منبع مقاله با موضوع آفرینش انسان

منبع مقاله با موضوع آفرینش انسان

دانلود پایان نامه

تکرار هر دو فعل، همراه با کنش پذیر انسان هم بیانگر نوع برتر خلقت الهی؛ یعنی آفرینش انسان و برترین نوع تعلیم؛ یعنی آموزش انسان است و هم آنچنان که (طالقانی،بی‌تا،ج آخر:178)معتقد است: ” اشعار به امتیاز و گزیدگی این موجود خاص [انسان] از خلق مطلق دارد.  

وجود عنصر پیرامونی ابزاری، در کاربردهای دوم فرآیند، نشانگر این است که خداوند می‌خواهد بین خلقت انسان به عنوان برترین خلقت و تعلیم وی، به عنوان برترین تعلیم تفاوت قائل شود. خلقت انسان ویژه است؛ چون از عَلَق (= خون بسته)، آفریده شده‌است و تعلیم او علاوه بر تعلیمات فطری چون دیگر موجودات؛ به وسیله قلم است که تنها خاص انسان است و با دیگر آفریدگان متفاوت است.
کاربرد هر دو فعل در زمان ماضی، نشان از این دارد که خلقت و تعلیم انسان در حصر زمانی گذشته رخ داده است و از این نکته می‌توان پی برد که منظور از خلقت و تعلیم در این سوره، خلقت و آموزش اولیه نوع انسان است، که در زمانی توسط خدا انجام گرفته است، هر چند امر خلق کردن و تعلیم انسان امری همیشگی و دائم است که از خداوند سر می‌زند؛ اما اینجا منظور همان آفرینش و تعلیم اولیۀ نوع بشر است.
وجه اخباری بر قطعیت رخداد خلقت و تعلیم انسان دلالت دارد.
هر دو فرآیند آفرینش و تعلیم، پیام اصلی سوره‌اند که ابتدا به صورت اطلاع نو به مخاطب منتقل می‌شوند و بنا به درجه اهمیت کنش سر زده از خداوند، برای توضیح0 و تأکید به صورت اطلاع کهنه نیز تکرار می‌شوند تا مراتب خلقت و تعلیم را تکمیل کرده و مخاطب را مؤکّداً به این دو کنش مهم متوجه گرداند.
فعل “خَلَقَ”، فعل دو ارزشی است که تنها با دو عنصر کنشگر و کنش پذیر، کامل می‌گردد و خداوند با بلاغت عظیم خود در طی دو بند، ابتدا در کاربرد اول با حذف کنش پذیر، اولاً بر کنشگر تأکید کرده و ثانیاً به وجه مطلق آفرینش کل موجودات اشاره می‌کند و سپس در کاربرد دوم، رخداد فعل را با ذکر کنش پذیر کامل و محصور به آفرینش عظیم انسان می‌کند. و مراحل خلقت در دو بند تکمیل می‌شود. اما فعل “عَلَمَ” در باب تفعیل و به صورت “عَلَّمَ”، صرف شده که سه ارزشی است و خداوند ابتدا بر تعلیم مطلق با ذکر کنشگر و بدون کنش پذیر تأکید می‌ورزد. سپس با ذکر عنصر پیرامونی به جزئیات و ابزار تعلیم انسان می‌پردازد، تا مرتبۀ اصلی، مهم و متفاوت تعلیم را معرفی کند و در نهایت در یک بند کنش پذیر اول( = أَلإنسان ) و دوم آنچه که آموخته می‌شود (= ما لَم یَعلَم ) را نیز ذکر می‌کند تا به مراحل تکمیل وقوع رخداد اشاره کند. نظر مرحوم طالقانی در پرتوی از قرآن نیز می‌تواند مؤیّد مطلب فوق باشد. “آیۀ عَلَّمَ أَلإنسانَ ما لَم یَعلَم بیان تکمیلی یا تفضیلی عَلَّمَ بِألقَلَم است.” (طالقانی،بی‌تا، ج آخر:180)
در پایان این مطلب، باید افزود که تشابه کاربردهای گفتمانی دو فعل مذکور بر اساس نقش‌اندیشگانی، می‌تواند برخی از شبهات تفسیری را رفع کند. از جمله برخی از مفسرین مراد از “أَلإنسان” را در بند “عَلَّمَ أَلإنسانَ ما لَم یَعلَم”حضرت آدم و برخی ادریس پیامبر که اولین بار با قلم نوشت می‌دانند و برخی نیز “أَلإنسان” را همۀ انبیایی دانسته‌اند که می‌توانستند بنویسند(مجمع البیان، ج 10: 515). با توجه به نقش‌اندیشگانی، می‌توان چنین تعبیری را مردود دانست؛ زیرا هر دو فعل “خلق و علم”، کاملاً در نقش‌اندیشگانی مشابه عمل کرده‌اند، کنش پذیر اصلی هر دو، “الإنسان” است. و این نشان می‌دهد، برای یک کنش پذیر مشترک، دو عمل خلقت و تعلیم توسط یک کنشگر خداوند رخ داده است و بنا‌بر‌این اگر در فعل “خلق”، منظور از “الانسان”، خلقت اولیۀ نوع بشر است. پس در تعلیم نیز منظور تعلیم اولیۀ نوع بشر است و نظریات بالا از این دیدگاه مردود به شمار می‌آید. چنانچه مفسرین نیز این گونه تعابیر را برای تفسیر آیۀ فوق، اقوال دور از فهم و ضعیف معرفی کرده و آنها را رد می‌می‌کنند و مراد از انسان را جنس انسان بیان می‌کنند.(طباطبایی،1382 ج 20: 550).
دو آیۀ بعد، “کَلَّا إِنَّ الْإِنسَانَ لَیَطْغَى” و “أَن رَّآهُ اسْتَغْنَى”، هر چند به صورت دو آیۀ مجزا ذکر شده‌اند؛ اما به دلیل معنایی کاملاً منسجم و پیوسته‌اند. حضور کنش پذیر انسان با “أَل” تعریف که بیان نوع انسان است، همانند آیات قبلی نشان می‌دهد که این آیات یک اصل عمومی‌دربارۀ نوع بشر است. همچنانکه خلقت و تعلیم نیز مربوط به جنس انسان است. طغیان انسان با دیدن و پی بردن به استغنای خود، نیز اصل نفسانی و عام برای وی است که از این نقش‌اندیشگانی، می‌توان در رد این نظر تفسیری، که معتقد است منظور از انسان در این آیه، “ابوجهل” است، استفاده کرد. این در حالی است که برخی از مفسرین نیز با دلایل تفسیری خود، این دیدگاه را رد کرده‌اند. (طالقانی،بی‌تا، ج آخر: 183)
در نقش متنی نیز چون “أَلإنسان”، یک اطلاع کهنه محسوب شده و در جایگاه مبتدای بند قرار گرفته است؛ شاید بتوان ادعا کرد که “أَلإنسان”، برای مخاطب آشناست و همان است که در بندهای قبل نیز به کار رفته و همین تکرار باعث کهنگی اطلاع گشته است. پس نمی‌تواند منظور فرد خاصی از افراد انسان(= ابوجهل) باشد، پس همان نوع انسان مدِّ نظر است. و اگر قرار بود منظور، شخص خاصی چون ابوجهل باشد، بایستی یه صورت اطلاع نو ذکر می‌شد، تا ذهن مخاطب از “أَلإنسان”، در بندهای قبل منصرف شده و به سوی اطلاع جدید جلب شود. پس هر دو نقش متنی و‌اندیشگانی می‌تواند در تفسیر روشن بند مؤثّر و کارآمد باشد.
بند “إِنَّ إِلَى رَبِّکَ الرُّجْعَى”، از دیدگاه اطلاعاتی، جالب توجه است. این بند بیان یک قانون محتوم الهی، برای “أَلإنسان” است و همانند دو آیۀ قبلی که یک قانون کلی را در مورد “أَلإنسان” بیان می‌کند. بنا‌بر‌این کل بند، اطلاع نو است که در جایگاه خبر جمله آمده است و مبتدای جمله، “أَلإنسان” است که به قرینۀ لفظی حذف شده‌است و شاید بتوان به این نتیجه رسید که خداوند برای انتقال یک قانون محتوم الهی، و تأکید و تشدید آن به مخاطب خاص خود – پیامبر- و سپس به مخاطب عام – نوع بشر- ، آن را به صورت خبر برای مبتدایی که صریحاً در بند ذکر نشده، آورده است و این تأکید بیشتری، بر اطلاعی کاملاً نو است و برای نخستین بار به مخاطب ابلاغ می‌گردد.
نکات زیر در بخش دوم سوره -آیات 9 تا 14- قابل بررسی است:
آیات 9، 11 و 13 به طور متناوب در قالب بند پرسشی، با فرآیند ذهنی “أَرَأیتَ” آغاز می‌گردد.
آیات 10، 12و 14، هریک به نوعی در ادامۀ آیۀ قبل از خود هستند و به نظر می‌رسد، جملۀ مرکب هستند و بر روی هم یک بند را تشکیل می‌دهند. آیۀ 10، توضیحی بر فرآیند “یَنهی”، در آیۀ 9 است. آیۀ 12، یک فرآیند مادی را به فرآیند رابطه‌ای آیۀ 11، عطف می‌کند و آیۀ 14، جواب شرط مقدّر آیۀ 13 است. هرچند می‌توان آن را جواب شرط “إِن کانَ” در آیۀ 12 نیز به شمار آورد.
در آیۀ آخر، دو فعل ذهنی دانستن و دیدن وجود دارد، که مُدرک فعل یعلم (دانستن)، أَلَّذی با مرجع انسان طاغی است، و پدیدۀ آن جملۀ بعد؛ یعنی “بِأَنَّ أللهَ یَری” است.
فرآیندهای موجود در این بخش به سه دسته تقسیم می‌شوند:
الف) مُدرک فعل “أَرَأَیَتَ”، ضمیر مستتر “أَنتَ” است که مرجع آن پیامبر است.
ب) مدرک فعل ” یَری”، خداست که به صورت اسم ظاهر ألله، ذکر می‌شود.
ج) کنشگر فعل “یَنهی”، انسان طاغی است، که به صورت ضمیر موصولی أَلَّذی، آمده است.
د) کنشگر فعل “صَلّی”، “عَبداً” اسم ظاهر و نکره است.
5) هر سه فعل “أَرَأَیَتَ”، در زمان ماضی وجه اخباری و در قالب بند پرسشی به کار رفته‌اند.
6) زمان همۀ افعال، به جز “یَنهی” و “یَری”، ماضی است و همۀ وجوه اخباری هستند.
7) در همۀ بندهای این بخش، فعل “أَرَأَیَتَ”، به همراه ضمیر مستتر “أَنتَ”، به عنوان مُدرک اطلاع کهنه هستند و آنچه برای “أَرَأَیَتَ” پدیده محسوب می‌شود، اطلاع نو هستند که به عنوان خبر بند قرار گرفته‌اند.
با توجه به نکات بالا، نتایج زیر در مورد این بخش از سوره محتمل و قابل تأمل است:
به نظر می‌رسد، قصد خداوند از تکرار سه فعل ذهنی “أَرَأَیَتَ” در قالب بند پرسشی، واداشتن شنونده (مخاطب خاص پیامبر در وهلۀ اول و سپس مخاطب عام انسان)، به تأویل و تفکر برای تفسیر عمل انسان سرکش و طاغی که دیده یا تجربه کرده است. گویی خداوند قصد دارد، ذهن مخاطب خود را به چالش دربارۀ انسان طاغی و اعمال وی و نتیجۀ آنچه کرده است بکشاند.
اینکه هر یک از آیاتی که با فرآیند ذهنی “أَرَأَیَتَ”، آغاز می‌شود، شرح و توضیحی در باب انسان طاغی است و آیه بعد این شرح را کامل می‌کند، خود نکتۀ مهمی‌است؛ زیرا با کاربرد فرآیند ذهنی، صراحت متن کمرنگ تر می‌شود، زیرا گوینده قصد دارد ذهن مخاطب خود را به چالش بکشاند، اما خداوند در عین اینکه فرآیند ذهنی به کار می‌برد، برای اینکه از صراحت کلام نیز کاسته نشود، بند بعدی را برای توضیح و تصریح بندی که با فرآیند “أَرَأَیَتَ”، آغاز می‌شود، ذکر می‌کند.

مطلب مرتبط :   دانلود پایان نامه درمورد برخی دیگر از رسومات رایج

Close Menu