منبع تحقیق درباره فرزندپروری مقتدرانه

منبع تحقیق درباره فرزندپروری مقتدرانه

دانلود پایان نامه

 

بامریند با مطالعه الگوهای استدلالی رهنمودی، مشارکت در بحث و گسترش آن در زمینه مسائل مختلف و مشخص کردن منافع قدرت به تفکیک رفتارهای ارتباطی مبادرت ورزید. سهولت کلام، خودانگیختگی و وضوح رهنمودها نیز مورد اندازه‌گیری قرار گرفتند. آخرین بعد مورد مطالعه مهرورزی بود. این امر به عنوان کارکرد مراقبت تعریف شد با مطالعه دقیق متغیرها مؤلفه این امر ظاهراً مقیاس عاطفه والدین است (احمدی، 1388).
بر طبق الگوی بامریند سبک‌های فرزندپروری به چهار روش تقسیم شده است که بر تقاضاها و پاسخ‌دهی مبتنی است.
2-3-13-1- شیوه اقتدار منطقی
فرزندپروری مقتدرانه با تقاضاها و پاسخ دهی بالای والدین مشخص می‌گردد. والدین مقتدر (اقتدارگرا) به صورت افرادی با صمیمیت و محبت زیاد (این گونه والدین در زندگی فرزندان خود مشارکت کرده و به نیازهای آن‌ها پاسخ می‌دهند) کنترل رفتاری (آن‌ها محدودیت‌های واضح و مناسب با سن فرزندان برای رفتارهای او در نظر می‌گیرند) تعریف می‌شوند. والدین مقتدر معیارهایی به فرزندان نشان می‌دهند که طبق آن‌ها زندگی کنند. غالباً می‌خواهند چیزهایی را از نوجوان خود بیاموزند.
والدین مقتدر همواره در تلاش هستند تا فعالیت‌های کودک را به شیوه عقلانی و موضوع‌دار هدایت کنند، روابط کلامی را تشویق کنند و کودک را در جریان علت و منطق نهفته در روش خود قرار دهند و به ویژگی‌های بیانی و ابزاری و نیز استقلال رأی و ثبات قاعده‌مند ارزش دهند. بدین ترتیب این والدین در نقاط اختلاف والد و کودک کنترل شدیدی را اعمال می‌دارند، اما کودک را در این باره مقید و محدود نمی‌سازند. این والدین حقوق ویژه خود به عنوان یک بزرگسال را شناخته‌اند، اما علایق فردی و ویژگی‌های خاص کودک را نیز می‌شناسند. والد مقتدر کیفیات کنونی کودک را می‌پذیرد، اما برای اعمال آتی، معیارهایی را نیز تعیین می‌کند. او برای کسب اهدافش علاوه بر زور بر استدلال نیز تکیه می‌کند (استافورد و به یر، ترجمه‌ی دهگانپور و خرازچی، 1377).
باربر معتقد است خصوصیات اصلی این شیوه فرزندپروری شامل مشارکت و علاقه زیاد والدین به زندگی فرزندان، برقراری ارتباط باز با آن‌ها، داشتن اطمینان به آن‌ها، تشویق و ارتقای سلامت روانی و کنترل بالای رفتاری آن‌هاست. شامل آگاهی از اینکه فرزندانشان کجا هستند، با چه کسانی می‌باشند و چه کاری انجام می‌دهند. این والدین از کودکان خود توقع رفتار معقول و سنجیده دارند. آن‌ها توقعات خود را به صراحت بیان کرده و توضیحاتی را ارائه می‌دهند تا به کودک برای درک دلایلشان برای تقاضاها کمک کنند. آن‌ها همچنین به گفته‌های کودکان خود گوش می‌دهند و گفتگو با آن‌ها را ترویج می‌دهند. والدین مقتدر در کنش خود با کودکان دلسوز و صمیمی هستند. هر چند این والدین در تعاملات خود با فرزندانشان گرم هستند و اغلب از تقویت مثبت برای هدایت رفتار استفاده می‌کنند، با این حال هنگامی که موقعیت اقتضا می‌کند از بازخواست و تنبیه هم به صورت ملایم استفاده می‌کنند (بامریند، 1991).
در این شیوه والدین انعطاف پذیرند و ضمن اعطای آزادی به فرزندان خود برای هدایت آن‌ها مقررات و چارچوب‌های روشنی تعیین می‌کنند و با اینکه در این چارچوب‌ها قاطع و مصمم هستند، اما مستبد و بازدارنده نیستند. در عین حال آن‌ها برای مقررات وضع شده، دلایلی ارائه می‌دهند. این والدین به نیازها و عقاید فرزندانشان حساسند و آنان را به رعایت مقررات خانوادگی تشویق می‌کنند. به زعم باربر و اریکسون (2002) این والدین فرزندان خویش را تشویق می‌کنند تا علایق و ارزش‌های خود را دنبال نمایند و از برخورد مستبدانه با آن‌ها اجتناب می‌ورزند. این والدین هم برای رفتار خودمختارانه و هم انضباط ارزش قائلند. زیرا معتقدند کنترل منطقی و نیز آزادی حساب شده موجب می‌گردد کودکان قوانین و اصول رفتارهای صحیح را درونی کرده و در قبال رفتار و اعمال خود احساس مسئولیت نمایند (یاری، 1390).
والدین مقتدر به تلاش‌های کودک در جهت حمایت و توجه پاسخ داده و از تقویت‌های مثبت بیشتری استفاده می‌کنند. برای مطیع‌سازی از استقلال و منطق بهره می‌جویند، واقعیت‌ها و بینش‌های شناختی را به نسبت سایر والدین به کودکان خود منتقل و به منظور توافق با کودک از ارتباط کلامی استفاده می‌کنند (یاری، 1390).
این والدین سخنوران خوبی هستند. آن‌ها ظاهراً تاب مقاومت در برابر قهر و غضب کودک دارند. والدین مقتدر به آغاز تعامل کودک به گونه و درجه‌ای پاسخ می‌گویند که معمولاً برای کودک خشنودکننده است. تفاوت‌های مهم این گروه و والدین مستبد در رفتارهای حمایتی و استفاده از مشوق‌های مثبت است. والدین مقتدر به تلاش‌های کودکان در جهت جلب حمایت و توجه پاسخ می‌دهند و از تقویت‌های مثبت بیشتری استفاده می‌کنند. علاوه بر این والدین مقتدر در ابراز محبت و تفاهم والد کودک به طور چشمگیری نمرات بالایی می‌گیرند و در تمام متغیرها در برگیرنده محبت نیز رتبه‌های بالاتری را ابراز می‌کنند. بر اساس تعریف ساختاری والدین مقتدر همواره در تلاشند تا فعالیت کودک را به شیوه‌ای عقلانی موضوع مدار هدایت کنند. روابط کلامی را تشویق کنند و کودک را در جریان علت و منطق روش خود قرار دهند و به ویژگی‌های بیانی و ابرازی و نیز استقلال رأی و ثبات قاعده‌مند ارزش دهند. بدین ترتیب این والدین در نقاط اختلاف والد و کودک کنترل شدیدی را اعمال می‌دارند (استافورد و به یر، 1377؛ ترجمه‌ی دهگانپور و خرازچی).
این والدین ترکیبی از نظارت شدید، توجه به فردیت، اختیار دادن به جا و ارتباطی توأم با سعه‌صدر نشان می‌دهند و به همین دلیل فرزندان مستقلی پرورش می‌دهند (کاپلان ، ترجمه فیروزبخت، 1381).
2-3-13-2- شیوه استبدادی
فرزندپروری مستبدانه با تقاضاهای بالای والدین و پاسخ دهی کم آن‌ها مشخص می‌شود.
شیوه استبدادی نشانگر والدی است که می‌کوشد رفتارها و نگرش‌های کودک را بر اساس یک دسته معیارهای رفتاری شکل داده و کنترل و ارزیابی کند. معیارهایی که معمولاً مطلق بوده و قدرتی بالاتر آن‌ها را تعیین کرده است. او اطاعت کودک را یک حسن تلقی می‌کند و در مواقعی که اعمال و رفتار کودک در تعارض با معیارهای رفتاری وی قرار می‌گیرد. از تنبیه و اعمال زور برای مهار خواسته‌های کودک استفاده می‌شود. او به القاء ارزش‌هایی همچون احترام به قدرت و احترام به کار، احترام به حفظ نظم و ساختار سنتی باور دارد. او روابط کلامی را تشویق می‌کند و معتقد است که کودک باید هر آن چه را که از نظر والدین درست است می‌پذیرد (بامریند، 1968).
این والدین به ندرت از جملات محبت‌آمیز استفاده می‌کنند و معمولاً قصد والدین سرکوب رفتارهای کودک است. در این خانواده‌ها تبعیض جنسیتی مشهود است. همچنین در این خانواده‌ها اظهارنظر کردن حتی در مواقع ضروری ممنوع است در خانواده‌های استبدادی والدین سعی می‌کنند رفتار فرزندان خود را شکل داده، کنترل کرده و ارزیابی نمایند. هر گاه رفتار فرزندان با آن چه که والدین صحیح می‌دانند در تضاد باشد، از روش‌های تنبیهی و مجازات استفاده می‌کنند. این والدین در کنش‌ها و روابط متقابل با فرزندان خود سرد و بی‌روح می‌باشند. این گونه والدین مرتب به فرزندان خود دستور می‌دهند، هیچ رابطه عاطفی با فرزندان ندارند و یا اگر دارند آن را ابراز نمی‌کنند (احمدی، 1388).
در این شیوه فرزندپروری، فرزندان در محیط خانواده با محدودیت‌های شدیدی مواجه هستند. آن‌ها موظفند بدون هیچگونه اعتراض، از مقررات خاص والدین پیروی کنند. خانواده‌ای که تابع اصول دیکتاتوری است معمولاً رشد فرزندان را محدود می‌سازد. در این خانواده یک نفر حاکم بر اعمال و رفتار دیگران است؛ همه باید مطابق میل او رفتار کنند، او فقط حق اظهار نظر دارد و دستورش بدون چون و چرا باید از طرف دیگران به اجرا در آید. او می‌تواند از دیگران انتقاد کند، ولی آن چه خود انجام می‌دهد باید مورد تأیید قرار گیرد (شریعتمداری، 1378).
مهم‌ترین نقشی که والدین مستبد در خانواده دارند، رئیس یا صاحب بودن است یعنی احساس می‌کنند که مالک کودکان هستند و تنبیه بدنی را جز «حقوق اولیه» خود به شمار می‌آورند. هیچ امری به اندازه نظم و انضباط برای این والدین دارای ارزش نمی‌باشد و گاهی برای اعمال آن شدیدترین تنبیه‌ها را استفاده می‌کنند. در این خانواده‌ها معمولاً شنیدن صحبت‌های کودکان جایگاهی ندارد و اگر هم صحبت‌های آن‌ها را گوش کنند، به این قصد است که جوابی را به آن‌ها بدهند. والدین مستبد معتقدند که کودکان توانایی تفکر و تصمیم‌گیری را ندارند، لذا همیشه به جای آن‌ها تصمیم می‌گیرند. کودکان آن‌ها حق اظهار نظر ندارند، یعنی مثلاً نمی‌توانند بگویند که می‌خواهند تخت خود را کجای اتاق بگذارند. آن‌ها به هیچ وجه کودکان خود را به خاطر کارهای خوبی که انجام می‌دهند، تشویق نمی‌کنند و همیشه معتقدند که این وظیفه کودک می‌باشد که کارها را به نحو احسن انجام دهد (ماسن، ترجمه یاسایی، 1386).
والدین مستبد از فرزندان خود می‌خواهند که با آنان بحث نکنند و بزرگسالان را زیر سؤال نبرند و به نوجوانان گوشزد می‌کنند وقتی بزرگتر می‌شوند متوجه اشتباهات کنونی خود خواهند شد. وقتی فرزند آن‌ها نمره خوبی می‌گیرد، از او می‌خواهند باز هم نمره خوبی بگیرد و مواقعی که نمره بدی می‌گیرد به شدت ناراحت می‌شوند و به سخت گیری‌های خود می‌افزایند (یاری، 1390).
پیام‌های کلامی والدین مستبد یک جانبه و فاقد محتوای عاطفی است. برای کنترل فرزندان خود از شیوه‌های ایجاد ترس استفاده می‌کنند. والدین مستبد غالباً هنگام اعمال رهنمودها دلیلی ارائه نمی‌کنند و به ندرت به تشویق پاسخ‌های کلامی می‌پردازند همچنین تا آن جا که ممکن است در برابر استدلال کودکان تغییر موضع می‌دهند. ابراز محبت در این الگو در پایین‌ترین سطح قرار دارد. این مادران همدلی و همدردی اندکی نسبت به فرزندان خود ابراز می‌کنند و شواهد اندکی مبنی بر روابط عاطفی قوی بین مادر و فرزند وجود دارد (استافورد و به یر، 1377؛ ترجمه‌ی دهگانپور و خرازچی).
آن‌ها اهمیت زیادی به اصلاحات می‌دهند و برای اصلاح رفتار فرزندشان به تهدید متوسل می‌شوند. تصمیمات آن‌ها بی‌و چون و چرا هست و فقط از قانون حرف می‌زنند. والدین مستبد فرزندانشان را خیلی کنترل می‌کنند، ولی پاسخ دهی آنان کم است (کاپلان ، ترجمه فیروزبخت، 1381).
بامریند معتقد است که فرزندان والدین مستبد، مضطرب، گوشه گیر و ناشاد هستند. این کودکان در تعامل با همسالان در صورت ناکامی، خصومت نشان می‌دهند (به خصوص پسرها عصبانیت و مبارزه طلبی بالایی دارند) دختران این والدین وابسته و فاقد روحیه اکتشاف هستند و از برخورد با مسئولیت طفره می‌روند و کمتر از آن‌ها که والدین اقتدارگرا دارند، سازگاری نشان می‌دهند (استافورد و به یر، 1377؛ ترجمه‌ی دهگانپور و خرازچی).
کودکان در چنین خانواده‌هایی، فرهنگ گفتگو و تفاهم را نمی‌آموزند، بلکه فرهنگ دیکته شدن و دیکته کردن را می‌آموزند. آن چه فرزندان یاد خواهند گرفت، دنباله روی و تقلید کورکورانه و وابستگی است. چنین فردی با ویژگی‌هایی چون نارضایتی، درون گرایی، بی‌اعتمادی نسبت به دیگران پرورش می‌یابد. نوجوانان دارای والدین مستبد، در مدرسه عملکرد بهتری نسبت به نوجوانانی والدین سهل گیر دارند نشان می‌دهند و احتمال کمتری برای رفتار ضداجتماعی آن‌ها وجود دارد. فرزندان این والدین از افسردگی، عزت نفس پایین و مشکل در تصمیم‌گیری در بزرگسالی رنج می‌برند. نوجوانان این والدین، کمتر به خود متکی هستند و کمتر می‌توانند به تنهایی کاری را انجام دهند یا ابراز عقیده کنند. در ضمن آن‌ها استقلال و خلاقیت کمتری دارند، ذهن کنجکاو ندارند و در برخورد با مشکلات روزمره علمی، تحصیلی و ذهنی انعطاف‌پذیری کمتری دارند و معمولاً والدین خود را مهربان و سهل‌انگار می‌دانند (احمدی، 1388).
هافمن (1988) در تحقیقات خود به این نتیجه رسید کودکانی که در این خانواده‌ها پرورش می‌یابند معمولاً مطیع و فرمانبردار بوده و در رفتار آن‌ها اکثراً پرخاشگری دیده می‌شود: احساس ناامنی کرده و از خود استقلالی ندارند و برای دیگران احترام قائل نیستند، همچنین از ثبات عاطفی کمتری برخوردارند. این کودکان در ظاهر حالت تسلیم و اطاعت از خود نشان می‌دهند، ولی در واقع دچار هیجان و اضطراب هستند. اغلب در مقابل دیگران حالت خصوصی و دشمنی به خود می‌گیرند. البته برخی از پژوهش‌ها نشان داده است چنانچه فضای مستبد خانواده توأم با عاطفه و محبت باشد. کودکان سازگاری اجتماعی بهتری خواهند داشت و به آموزش نیز علاقه بیشتری نشان می‌دهند (احدی و بنی‌جمالی، 1368).
2-3-13-3- شیوه سهل‌گیرانه
فرزندپروری سهل گیرانه با تقاضاهای کم والدین و پاسخ دهی زیاد آن‌ها مشخص می‌شود و در مهرورزی خط وسط الگوی موجود را به خود اختصاص می‌دهند. توقع چندانی از کودک نداشته و در اعمال مقررات اهمال کارانه عمل می‌کنند. در توالی‌های کنترل والدی زورگو و سرکوب‌گر هستند و از روش‌های احساس گناه و انحراف استفاده می‌کنند (استافورد و به یر، 1377؛ ترجمه‌ی دهگانپور و خرازچی).

مطلب مرتبط :   مقاله رایگان درباره تجارت الکترونیک

بستن منو