منابع و ماخذ پایان نامه 
اختلالات روانی

منابع و ماخذ پایان نامه اختلالات روانی

دانلود پایان نامه

رفتار آدمی و برخی به ارتباط های متقابل افراد با یکدیگر و نقش هایی که در جامعه بازی می کنند توجه نموده و شخصیت را بر این مبنا تعریف کرده اند. بنابراین دامنه تعاریف از فرایندهای درونی ارگانیسم تا رفتارهای مشهود ناشی از تعامل افراد، در نوسان است. اما شخصیت در مفهوم کلی خود باید شامل: قواعد مربوط به کنشهای منحصر به فرد افراد و قواعد مشترک بین آنها، جنبه های پایدار و تغییرناپذیر کنش انسان و جنبه های ناپایدار و تغییرپذیر آن، جنبه های شناختی (فرایندهای تفکر)، جنبه های عاطفی(هیجانات) و جنبه های رفتاری فرد باشد (به نقل ازگروسی1380).
از سویی، شخصیت به عنوان مفهومی مجزا که بدون ارتباط با مفاهیم دیگر، ارزش بررسی و مطالعه دارد، با نظریه های گوردون آلپورت وارد روانشناسی شد. آلپورت، از محققین بزرگ در زمینه شخصیت، “سازمان یابی نظامهای بدنی و روانی به عنوان ویژگیهای رفتاری و فکری در فرد” را شخصیت می نامد (به نقل از راس1382).
کتل نیز تقریبا همزمان با آلپورت به بررسی مجزای شخصیت با بهره گرفتن از روش تحلیل عاملی پرداخت. از نظر کتل، شخصیت آن چیزی است که امکان پیش بینی آنچه را که ک شخص در موقعیت معینی انجام خواهد داد، می دهد (به نقل از راس1382).
شولتز و شولتز (1387) نیز شخصیت را اینگونه تعریف می کنند:”شخصیت مجموعه ای از ویژگیهای پایدار و بی نظیر است که ممکن است در پاسخ به موقعیتهای متفاوت تغییر کند”.
شلدون پویا بودن شخصیت را در تعریف خود مطرح نموده و چنین عنوان می کند: “سازمان یافتگی پویشی جنبه های ادراکی، عاطفی، انگیزشی و بدنی فرد را شخصیت می گویند” (سیاسی 1379).

هلیگارد در تعریف خود، از کلیت شخصیت فاصله گرفته و نوعی برگشت به قوای ذهنی را در تعریف خود نشان داده است. او شخصیت را چنین تعریف می کند: “شخصیت الگوهای معینی از رفتار و شیوه های تفکر است که نحوه سازگاری شخص را با محیط تعیین می کند” (کریمی 1388).
در نظامهای تحولی نیز که فرایند تحول در آنها کاذب است، نکات قابل توجهی وجود دارد. به عنوان مثال فروید شخصیت را در مراحل اول فاقد جنبه های روانی می داند و لذا تکمیل و تکامل آن را به سالهای بعد موکول می کند. در نظام تحولی، از ابتدا تا انتهای یک فرایند مدنظر قرار می گیرد. در اینصورت شخصیت تمام مؤلفه های تحول را شامل خواهد شد و اگر تمام این مؤلفه ها را برای سازش یافتن با محیط در نظر بگیریم، سازش از جنبه خاص و در موقعیت ویژه ک امر جزئی است. اما اگر سازش کلی مطرح باشد می توان آن را به عنوان شخصیت مطرح ساخت. در اینصورت شخصیت چنین تعریف می شود: شخصیت عبارت است از تمام ظرفیتهای فراگیر فرد در سازگاری با محیط (گروسی1380).
پروین (به نقل از گروسی1380) وحدت یافتگی را همراه با جنبه های متمایز در تعریف خود برجسته می سازد که شخصیت به وحدت یافتگی تامّ و تمام یک فرد همراه با ویژگیهای افتراقی دائم مثل هوش، مزاج و رفتار گفته می شود.
2-1-2-3: اصطلاحات معادل شخصیت
قبل از اینکه اصطلاح شخصیت به کار رود الفاظی مانند مزاج،خلق وخو، منش و نفس نیز به عنوان معادلهای شخصیت بکار رفته و در حال حاضر نیز در مواردی بکار می روند. گرچه شخصیت در مفهوم کلی خود شامل این الفاظ نیز می شود.
مزاج: از قدیمی ترین الفاظ بکار رفته به جای شخصیت است که به عنوان میل سرشتی شخص برای واکنش به محیط به گونه ای خاص و وسیله ای در تعیین ساختمان شخصیتی فرد در نظر گرفته می شود. مزاج نوعی استعداد ارثی قلمداد می شود و مفهومی پایدارتر نسبت به منش است. واژه مزاج مترادف خلق وخوی بشمار می رفت. شخصیت تا مدتی در مقابل هوش قرارداشت؛ هوش جنبه ادراکی و شخصیت جنبه عاطفی فرد تلقی می شد و به همین دلیل نیز شخصیت مترادف خلق و خوی ومزاج قلمداد می شد.
خلق: حالت هیجانی پایدار را گویند که بر تجربه کلی شخص تأثیر می گذارد. اما هیجان به حالتهای ناپایدار و واکنشهای کوتاه مدت گفته می شود.
منش: گفته می شود “منش هر نوع علامت، کیفیت، خاصیت و صفتی است که چیزی یا شخصی یا جریانی را از چیزها و اشخاص و حوادث دیگر متمایز می کند”. هرکس دارای منش است ولی این منش به اعتبار خصوصیتی که در هر فردی پیدا می کند، به او وضع و حالی خاص می دهد و از دیگران ممتازش می کند که آن را “منش یا شخصیت اجتماعی” می نامند.
کشورهای اروپایی با مترادف دانستن منش و شخصیت، بیشتر در اختلالات از واژه شخصیت استفاده می کنند و آنرا اختلالات شخصیت می نامند و بنظر می رسد منش را ترجیح می دهند درحالیکه کشورهای آمریکایی شخصیت را. این امر شاید دلیل جالبی داشته باشد؛ “پرسونا” به معنی ماسک و”کاراکتر” به معنی چیز حک شده است. پرسونا بیشتر ظاهر را می رساند یعنی صفات سطحی و رفتار آشکار را معلوم می دارد، کارکتر ساختمان روانی، عمیق، ثابت و اساسی را به ذهن می آورد. روانشناسان امریکایی بیشتربه محیط و تأثیرات آن توجه دارند اما روانشناسان اروپایی بیشتر به مطالعه آنچه که در طبیعت آدمی، فطری و در عمق هستی است و تقریبا ثابت و تغییرناپذیر باشد می پردازند. از سویی اینان نیز از تأثیرات محیط غافل نیستند و معتقدند منش همیشه ثابت و لایتغیر نمی ماند بلکه در سنین مختلف زندگی باگذشت زمان مانند قد تغییر می کند، مثلا گفته می شود از حیث منش کودک خونگرم، جوان آرزوپرور، میانسال تندکار یا خونسرد، سالخورده بی درد است و بدین ترتیب کاراکتر معنی خلق و خوی را نیز می دهد (پورافکاری 1374).
نفس: در علوم و فرهنگ اسلامی علم النفس در مفهومی معادل شخصیت بکار رفته است، گرچه در اینجا فطرت و عقل جایگاه خاصی در تعریف شخصیت دارد. از دیدگاه علم النفس شخصیت داری جنبه عاطفی نیز می باشد که با لفظ ” هوی” توصیف می شود و به منبع نیازها و لذائذ حاصل از دستیابی به این نیازها اشاره دارد (به نقل ازگروسی1380).
2-1-2-4: نظریه های شخصیت
مطالعه شخصیت برای درک انسان از اهمیت ویژه ای برخوردار است و نظریه ها مجموعه ای از اصول تعریف شده اند که برای توضیح طبقه خاصی از پدیده ها(در روانشناسی مؤلفه هایی مانند رفتار، اختلال، شخصیت و غیره) بکار می روند. از جمله این نظریه ها، دیدگاه شخصیت است که چارچوبی را برای ساده کردن و توصیف داده ها به شیوه ای معنی دار در اختیار می گذارد. نظریه ها یا بعبارتی الگوهای گوناگون شخصیت که در طول سالها تکامل یافته ها کلّاً در شش گروه اصلی روان تحلیلگری، گرایشی، پدیدارشناسی، یادگیری، پردازش اطلاعات و دیدگاه صفات دسته بندی شده اند (قره باغی1382). قبل از ارائه توضیح نظریه های مذکور روانشناسی در باب شخصیت، ابتدا از دید مای لی و ربرتو (1380) به الگوهای مورد بررسی در قلمروی شخصیت از دیدی “تحوّلی” پرداخته می شود. این الگوها عبارتند از:
الگوهایی که در آنها شخصیت به منزله ک ساخت فراگیر سطوح متوالی تحوّل است که براساس یافته های عملی در نظر گرفته شده است.
با آغازگری در آثار کتل، بینه، کلاپارد و بسیاری دیگر، در این دیدگاه بر مبنای نوعی “تجربه گری” (که بدون شک از تحول و چگونگی روابط بزرگسال و کودک سرچشمه می گیرد) به استتنتاج “سنین” پیاپی نایل می گردند: مثلاً دوره اول، دوره دوم، دوره سوم کودکی که هر یک با پاره ای از رویدادهای اجتماعی از نوع تولد، از شیرگیری، رسیدن به حدّ پذیرفته شدن در مؤسسات آموزشی و… قرین هستند، آنوقت است که با چنین مراجعی به ارزشیابی رگه های خلق و خو، یعنی پایدارترین رفتارهای کودک در تناوب رویدادهای یاد شده، به منظور شناسایی مؤثر ریختهای مختلف مزاج و آنچه باید در خانواده، کلاس یا جاهای دیگر از آنها انتظار داشت، دست می زنند، و سپس به مقایسه جداولی که بدین ترتیب بدست آورده اند، سن به سن، در جهت مستقیم یا معکوس، می پردازند.
این نظریه ها بعداً بصورت نظامدار درآمده و اندک اندک در جهت ریاضی تر شدن گام برداشته اند و بر پایه دسته بندی پاسخهای کم و بیش پایداری که بین آنها تغییرات متقارن تجربی برقرار است متکی گردیده اند.
مثلاً خوی شناسی شکل گرفته در مکتب هلندی گرونینگن (هیمانس و ویرسما) که بعدها توسط برژه تکمیل شده است، با ردیابی شهودی رگه های خوی یا شخصیت کار خود را آغاز کرده است. پژوهشهای عاملی کتل یا آیزنگ که از الگوی اسپیرمن سرچشمه می گیرند، سعی در ایجاد تصویری از شخصیت دارند که از ارتباط یا بهم پیوستن رگه ها تشکیل یافته و با عملیات آماری پیشرفته ای تضمین شده است.
دیدگاه هایی که در آنها مفهوم دیالکتیکی “تشکیل شخصیت” پدید آورنده ک پویایی متشکل از بحرانها و مراحل گشایش آنهاست.
در این الگو، والن در نظام خود متضاد با نظام پیاژه، با لحاظ بُعد تنشی تحوّل سعی نموده است اثر “بحران”های واقعی شخصیت را در هر یک از مراحل تحول بررسی نماید، بحرانهایی که نمونه بارز آنها “شخصیت گرایی” در سه سالگی و بحران نوجوانی است. پیداست اینجا با نقطه نظری سروکار داریم که به اندازه دیدگاه پیاژه به قوانین، مکانیزمها و منطق سازش یابی توجه ندارد، و بیشتر بر معنای تعارضی، گاهی انفجاری، و سرانجام سازماندهنده لحظه هایی از دوره کودکی متمرکز است لحظه هایی که کودک را در مقابل تناقضهای آشکار در مقابل وظایف جدید و وسایلی که برای انجام آنها در اختیار دارد قرار می دهند و او را وادار می سازند تا به ابداع تجسم ها و اعمال بی سابقه و به بازساخت دهی مفهوم جهان در خود و تصور از خود و دیگران دست زند.
الگوهایی که در آن شخصت در جریان تحول به منزله ک عنصر بیانگر (یا یک نشانه مرضی) شخصیت “خانوادگی”، “گروهی” و بطور کلی “جمعی” در نظر گرفته شده است.
در چشم انداز این الگو، که بر تأثیر زندگی جمعی یا خانوادگی در ساخت دهی شخصیت مبتنی است کودک در موقعیتی معین و در مرحله معینی از تحول خود، به عنوان جزئی از یک کل فعالیت دارد، و در آن کل جایی دارد که اختصاص و ضرورت آن در یک ساخت بین- شخصی محسوس است. در این سطح است که باید کلید تعادلهای فردی را که تابع وی هستند جستجو کرد. پیداست در چنین چشم اندازی سرچشمه های پیوستگی در تعادل شخصی در بیرون از خود فرد جایگزین شده اند و وابسته به قوانین بی نام جامعه شناختی اند.
مکتب پالو التو با این نظر که هر موقعیت روانشناختی به منزله ک نظام بین – شخصی تعادل پایدار یا ناپایدار، باز یا بسته، شمرده می شود، با الهام از مفاهیم منطقی مربوط به نظریه سیستم ها و علاقمندی به بررسی خانواده های روان گسیختگان و موقعیتهای بازداری نورزی بخصوص از نوع هراس، از نمونه های بارز این جریان است.
دسته دیگری از پژوهندگان که موضع ضد روانپزشکی دارند و نسبت به درمانهای سنتی معترضند و نیز عموماً با روان تحلیلگری مخالفت می ورزند (مانند لنگ یا ایسترسن) بر پدیدایی خانوادگی اختلالات روانی که معمولاً بر چسب “شخصی” بر آنها زده می شود تاکید دارند.
و بالاخره در دسته سوم که روان تحلیل گرانی هستند که مجذوب روان درمانگری خانوادگی شده اند (مانند ریشتر، لومر و غیره) و یا به به توسعه های روان تحلیلگری گرایش دارند و یا روانپزشکان کودکند (مانند آنتونی، کوپرنیک و غیره). میل عمومی تدارک یک نظریه “شخصیت خانوادگی” وجود دارد، تا چارچوب و تعین کننده عمده و مداوم آنچیزی را بدست دهد که معمولا تحت عنوان شخصیت کودک از آن یاد می کنند. برای این گروه مراحل تحول، ساختهای متقابلی هستند که دارای ماهیتی بین – شخصیتی اند.
الگوی روان تحلیل گری به منزله کوشش در راه فهم شخصیت کودک در قالب یک “تاریخچه شخصی که فرد آن را شخصاً بدست آورده و سازماندهی کرده است”.
درک روان تحلیلگری از ساخت شخصیت، در ارتباط با مراحل تحول، دارای سه بُعد ژنتیک است:
اول آنکه صحبت از پدیدآیی تشکیل و درهم تنیدگی کشاننده های جزیی است که برای ایجاد “موضوع” یا عشق در قالب شیء یعنی تجسد عشق، و اشکال عالی ادیپی آن، و نیز دست یافتن به ارتباط بین “لیبیدوی موضوعی” و “لیبیدوی خود دوستدارانه” خود را سازماندهی می کنند.
دوم آنکه صحبت از پدیدآیی گستره ا جغرافیای مکانهای درونی سازمان روانی است. در اینجا دو بُعد متوالی نظر فروید ،بنیانگذار مکتب کنونی، را به خود جلب کرده اند: یکی از این دو بُعد که جنبه عمقی دارد مربوط به سطوح و نحوه های کم و بیش همزمان طرز کار (ناهوشیار، نیمه هوشیار، و هوشیار) است. بُعد دیگر که جنبه گسترشی (توسعه) دارد مبیّن بن، من و فرامن است.
سوم آنکه سخن از پدیدآیی اقتصاد (یا نیروی) روانی است، که بدون تصور رابطه دقیق با سازمان یافتگی حیطه های که توزیع انرژی را بر عهده دارند قابل درک نیست.
و خلاصه آنکه از بین سه الگویی که می توان در نظریه تغییر از دید فروید برجسته ساخت -یعنی؛ الگوی پویشی یا لیبیدویی، الگوی اقتصادی و الگوی ساختاری- این الگوی آخری است که در اینجا مورد توجه قرار دارد: یعنی آنکه شخصیت یک ساخت است و این ساخت بر اثر “نورز کودکی” سازماندهی شده است. مسئله پیوستگی یا مداومت در تشکیل شخصیت همان تاریخ و سرنوشت “نورز کودکی” است که فرد آنرا بصورت نمایشی تجربه کرده است، و مراتب و مراحل آن (که با بازسازماندهی تنشی و تعارضی مشخص شده اند) در حکم حالات متوالی همین روان آزردگی سازمان دهنده در خلال کاربرد منسجمی است که در تکرار دفاعها بوجود می آورد و نیز استحاله هایی که به تبعیت از پیچیدگی فزاینده مسائلی که باید حل کنند و وسائلی که در اختیار دارند، در آنها ایجاد نماید.
گستره “روان پدیدآیی” بر نوعی “دو شکل انگاری” روانی متکی است که در آن “بازی مجدد” سازمان دهنده های متوالی شخصیت (من جمله “عقده ادیپ که دوبار در مراحل تحول فرد نقش خود در حداکثر توان ایفا می کند؛ یکی در مرحله اول تناسلی یعنی بین دو تا پنج سالگی و دیگری به هنگام بلوغ) شرط تهیه منی است که ادامه می یابد و نوسازی می شود و بصورت یک نظام تنظیم کننده و مستحکم در می آید، استوار است. از سوی دیگر به توصیف مراحلی می پردازد که دارای توالی نسبتاً ثابتی هستند و در هر یک از آنها غلبه مکانیزمی مشهود است؛ دهانی، مقعدی، احلیلی، ادیپ نخستین، نهفتگی و بلوغ که بیداری بلوغی مراحل قبلی و شکل گیری ادیپ نخستین است.

 

مطلب مرتبط :   دانلود پایان نامه ارشد با موضوع علی بن الحسین

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

الگوهایی که در آنها شخصیت کودک از تعادل های پی در پی یک فرایند سازشی مداوم از نوع زیست شناختی نشأت می گیرد.
این دیدگاه نقطه کنونی جریان مهمی است که در قلمرو روانشناسی تحت تأثیر تحولی نگری زیست شناختی، از تکاملی نگری داروین سرچشمه گرفته و با گذار از اسپنسر و بالدوین درچارچوب یک پویایی سازشی مداوم، تحول انسانی را رجحان بخشیده و سعی کرده است به عواملی پایدار یا گرایشهایی طولی که نمود آنها با توجه به “نموّ یافتگی” و تعامل با محیط، نحوه و شکل رفتار را تعیین می کنند، دست یابد.
پیاژه ،سردمدار این جریان، به ارائه تفسیری روشن و منظم ،ولی درعین حال بسیار پیچیده، هم درباره حرکت کلّی تحول در رابطه با محیط هم

مطلب مرتبط :   پلورالیسم دینی

دیدگاهتان را بنویسید

Close Menu