتی معنوی و روحی در انسان است که جایگاه آن قلب آدمی است. امام رضا (ع) در مورد تعریف ایمان فرمودند : ایمان تصدیق قلبی و اقرار زبانی و عمل به ارکان و اعضاء است(صدوق ، ص ۲۲۶) ایمان دینی مبتنی بر تفکر و عقلانیت است اسلام معتقد است که عقل و دین دو موهبت الهی هستند که همدیگر را تصدیق می کنند.( کل ما حکم بالعقل حکم با الشرع و کل ما حکم باالشرع حکم بالعقل ) امام صادق می فرمایند ( العقل دلیل المومن)(کلینی رازی ، ص ۱۶)عقل راهنمای مومن است. رابطه ایمان و عمل به حدی است که خداوند یکی را بدون دیگری نمی پذیرد(متقی هندی ، ح ۵۹) فرد با ایمان عملی صحیح خواهد داشت و ایمان او پشتوانه عمل او خواهد بود خداوند در مورد عمل بدون ایمان می فرماید: داستان اعمال کسانی که به پروردگارشان کفر ورزیدند داستان خاکستری است که در روز طوفانی بادی سخت بوزد که هیچ از آن خاکسترها را نمی توانند کسب کنند(ابراهیم ، ۱۸). جایگاه ایمان در قلب آدمی است به درستی که بیماری قلب و دل و روح از هر بیماری دیگری خطرناک تر است زیرا فاسد شدن قلب بی تردید فاسد شدن جسم را نیز به همراه خواهد دچار شدن به این بیماری دنیا و آخرت انسان را نابود خواهد کرد. پیامبر اسلام (ص) می فرمایند: در بدن انسان قطعه گوشتی است که اگر صحیح و سالم باشد سایر قسمت های بدن نیز سالم خواهند بود و اگر آن قطعه گوشت بیمار شد سایر قسمت های بدن نیز بیمار می شوند و آن قسمت قلب است(مجلسی ، ج۶۷، ص ۵۰) حضرت علی (ع) هم در همین مورد طی سفارشی به امام حسن مجتبی (ع) فرمودند : فقر نوعی بلا و مصیبت است و از آن سخت تر بیماری بدن است و از آن دشوارتر بیماری قلب است. ثروت یکی از نعمت های الهی است که بهتر از آن سلامتی بدن است و از سلامتی بدن بهتر پاکیزگی دل و روح انسان است. هیچ یک از رذیلت های اخلاق در قلبی که نور ایمان در آن تابیده باشد یافت نمی شود. حال بهتر می توان رابطه بین ایمان و عمل و فعل آدمی را مشاهده کرد. قضاتی که مسلمان باشند و نور ایمان بر دلشان تابیده باشد مطمئنا در صدور آراء خود کمتر دچار اشتباه و تقصیر خواهند شد. حضرت علی (ع) می فرمایند : شگفت آورترین عضو در بدن انسان قلب اوست در قلب سرچشمه ای از حکمت و ضد حکمت قرار دارد اگر امید در قلب انسان زیاد شود طمع موجب ذلت می گردد اگر یاس و ناامیدی بر قلب سایه افکند حسرت و تاسف انسان را از بین می برد اگر روحیه غضب بر انسان عارض شود خشم وی شدت می یابد اگر راضی به قضای الهی شد حفظ و حراست خویش را از دست می دهد و اگر ترس در قلب راه یافت باید همیشه مراقب اطراف خویش بوده و در حذر به سر می برد. اگر در آسایش باشد به امتحان و اگر نعمت های پی در پی بدو نازل شد به غرور گفتار می شود، اگر مصیبتی بر انسان وارد شود جزع و بی تابی می نماید و اگر ثروتی رسد بی نیازی او را سرکش می نماید و چنانچه ناملایمی روزگار به وی روی آورد شود مشغول بلا خواهد شد. اگر ناراحتی انسان شدت یابد از ناتوانی به زانو در آمده و اگر در خوراک زیاده روی کند پرخوری او را آزار می دهد بنابراین هر نوع کوتاهی یا زیاده روی در مورد قلب موجب فساد آن خواهد شد(شهیدی ،۱۳۷۸، ص ۴۸۷ حدیث ۱۰۸) علامه طباطبایی ( قره) در کتاب المیزان بیان فرموده است که منظور از قلب در قرآن کریم روح است که یکی از جنبه های وجودی انسان است ” منظورشان از قلب همان روحی است که تعلق به بدن و به خودشان نیز نسبت می دهند و مثلا می گویند : فلان چیز را دوست دارم دلم آنرا دوست دارد و به جهت قلب بطور استعاره به معنای جان استعمال شده است و حتی سینه هم به مناسبت اینکه جایگاه قلب است حمل ادراکات و افعال و صفات روحی شناخته شده است. شیخ الرئیس بوعلی سینا(در شفا) نیز ترجیح داد که ادراک کار

مطلب مرتبط :   پایان نامه با کلید واژگان مواد معدنی، تری گلیسرید، استخراج رابطه، بهبود کیفیت

دیدگاهتان را بنویسید

Close Menu