منابع پایان نامه ارشد درمورد فضایل اخلاقی

منابع پایان نامه ارشد درمورد فضایل اخلاقی

دانلود پایان نامه

علامه همانند سایرعرفا معتقدند انسان تنها موجودی است که در عین حال که به زندگی مادی خود در عالم ماده ادامه حیات میدهد در عوالم دیگر نیز میتواند حضور یابد. پس حقیقت انسان را نمیتوان به جسم و بدن مادی و تمام حیات او را به حیات دنیوی محدود نمود. بلکه او دارای ذات و ماهیتی ورای عالم مادی است. با این وصف محدود نمودن حقیقت انسان به شاکله ظاهری و ابدان، تنزل مقام رفیع و منیع او در حد و حیطه حیوان است و این بزرگترین خیانت و اجحاف در حق انسان است چرا که اصل و حقیقت او به روح و جان است و جسم و ظاهر او مرکب آن است.  

3-1-2.درک یا عجز شناخت انسان (معرفۀ النفس)
معرفت نفس یا شناخت انسان یکی از موضوعات مهمی است که در عرفان مطرح و علامه آن را به صورت مبسوط بحث نمودهاند. علامه در آثار متعدد، در این باب سخن گفتهاند و تمام تلاش خود را در اثبات امکان معرفت نفس به کار گرفتهاند. ایشان کلام کسانی را که حدیث معرفت نفس «من عرف نفسه فقد عرف ربه» را تعلیق به محال دانستهاند مصاب نمیداند، چرا که شناخت خدا هم اگر محال باشد مراد شناخت فکری است نه شهودی و بر فرض صحت آن دیدگاه باید گفت که مراد از محال بودن، شناخت احاطی و کامل به کنه ذات ربوبی است، اما شناخت خدا به فراخور توانایی محال نخواهد بود. برخی گفتهاند این مطلب در شریعت نیامده و عدهای دیگر نیز این راه را رهبانیت دانسته که مسیحیان آن را بدعت گذاشتهاند. باید گفت همه این سخنان باطل است، چرا که شریعت بیان کیفیت سیر و سلوک از طریق معرفت نفس را فروگذار نکرده است.
علامه با طرح نظریه خویش در آثار مختلف، از قبیل تفسیر المیزان و فصل چهارم رساله الولایه بر امکان معرفت نفس تاکید نموده و اثبات این مطلب را از مواهب الهی دانسته و آن را از اختصاصات همین رساله میداند. و نیز در تفسیر المیزان ذیل آیه صد و پنج سوره مائده چنین میفرمایند: این روایت را شیعه و سنى از رسول اللَّه نیز نقل کرده‏اند. و خود حدیث معروفى است. بعضى از علما گفته‏اند: این حدیث معرفت نفس را تعلیق بر محال است و لیکن این سخن مردود است، اولا به دلیل اینکه در روایت دیگرى دارد: « اعرفکم بنفسه اعرفکم بربه.» نفس‏شناس‏ترین شما خداشناس‏ترین شما است، ثانیا بدلیل این که حدیث مزبور در حقیقت عکس نقیض آیه شریفه «‏وَ لا تَکُونُوا کَالَّذِینَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ.» است.
با این وصف روشن است که علامه شناخت انسان را امری محال ندانسته بلکه با تفصیل مطلب در اقسام شناخت به عقلی و شهودی، هر چند عقل را در ادراک نفس و شناخت حق عاجز و ناتوان میداند اما شناخت شهودی را در این باب ممکن دانسته و بر امکان آن استدلال مینماید. از نگاه ایشان چراغ عقل شعاع حق و حیطه نفس را روشنایی نمیبخشد چرا که نور او محدود است اما نورانیت قلب که بسیار فراتر از عقل میباشد قادر است در حد خویش نفس و حق را روشنایی بخشد.
اندیشه علامه در قدرت بر درک نفس و خودشناسی بر این امر مبتنی است که با توجه به روایات فراوان در این باب، متوجه خواهیم شد که انسان وقتی به مطالعه و سیر درونی خود مشغول گردد و اغیار را از دل بیرون نماید با خلوت دل از غیر به خدا میپیوندد و این خود موجب شناخت پروردگار میگردد. البته این معرفتی است که در حصولش هیچ چیز فاصله نشده است چرا که انقطاع به تنهایی حجابها را کنار میزند. اینجاست که انسان با مشاهده کبریایی حق خود را از یاد میبرد و در سویدای نفس این مطلب را تصدیق میکند که انسان فقیر است و هیچ استقلالی از خود ندارد و انسان ملک خداست و نیز وجود و بقائش به واسطه اوست. این همان معنای علم حضوری است.
3-1-3. علم‏النفس و معرفهالنفس
در ارتباط با موضوع مورد بحث تذکر دو نکته ضروری به نظر میرسد؛ نخست ارتباط میان عرفان نفس و معرفت رب و دیگر تمایز بین علمالنفس و معرفتالنفس. در بیان تمایز علامه میفرمایند: علمالنفس به فنى گفته مى‏شود که از نفس و مسائل مربوط به آن و خواص آن بحث مى‏کند و معرفهالنفس به شناسایى واقعیت نفس از راه مشاهده و عیان اطلاق مى‏شود. شناسایى نفس از راه علم نفس، «شناسایى فکرى» است و از راه معرفهالنفس «شناسایى شهودى» و فرق دیگر این که مراد از معرفهالنفس همان معناى اول است؛ یعنى شناخت شهودى نسبت به نفس مجرد از ماده نه نفس مجرد از ماده و صورت زیرا نفس انسان، خود صورت اوست.
و غرض از معرفت نفس همان معرفت «رب» است که در روایات وارد است. اصل روایت این طور است: «من عرف‏ نفسه‏ عرف ربه» و دوازده معنا که براى این روایات ذکر شده، به طورى که یادم مى‏آید هیچکدام معناى دقیق روایت نیست، فقط وجهى را که از راه «فقر» توجیه شده مى‏توان معناى ظاهرى روایت قرارداد و ارتباط ما بین عرفان نفس و شناسایى رب در این راه است که نفس موجودى است معلول حقتعالى و در مقابل حقتعالى، هیچ‏گونه استقلالى ندارد و هرچه دارد از آن خداست و مشاهده چنین موجودى، بى‏مشاهده حق صورت نمى‏گیرد.
گفتار دوم: جایگاه انسان
1ـ2ـ3 انسان آیت عظمای الهی
بر اساس تعالیم دین، نظام آفرینش، و آن چه در زمین است آیات حق برای مؤمنین است. «وَ فِی الْأَرْضِ آیاتٌ لِلْمُوقِنینَ وَ فِی أَنْفُسِکُمْ أَ فَلا تُبْصِرُونَ.» آنان که اهل دقت و تامل باشند خداوند نشانهها و آیات متعددی برایشان قرار داده است؛ همهی پدیدههای نظام هستی و نیز وجود انسان بزرگترین نشانه بر وجود و تدبیر خدای سبحان است. علامه در تفسیر این دو آیه میفرمایند: آیت و نشانه بودن انسان به صورتهای مختلف قابل تصور است؛ نشانههایی که به ترکیببندی اعضا و جوارح ظاهری انسان مربوط میشود که روزی جنین بوده و روزی دیگر طفل و روز دیگر جوان و پیر میشود. و نشانه دیگر مربوط به تعلق روح به بدن میباشد که از آن حواس پنجگانه پدید میآید و به واسطه آن خیر را از شر تشخیص میدهد. اینها بزرگترین نشانههای حقند ولیکن این نشانهها را ظالمین انکار میکنند. «وَ ما یَجْحَدُ بِآیاتِنا إِلاَّ الظَّالِمُون.»
این نکته را علامه در رسالۀ الولایه که از مهمترین آثار عرفانی ایشان است به خوبی تبیین نموده و در فصل چهارم رساله مزبور، تنها طریق معرفت رب را معرفت نفس دانسته که سالک در پرتو آن به فنای ذاتی دست مییابد. در اهمیت موضوع آیت و نشانه بودن انسان در تفسیر المیزان ذیل آیه 105 سوره مائده که میفرماید:«یَأَیهَُّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ عَلَیْکُمْ أَنفُسَکُمْ لَا یَضُرُّکُم مَّن ضَلَّ إِذَا اهْتَدَیْتُمْ.» احادیث بسیاری را نقل می کند که شاگرد بزرگوارشان علامه حسنزاده در کتاب هزار و یک نکته چهل و شش روایت را بیان میکنند و در شرح غررالحکم آمدی حدود دویست و بیست و شش حدیث در این باب وارد شده است. همه این روایات دلالت دارند بر این که انسان بزرگترین آیت در مسیر دلالت بر حق است چرا که تمام هستی در وجود آدمی خلاصه شده و اگر وجود حقیقی او شناخته شود هیچ ابهامی در معرفت حق وجود نخواهد داشت. قرآن کریم میفرماید ما برای خداوند دو دسته آیات قرار دادهایم که به آیات انفسی و آیات آفاقی معروفاند. « سَنُرِیهِمْ آیاتِنا فِی الْآفاقِ وَ فِی أَنْفُسِهِمْ حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ أَ وَ لَمْ یَکْفِ بِرَبِّکَ أَنَّهُ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ شَهِیدٌ.» انسان تنها موجودی است که هر دو نشانه الهی در او منطوی است چرا که هم میتواند از طریق تامل در پدیدههای نظام هستی که در آفاق عالم وجود دارند به وجود خدا پی برد و هم قادر است از طریق تفکر در عظمت وجودی خویش، معرفت توحیدی پیدا نماید. با توجه به بیان آیات و تفسیر اهل بیت از این آیات و عظمت وجودی انسان این امر مسلم است که وجود آدمی، آیت عظمای الهی است و انسان، آیۀ الله العظمی است.
وجه این امر را علامه با نگاه اخلاقی و عرفانی چنین تبیین میفرماید: « و اما اینکه چرا معرفت و سیر انفسى از سیر آفاقى بهتر است شاید از این جهت باشد که معرفت نفس عادتا خالى از اصلاح اوصاف و اعمال نفس نیست، به خلاف معرفت آفاقى.» هر چند معرفت به آیات الهی انسان را به عظمت و علم و قدرت و سایر صفات کمال دلالت مینماید و انسان را به عجز و ناتوانیاش آگاه میسازد اما شناخت انسان که عصاره نظام هستی است علاوه بر دلالت نمودن بر خدای قادر متعال، آدمی را به ایمان و تقوا و اصلاح نفس وا میدارد و موجب میشود تا او به اهداف متعالی انسانی دست یابد. چرا که شناخت انسان نمیتواند بدون اطلاع به ویژگیها و اوصاف او باشد. وقتی نوع انسان با توجه به جایگاهش شناخته شود آن گاه تمام تلاش برای جمع فضایل اخلاقی و اجتناب از رذائل را به کار خواهد بست و زمینههای تعالی را برای خود فراهم خواهد نمود. این نکتهای است که عرفا و فلاسفه در علمالنفس تبیین نموده و علامه در آثار خویش آوردهاند.
شبستری در گلشن راز گوید:
تویی تو، نسخه ی نقش الهی بجو از خویش هر چیزی که خواهی
علامه در شرح این بیت میفرماید: ای انسان تو به جهت نوری که در تو پنهان است نسخهی نقش الهی و مظهر همهی کمالات حضرت حق میباشی. پس هر چه میخواهی از خود بخواه چرا که همه چیز در تو موجود است. انسان نه تنها همانند همه مخلوقات از آیات الهی است بلکه او از اعظم آیات الهی است و به همین جهت قابلیت آن را پیدا نمود که خداوند به او خطاب کند: «عبدی خلقت الاشیاء لاجلک و خلقتک لاجلی.»
2ـ2ـ3. رابطه انسان با عوالم هستی
اسلام که اساس آن بر فطرت انسان استوار است تمام تاکید آن بر روابط و پیوند او با نظام آفرینش است. اقتضای خلقت انسان این است که بدون ارتباط با عوالم هستی نمیتواند به سعادت و رستگاری برسد. از نگاه عقلی نیز این نکته قابل اثبات است که کمال انسان بدون ارتباط او با عوالم دیگر غیر قابل امکان است. لذا انسان نخست باید بپذیرد که عوالم دیگری غیر از عالم مادی موجود است و دیگر این که او را برای اهداف متعالی اخروی آفریدند نه برای جهان مادی. زمانی که حجب مادی، فطرت الهی او را نپوشاند و آن را دستخوش غواشی هواهای نفسانی قرار ندهد و بتواند به توحید فطری ارتقاء یافته به مقام ولایت که توحید عینی است بار یابد آنگاه در جایگاه کمال انسانی استقرار مییابد. انسان ملصَّق به خود و مفرَّغ از عوالم غیب، وجودش مشحون از عیب است و اَقدام او برای نیل به کمال و سعادت در قید است. این طایفه از انسانها به تدریج واقعبینی و هویت اصلی خود را از دست میدهند و در دام شیطانی با حیات حیوانی، تبانی میکنند.
«مقتضاى آفرینش انسان‏ و جهان‏، این است که انسان که یک نوع اجتماعى است و با تعقّل و تفکّر از سایر حیوانات امتیاز دارد، انسان باید یک سلسله موادّ اعتقادى و عملى را برنامه زندگى خود قرار دهد که آفرینش جهان و ساختمان ویژه انسانى، آنها را از انسان واقع‏بین مى‏خواهد و البتّه براى این مى‏خواهد که سعادت زندگى این جهانى و آن جهانى و حیات صورى و معنوى انسان، بدون آنها تأمین نمى‏شود.»
این نگاه برگرفته از تعالیم نورانی اهل بیت است که به پیروان خویش زندگی انسانی و حیات طیبه و معنوی را تعلیم دادهاند که نمونه آشکار آن را در کلام گوهر بار امام سجاد مییابیم که فرمود: «و عمّرنی ما کان عمری بذله فی طاعتک! فإذا کان عمری مرتعا للشّیطان، فاقبضنی الیک قبل. أن یسبق مقتک إلیّ، أو یستحکم غضبک علیّ.» و این زیباترین تعبیر بر زوال حیات واقعی در منقطع شدن از عوالم هستی و توجه به عالم مادی است.
هویت حقیقی و زندگی واقعی در اندیشه علامه در صقع ربوبی متجلی است که در پرتو آن اعتقاد به ذات باری و عدم حصر به عالم محسوس مادی و ارتباط با عوالم هستی منطوی است و این حیات به دور از ضلالت و تاریکی و یک زندگی الهی است.«هستى ناچیز و پر نیاز انسان، محدود به این زندگى آلوده دنیوى و مستغنى از حیات معنوى و سعادت روحانى نیست و براى تأمین سعادت دنیوى و به‏دست آوردن سعادت معنوى خویش، باید راه بندگى را پیموده، به دستورات تکوینى و تشریعى آفریدگار خود عمل‏ نماید، البتّه چنین انسانى براى اخذ معارف اعتقادى و عملى دین، کوشش خستگى‏ناپذیر خواهد نمود.»
همه این حقایق که در وراى عالم مادّه و طبیعت و پس پرده غیب، وجود دارد دیر یا زود و بالاخره در دم مرگ و روز رستاخیز، براى وى مشهود و مکشوف خواهد شد.
3ـ2ـ3. هماهنگی کتاب تکوین و تدوین

مطلب مرتبط :   منبع تحقیق با موضوع مسایل اجتماعی

بستن منو