منابع پایان نامه ارشد درباره بی حوصلگی

منابع پایان نامه ارشد درباره بی حوصلگی

دانلود پایان نامه

شغل فِرد ریخته گری فیبر شیشه بود. ضمناً وی نگران شغلش هم بود. این شغل موجب التهاب پوست ناحیۀ بازوی وی شده، لذا به پزشک مراجعه کرده بود. پزشکان توصیه سادهای به او کردند «شغلت را عوض کن، نسبت به فیبر شیشه حساسیت دارید». فِرد معتقد بود که این کار امکان ندارد، زیرا که به شغلش نیاز داشت و تنها کار موجود برای وی بود. از این رو، پزشک پمادی برایش تجویز نمود و او هر سه ماه آن را تهیه می نمود. هفته قبل دکتر مری را دید، قصد داشت در مورد غده سینه اش از وی سؤال کند اما قبل از این که نزد وی برود، به نظرش رسید که غده از بین رفته است. بنابراین در این خصوص با دکتر صحبتی نکرد. همسرش او را مجبور کرد که مجدداً مراجعه نماید و حالا که از کارش باز مانده بود از این که با تأخیر در محل کارش حضور یابد دلهره داشت.  

دکتر براون سرش را از روی پروندۀ پزشکی فِرد که با عجله مراجعه کرده بود برداشت و گفت «آقای جونز، بفرماید بنشینید» و سپس زیر لب زمزمه کرد «متأسفم از این که مطلع شدید». فِرد حرف او را نشنید: او به ساعتش نگاه می کرد.
دکتر براون در حالی که بالاخره پرونده پزشکی فرد را روی میز گذاشت ه او نگاه کرد و پرسید «آقای جونز، چه کمکی از دست من بر می آید؟» فِرد احساس کرد و به نظر می رسید که خشکش زده بود. او گفت «دکتر من نگرانم». سکوت کوتاهی حاکم شد.
دکتر براون با کمی بی حوصلگی و در حالی که به بازوی فِرد که فکر میکرد از دفعه قبل بهتر شده خیره شده بود گفت «بله، بله، بازویت است، این طور نیست؟ خوب، میدانی دفعهی قبل چی بهت گفتم. اگر به این شغل ادامه بدهید بازویت همچنان ملتهب خواهد بود. پماد بیشتری برایت تجویز می کنم. متأسفم، این تنها کاری است که می توانم برایت انجام دهم».
فِرد چیزی نگفت. دکتر براون نسخه ای نوشت و آن را به وی داد و گفت «خوب، می توانی بروید. مواظب خودت باش»
فِرد چند لحظه بی حرکت ماند. دکتر براون به او نگاه کرد و گفت «ناراحتی دیگری نداری».
فِرد با بی میلی گفت «نه».
دکتر براون تکرار کرد «خوب، می توانید بروید، مواظب خودت باش.» او با شتاب چیزی در گوشهی پروندهی فِرد نوشت و بیمار بعدی را صدا زد.
فِرد احساس ناخرسندی نمود. اکنون او نسخه ای داشت که نه می خواست و نه نیازی به آن داشت و هنوز نگران ورم سینه اش بود.
وقتی به محل کارش رسید سرپرستش به او سلام کرد «سلام فِرد پس هر هفته نزد دکتر میروی؟ منشی او چه شکلی است؟»
وقتی فِرد از سرکار به منزل رسید، مری سؤال کرد «عزیزم، چطور بود؟ چیز نگران کنندهای که نبود؟»
فِرد گفت «نه، نه واقعا فکر نمیکنم.» به نظر نمی رسید مری حرفش را کاملا پذیرفته باشد.
مری سؤال کرد «پس دکتر براون چی گفت؟ گفت چیز نگران کننده ای نیست؟»
فِرد با لحن نسبتاً «تندی گفت» بله، چیزی نیست.
دکتر براون روز شلوغ و خسته کننده ای داشت. او علاوه بر بیماران خود بیماران دکتر مری را هم دیده بود. درست هنگامی که کارش تمام می شد، دکتر مری وارد شد. دکتر مری گفت: «فیر برادر پیر درگذشت. ببخشید دیر کردم. تا کارها را روبراه نمودم دیر شد، میدانید».
دکتر براون پیش خود فکر کرد، دکتر مری بیش از حد لزوم دیر کرده اما چیزی نگفت، دکتر مری به یادداشت های وی نگاه کرد. او با تعجب گفت «هی! باز به فِرد جونز پماد دادید. فکر می کنم آن ها را به جای غذا میخورد. همین هفتۀ قبل بود که به او پماد دادم».
دکتر براون فکر کرد «اوه، مهم نیست، آیا این کار را می کند؟ نمی دانم امروز صبح چش بود. حتماً نمیخواست به من بگوید».
بررسی مورد فِرد جونز
آموزشگر از یکی یکی دانشآموزان میپرسد، بچهها اگر شما جای فرد بودید چه کار میکردید؟
خوب بچهها در اینجا سایر شیوه های رفتاری که محتمل بود فِرد را بهتر به مقصودش برساند مطرح میکنیم.
فِرد ممکن است احساس کرده باشد که این حق را دارد که به پزشک خود بگوید که واقعاً از چه چیزی ناراحت است. او میتوانست قبل از ملاقات، هدف از دیدن پزشک را به وضوح در ذهنش مشخص کند. فِرد می توانست احساس کند که او خود مسؤول مواظبت از خود است و هیچ کس دیگری نمی تواند این کار را برایش انجام دهد. در آن صورت می توانست آنچه را که می خواست، یعنی توصیه به پزشک در مورد ورم سینه اش را مستقیماً مطرح کند.
اما فِرد هیچ کدام از این کارها را نکرد. باید این کارش نتیجه ای داشته باشد. ما هیچ کاری را بی دلیل انجام نمی دهیم. یکی از نتایج یا فواید نپرسیدن صریح آنچه که می خواست از پزشک خود بپرسد، این است که از احساس ناراحتی اجتناب نمود. او رفتار عادی خود را ادامه داد و مسؤولیت گفتن آنچه را که می خواست بگوید نپذیرفت. او خطر نکرد. این که تا چه حد در درازمدت این کار مفید است، جای سؤال دارد.

مطلب مرتبط :   منابع پایان نامه درمورد حقوق بین الملل عمومی

بستن منو