منابع و ماخذ پایان نامه 
یژگیهای شخصیتی

منابع و ماخذ پایان نامه یژگیهای شخصیتی

دانلود پایان نامه

درباره مراتب یا مراحلی که با این تحول همراهند می پردازد و بدین ترتیب “پدیدآیی و ساختها” را به کدیگر می پیوندد. وی بر اساس لوازم و مصالحی عینی و محسوس در تمام طول دوره تحول اثرات عمل متقابل درون سازی و برون سازی را در رفتار مورد مشاهده مورد بررسی قرار می دهد.

در نظریه مراحل تحول پیاژه، کودک پس از طی شدن شش مرحله حسی-حرکتی، در دو سالگی به ظرفیت تجسم درونی شده و بعداً گذار به ک فکر اجتماعی شده و عملیات عقلی پیچیده که در نهایت به سطحی صوری می رسند نایل می گردد، و همه این تحولات تابع قدرت فزاینده “میان واگرایی” نسبت به ادراک فوری و درونی ساختن (تحت شکل طرح عمل) رفتارهای حسی-حرکتی است. رفتارهایی که در حدّ کلّی، از راه پافشاری کم و بیش طولانی راه حلهای غلبه افته ای که توسط کودک سازماندهی شده اند، معرّف گستره یک مقیاس بسیار همآویخته و منسجم مراحل شخصیت اند که از زاویه نحوه بیان شناختی نگریسته شده اند.
و بالاخره، با توجه به اینکه در پژوهش حاضر به عنوان یکی از متغیرهای پژوهشی، بر نظریه صفات و بویژه مدل پنج عاملی شخصیت تأکید شده است، در اینجا اختصاصاً دیدگاه صفات شخصیت، رویکردهای تحلیل عوامل و نظریه پردازی روانشناسانی مانند آیزنگ، مک گری، کوستا و دیگران نیز مورد بررسی قرار می گیرد.
2-1-2-4-1: دیدگاه صفات
این عقیده که شخصیت و رفتار انسان نتیجه مجموعه ای از صفات مختلف می باشد، به دوران حکیم یونانی بقراط (حدود460 تا 337 قبل از میلاد) بر می گیرد (شولتز1381). اما در زمان معاصر دو گروه برای آن اهمیت قایل شده و آنرا توسعه داده اند؛ یک گروه آنهایی که با روش و بینش بالینی به نظریه پردازی درباره صفات پرداخته اند و گروه دیگر آنهایی که روش های آزمایشی بخصوص روش های آماری مانند روش تحلیل عوامل را اساس دستیابی به تئوری صفات دانسته اند (شاملو1382).
فرض اصلی رویکرد صفات این است که “پاسخهای متفاوت انسانها برای رفتار کردن به سبکی خاص به دلیل آمادگیهای مشخصی است که در آنها موجود است و به این آمادگیها یا گرایشها، صفات گفته می شود. بعبارت دیگر، افراد را می توان با توجه به طرز رفتارهای خاص آنها، شناسایی و توصیف کرد” (پروین1381). به نظر روانشناسان رویکرد صفات، مردم ویژگیهای شخصیتی پایداری دارند که قابل سنجش و بررسی هستند و آنها قصد توصیف دقیق و علمی این صفات را دارند. نظریه های صفات از لغاتی که مردم در زندگی روزمره برای طبقه بندی خود و دیگران استفاده می کنند بوجود آمده است و صفات، گرایشهای رفتار، شناختی وهیجانی است که باعث تشکیل ابعاد شخصیتی متفاوت در افراد می شود (وستن1996؛ نقل از اسدالله پور1383).
در نظریه صفات، تعیین چهره برجسته و پیشگام چندان ساده به نظر نمی رسد. در ابتدا برای مدتی گوردون آلپورت از این نظریه حمایت کرد ولی تحقیقات تجربی چندانی در پیشبرد آن انجام نداد(پروین1381). روانشناس دیگری که پس از آلپورت موضوع صفات را بیش از دیگران به عنوان واحد اساسی بررسی شخصیت مورد مطالعه قرار داد، ریموند کتل است. البته این دو روانشناس مذکور از روش های کاملا متمایزی در مطالعه ماهیت صفات شخصیت استفاده نموده اند؛ بدینگونه که آلپورت از روش بالینی در مطالعات خود بهره گرفته است در مقابل کتل از روش تحلیل عوامل. از دیگرروانشناسان دیدگاه صفات آیزنگ، مک گری، کوستا، باس و پلامین را می توان برشمرد که هر کدام در تکامل و بسط این نظریه نقش ویژه ای ایفا نموده اند. در میان این نظریه پردازان، کتل جامع ترین و وسیعترین رویکرد را به مسئله صفات داراست (شاملو1382). در اینجا به بررسی مهمترین رویکردهای دیدگاه صفات شخصیت می پردازیم.
2-1-2-4-1-1: نظریه آلپورت
آلپورت(1967-1897) در کتاب خود با عنوان “الگو و رشد در شخصیت”، بعد از بررسی پنجاه تعریف، این تعریف از شخصیت را ارائه داد:
“شخصیت عبارت است از سازماندهی پویای نظامهای روانی، فیزیولوژیکی درون فرد که رفتار و افکار شاخص را تعیین می کند (آلپورت 1961؛ به نقل از بشارت 1386).
منظور آلپورت از سازماندهی پویا این است که اگرچه شخصیت همواره تغییر و رشد می کند (یعنی پویاست)، این رشد رشدی سازمان یافته است. روانی فیزیولوژیکی بدین معناست که شخصیت بصورت یک واحد، از کارکرد ذهن و بدن تشکیل می شود؛ شخصیت نه کاملا ذهنی و نه بطورکامل زیستی است، بلکه ترکیبی از آنهاست. تعیین می کند هم اشاره به این نکته است که همه جوانب شخصیت، رفتارها و افکار خاص را هدایت می کند. عبارت رفتار و افکار نیز به معنی آن است که هر چیزی که فکرمی کنیم و انجام می دهیم، شاخص یا نمونه ماست. پس هر فردی بی همتاست (سیاسی 1379).
در رویکرد آلپورت چنین تصویری ازماهیت شخصیت در دست داریم: یک تأکید کلی بر هشیار در برابر ناهشیار، تأکید بر حال و آینده به جای گذشته، تمرکز روی موارد انفرادی به جای شباهتها و عمومیتها در همه مردم و تمرکز روی بهنجار به جای نابهنجار. مهمترین وژگی متمایزکننده رویکرد آلپورت، تأکید او بر یگانگی شخصیت فرد است و اینکه شخصیت ناپیوسته و منفصل است. بدین معنا که نه تنها هرشخصی از دیگران، بلکه از گذشته خود نیز مستقل و مجزاست. بین شخصیت دوران کودکی و بزرگسالی پیوستاری در کار نیست. بدینگونه که اولی ماهیتاً بیشتر زیست شناختی است و دومی عمدتاً مبنای روانشناختی دارد، بطوریکه کی از درون دیگری منشأ نمی گیرد.
آلپورت برای حمایت از تأکید خود بر بی همتایی یا یگانگی فرد اظهار داشت که ما هم محصول وراثت و هم محصول محیطمان هستیم. اینگونه که شخصیت تا اندازه زیادی بوسیله صفتها، زمینه های ژنتیکی و تجربه های دوران کودکی تعیین می شود اما این عوامل میتوانند بواسطه تجارب و یادگیریهای بعدی نیز تحت تأثیر قرار گیرند. روش آلپورت در ارزیابی شخصیت رویکرد مدارک شخصی شامل مطالعه یادداشتها، نامه ها و سایر مدارک شخصی است تا بدینوسیله شواهدی از صفتهای شخصیت کشف شود (پروین 1381).
صفات شخصیت: آلپورت صفات را به عنوان “پیش آمادگیهایی برای پاسخدهی به شیوه ای مشابه یا یکسان که به انواع مختلفی از محرکها داده می شوند” تعریف کرد و این ویژگیها را برای صفات برشمرد:
واقعی بودن (و اینکه صفات صرفاً سازه هائی برای تبیین رفتارهایی معین نیستند.)
تعیین گری یا علت بودن و هدایتگری مسیر رفتارها در تعامل با محیط
دارای قابلیت آزمایش تجربی ( با حضورشان در رفتار اشخاص در طول زمان)
همپوشی داشتن با همدیگر(مثل همپوشی صفات پرخاشگری و خصومت)
دارای قابلیت تغییر برحسب موقعیت (پروین 1381).
آلپورت صفات را به دو دسته فردی و مشترک تقسیم نمود؛ صفات فردی مختص هر شخص هستند ولی صفتهای مشترک در بین شماری از مردم دیده می شوند. وی بعداً صفات فردی را گرایشهای شخصی، یعنی ساختارهای عصبی-روانی نامید که رفتار را ایجاد و هدایت می کنند.
برحسب موقعیت شدت و اهمیت صفتها نیز، آلپورت آنها را به سه نوع تقسیم مینمود؛
صفات اصلی: اشتیاق مسلط یا احساس نیرومندی که میتواند به راستی یک شخص تحت تسلط داشته باشد(مانند میهن پرستی افراطی/شوینیسم). البته افراد معدودی میتوانند از این نوع صفات داشته باشند.
صفات مرکزی: صفتهائی کمتر فراگیر و کلی که هر کسی تعداد کمی(بین 5 تا10) از آنها را داراست.
صفات ثانویه: صفاتی که نسبت به انواع دیگر صفتها با وضوح و پایداری خیلی کمتری به نمایش درمی آیند، طوریکه تنها دوستان بسیار نزدیک شخص می توانند متوجه آنها شوند (شولتز 1386).
2-1-2-4-1-2: نظریه کتل
به اعتقاد کتل(1957) یک نظریه شخصیت باید پیش بینی کننده رفتار آدمی در شرایط و اوضاع و احوال معیّن باشد و همچنین معتقد است تعریف شخصیت مستلزم آن است که محقق قبلا مفاهیمی را که در مطالعه رفتار قصد بررسی آنها را دارد به روشنی مشخص سازد (کریمی1388؛ سیاسی1371). به همین منظور خود او مفاهیمی که سازنده شخصیت هستند را به قرار زیر معرفی می کند:
– ویژگی یا صفت: ساخت ذهنی یا استنتاجی است که از ملاحظه رفتار، حاصل شده و نظم و پایداری آن رفتار را می رساند (کریمی1388). کتل این صفات به چهار شیوه تقیسم بندی نمود که ذکر می گردد.
– ارگیا پویش: کتل واکنشهای آدمی را ناشی از دو صفت پایه انگیزه ای به نامهای ارگ (انگیزه های ارثی) و متاارگ (انگیزه های اکتسابی) می داند (گروسی 1380). ارگ یا آمادگیهای ذاتی که منبع انرژی برای تمام رفتارهاست و دیگری متاارگ یا احساسها که الگوهای آموخته شده نگرشهاست (شولتز 1386). آمادگیهای ذاتی و احساسها در نگرشها ظاهر می شوند که علایق یک شخص در یک حوزه معین، به یک شیء یا شخص دیگر را تشکیل می دهند. نگرشها تابع احساسهاست؛ احساسها نیز تابع آمادگیهای ذهنی هستند. رابطه متقابل آمادگیهای ذاتی، احساسها و نگرشها بصورت تصویری در شبکه پویشی بیان می شوند.
– خود و خودآگاهی: احساس خود، خودپنداره شخص است که در تمامی صفتهای عمقی، ثبات و سازمان ایجاد می کند (شولتز1386). خود دو نوع است: خود واقعی و خود آرمانی. در صورت اختلاف زیاد بین این دو، نشانه نابهنجاری است و حاصل آن ایجاد تنش، اضطراب و ناراحتی برای فرد است (گروسی1380).
– معادله تشخیص : کتل سعی داشت فرمولی ریاضی برای دستیابی به صفات عمقی شخصیت ارائه دهد؛ بدینگونه که مثلاً یک رفتار (B) برابر است با مجموعی از فلان صفت عمقی ( su) به علاوه فلان صفت سطحی(so) بدین شکل: B =so + su (گروسی1380).
کتل در ارزیابی شخصیت از سه فن اصلی بهره گرفت:
داده های L (درجه بندیهای انجام شده بوسیله مشاهده گران)،
داده های Q (درجه بندیهای شخصی که از طریق پرسشنامه ها، سیاهه های شخصیت و مقیاسهای نگرش صورت می گیرد)
و داده های T (داده های فراهم آمده از آزمونها که در برابر پاسخهای دروغ و ساختگی مقاوم هستند) (شولتز1386).
کتل کسی است که نخستین بار روش تحلیل عاملی را در شخصیت به کار برد. وی با انتقاد از بکارگیری روش بالینی و نیز روش مطالعه دومتغیره در بررسی ماهیت شخصیت – به خاطر تک بعدی نگری روش مطالعه دومتغیره در رسیدن به تبیین های رفتاری_ از روش آماری تحلیل عاملی استفاده نمود که مطالعه علمی(برخلاف روش های بالینی که بیشتر به مطالعه نیروهای ناهوشیار هادی رفتارها می پردازند.) پدیده پیچیده شخصیت را میسر می سازد. تحلیل عاملی نماینده روش پژوهش همبستگی است. کتل دو نوع تحلیل عاملی را بکار برد: فنّ R که در آن داده های زیادی از گروه های وسیع آزمودنیها جمع آوری می شود و فنّ P که در آن مقادیر زیادی داده از یک آزمودنی منفرد در یک گروه طولانی جمع آوری می گردد.
هدف کتل از مطالعه شخصیت، چنانکه در معادله R=f(p,s) بیان شده است، پیش بینی رفتار است. R نشانه پاسخ، s نماینده موقعیت یا محرک و p معرف شخصیت است. وی نظریه اش را از مطالعه بر روی افراد بهنجار و نه از بیماران یا موقعیتهای بالینی استخراج کرده است. او صفات را به صورت “گرایشهای واکنش نسبتاً دائمی که واحدهای ساختارهای بنیادی شخصیت هستند”، تعریف (شولتز و شولتز1387) و آنها را به چهار شیوه طبقه بندی نموده است: 1. صفات مشترک(یا صفاتی که در هر کسی تا اندازه ای وجود دارند.)، صفات خاص(یا صفاتی که تنها در یک شخص یا تعداد انگشت شماری از افراد دیده می شوند.) 2. صفات توانشی، صفات خلقی و صفات پویشی 3. سطحی، عمقی 4. سرشتی، محیط ساخته
هر یک از این شیوه های طبقه بندی نگاه خاصی به یک صفت دارند و هر صفت را از زوایای مختلف طبقه بندی می کنند. بنابراین همه صفات قابل طبقه بندی در هر چهار شیوه هستند. به عنوان مثال، هوش می تواند صفتی مشترک، توانشی، عمقی و سرشتی باشد (شولتز و شولتز 1387).
طبقه بندی صفات برحسب توانشی، خلقی و پویشی به ترتیب به توانمندی های مسبب کنش مؤثر فرد، سبک هیجانی و رفتاری و کوشش، انگیزش زندگی و نوع اهدافی که برای فرد مهم است اشاره دارد و گفته می شود اگر بتوانیم افراد را براساس این توانائیها، سبک زندگی و انگیزشها یا نیروهای کشاننده رفتار توصیف کنیم، نکات بسیار عمده ای را در مورد ابعاد شخصیت آنها بیان کرده ایم (پروین 1381).
شاید مهمترین شیوه طبقه بندی صفات در نظریه کتل تقسیم صفات به دو نوع سطحی و عمقی باشد و از این دو نیز، مطمئنا صفات عمقی یا عوامل بنیادی شخصیت از اهمیت بیشتری برخوردارند و البته توان بیشتری در برآوردن هدف روانشناسی شخصیت، یعنی پیش بینی رفتار خواهند داشت.
صفات سطحی ویژگیهای شخصیتی هستند که با یکدیگر همبسته اند، اما یک عامل را تشکیل نمی دهند، چرا که توسط یک منبع واحد تعیین نمی شوند. از اینرو، پایداری و دوام کمتری دارند و برای شناخت شخصیت کم اهمیت تر هستند ( شولتز و شولتز 1387). در مقابل صفات عمقی از تحلیل عواملی به دست می آیند و عناصر بنیادی شخصیت هستند. بر این اساس، کتل16صفت بنیادی به دست آورد و برای ارزیابی و سنجش آنها، پرسشنامه 16عامل شخصیت کتل (16PF) را معرفی کرد. جدول 2-1 اسامی صفات و ویژگیهای نمره های بالا و پایین هر صفت را نشان می دهد.

 

مطلب مرتبط :   مقاله رایگان درمورد ارزش‌های اسلامی

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

نمره های کم
عامل
نمره های زیاد
خوددار، گوشه گیر، جدا
A
معاشرتی، مهربان، آسانگیر
کم هوش
B
باهوش
نیرومندی من کم، زود ناراحت شونده، از نظر هیجانی کمتر پایدار
C
نیرومندی من زیاد، آرام، از نظر هیجانی پایدار
سلطه پذیر، مطیع، سربه راه، مردد، بردبار
E
سلطه گر، جسور، محکم
جدی، معقول، افسرده، نگران
F
بی خیال، پرحرارت و مشتاق، شادمان
مصلحتی، فرامن ضعیف
G
باوجدان، فرامن قوی
ترسو و بزدل، خجالتی، گوشه گیر، خوددار
H
بی باک و جسور، ماجراجو
واقع بین، متکی به نفس، پرتوقع
I
احساساتی، حساس، وابسته
زودباور، فهیم، پذیرا
L
مظنون، حسود، کناره گیر
معقول، واقع بودن، علاقمندبه جزئیات
M
تخیلی، حواسپرت، گیج
رک، ساده لوح، بی تکلف
O
زیرک، مادی، بابصیرت
متکی به نفس، مطمئن، ازخودراضی
Q1
بیمناک، نامطمئن، منتقدخود
محافظه کار، معتقد به ارزشهای سنتی، علاقمند به تغییر
Q2
آزاداندیش، پذیرای تغییر
وابسته به گروه، علاقمند پیوستن به دیگران و پیروی از آنها
Q3
خودبسنده، مبتکر، مستقل
کنترل نشده، بی بندوبار، تکانشی
Q4
کنترل شده، وسواسی، دقیق
آرمیده، بی دغدغه، خوددار
Q5
تنیده، برانگیخته، نق نقو

جدول2-1: عوامل شخصیت کتل(نقل از شولتز و شولتز1387)
2-1-2-4-1-3: نظریه آیزنگ
هانس آیزنگ از پرنفوذترین نظریه پردازان رویکرد صفات و تحلیل عاملی بوده است. جنبه مهم نظریه آیزنگ تأکید بسیار زیاد آن بر سرشت و ژنتیک به عنوان تعیین کننده های اصلی شخصیت است. آیزنگ یکسره محیط را رد نمی کند اما تأثیر آن را بسیار محدود می داند. طبق نظر وی صفات و ابعاد شخصیت بیشتر مرهون وراثت ژنتیکی ما هستند تا محیطمان (شولتز و شولتز1387). ویژگی دیگر نظریه آیزنگ تأکیدش بر ابعاد شخصیتی است؛ آیزنگ با بهره گرفتن از روش آماری

دیدگاهتان را بنویسید

بستن منو