منبع تحقیق با موضوع یونان باستان

منبع تحقیق با موضوع یونان باستان

دانلود پایان نامه

 

ترجمۀ متون ادبی مشتمل بر نظم و نثر، نیازمند دانش و تخصص در حد نویسندۀ اصلی است؛ زیرا ترجمۀ این قبیل متون مستلزم آشنایی با رموز، کنایات، تشبیهات، استعارات و از همه مهم تر، علوم بلاغت است.
1-2-1-6-2 متون علمی
ترجمۀ متون علمی به دلیل کثرت لغات و اصطلاحات تخصصی به راحتی برای هر مترجمی امکان پذیر نیست؛ زیرا سبکی متفاوت از دیگر متون دارد.
1-2-1-6-3 متون دینی
ترجمۀ متون دینی مانند سایر متون، نیازمند تخصص و دقت فوق العاده ای است؛ زیرا در آنها سخن از دستورات یا رهنمودهای پیامبر9و امامان معصوم:است. لذا کمترین بی توجهی، انحراف ازگفتار خداوند سبحان، پیامبر9و یا ائمه:را به دنبال خواهد داشت.
1-2-1-6-4 متون مطبوعاتی
ترجمۀ متون مطبوعاتی به دلیل وسعت کاربرد الفاظ در معانی جدید، به تخصص در زمینۀ اصطلاحات مطبوعاتی نیاز دارد؛ زیرا معانی اغلب واژگان مطبوعاتی، قابل تطبیق بر واژگان غیر مطبوعاتی نیست.
1-2-1-6-5 متون داستانی و نمایشنامه ای
ترجمۀ داستان یا نمایشنامه با دیگر متون قدری تفاوت دارد. گاهی مؤلف بنا به ضرورت، قسمتهایی از داستان یا نمایشنامه را به زبان عامیانه و محاوره ای بیان میکند تا بتواند آن را ملموس تر جلوه دهد. در این گونه موارد، مترجم نیز باید ترجمه را به سبک وسیاق مؤلف بیان کند تا جو داستان یا نمایشنامه حالت طبیعی خود را حفظ کند.
1-2-1-7 ترجمه در کشورهای عربی
در کشورهای عربی، متونی از زبانهای مختلف، از جمله فارسی، به عربی برگردانده شده است. تبادل فرهنگ میان ایرانیان و عربها پیش از ظهور اسلام وجود داشته است که بی تردید چنین تبادلی میبایست از طریق ترجمه صورت میگرفت اما شروع رسمی ترجمه در میان اعراب، به ظهور اسلام و روزگار پیامبر اکرم9برمیگردد زیرا حضور سلمان فارسی و دیگر مسلمانان غیرعرب در صدر اسلام، سفرهای تابستانی و زمستانی قریش و تجارت اعراب با ایران و روم، به طور طبیعی نیاز به ترجمه را ملموس تر میکرده است.
بدین ترتیب، ترجمه از دو زبان عربی و فارسی هر چند به دلیل فهم کلام الهی، بیشتر مورد توجه قرار گرفت اما پیشرفت چندانی نداشت؛ چرا که در ایران زبان رسمی تا حدود دویست سال همان زبان عربی بود و بنابراین نیازی به ترجمه از عربی احساس نمیشد و در سرزمینهای عرب زبان نیز، خلفای اموی به ارتباط با دیگر فرهنگها تمایل چندانی نداشتند. آنها همواره فارسی زبانان را موالی و بردۀ خود میپنداشتند و نژاد عرب را بالاتر از هر نژاد دیگری میدیدند. موضوعاتی که در آن زمان به آن پرداخته میشد، بیشتر مناسب با همان خوی عربی و سنتهایی بود که در دورۀ جاهلی مورد توجه قرار میگرفت. تنها در دورۀ خلافت عمر بن عبد العزیز و پس ازآن است که شاهد برخی از اقدامات در زمینۀ ترجمه از زبانهای دیگر هستیم. شایان ذکر است که در این دوره(قرن اول هجری)، در زمینۀ ترجمه از زبانهایی غیر از زبان فارسی به زبان عربی نیز، فعالیت قابل توجهی صورت نگرفته است.
کریم امامی در کتاب «از پست و بلند ترجمه» به خوبی به روند ترجمه از زبانهای متفاوت به زبان عربی و در دورههای مختلف پرداخته و مینویسد: در اواخر قرن اول هجری/هفتم میلادی، در زمانی که قلمرو اسلام رو به گسترش نهاد، حکمرانان جدید سرزمینهای مسلمان، دست به کار ایجاد ساختارهای حکومت شدند و عربی، زبان رسمی آن نواحی شد. اولین متونی که به عربی برگردانده میشد، از انواع متون اداری همچون اسناد بایگانی و دفاتر ثبتی بود. ترجمۀ متون علمی و فلسفی دیرتر انجام گرفت. نخستین مترجمان این متون به قرن دوم هجری/هشتم میلادی تعلق دارند.
وی همچنین نوشته: در قرن سوم و چهارم هجری/ نهم و دهم میلادی شهر بغداد، مرکز فعالیت وسیعی در کار ترجمه با هدف برگرداندن آثار علمی وفلسفی یونانیان باستان به زبان عربی بود. از مدتها پیش تر، مطالعۀ گنجینههای یونان باستان و ترجمۀ آنها به زبان سریانی(زبان آرامی کهن) سنت شده بود. این سنت ادامه یافت و خلفای عباسی و دیگر حامیان علم و ادب، مشوق کار ترجمه شدند و مترجمان را سخاوت مندانه پاداش میدادند و حتی به روایت وقایع نگاران عرب، به آنان حقوق ماهانه میپرداختند.
با سقوط امویان سیادت عرب نیز از بین رفت، عباسیان که با حمایت ایرانیان به قدرت و شوکت رسیده بودند، اعتمادی به اعراب نداشتند. در نتیجه، آنان را از حکومت و قدرت و دخالت در امور کشور منع میکردند و پستهای مهم را به ایرانیان میسپردند. نفوذ ایرانیان چنان بود که پایتخت را از دمشق به کوفه و سپس بغداد که به خراسان نزدیک تر بود منتقل کردند.
از سویی دیگر اجتماع نژادهای مختلف با زبانهای متعدد در بغداد، نیار به ترجمه را عینی تر میکرد. به همین سبب، عباسیان در ایجاد مراکز نشر فرهنگی و ترجمۀ آثار فارسی، هندی، و یونانی به عربی با یکدیگر رقابت میکردند.
خلفای بنی عباس توجه و علاقۀ خاصی به امر ترجمه داشتند و برای ترجمۀ آثار علمی و فلسفی به زبان عربی، به مترجمانی از زبانهای مختلف همچون ایرانی و هندی توسل جستند. مترجمین این دوره نه تنها در فلسفه و علومی مانند طب و کیمیا، بلکه در ترجمۀ کتب با مضامین علوم طبیعی، ماوراء الطبیعه و مذهب و از جمله کتب مقدس، خوش درخشیدند.
درخشان ترین دورۀ ترجمۀ علوم و فرهنگ و ادب در عصر عباسی به هنگام زمامداری مأمون است که به عصر طلایی ترجمه معروف است. گسترش خط و کتابت در پهنه تمدن اسلامی نیز عامل دیگری در جهت تشویق ترجمۀ آثار به زبان عربی بود. علاوه بر متون یونانی، تعداد کثیری از متون سریانی، فارسی و سانسکریت نیز به عربی برگردانده شد.
برپایی« بیت الحکمه» در سال 214 قمری/830 میلادی در بغداد عامل مؤثری در تحقق فرآیند همگون سازی و جذب گنجینههای فرهنگی چین، هند، ایران و از همه مهم تر یونان، در زبان عربی بود. فعالیت شدید مترجمان در سراسر خطۀ امپراتوری مسلمانان تا زمان انقراض آن در قرن هفتم هجری/سیزدهم میلادی ادامه یافت. آثار ترجمه شده به سان مادۀ خامی بود که توانایی آفرینشی مترجمان را تغذیه میکرد و به پیشرفت علم قبل از انتقال آن به مغرب زمین کمک میکرد. قدم مهم بعدی در انتقال دانش در قرون ششم و هفتم هجری/دوازدهم و سیزدهم میلادی، با نقل مکان کانون ترجمه از بغداد به تولدو(طلیطله)در اسپانیا، برداشته شد.
در عصر حاضر، به دنبال حملۀ ناپلئون به مصر در اواخر قرن نوزدهم، تحولی همه جانبه در سطح کشورهای عربی بخصوص مصر پدیدار شده بود که مورخان عرب از آن به دورۀ نهضت یا بیداری فکری یاد میکنند. محمد علی پاشا گروهی را به سرپرستی «رفاعه الطهطاوی» به اروپا فرستاد و این سفر اثری ژرف در روحیۀ او داشت. رفاعه از سال 1826 تا 1831 به مدت 5 سال در پاریس ماند و در آنجا فن مترجمی را فراگرفت و در ضمن، آثار برخی از ادبا و شعرای فرانسه را مطالعه کرد. پس از مراجعت از اروپا مدرسۀ مترجمی را در قاهره تأسیس کرد و به تدریس فن ترجمه مشغول شد. بدون شک نهضتی را که رفاعه در امر ترجمه بنیان نهاده بود در این عصر به کمال خود رسید و هزاران کتاب علمی از زبانهای مختلف به زبان عربی ترجمه گردید، به طوری که اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم، مصر، مرکز ترجمه و نقل و اقتباس از زبانهای اروپایی شد. آثار زیادی از نویسندگان غربی به عربی ترجمه گردید و در مقابل، آثاری توسط بزرگانی چون طه حسین، سلیمان بستانی و دیگران به زبانهای اروپایی برگردانده شد.
بحث ترجمه از زبانهای غیر فارسی به زبان عربی، بحثی مفصل است ولی ما به همان حدی که بیان شد، اکتفا میکنیم چرا که در این پژوهش مجال بحث بیشتر راجع به این امر نیست. در زمینۀ ترجمه از عربی به فارسی و بالعکس هم باید بگوییم که به طور کلی بعد از دورۀ عباسی، پیشرفت چشمگیری مشاهده نمیشود. در مورد ترجمۀ فارسی به عربی در دورۀ معاصر و از حدود صد و پنجاه سال پیش تا کنون دوباره فعالیتهایی شکل گرفت. یکی از پیشگامان ترجمه از فارسی به عربی که نقش مهمی در شناساندن فرهنگ ایرانی به جهان عرب داشت، عبد الوهاب عزّام بود که برخی از اشعار مولوی را به عربی ترجمه کرد و همچنین به ترجمۀ اشعار شاعر پاکستانی فارسی زبان، اقبال لاهوری همت گماشت. از دیگر شخصیتهای عرب که در این زمینه خدمات ارزنده ای را به زبان و ادب فارسی ارائه نموده اند میتوان ابراهیم الشورایی، یحیی الخشاب، غنیمی هلال، عبد الحمید بدوی، محمد الفراتی، محمد التونجی، عیسی العاکوب و حسین بکار را نام برد.
1-2-1-8 ترجمه در ایران
ایران در گذرگاه شرق و غرب، همیشه محل تلاقی اقوام و افکار بوده است و مترجمان به ترجمۀ متون از زبان خودی به زبانهای ملل همسایه وبالعکس مشغول بوده اند: از پارسی باستان به عیلامی و یونانی، از سانسکریت به پهلوی، از پهلوی به عربی، از عربی به فارسی، از فارسی به مغولی و ترکی و برعکس.به طور کلی ترجمه در ایران سیر طولانی و پر فراز و نشیبی دارد که در اینجا به برخی دورههای برجسته تر به طور خلاصه، میپردازیم:
پیشینۀ ترجمه در ایران به روزگار هخامنشیان میرسد(321-559ق. م).گستردگی این شاهنشاهی و ارتباطات گستردۀ آن با سرزمینهای دیگر، ترجمه را امری ضروری کرده بود. کتیبههای هخامنشیان معمولا به سه زبان فارسی باستان، اکدی و عیلامی نوشته میشده است.

مطلب مرتبط :   پایان نامه درمورد قانون مجازات اسلامی

Close Menu