منبع تحقیق درباره فرآیندهای شناختی

منبع تحقیق درباره فرآیندهای شناختی

دانلود پایان نامه

 

منشأ بررسی انگیزش، به یونان باستان (سقراط، افلاطون و ارسطو) بر میگردد. افلاطون معتقد بود که انگیزش از روح، ذهن و روان، سه جزئی که به صورت سلسله مراتبی وجود دارند، ناشی میشود. در سطح بسیار ابتدایی، جنبهی اشتها آور روح قرار دارد، که به اشتها و امیال بدن، مانند گرسنگی و میل جنسی کمک میکند. در سطح دوم، جنبهی رقابت جو قرار دارد که در معیارهای اجتماعی، مانند احساس افتخار یا شرمندگی دخالت دارد. در عالیترین سطح، جنبهی حسابگر قرار دارد که به تواناییهای تصمیمگیری روح، مانند عقل و انتخاب کمک میکند. با آغاز قرن بیستم، وقتی علم روانشناسی با سؤالاتی رو به رو شد که پاسخ روشنی برای آن نداشت، به سرعت از شدت و حدت نظریهی منطقی بودن تمام عیار انسان کاسته و توجه روانشناسان به مطالعهی دیگر خصوصیات روانی ظاهرا غیر منطقی او معطوف شد. در نتیجهی این مطالعات، مفهوم تازهای بنام انگیزش پدید آمد که به سرعت کانون مطالعات رفتار انسان قرار گرفت (سید جوادین ، 1386: 456-455).
نظریهیاراده: اولین نظریهی بزرگ در انگیزش
در دوران پس از رنسانس رنه دکارت فیلسوف فرانسوی، موضوع تمایز بین جنبههای فعال و نافعال انگیزش را بیان کرد. از دیدگاه او بدن، عامل مکانیکی و از لحاظ انگیزشی نافعال است. در حالی که اراده عامل غیر مادی، معنوی و از لحاظ انگیزشی فعال است. از نظر دکارت، عالیترین نیروی انگیزشی، اراده بود. معنی اراده آن است که مردم میتوانند سرنوشت خود را خلق کنند. دکارت تصور میکرد که اگر بتواند اراده را بشناسد، بعدا میتواند انگیزش را درک کند (ریو، 2005؛ ترجمهی یحیی سیدمحمدی، 1385: 26).
نظریهیغریزه: دومین نظریهی بزرگ در انگیزش
نظریهی تحول داروین را باید، سرآغاز نظریههای علمی در مبحث انگیزش دانست. داروین معتقد بود که پارهای از اعمال هوشمندانهی موجودات زنده، فطری هستند. سادهترین آنها بازتابها است، مانند بازتاب مکیدن در نوزاد. گونههای پیچیدهی این رفتار را غریزه مینامند. غریزه، رفتار پایداری است که گونههای مختلف جانوران به منظور سازگاری با شرایط زیستی، به طرزی یکسان و سازمان یافته از خود نشان میدهند (پارسا، 1373: 218). اولین روانشناسی که نظریهی غریزهی انگیزش را رواج داد، ویلیام جیمز بود. جیمز با اقتباس از داروین و دیگران، تعداد زیادی غریزهی جسمانی، مانند مکیدن، نیروی حرکت و غریزهی روانی، نظیر تقلید، بازی و مردم آمیزی، را برای انسان قائل شد. تنها چیز لازم برای تبدیل غریزه به رفتار هدگرا (یعنی رفتار با انگیزه) وجود محرک مناسب بود. از دیدگاه او گربهها، موشها را دنبال میکنند، از سگها میگریزند، زیرا از لحاظ زیستی باید چنین کنند در واقع وجود محرک آنها را به حرکت وا میدارد (ریو، 2005؛ ترجمهی یحیی سیدمحمدی، 1382: 30).
نظریهی سایق: سومین نظریهی بزرگ در انگیزش
به دنبال افول نظریهی غریزه در خصوص انگیزش انسان، نظریهی کاهش سایق کلارک هال (1943) مطرح گردید. به اعتقاد هال، نیاز ناشی از محرومیت فیزیولوژیکی، نظیر فقدان غذا یا آب نوعی حالت تنش موسوم به سایق ایجاد میکند، که فرد را برمیانگیزد تا آن را کاهش دهد. نظریهی کاهش سایق بیان میکند، هرچه سایق شدیدتر میشود، انگیزهی بیشتری برای کم کردن آن پیدا میکنیم (پارسا، 1376: 220). در آغاز دههی 70 هرمنس تلاش نمود، تا در زمینهی انگیزش، بر عوامل شناختی تأکید کند. در رویکرد شناختی انگیزش، باور بر این است که اندیشههای فرد سرچشمهی انگیزش او هستند. شناخت گرایان معتقدند که رفتارها، توسط هدفها، انتظارات و نسبت دادنهای فرد ایجاد و هدایت میشود، لذا انگیزش درونی بیشتر از انگیزش بیرونی مورد تأکید آنان است (سیف، 1389: 231). انگیزش درونی یکی از جنبههای رویکرد شناختی است، که از نظر شناختگرایان یک حالت روانشناختی متغیر است. شناخت گرایان معتقدند، هیچ دانشآموزی نسبت به فعالیتی خاص از انگیزش درونی ثابت برخوردار نیست و با تغییر شرایط، ادراک کفایت و خود مختاری دانشآموز نسبت به خود تغییر میکند. دانشآموزانی که نیازشان به پیشرفت زیاد است دارای انگیزش درونی بیشتری هستند و در نتیجه بیشتر مسئولیت شخصی نتایج تلاشهایشان را بر عهده میگیرند. بنابراین انگیزش درونی، محصول عوامل درونی مانند اراده، کنجکاوی، مبارزه و تلاش است، در حالیکه انگیزش بیرونی، محصول پاداشها و تنبیهها است (لفرانسو، بدون سال؛ ترجمهی هادی فرجامی، 1386: 493).
از نظر تعدادی پژوهشگران، مفهوم انگیزهی پیشرفت متغیری فرضی است که روانشناسان تربیتی وجود، عدم وجود و درجات آن را در دانشآموزان، از راه مشاهدهی رفتار در محیطهای آموزشگاهی یا نمرات درسی اخذ شده، استنباط میکنند (ریو، 2005؛ ترجمهی یحیی سید محمدی، 1382: 68).
2-2-5- 2- تعریف انگیزه
انگیزه فرآیندی درونی است که رفتار را نیرومند و هدایت میکند. بنابراین اصطلاحی کلی برای مشخص کردن زمینهی مشترک نیازها، شناختها و هیجانهاست (سیف، 1388: 102). اشمالت (1999) معتقد است انگیزه، حالتی درونی است که شخص را به انجام رفتارهای خاص یا رسیدن به هدفی ترغیب میکند. ریو (2005) بیان میکند، انگیزه فرآیندی است که رفتار انسان را راه میاندازد، هدایت میکند، دوام میبخشد و همزمان نیازهای فیزیولوژی و روانشناختی او را ارضاء میکند (ریو، 2005؛ ترجمهی یحیی سیدمحمدی، 1385: 112). هارت و آلبارسین (2009) انگیزه را، مجموعه عواملی میدانند که انسان را به سوی فعالیت و هدف به حرکت وا میدارد، آن را هدایت میکند و سبب تداوم آن میشود. در کل میتوان گفت انگیزه، عالیترین شاهراه یادگیری است. بدین معنی که هرچه انگیزهی فرد برای آموختن و تحصیل بیشتر باشد، فعالیت، رنج و زحمت بیشتری برای رسیدن به هدف نهایی محتمل خواهد شد. دانشآموزانی که از انگیزهی بالایی برخوردارند، برای یادگرفتن مطالب، جذب آنها و حفظ کردن آن از فرآیندهای شناختی عالیتری استفاده میکنند. تکلیف مهم آموزگاران این است که، چگونه برای حمایت کردن از انگیزهی دانشآموزان برنامه ریزی کنند. در واقع انگیزه، محرک اساسی برای تمامی اعمال ما است و اشاره به پویایی رفتار انسان دارد که شامل نیازها، تمایلات و جاه طلبیهای اوست (اسلاوین، 2006؛ ترجمهی یحیی سیدمحمدی، 1385: 360).
به صورت سنتی دو رویکرد اصلی برای پی بردن به انگیزههای فرد وجود داشت. در رویکرد اول، به صورت ساده از فرد در مورد افکار و اعمال مرتبط با انگیزهاش سؤالاتی پرسیده میشد. در رویکرد دوم، رویاها یا خیالپردازیهای فرد تجزیه و تحلیل میشد تا انگیزههای پنهان، سرکوب شده و مخفی وی آشکار گردد. برای اندازهگیری انگیزههای پنهان افراد آنها را با مجموعهای از تصاویر مبهم روبرو میکردند و از آنها میخواستند تا داستانهایی خیالی در مورد تصاویر بسازند. بعد از کارهای اولیهی مککللند و همکارانش (1953) در مورد انگیزهی پیشرفت، انگیزهی افراد با آزمون اندریافت موضوع اندازهگیری شد. داستانهای نوشته شده در پاسخ به تصاویر برای طبقههای فرعی پیشرفت مانند پیشبینی مثبت و منفی اهداف، فعالیتهای مرتبط با تلاش و کوشش برای پیشرفت و نیاز به پیشرفت نمرهگذاری میشدند. فرض بر این بود که مجموع این نمرات، قدرت انگیزههای زیربنایی افراد را منعکس میکنند. مککللند بیان میکند: میزانی که این طبقههای انگیزشی با تصاویر فراخوانی میشوند، با میزانی که این انگیزهها در موقعیتهای مشابه زندگی واقعی فراخوانی میشوند رابطه دارند. به عبارتی آنچه بهوسیلهی این روش اندازهگیری میشود، روشی برای تعبیر و تفسیر تفکر افراد درباره موضوعات معینی، همچون پیشرفت است. افکار مرتبط با انگیزهی پیشرفت باید به آسانی قابل دسترسی باشند و در موقعیتهای پیشرفت راهاندازی شوند. بنابراین تلاشهای تشخیصی، محققان را به سوی موقعیتهایی رهنمون کردهاند تا، تأثیر عوامل خلقی و موقعیتی را در رفتارهای پیشرفت مدنظر قرار دهند (اشمالت، 1999). پژوهشهای جدید نشان میدهد، زمانی که دشواری تکلیف افزایش مییابد، انگیزهی فرد تا جایی بیشتر میشود که نتیجه بگیرد. بنابراین تکالیف متوسط تا دشوار از تکالیف ساده برای یادگیری و انگیزش بهتر هستند (اسلاوین، 2006؛ ترجمهی یحیی سیدمحمدی، 1385: 372).
2-2-5- 3- انواع انگیزه
2-2-5- 3- 1- انگیزههای اولیه و ثانویه
انگیزهها را میتوان، بر پایهی زمینههای تکاملی، به دو دستهی انگیزههای اولیه و ثانویه تقسیم کرد. به انگیزههای فطری که بر پایهی فرآیندهای زیستی استوارند، انگیزههای اولیه یا فردی میگویند که شامل، گرسنگی، تشنگی، خواب و میل جنسی میشود. انگیزههای ثانویه، اکتسابی هستند که رابطهی مستقیمی با فرآیندهای زیستی ندارند. و در زمینهی رابطهی فرد با جامعه هستند. این انگیزهها، انگیزههای اجتماعی نیز نامیده میشوند (بخشایش، 1390: 236).
2-2-5- 3- 2- انگیزهی درونی و بیرونی
انگیزهی درونی، گرایش فطری پرداختن به تمایلات و به کار بردن تواناییها در انجام کار، جست و جو کردن چالشهای بهینه و تسلط یافتن بر آنهاست. این انگیزه به معنای، میل به انجام کاری به دلیل جالب بودن و رضایت بخش بودن آن است (آمابلی، 1983). وقتی افراد به صورت درونی با انگیزه میشوند، به خاطر علاقه، احساس چالشی که فعالیت خاصی ایجاد میکند و به دلیل لذتی که از آن میبرند رفتار میکنند. انگیزهی درونی ذاتی است. رفتاری که به صورت درونی برانگیخته میشود، مطلوبتر از رفتاری است که به صورت بیرونی برانگیخته میشود. دانشآموزانی که برای انجام یک تکلیف درونی برانگیخته میشوند، درک مفهومی بیشتری از مواد را توسعه میدهند و با توجه بیشتری روی تکالیف متمرکز میشوند. از طرف دیگر پاداشهای بیرونی در جاییکه یادگیری طوطی وار مد نظر باشد مؤثراست. انگیزهی بیرونی، انگیزهای است که به وسیلهی عوامل خارج از فرد، برانگیخته میشود. این انگیزه مبتنی بر عوامل بیرونی، همچون پاداش و تأیید دیگران و یا اجتناب از تنبیه میباشد. افراد دارای انگیزهی درونی بیشتر از افراد دارای انگیزه بیرونی، در فعالیتهای خود، توجه، هیجان و اعتماد به نفس نشان میدهند. آنها همچنین در انجام دادن تکالیف از عملکرد، خلاقیت و پشتکار بهتری برخوردارند و عزت نفس و سلامت روان بالاتری دارند (یلایا، 2012).
انگیزه دارای نظریههای متعددی است. یکی از دیدگاهها که به تفاوت میان دانشآموزان برای پیشرفت در مدرسه توجه میکند، نظریهی انگیزهی پیشرفت نامیده میشود. نظریهی انگیزهی پیشرفت بر تحقیقات اولیهی هوپ، مککلند و اتکینسون استوار است. این نظریه بر نقش هدف در موفقیت و شکست دانشآموز تأکید دارد. مطالعات اولیهی هوپ (1930) تجارب افراد را در زمینهی موفقیت و شکست تشریح کرد. از دیدگاه او، افراد بعد از کسب موفقیت سطح هدف خود را بالا میبرند و پس از شکست، سطح هدفشان را پایین میآورند. هوپ تصور میکرد که تغییر در هدف، افراد را در برابر تجربهی مداوم و یا امور بسیار آسانی که موجب احساس موفقیت نمیشود، محافظت میکند.
یکی از واضعان اصلی نظریهی انگیزهی پیشرفت، مککلند، اتکینسون، کلارک و لوول (1953) هستند. آنها در کتاب معروف خود با عنوان انگیزهی پیشرفت نوشتند، بعضی افراد بلند پروازتر از دیگراناند و برای کسب موفقیت تلاش میکنند که این یکی از ویژگیهای افراد دارای انگیزهی پیشرفت است (سیف، 1389: 237). انگیزهی پیشرفت یکی از مهمترین انواع انگیزه میباشد و عبارت است از گرایش کلی به تلاش کردن برای موفقیت و انتخاب کردن فعالیتهای موفقیت و شکست (اسلاوین، 2006، ترجمهی یحیی سیدمحمدی، 1385: 373). انگیزهی پیشرفت، عبارت است از: انگیزهی غلبه بر موانع و مبارزه با آنچه که به دشوار بودن شهرت دارد (هومن و عسگری، 1379). فرال، والک و شیتن (2010) انگیزهی پیشرفت را گرایشی، برای پیشی گرفتن بر دیگران به منظور دستیابی به موفقیت با توجه به ملاکهای مشخص تعریف کردهاند. آنیل(2010) بیان میکند، جنبههای هیجانی و انگیزشی نقش مهمی را در کسب دانش جدید و یادآوری دانش قبلی در موقعیت ایفا مینمایند. چو و همکاران (2009) بیان میکنند، انگیزهی پیشرفت میل یک فرد به برتری داشتن، انجام دادن وظایف دشوار و رسیدن به موفقیت بهتر از دیگران است.
در واقع یکی از مهمترین انگیزههای اجتماعی که بر رفتار انسان تأثیر میگذارد، انگیزهی پیشرفت است. که میتوان آن را در پیشبینی و تبیین رفتار انسان مورد توجه قرار داد. تحقیقات نشان میدهد که هر اندازه انگیزهی پیشرفت بیشتر باشد، موفقیت نیز به همان اندازه بیشتر خواهد بود. مثلا اگر دو دانشآموز از نظر تواناییهای ذهنی در سطح یکسان باشند اما از نظر انگیزهی پیشرفت تفاوت داشته باشند، نتایج متفاوتی به دست خواهد آمد و این تفاوت به نفع کسی خواهد بود که انگیزهی پیشرفت قویتری دارد (کریمی،1379: 213). گیج و برلاینر (1994) انگیزهی پیشرفت را به صورت میل و علاقه به موفقیت کلی یا موفقیت در زمینهی فعالیت خاص تعریف کردهاند (سیف، 1382: 354).
انگیزهی پیشرفت عبارت است از سائقی، برای پیشی گرفتن از دیگران، دستیابی به پیشرفت با توجه به ملاکهای شخص و تلاش برای کسب موفقیت (لیست و همکاران، 2013). در آغاز، انگیزهی پیشرفت قویا تحت تأثیر تجربیات خانوادگی قرار دارد اما بعد از اینکه کودکان چند سال به مدرسه بروند، موفقیت و انگیزهی پیشرفت موجب یکدیگر میشوند. هر گونه موفقیت، میل به موفقیت را میپروراند و دوباره به موفقیت منجر میشود. در مقابل دانشآموزانی که در موقعیتهای پیشرفت، موفقیت را تجربه نمیکنند، انگیزهی موفقیت را در این موقعیتها از دست میدهند و علاقهی خود را به شرایط دیگر مانند، فعالیتهای اجتماعی معطوف میدارند (چو و همکاران، 2009).
به اعتقاد روانشناسان، انگیزهی پیشرفت، میل و اشتیاق یا تلاش و کوششی است که فرد برای دستیابی به یک هدف، تسلط بر اشیاء، امور و یا افراد و اندیشهها و رسیدن به یک معیار متعالی از خود ابراز میدارد. انگیزهی پیشرفت لزوما برای پیشرفتهای مشهود مانند کسب نمرههای بالا در آزمونها، مقامهای مورد قبول اجتماعی یا حقوق و دستمزد بالا نیست و ممکن است گسترهی وسیعی از فعالیتها را در برگیرد و خود را در مشاغل مختلفی مانند رانندهی کامیون، حسابدار یا یک وزیر نشان دهد (پارسا، 1383: 47). روانشناسان عقیده دارند انگیزهی پیشرفت دانشآموزان با یادگیری عمیق مطالب درسی، اعتماد به نفس، تمرکز حواس، سخت کوشی و پشتکار در انجام تکالیف دشوار، تمایل به ادامهی مطالعه در ساعات بعد از اتمام کلاس درس و انتخاب تکالیف نیازمند به تلاش بیشتر، مرتبط است (راندلز و همکاران، 2010). یافتههای پژوهشی ضمن تأیید اهمیت انگیزهی پیشرفت در رشد و موفقیت جوامع، از این ایده حمایت میکنند که میتوان از طریق ارائهی الگوها و آموزشهای مناسب، انگیزهی پیشرفت را بهبود بخشید (احمدی و همکاران، 1382؛ هارت و آلبرسین، 2009). مککللند و اتکینسون (1984) معتقدند که انگیزهی پیشرفت یکی از مهمترین انواع انگیزهها، در روانشناسی تربیتی به شمار میرود. گیج و برلاینر (1994) انگیزهی پیشرفت را به صورت میل و علاقه به موفقیت کلی یا موفقیت در زمینه فعالیت خاص تعریف کردهاند (سیف، 1389: 354). محققان انگیزشی معتقدند که انگیزهی پیشرفت، یک تعامل بین متغیرهای موقعیتی و انگیزهی مربوط به فرد برای رسیدن به موفقیت است. این دو به طور مستقیم در پیشبینی رفتار درگیر دو نوع انگیزهی ضمنی و صریح هستند.

مطلب مرتبط :   زیر ساخت

بستن منو