منابع پایان نامه درمورد
افسردگی اساسی، اختلال دو قطبی، یادگیری اجتماعی، دو قطبی

منابع پایان نامه درمورد افسردگی اساسی، اختلال دو قطبی، یادگیری اجتماعی، دو قطبی

دانلود پایان نامه

منبع).
2-14نظریه یادگیری اجتماعی بندورا (یا نظریه شناختی اجتماعی بندورا):
بخش بزرگی از یادگیری انسان از راه مشاهده رفتار و اعمال دیگران آموخته می شود.مهمترین نظریه یادگیری موجودکهبر اهمیت مشاهده تأکید می ورزد نظریه آلبرت بندورا1 است.نظریه بندورا که نخست در کتابی که او در سال 1963 با ریچارد والترز2 به نام«یادگیری اجتماعی و تحول شخصیت» نوشت ارائه شد و بعدها در آثار دیگر بندورا (از جمله بندورا، 1969، 1977، 1986) تکمیل گردید. نظریه یادگیری اجتماعی 3یا به عبارت دقیق تر نظریه شناختی اجتماعی نام دارد. علت نام گذاری این نظریه به نظریه یادگیری اجتماعی این است که در آن بر بافت اجتماعی که در آن رفتار آموخته و نگهداری می شود تأکید شده است.و سبب نامیدن آن به نظریه شناختی اجتماعی4 این است که بین
نظریه بندورا و نظریه کسانی چون تولمن تمیز داده شود.هرچند که نظریه های تولمن و بندورا هر دو ماهیت شناختی دارند، اما تولمن عمدتا بر تبیین فرآیند یادگیری تأکید می ورزید، در حالی که نظریه بندورا از آن جامع تر است و بیشتر به جنبه های اجتماعی فرآیندهای روانشناختی می پردازد. بندورا معتقد است که پاره ای از یادگیریهای انسان ازراه شرطی سازی پاسخگر و برخی دیگر از راه شرطی شدن کنشگر آموخته می شوند،اما او می گوید که این تمامی ماجرا نیست، بلکه مقدار زیادی از یادگیری های ما از راه مشاهده رفتار دیگران آموخته می شوند.در نظریه یادگیری اجتماعی بندورا، فرآیندهای واسطه ای شناختی مورد تأکید قرار دارند و چنین فرض می شود که تأثیر رویدادهای محیطی بر اکتساب و نظم بخشیدن به رفتار عمدتا به وسیله این فرآیندها تعیین می شوند. بندورا یادگیری از راه مشاهده را براساس مدل یادگیری مشاهده ای خود توضیح می دهد. مدل یادگیری مشاهده ای بندورا از چهار مرحله تشکیل یافته اند که عبارتنداز: 1-مرحله توجه؛ 2- مرحله به یاد سپاری یا یادداری؛ 3- مرحله بازآفرینی؛ 4- مرحله انگیزشی.
نظریه بندورا حد واسط نظریه های شناختی و رفتاری است به همین دلیل می توان آن را یک نظریه رفتار گرایی شناختی نامید. علت این نام گذاری آن است که بندورا، در توجیه رفتار آدمیان، هم به عوامل پیش آیندی و پس آیندی محیطی اهمیت می دهد و هم فرایندهای شناختی ارگانیسمی را مهم می داند.(سیف،1378)

1.Albert bandura 2.Richard walters 3.social learning theory 4.social cognitive theory
2-15افسردگی :
بخش اول
2-15- 1 چارچوب نظری
افسردگی به عنوان یک بیماری روانی ، از دیرباز، مورد توجه اندیشمندان ، پزشکان ، و فلاسفه قرار گرفته ، و در متون مختلف، با نام های متعددی ذکر شده است . در ادبیات و هنر نیز ، هنر مندان ، نویسندگان ، شعرا و ادبا ، هریک به گونه ای به این مهم توجه داشته و حالات آن را متناسب با ذوق خویش بیان نموده اند . به طوریکه در پاره ای از متون تاریخی و ادبی، و برخی مدارک طبی نمونه هایی از این نوع بیماری توصیف گردیده است . همین طور ، در سیر تاریخی خود ، نام های مختلف ، توام با علایم و نشانه هایی کم و بیش مشابه ، بدان اطلاق شده است . داستان ” عهد عتیق ” شاه سائول پادشاه اسرائیل در قرن یازده قبل از میلاد ، و داستان خود کشی آژاکس در ایلیاد هومر ، هر دو یک سندرم افسردگی را توصیف کرده اند . حدود 400 سال قبل از میلاد ، بقراط ، اصطلاح مانی و ملانکولی را برای توصیف اختلالات روانی به کار برد . در حدود سال 30 میلادی ، پزشک رومی ، کورنلیوس سلوس در کتاب De- re- medicina، افسردگی را ناشی از صفرای سیاه معرفی نمود ( سادوک و سادوک ، 1382 ).
در فرهنگ رم قدیم ، یکی از دانشمندانی که نظریات علمی عمیقی ارائه داد ، اسکلیپیادوس بود که حدود 50 سال قبل از میلاد می زیست . این دانشمند ، فرق میان افسردگی مزمن و تحریکی را می شناخت و مهم تر از این ، روش انسانی برخورد با بیمار روانی را پیشنهاد می کرد . در نتیجه برداشت ها و روش های اسکلیپیادوس ، حتی افرادی که پزشک نبوده اند ، نظرات و عقاید جدید و مفیدی ارائه دادند . مثلا پلوتارک ، مورخ معروف ( 120 – 46 پس از میلاد مسیح ) ، از انسان افسرده توصفی ارائه می دهد که هم دارای جنبه های قوی انسانی است و هم با تحقیقات و مشاهدات کلینیکی امروز وفق دارد . در سال های بین 30 تا 90 بعد از میلاد مسیح ، پزشکی به نام اریتئیوس در طبقه بندی انواع مختلف بیماری های روانی به ابتکارات زیادی دست زد و اولین کسی بود که اظهار داشت مانیا و ملانکولیا ، دو حالت یک بیماری هستند ، در حقیقت این اولین قضاوت علمی بود ( سادوک و سادوک ، 1382 ).
در قرون وسطی طبابت در ممالک اسلامی رونق داشت و رازی و ابن سینا و پزشک یهودی میموند، ملانکولی را بیماری مشخص تلقی می نمودند . در سال 1686 ، بونث نوعی بیماری روانی توصیف نمود و آن را maniacomelancholicus نامید . چنین بیمارانی متناوبا حالات خلق مانی و افسردگی را تجربه می کنند . تقریبا درهمان زمان ، یک روان پزشک فرانسوی دیگر ، به نام ژول بایارژه ، جنون دو شکلی را شرح داد که در آن ، بیمار دچار افسردگی عمیقی می شود که به حالت بهت افتاده و بالاخره از آن بهبود می یابد ( سادوک و سادوک ، 1382 ).
در اواخر قرن هیجدهم ( 1974 ؛ به نقل از سادوک سادوک ، 1382 ) روان پزشک معروف فرانسوی که به حق باید او را بنیان گذار روان پزشکی جدید نامید به نام فیلیپ پنیل به سرپرستی بیمارستان روانی بی ستر پاریس، که مخصوص بیماران روانی بود انتخاب شد . اولین بار در سال 1801 فیلیپ پنیل در کتابی به نام رساله پزشکی فلسفی درباره ی جنون شوق و شور که نتیجه ده سال مطالعات او بود به چهار گروه
بیماران روانی اشاره کرد . فیلیپ پنیل ، بیماری های روانی را به چهار گروه زیر تقسیم کرد :
1. ملانکولی یا مالیخولیا
2. مانی یا جنون شور و شور
3. جنون
4. عقب ماندگی ذهنی
در سال 1882 ، کارل کالبام ، روان پزشک آلمانی با استفاده از اصطلاح سیایکلوتایمی ، مانی و افسردگی را مراحل مختلف یک بیماری توصیف نمود ( سادوک و سادوک ، 1382 ).
امیل کراپلین در سال 1896 ، بر اساس معلومات روان پزشک فرانسوی و آلمانی ، مفهوم بیماری منیک – دپرسیو را شرح داد که شامل اکثر ملاک های تشخیصی است که امروزه روان پزشکان برای تشخیص اختلال دو قطبی نوع 1 از آن استفاده می کنند . گراپلین ، نوع خاصی از افسردگی را شرح داد که پس از یائسگی در زن ها و اواخر بزرگسالی در مرد ها شروع می شود و بعدا به افسردگی رجعتی معروف شد ( کاپلان و همکاران ، 1382 ) . آدولف میر ( 1905 ؛ به نقل از دراگولیست و وایس ، 1989 ) با جایگزین کردن واژه ی افسردگی به جای ملانکولیا بر این باور بود که سبب شناسی افسردگی، روانزاد بوده و ناشی از واکنش های غیر انطباقی به استرس محیطی است .
2 –15-2 تعریف افسردگی
ارائه تعریف افسردگی آسان نیست ، طبقه بندی آن از تعریف آن مشکل تر است ، و پیشنهاد طرحی علت شناختی که بتواند مورد پذیرش همه ی متخصصان و پژوهشگران قرار گیرد ، غیر ممکن به نظر می رسد . در سطوری که در پی می آیند به برخی تعاریف عمده ی افسردگی اشاره می شود :
o در معنای محدود پزشکی ، افسردگی به منزله ی یک بیماری خلق و خو یا اختلال کنش خلق و خو است ( لو و لو ، 1991 ؛ به نقل از دادستان ، 1376 ) .
o در سطح معمولی بالینی ، افسردگی نشانگر این است که تحت سلطه ی خلق افسرده است . بر اساس بیان لفضی یا غیر لفضی عواطف غمگین ، اضطرابی و یا حالت های بر انگیختگی نشان داده می شود ( بلاک برن و کوتر ، 1990 ؛ به نقل از همان منبع ) .
o افت گذرا یا دوام دار تنود عصبی – روانی که به صورت یک مولفه ی روانی ( سر درد ها ، خستگی پذیری ، بی اشتهایی ، بی خوابی ، یبوست ، کاهش فشار خون و جز آن ) و یک مولفه روانی (احساس به پایان رسیدن نیرو ، کهتری ، ناتوان مندی ، غمگینی ، و جز آن ) نمایان می شود ( لافون ، 1973 ؛ به نقل از همان منبع ) .
o سقوط غیر قابل توجیه تنود حیاتی : این حالت در قلمرو بدنی با خستگی دائم آشکار می شود ، در قلمرو شناختی به صورت پراکندگی دقت و مشکل کوشش فکری و در قلمرو عاطفی به شکل حالتی مالخولیایی که با هشیاری فرد نسبت به ناتوانمندی واکنش همراه است ، متجلی می شود ( چاپلین ، 1975 ؛ به نقل از همان منبع ).
o حالت روانی ناخوش که با دلزدگی یاس و خستگی پذیری مشخص می شود و در بیشتر مواقع با اضطرابی کم و بیش شدید همراه است ( پیه رون ، 1973 به نقل از همان منبع ) . در یک جمع بندی کلی مفهوم افسردگی به سه گونه ی متفاوت به کار رفته است :
o به منظور مشخص کردن احساس های بهنجار غمگینی ، یا س و نا امیدی و جز آن ، و بروز آنها به عنوان نشانه ی یک اختلال ؛
o به منظور توصیف اختصاری نشانگان که شامل نشانه های عاطفی ، شناختی ، حرکتی ، فیزولوژیکی و غدد مترشحه است ؛
o برای مشخص کردن اختلال های افسرده وار در چار چوب اختلال های روانی که دارای پاره ای از علل و گونه ای از تحول هستند و به پاره ای از درمانگریها پاسخ می دهند ( هوبر ، 1993 ، به نقل از دادستان ، 1376 ).
آشکارا مشاهده می شود که تعریف های مختلف افسردگی به نشانه های بسیار متنوعی اشاره دارند که می توانند به گونه های مختلف با یکدیگر ترکیب شوند و گاهی بازشناسی افسردگی از خلال این ترکیبها بسیار مشکل است ، به خصوص اگر جنبه ی پنهان داشته باشد و یا جلوه های بدنی به خود بگیرد .
اما به هر حال می توان این نکته را پذیرفت که افسردگی در عین حال با نشانه های روانی و جسمانی همراه است و نشانه های جسمانی گاهی چنان بر جدول بالینی سایه می افکنند که مانع باز شناسی افسردگی می شوند ( دادستان ، 1376 ).
2 –15-3 مروری کوتاه بر طبقه بندی اختلالات خلقی
طبقه ی اختلالات خلقی در متن تجدید نظر شده ی چهارمین ویرایش راهنمای تشخیص و آماری اختلالات روانی ( DSM-IV-TR ) انجمن روان پزشکی آمریکا شامل اختلالات زیر می باشد ( انجمن روان پزشکی آمریکا ، 2000 ).
‌أ. افسردگی اساسی : بر حسب وجود یک یا چند دوره ی افسردگی اساسی مشخص می شود یعنی وجود خلق افسرده به مدت حداقل دو هفته یا از دست دادن علاقه ،همراه با حداقل چهار نشانه ی اضافی افسردگی.
شیوع اختلال افسردگی اساسی در طول زندگی در حدود 15 درصد ، شاید در زن ها تا 25 درصد است . هم چنین شیوع افسردگی در زنان دو برابر مردان گزارش شده است .
‌ب. اختلال افسرده خویی: بر حسب وجود خلق افسرده به مدت حداقل 2 سال در قسمت اعظم روز ، همراه با نشانه های اضافی افسردگی که با ملاک های تشخیص دوره ی افسردگی اساسی مطابقت ندارد ، مشخص می شود .
شیوع کلی یا مادام العمر اختلال افسرده خویی ( همراه با بدون اختلال افسردگی اساسی ثانوی ) تقریبا 6 در صد است . شیوع نقطه ای یا مقطعی اختلال افسرده خویی تقریبا 3 در صد است .
‌ج. اختلال افسردگی که به گونه ای دیگر مشخص نشده است : شامل اختلال هایی همراه با ویژگی های افسردگی است که با ملاک های تشخیص اختلال افسردگی اساسی ، اختلال افسرده خویی ، اختلال سازگاری همراه با خلق افسرده ، یا اختلال سازگاری همراه با ترکیبی از اضطراب و خلق افسرده مطابقت ندارد ( یا برای نشانه های افسردگی است که در مورد آنها اطلاعات ناکافی یا متناقضی وجود دارد) .
‌د. اختلال دو قطبی نوع 1 : بر حسب یک یا چند دوره منیک ی
ا مختلط که معمولا همراه با دوره های افسردگی اساسی است ، مشخص می شود .
شیوع کلی یا مادام العمر اختلال دو قطبی نوع 1 در نمونه های اجتماعی از 0.4 در صد تا 1.6 در صد متغییر است .
‌ه. اختلال دو قطبی نوع 2 : بر حسب یک یا چند دوره افسردگی اساسی همراه با حداقل یک دوره ی هیپومنیک مشخص می شود .
مطالعات اجتماعی نشان می دهند که شیوع مادام العمر اختلال دو قطبی نوع 2 تقریبا 0.5 درصد است .
‌و. اختلال ادوار خویی : بر حسب وجود دوره های متعدد نشانه های هیپومانیک به مدت حداقل 2 سال که با ملاک های تشخیصی دوره ی منیک مطابقت ندارد و وجود دورهای متعدد نشانه های افسردگی که با ملاکهای تشخیصی دوره ی افسردگی اساسی مطابقت ندارد ،مشخص می شود .
مطالعات مربوط به شیوع

مطلب مرتبط :   منابع مقاله با موضوع منابع اطلاعاتی

دیدگاهتان را بنویسید

بستن منو