منبع تحقیق با موضوع شعر عاشقانه

منبع تحقیق با موضوع شعر عاشقانه

دانلود پایان نامه

اعتراضات شخصی در میان تمامی شاعران عمومیّت دارد و مختص دوره یا سبک خاصی نیست و در همهی دیوانها یافت میشود. در این اعتراضها، شاعر از خویشتن، بیماری، پیری، فقر و نداری، تنهایی و غربت، مرگ و دوری از عزیزان، هجران و فراق و دوری از معشوق و….. مینالد.که در این بخش به بررسی تعدادی از این اعتراضها میپردازیم.  

2-5-1-1- اعتراض به خویشتن
واقعیت امر این است که باعث و بانی بسیاری از گرفتاریها و مشکلات، خود ما هستیم؛ اما بهخاطر آن، دیگران یا روزگار را مقابل تیر اعتراض خود قرار میدهیم. با این وصف،گاهی اوقات، وجدان بیدار انسان، او را وادار به بیان حقیقت میکند و خود را مسبّب اصلی تمامی گرفتاریها و مشکلات پیشآمده میداند. در ادبیات کلاسیک از این نوع اعتراضات فراوان است. مسعود سعد که این همه از چرخ، روزگار، بخت و مردم گلهمند است و گرفتاری و اسارتش را از آنها میداند،گاهی هم به خود آمده، عامل تمام بدبختیها را نتیجهی عمل خویش دانسته و اعتراض به روزگار ودیگران را بیمورد میداند:
تاکی دل خســته درگــمان بندم جرمی که کنم، بـــر ایـــن و آن بندم
بدها که ز مـن هــمیرسد بر من بر گــردش چـــــرخ و بر زمان بندم
(سعدسلمان،653:1362)
باز تأکید میکند که نباید به روزگار اعتراض کرد:
همچوما روزگـــــار مخلوط است گــــله کردن از روزگــار خطاست
گــله از هیچ کـــــس نباید کرد کز تــن مـاست آنچه بر تن ماست
(همان:245)
2-5-1-2- اعتراضات عاشقانه
«واژه عشق مأخوذه از عشقه و آن نباتی است که آن را لبلاب گویند. چون بر درختی پیچد آن را خشک کند و همین حالت عشق است. بر هر دلی که جاری شود، صاحبش را خشک و زرد کند.» (نوربخش،33:1384) از این تعریف همین بس که جوهرهی اشعار عاشقانه، اعتراض است. روشن و آشکار است که عشق و حالات عاشقان، موضوعی همگانی است و در میان جوامع و نسلها به گونههای متفاوت خود را نمایان میسازد. اگر چه این واژهها همیشه با سوز و گداز عاشقان و نالههای شبگیر همراه بوده است؛ ولی اگر این موهبت الهی نبود، نیمی از ادبیات جهان، یا اکثر آن در پردهی ابهام و پوشیدگی میماند و مجال بروز نمییافت. نخستین بیت از غزلیّات حافظ را میتوان معترضترین شعر عاشقانه و عارفانه دانست. این بیت، تمامی ناکامیهای راه عشق از جمله فراق و هجران، بیوفایی و جفاکاری معشوق، سختی و دشواری راه عشق را به تصویر میکشد.
الا یـــا ایهاالســاقی ادرکاسا و ناولها که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها
(حافظ،61:1382)
«آغاز عشق یک جرقّه است، تلاقی دو نگاه، به دنبال لرزشی آرام در حاشیهی دل، نامحسوس و مبهم. در این مرحله، همیشه نوعی آرامش، امید و سهلانگاری نهفته است، در این مرحله، عشق، شبیه تفریح است و شاید به جای استفاده از واژهی عشق بهتر باشد آن را خواستنی مبهم بنامیم. یک نوع بازی فرحزاد. چیزی است در دریف هر عامل دیگری که به انبساط خاطر آدمی منجر میشود. نظیر رفتن به کوه، نشستن در کنار رودخانه، قدمزدن در حاشیهی جنگل، رفتن به سینما و تماشای یک فیلم. چشم، مو، رو، ابرو و دیگر مظاهر جسمانی او شکل میگیرد و هر چه میگذرد از حیث زیبایی و دلربایی و منحصر به فرد بودن، مزایایی میشود که او را از هم نوعان ممتاز میکند. این مرحله را میتوان مرحله هیجان دانست. این دوران پر از مرایح مکرر، از عناصر جسمانی معشوق است.» (ثروت، 1387: 36)
در این مرحله هنوز عاشق از تعصّبات منفی و دردسرآفرین حادثه آگاهی ندارد. خوشحال است و امیدوار. با نگاه محبتآمیز معشوق، خود را مهم دانسته. احساس میکند اکنون ارزش یافته است. بدین ترتیب، افق دوردست در نظر او روشن و آسمان صاف و خوشرنگ است. هنوز از صاعقهی طوفان و سیل، خبری نیست. رفته رفته این برابری و همسری، جان خود را به فروتنی و تواضع و اظهار ضعف و عجز و زبونی و بندگی میدهد. عاشقان در برابر حسن بیپایان دوست، در کمال خواری و خاکساری، زانو میزنند. قدرت خداوند عشق، هر روز فزونی مییابد و عشق و محبت که عبارت از علاقه و دلبستگی متقابل بود، از سوی معشوق به ناز و از جانب عاشق به عجز و نیاز تبدیل میشود. خداوندِ عشق، صورت شیری قوی پنجه و خونخوار به خود میگیرد و فاش میگوید: هر که از جان گذرد، بگذرد از بیشهی ما. راه عاشقی هر روز صعبتر میشود و در ره عشق، از آن سوی فنا صد خطر پیش میآید و در چنین شرایطی است که هجران، بلای خانمانسوز عاشق میشود و عاشق یکپارچه درد و ناله و غم میشود و سوز و گذارهای درونی خویش را در قالب شعر اعتراض عاشقانه به تصویر میکشد.در این دوران است که مجنون عامری از عشق لیلی دیوانه میشود و سر به بیابان میگذارد و سرانجام برگور معشوق جفاکار خویش، جان میسپارد. در این هنگام است که کوهکن، به محض شنیدن صدای شیرین از پس پرده، چون دیودیدگان در خاک میغلتد. چه بسیار شاعرانی که زخم خوردهی عشقند و دیگران را از عشق، این بلای خانمانسوز، منع میکنند. «جمال الدین عبدالرزاق، عشق را قهّار میداند و در لابهلای اشعارش به طرز زیبایی، آنچه را که عشق بر سر آدمی میآورد، بیان میدارد و پیوسته توصیه میکند که در هر حال و وضعی باید سنگ زیرین آسیا بود. آنجا که میگوید:
عاشــقی چیســـت؟ مبتلا بـودن با غـــم و محنت آشــنا بودن
ســـــپر خنجــر قــــدَر گشتن هــدف نـــاوک قضــا بودن
بند معشوق چــون ببست بــهپای از هــمه بنـــدهـا رهــا بودن
زیر بـار بـــلای او هــــمه عمر چونسـر زلـف او دوتــا بودن
آفتـــــاب رخـش چـورخ بنمود پـــــی او ذرّهی هــوا بودن
بـه هـــــمه محــنتی رضــا دادن از هــمه حــالتی جــدا بودن
گــر لگدکـوب صـــــد بلا باشی هـم چنان بــرســر وفــا بودن
عشــق اگـــر اسـتخوانت آب کند سـنگ زیــــرین آســیا بودن»

مطلب مرتبط :   دانلود مقاله با موضوع قراردادهای نفتی

Close Menu