منابع و ماخذ پایان نامه
گره گشایی، نمایشنامه، عناصر داستان

منابع و ماخذ پایان نامه گره گشایی، نمایشنامه، عناصر داستان

داستانی را که با این معیار سنجیده شود، داستان دینی می‌خوانیم.

2.2.5. فیلمنامه
واژه سناریو8 از ریشه لاتین «سناریوم» برآمده است، به معنای فضای صحنه‌ای در تئاتر. تاریخچه به کارگیری این واژه نشان می‌دهد که این واژه ابتدا به دککور و سازماندهی آن بر روی صحنه بر حسب حرکت بازیگران اشاره داشت و سپس در مقابل مجموعه مشخصه‌های موقعیتی و رفتاری بازیگران در «کمدیا دلارته» به کار می‌رود. سناریو در کمدی‌های سنتی ایتالیا برابر است با نمایشنامه. و در واقع متنی است که کارگردان مبتنی بر نمایشنامه برای اجرا و کار با بازیگران آماده می‌کند، طرح اولیه رمان، شکل نوشتاری قصه در سینما برای ساختن فیلم از دیگر معانی سناریو هستند. (وانوا، 1397 : 299).
امروزه واژه سناریو طیف گسترده‌ای از کاربرد را در زمینه‌های گوناگون به خود اختصاص داده، اما بحث‌برانگیزترین کاربرد آن برای سینماست و عموما هم هرگاه از این واژه در زمینه‌ای دیگر به غیر از زمینه های نمایشی استفاده شود، به تعبیری کنایی، ساخت و پرداخت‌های نمایشی بر حسب یک طرح از پیش طراحی شده مورد نظر اس. و اما به غیر از زمینه‌های نمایشی، واژه سناریو را نخستین بار، در میانه سال‌های دهه60، دکتر اریک برن در زمینه تجزیه و تحلیل‌های روانی به منظور نام‌گذاری زنجیره‌های تکرار شونده در پی رفته‌ای رفتاری در نزد برخی از موردهای روان‌پریش به کار برد. در همین سال‌ها، «مورنو»، مؤسس یا مخترع «پسیکودرام»(درام روانی) با بهره‌گیری از برخی از جنبه‌های هنر نمایش، نظام روان‌درمانی را به سوی نمایش سوق داد و او نیز واژه سناری را در این عرصه به کاربرد. اما پس از برن، واژه سناریو(یا فیلمنامه) در بسیاری از عرصه‌ها از جمله: جامعه شناسی، تاریخ‌نگاری، اقتصاد، علوم سیاسی و سیاست، تبلیغات، فن پیش‌بینی رویدادهای اجتماعی و سیاسی، و مانند اینها به کار برده شده و می‌شود. در واقع در تمامی این زمینه‌ها به کارگیری این واژه رجوعی است به زنجیره پی رفتن با انگیزه قبلی که در ادامه آن اعمالی برای محقق داشتن آن لازم می‌آید. این زنجیره ممکن است حقیقی باشد یا تخیلی رخ داده باشد یا فرضی انگاشته شود. اما در همه این احوال از مشخصه‌ای نظری، طراحی شده، خلاصه شده، از پیش آماده شده بر حسب نیاز، درک و شناخت عمل یا اعمال بعدی برخوردار است. در یک کلام الگویی است برای بازآفرینی واقعیت.
اما فراتر از این یا به رغم این تعاریف، فیلمنامه در سینما با افراد و با جوامع روابطی برقرار می‌کند که ارزش بررسی دقیق و عمیق را داراست. (ونوا،1379 : 299-300)
با توجه به تعاریف و مضامین فوق، می‌توان فیلمنامه را به اختصار اینگونه توصیف کرد: متنی که واقعه یا رویدادی را با کمک گرفتن از عناصر دیداری، شنیداری، گفتاری و رفتاری به شکلی موجز و نمایشی روایت می‌کند، خواه قالب داستانی داشته باشد یا نداشته باشد.
2.3. چارچوب نظری تحقیق
در این رساله قصد داریم «اقتباس از داستان دینی برای تبدیل به فیلمنامه» را مورد بررسی قرار دهیم. لذا با توجه به تعاریف گذشته اینگونه می‌گوییم:
مقصودمان از اقتباس تبدیل رسانه‌ای به رسانه‌ی دیگر است و اینجا درباره تبدیل داستان به فیلم‌نامه سخن خواهیم گفت. در باب اقتباس بر اساس نظریه جفری واگنر، سه روش انتقال، تفسیر و قیاس را مورد بحث و نظر قرار خواهیم داد.
مقصودمان از داستان، حادثه‌ای عظیم است که در موقعیتی خاص برای شخصی اتفاق می‌افتد و او را به تحولی در زندگی سوق می‌دهد.
مقصودمان از داستان دینی، تلفیق معنای داستانی با معیار بازنمایی جهان فوق طبیعی یا دربرداشتنِ پیامی روحانی است. و مقصودمان از فیلم‌نامه، بازنمایی رویداد داستانی با کمک گرفتن از عناصر دیداری، شنیداری، گفتاری و رفتاری است.

مطلب مرتبط :   پایان نامه رایگان درموردفناوری اطلاعات، بازاریابی، کسب و کار، روایی محتوا

فصل سوم روش تحقیق
3.1. روش تحقیق
روش تحقیق در این رساله کتابخانه‌ای است که داده‌های به دست آمده به صورت توصیفی تحلیلی تبیین می‌گردد. به عبارتی تمامی داده‌ها و اطلاعات موجود به روش کتابخانه‌ای گردآوری و سپس با استدلال‌های قیاسی و استقرایی مورد تحلیل قرار می‌گیرد. در این فرایند با استناد به معتبرترین منابع داخلی و خارجی اعم از مقالات، کتب و بعضاً رساله‌های دانشگاهی؛ و با بهره گیری از فیش‌برداری و یادداشت‌برداری، اطلاعات لازم استخراج و در نهایت مورد تحلیل و تفسیر قرار می‌گیرند.

فصل چهارم یافته های تحقیق
4.1. عناصر داستان و فیلمنامه
4.1.1. پیرنگ
پیرنگ9 یا طرح و توطئه، اصطلاحی است که بعضی آن را معادل چارچوب یا طرح نیز در نظر گرفته‌اند. با این حال باید دانست پیرنگ، نه چارچوب است و نه طرح. «پیرنگ مرکب از دو کلمه‌ی پی و رنگ است. پی به معنای بنیاد، شالوده و پایه آمده و رنگ به معنای طرح و نقش. بنابر این روی هم پیرنگ به معنای بنیاد، نقش و شالوده‌ی طرح است. پیرنگ طرحی است که نقاشان بر روی کاغذ می‌کشند و بعد آن را کامل می‌کنند. (میرصادقی، 1364 : 15)
ارسطو در بوطیقا، پیرنگ را از عناصر اصلی تراژدی و دارای آغاز، میانه و پایان بر می‌شمرد. پیرنگ از نظر او از چنان استحکام و قوتی برخوردار است که اگر یکی از وقایع آن حذف یا جابجا شود، کل آن به هم می‌ریزد. (آقاخانی، 1387 : 32)
رابرت مک‌کی نیز در رابطه با پیرنگ می‌گوید: «پیرنگ واژه‌ی دقیقی است برای اشاره به الگوی از درون سازگار و درهم‌تنیده‌ی حوادث که در زمان پیش می‌رود تا داستانی را بسازند». (مک کی، 1382 : 30)
در مج
موع می‌توان چنین گفت که پیرنگ ترکیبی از طرح و چارچوب کلی ماجراست که باید قبل از نگارش فیلم‌نامه بر آن تسلط کافی داشته باشیم. چرا که عدم تسلط و شناخت نسبت به پیرنگ، باعث می‌شود تا آنچه در جای‌جای فیلم‌نامه به نگارش در می‌آید مبتنی بر اسلوب و قواعد اساسی فیلم‌نامه نویسی و اصول حرفه‌ای آن نباشد.
پیرنگ دارای شش بخش است که در ادامه به آن‌ها اشاره خواهیم کرد.
4.1.1.1 گره افکنی10
ارسطو در کتاب فن شعر می‌گوید: «وقایعی که پیش از آغاز تراژدی روی داده و نیز برخی از وقایع داخل آن، گره‌افکنی را تشکیل می‌دهند. مقصود از گره‌افکنی وقایعی است که از آغاز داستان تا قبل از تغییر بخت قهرمان روی می‌دهد.»(ارسطو، 1382 : 127)
رابرت مک کی نیز بر این باور است که حرکت از بیان اولیه‌ی کشمکش به اوج، غالبا گره‌افکنی نامیده می‌شود. و آن عبارت است از افزودن بر مشکلات، یعنی مواجه ساختن شخصیت‌ها با نیروهای مخالف بیشتر و خلق کشمکش‌های شدیدتر، یا به عبارتی خلق رشته‌ای از حوادث که از نقاط بی بازگشت عبور می‌کنند. (مک کی، 1382 : 139)
4.1.1.2 کشمکش11
کشمکش در لغت به معنای کشیدن و رها کردن، از هر سو کشیدن، جدال و ستیزه، خوشی و ناخوشی و غم و شادی است. در اصطلاح درام، تعارض دو نیرو یا دو شخصیت با یکدیگر را کشمکش گویند که عنصر مهمی در شکل‌گیری پیرنگ است. (آقاخانی، 1387 : 93)
رابرت مک کی در رابطه با کشمکش سه سطح را برای شخصیت تعریف می‌کند: «دنیای شخصیت را می‌توان دوایر متحدالمرکزی تصور کرد که هسته‌ی هویت یا خودآگاه او را احاطه کرده‌اند، دوایری که سطوح کشمکش در زندگی شخصیت را مشخص می‌کنند. دایره یا سطح درونی همان خود یا نفس شخصیت و کشمکش‌های ناشی از عناصر طبیعت و سرشت اوست(ذهن، جسم و احساس) دایره‌ی دوم معرف روابط فردی است، روابطی صمیمی که عمیق‌تر از نقش‌های اجتماعی است. قرارداد اجتماعی، تعیین کننده‌ی نقش‌های بیرونی ماست. دایره‌ی سوم معرف کشمکش‌های فرافردی است. یعنی تمام منابع تخاصم و ضدیت که در بیرون از کشمکش‌های فردی قرار می‌گیرند؛ کشمکش با نهادهای اجتماعی و اعضای جامعه، کشمکش با افراد و کشمکش با محیط‌های طبیعی و ساخته‌ی دست بشر، زمان، فضا و هر شی‌ء موجود در آن (مک کی، 1382 :102-103)»

مطلب مرتبط :   منبع پایان نامه ارشد دربارهامثال و حکم، ساختار زبان، ناخودآگاه

4.1.1.3 بحران12
بحران در لغت به معنای دگرگونی از حالی به حال دیگر است. و در بیان مک کی اینگونه تعریف می‌شود: «بحران صحنه‌ی اجباری داستان است. بیننده از حادثه ی محرک به بعد، پیوسته با وضوح بیشتر صحنه‌ای را پیش‌بینی کرده که در آن قهرمان با منسجم‌ترین و قدرتمند‌ترین نیروی مخالف در زندگی خود رودررو خواهد شد». (مک کی، 1382 : ص199)
اساس بحران بر دگرگونی و تغییر وضعیت از حالی به حال دیگر است که شامل دو نکته اصلی است:
1) خروج از حالت توازن و افتادن در سیری که فاقد تعادل لازم برای ثبات است که عامل حرکت برای دست‌یابی به تعادل می‌شود.
2) بحران در نقطه‌ی اوج، تکلیف را معین می‌کند. یا به وضع ثبات می‌رسیم یا آن را از دست می‌دهیم. در هر بحران دو نقطه‌ی شکست، دو نقطه‌ی انحراف از مسیر قبلی یا دونقطه‌ی تغییر جهت وجود دارد؛ یکی هنگامی است که از حالت ثبات تغییر جهت می‌دهیم و وارد مرحله‌ی نامتعادل می‌شویم که از فصل شروع آغاز می‌شود. دیگر زمانی است که این عدم تعادل و آشفتگی در نقطه‌ی اوج خود دگرگون می‌شود و به وضعی دیگر در می‌آید. (قادری، 1380 : 67)

4.1.1.4 تعلیق13
هر نوع عدم اطمینان و بی خبری از نتیجه و انتظار را تعلیق می‌گویند. تعلیق مفهومی است که بیننده در ذهن خود ایجاد می‌کند. تعلیق مفهومی است که در ارتباط با «کنش» معنی و مفهوم می‌یابد. اساس تعلیق را «پیش‌بینی» تشکیل می‌دهد. تردید و دودلی بیننده در مورد رسیدن یا عدم رسیدن به هدف، ایجاد تعلیق می‌کند. بنابر این، وجود اطلاع برای ایجاد تعلیق امری ضروری است. تعلیق به دو شکل قابل دست‌یابی است:
1) به شکل طبیعی. که بر اثر هماهنگی درست کاراکترها و آشکار شدن تضاد آنها بوجود می‌آید.
2) به شکل تکنیکی. که در ارتباط با بحران قابل دست‌یابی است.
اگر نویسنده با ترتیب دادن بحران‌هابر پایه‌ی شدت هیجانی آنها، به شکلی عمل کند که مخاطب دائماً در انتظار بحرانی دیگر باشد، تا انتها او را همراه خواهد داشت. در این شکل، تعلیق، هم به دیالوگ نویسی و هم به صورت کیفیت بیان داستان ارتباط دارد.(قادری، 1380 : 71-72)
از آنجا که تعلیق بیش از آنکه یکی از عوامل و عناصر ساختار نمایشی باشد، کیفیتی است که بر اثر رعایت اصولی خاص در تماشاگر ایجاد می‌شود، تعلیق به این اعتبار یکی از حالتهای نفسانی تماشاگر و واکنش روانی او نسبت به عوامل دیگر است. از این رو موفقیت هنرمند در ایجاد چنین حالتی بستگی تام و تمام به شناخت روحیاه و خلق و خوی تماشاگر دارد. (مک کی، 1371 : 232)
4.1.1.5 نقطه اوج14
اوج یا بزنگاه در لغت به معنی موقع باریک و حساس است. نقطه اوج نتیجه منفی حوادث پیشین است که همچون آبی در زیرزمین جریان داشته او از نظر پنهان مانده است و جاری شدن آب روی زمین، پایان گریز آن است. منطق سیر حوادث داستان نیز ممکن است از نظر خواننده پنهان بماند، اما وقتی به نتیجه نهایی آن می‌رسد، خواننده آن را می‌پذیرد. (میرصادقی، 1380 : 44)
بعد از اوج، داستان به نتیجه و فرود خود می‌رسد. معمولا اوج داستان که بعد از عبور شخصیت اصلی داستان از موانع و مشکلات فراوان حاصل می‌شود، پایان نیز محسوب می‌شود. نقطه‌ی اوج که به بزرگترین دگرگونی داستان منتهی می‌شود، لزو
ماً نباید انباشته از سر و صدا و خشونت باشد، بلکه باید انباشته از معنا باشد. (معنا دگرگونی ارزشها از مثبت به منفی یا از منفی به مثبت یا بدون کنایه‌ی ارزشی است که به حداکثر خود رسیده و مطلق و غیر قابل بازگشت است. معنای این تغییر، عواطف بیننده را بر می‌انگیزد.) نقطه اوج پرده آخر و در واقع بزرگترین پرش تخیل است. (مک کی، 1380 : 202-203)
4.1.1.6 گره گشایی
ارسطو در فن شعر گره‌گشایی را اینگونه تعریف می‌کند: «از آغاز تغییر بخت تا انتهای داستان را گره‌گشایی می‌نامیم. (ارسطو، 1385 : ص128)
رابرت مک کی نیز در این رابطه می‌گوید: گره گشایی تمام آن چیزهایی است که بعد از نقطه اوج باقی می‌ماند و به طور کلی سه کاربرد متفاوت دارد.
1) ممکن است منطق قصه به گونه‌ای باشد که فرصتی برای به اوج رساندن یک پیرنگ فرعی قبل یا خلال نقطه اوج فراهم نکند. در این صورت باید صحنه جداگانه‌ای را در انتهای داستان به این کار اختصاص داد که همان گره گشایی است.
2) صحنه گره گشایی، نمایش وسعت تأثیرات کنش نهایی است.
3) تمام فیلم‌ها برای احترام به تماشاگر به یک

مطلب مرتبط :   منبع پایان نامه ارشد دربارهامر به معروف، امثال و حکم

دیدگاهتان را بنویسید

Close Menu