منبع تحقیق درباره نظریهی کارل راجرز

منبع تحقیق درباره نظریهی کارل راجرز

دانلود پایان نامه

ادراک فرد از مشکل  

شدت مسأله و مشکل
حمایت اجتماعی
درک فرد از موقعیت خود
درک خانواده از موقعیت فرد
سابقهی برخورد فرد با بحرانها یا ضربههای روانی
انگیزهی فرد برای زندگی (زنتال، کاسیدی و جاورسکی، 2001).
میزان سازگاری اجتماعی به دو عامل بستگی دارد:
1) ویژگیهای شخصی مانند نگرشها، مهارتها و شرایط جسمانی.
2) ماهیت موقعیتهایی که فرد با آنها مواجه میشود، مانند مشکلات خانوادگی، حوادث ناگهانی و طبیعی.
از آنجاییکه انسان و محیط دائما تغییر میکنند، سازگاری وی نیز مرتبا دستخوش تغییر میشود. “ترو و نیروکا (2002) در پژوهشی، تأثیر شرکت در فعالیتهای فوق برنامهی مربوط به رضایت از زندگی را در سازگاری دانشآموزان ژاپنی مورد بررسی قرار دادند. نتایج تحلیل آنها نشان داد، دانشآموزانی که در برنامههای فوق برنامه شرکت کرده و تعامل داشتند، سازگاری بالایی در حوزههای آموزشی و عاطفی نشان دادند” (به نقل از بومینگر، ادلستاین وموراش، 2005).
در آخر نیز باید یادآور شد که محبت والدین، در فرآیند پرورش اجتماعی و سازگاری اجتماعی بنا به دلایل متعددی دارای اهمیت است:
نخست آنکه نوجوان مایل است تأیید والدین صمیمی را حفظ کند و از تصور فقدان عشق و صمیمیت آنها احساس درماندگی میکند، در نتیجه تحت چنین شرایطی به کار بردن روشهای خشن انضباطی در مورد فرزندان ضرورتی ندارد زیرا نوجوانان تمایل دارند با معیارهای والدین بامحبت تطابق پیدا کنند. دوم اینکه والدین صمیمی با استفادهی مکرر از استدلال و توضیح اجازه میدهند که فرزندانشان، قوانین اجتماعی را درونی سازند و موقعیتهایی که در آنها رفتار معینی مناسب است، بشناسند، بنابراین محبت همچون سپری در سلامت روانی فرزندان و سازگاری اجتماعی آنها عمل میکند (فولادچنگ، 1385).
2-2-4- خودپنداره
2-2-4- 1- ماهیت خودپنداره
در روانشناسی، خود عبارت است از مجموعه ویژگیهای فردی که موجب تفاوت فرد از دیگران یا شباهت او به دیگران میشود. ویلیام جیمز (1890) و کولی (1902) در کتابهای خود اشاره میکنند، خود یکی از مفاهیم بسیار قدیمی در روانشناسی است و از سه بعد تشکیل شده است:
1) من کیستم؟ 2) چگونه خودم را ارزیابی میکنم؟ 3) چگونه عمل میکنم؟ به نظر روانشناسان اجتماعی، خود بر صفات ذاتی فرد استوار نیست، بلکه به تدریج و با کنشهای متقابل با محیط ساخته میشود. در واقع این محیط است که به فرد شکل میدهد. کولی (1902) میگوید: واکنشهای دیگران، منبع اصلی باورهایی است که دربارهی خود فراهم میآوریم. به نظر او، تصویری که فرد از خود به وجود میآورد، بر اساس تصویری است که دیگران از او ترسیم میکنند. برای تأیید این گفته، میتوان نمونههایی پیدا کرد. به عنوان مثال، دانشجویی که خود را در آمار ضعیف میداند، بدون تردید قضاوتش بر اساس نمراتی است که استادان آمار به او میدهند. تکرار نمرات ضعیف در این درس، دانشجو را متقاعد میکند که در این زمینه استعداد ندارد و این بیاستعدادی یکی از ویژگیهای شخصیت اوست (بدارد، دزیل و لامارش، 2006؛ ترجمهی حمزه گنجی، 1392: 46).
هر فرد در ذهن خود، تصویری از خویشتن دارد و این پنداشت کلی فرد از شخصیت خودش را، خودپنداره مینامند. این مفهوم، در واقع یکی از عوامل درونی مؤثر بر رفتار انسان است که در سالهای اخیر مورد توجه متخصصان تعلیم و تربیت قرار گرفته است. به عبارتی دیگر، هر انسان برداشت و تصوری از وجود خویشتن دارد، که میتوان آن را هویت شخصی یا خود نامید. پاسخگویی به سؤالاتی از قبیل اینکه: شما چه طور آدمی هستید؟ چگونه خودتان را توصیف میکنید؟ برداشت و تصور هر شخص را از خود روشن میسازد.
مفهوم خودپنداره همچنین به معنی جمعآوری دانش در مورد خویشتن است، مانند باورهای فرد نسبت به ویژگیهای شخصیتی، جسمی، تواناییها، ارزشها و اهداف. خودپنداره اساس ارزیابی فرد از خود و جهان پیرامونش را تشکیل میدهد (صفایی، بیگدلی و طالعپسند، 1390). از دیدگاه برخی از نظریهپردازان، خودپنداره مفهومی سلسلهمراتبی و چند بعدی است. به عبارت دیگر اطلاعات در مورد خود، به کمک آگاهی از علوم خود در زمینههای ریاضی، تاریخ و انگلیسی و آگاهی از شیوههای زندگی کردن و کار کردن خود به وجود میآید. خودپنداره و آگاهی از خود با افزایش سن متفاوت میگردد. با بالا رفتن سن و حرکت از دورهی کودکی به سمت نوجوانی و جوانی، توانایی افراد برای مشخص کردن نقاط قوت و ضعف خویش افزایش پیدا میکند (دیفریتز و رن، 2013). در واقع خود در اوایل زندگی شکل میگیرد و با استفاده از تجربیات بعدی اصلاح میشود. در ابتدا، کودکان از طریق کسب و سازماندهی اطلاعات مربوط به خود، قادر به درک رابطه بین خود و جهان اجتماعیشان هستند. این فرآیند رشد، نتیجهی ظهور مهارتهای شناختی و روابط اجتماعی با خانواده و همسالان است. در اوایل کودکی، خودپندارهی کودکان بر روی ویژگیهای واقعی مانند تواناییهای جسمی، مهارتها و داراییها متکی است. در اواسط کودکی، خودپنداره حالت یکپارچهتری به خود میگیرد و کودک درگیر مقایسه اجتماعی میشود. در طی این دوران کودکان به وضوح خود را که متشکل از ویژگیهای روانی و درونی است، درک میکنند. نوجوانی دورهای از زندگی است که در آن خود، دستخوش تحولات زیادی میشود (سباستین، برنت و بلاکمور، 2008 ). در طول دورهی نوجوانی خودپنداره انتزاعی و پیچیدهتر میشود. در این دوره نوجوانان با استفاده از تجربههای شخصی، تأثیر پذیرفتن از دنیای خارجی و ارتباط بین این دو، خودپندارهی خویش را تشکیل میدهند و بر اساس آن مسائل زندگی را ارزیابی میکنند. خودپنداره، یک موضوع مرکزی است که اطراف آن تعداد زیادی ازجنبههای عمدهی شخصیت سازماندهی شده است. ریچاردل و همکاران (2007) خودپنداره را، به عنوان تصویر کلی فرد دربارهی خودش تعریف میکنند، که شامل تجربیات واقعی و تفسیر آنها است. در تصویر کلی، خودپنداره چند بعدی است و دارای چند سطح از خود است. تصویر بدنی و عزت نفس به عنوان جنبهها و سطوح بسیار مهم خودپنداره بررسی میشوند. بنابراین، خودپنداره مانند یک نقشه است که به فرد کمک میکند در مواقع بحرانی و انتخابهای بزرگ زندگی با آگاهی و درک درست از خود به مقصد برسد (البام، 2002).
2-2-4-2-تاریخچهی خودپنداره
مفهوم خود و مطالعهی آن در طول تاریخ بشری همواره مورد توجه انسان بوده، به گونهای که فیلسوفان و متفکران در این زمینه بسیار اندیشیده و نگاشتهاند (احمدی و همکاران، 1382). نقطهی عطف دانش بشری درباره خویشتن درونی در سال (1994) به وجود آمد. یعنی زمانیکه دکارت اصول فلسفه را نوشت. دکارت مطرح کرد که تردید، ابزار اصلی پرسش است. او استدلال نمود اگر شک میکنیم و سپس فکر میکنیم پس وجود داریم و در نتیجه وجود وابسته به ادراک است. نقطهی عطف دوم در توسعهی نظری خودپنداره نوشتههای فروید بود، که درک جدیدی از اهمیت فرآیند روانی درونی را ارائه نمود. او مطرح کرد که خودپنداره در نظام اولیهی روانی فرد ایجاد میشود. آنا فروید (1946) بیان کرد که خود تفسیری، هستهی مرکزی خود میباشد. اما مهمترین تحول در زمینهی خودپنداره به نظریهی کارل راجرز برمیگردد. راجرز اولین کسی بود که با مطرح کردن خویشتن، مفهوم خودپنداره را عملا وارد حوزههای پژوهشی روانشناسی کرد (فلین، 1993).

مطلب مرتبط :   مقاله درمورد دانلود محتوای برنامه های درسی

Close Menu