منابع و ماخذ مقاله پرداخت منصفانه و کافی

منابع و ماخذ مقاله پرداخت منصفانه و کافی

دانلود پایان نامه

2-3. پیشینه تجربی پژوهش  

هدف از بررسی پیشینه تجربی تحقیق، آشنایی با تحقیقات انجام شده پیرامون موضوع مورد بررسی است. گرچه مطالعات و تحقیقات مربوط آسیب شناسی نقش زنان در جامعه از سابقه چندان زیادی برخوردار نیست، اما این مسئله در زمینه علوم مختلف مورد بررسی و پژوهش قرار دارد و بیشتر پژوهش های صورت گرفته در حوزه اشتغال زنان و … قرار دارد. در این بخش تحقیقات انجام شده در خصوص نقش زنان و تحول آن و پدیده اشتغال و تاثیر آن بر خانواده در دو قسمت پیشینه داخلی و پیشینه خارجی مطرح می‌شود.
2-3-1. پیشینه داخلی
خواجهنوری و همکاران (1392)، در پژوهشی تحت عنوان جهانی شدن فرهنگی و نگرش مردان به نقش زنان به فرآیند جهانیشدن فرهنگی و نگرش مردان به نقش زنان در جامعه پرداختهاند. در این پژوهش، ترکیبی از نظریههای گیدنز و رابرتسون به منزله چارچوبنظری استفاده شدهاست. پرسش اصلی این است که آیا جهانی شدن فرهنگی بر نگرش مردان به نقش زنان در شهر شیراز تاثیر گذاشته است؟ در صورت وجود ارتباط بین این دو متغیر، کدام مولفههای جهانیشدن فرهنگی بیشترین تاثیر را داشته اند؟ برای دستیابی به پاسخ این پرسش، از روش کمی و پیمایشی استفاده شده است. نتایج بیانگر آن بود که متغیرهای بازاندیشی، سبک زندگی ورزشی، سبک زندگی علمی ـ فرهنگی، آگاهی از جهانی شدن، و فناوریهای نوین اطلاعاتی و ارتباطاتی با نگرش مدرن مردان به نقش زنان رابطه معنادار مثبت، ولی سبک زندگی سنتی و وسایل ارتباط جمعی داخلی رابطه منفی داشته اند.
متشرعی، نیسی و ارشدی (1392)، پژوهشی تحت عنوان «آزمون اثر غیرمستقیم تعارض کار-خانواده بر خشنودی زندگی- یک الگوی چند میانجیگر» انجام دادند. در این تحقیق سعی شده است با استفاده از یک رویکرد الگوی چند میانجیگری، اثر غیرمستقیم تعارض کار- خانواده بر خشنودی زندگی از طریق دو میانجیگر خشنودی شغلی و خشنودی خانواده به صورت همزمان مورد آزمون قرار گیرد. در این مطالعه سعی بر این بود که دو اندیشه کلی روشن گردد: اول این‌که تعارض کار- خانواده به صورت غیرمستقیم می‌تواند میزان کیفیت کلی زندگی فرد را متأثر سازد و دوم این‌که چگونگی کیفیت کلی خشنودی زندگی بستگی به خشنودی فرد از دو جنبه عمده زندگیش (کار و خانواده) دارد. با استفاده از آزمون الگوی چندمیانجیگر پریچر و هایز (2008)، میزان اثرات مستقیم و غیر مستقیم الگوی حاضر و معنی‌داری آماری آنها مورد ارزیابی قرار گرفت. تحقیق حاضر در نهایت دو اندیشه کلی مطرح شده را تأیید کرد، ضمن آن‌که اثرات غیرمستقیم خاص از طریق هر یک از دو متغیر میانجیگر الگوی مورد نظر را نیز مشخص کرد.
نعیمی و نظری و ثنایی ذاکر (1391) در پژوهشی با عنوان «بررسی رابطه‌ بین کیفیت زندگی کاری و تعارض کار- خانواده با عملکرد شغلی کارکنان مرد متأهل» انجام دادند. جامعه آماری شامل کلیه کارکنان مرد متأهل شرکت ایدکو پرس بود. نمونه‌ی آماری 200 نفر بود که با استفاده از روش نمونه‌گیری تصادفی انتخاب شدند. پژوهش با استفاده از پرسشنامه کیفیت زندگی کاری، پرسش‌نامه تعارض کار- خانواده و پرسشنامه عملکرد شغلی بود. نتایج نشان داد بین کیفیت زندگی کاری و عملکرد شغلی همبستگی مثبت و معنادار و بین تعارض کار- خانواده و عملکرد شغلی رابطه منفی و معنادار وجود دارد و از میان ابعاد کیفیت زندگی کاری، متغیرهای «پرداخت منصفانه و کافی» و «توسعه قابلیت‌های انسانی» به‌عنوان یکی از مهم‌ترین پیش‌بینی‌کننده‌های عملکرد شغلی کارکنان است. میزان کیفیت زندگی کاری در طبقه کارشناس بیش‌تر از طبقه تکنیسین و کارگر بود و میزان تعارض کار- خانواده در طبقه شغلی کارگران بیش‌تر بود. بین عملکرد شغلی کارکنان تفاوت معناداری وجود نداشت.
جواهری و همکاران (1389)در پژوهشی با عنوان تحلیل اثرات اشتغال زنان بر کیفیت زندگی آنان، به این موضوع پرداختند که آیا وضعیت اشتغال زنان-شامل خصوصیات عینی شغل آنها و نگرشی که نسبت به وضعیت اشتغال خود (خشنودی شغلی) دارند، بر کیفیت زندگی آنان تأثیر دارد؟، یافتههای تحقیق نشان میدهد از بین معرفهای مختلفِ وضعیتِ شغلی؛ تنوع پذیری و تناسب شغل با مهارت و تخصص، با کیفیت زندگی رابطه مثبت دارد. در واقع افرادی که از وضعیت شغلی مناسبتری برخوردار هستند، کیفیت زندگی مناسبتری هم دارند. علاوه بر این، رابطه میان خشونت شغلی و کیفیت زندگی آنان تأیید شد.
محمدپور و بهمنی (1389)، در مطالعهای با عنوان” زنان، پاساژ و مصرف نشانهها” به بررسی کیفی زیستجهان زنان در یکی از پاساژهای مجلل و بزرگ شیراز می پردازند، یافتههای این پژوهش نشان دادهاند که پاساژ صرفا مکان مصرف کالاهای متعارف نیست، بلکه فضایی نشانهشناختی و نمادی شده برای مصرف نشانهها، کیچها، مصرف تظاهری، پرسه زنی، هویتیابی، مقاومت و تمایز جنسیتی و دوستیابی است.
مهدوی و همکاران (1389) در مقاله خود تحت عنوان”بررسی جامعهشناختی تحصیلات زنان بر ارتباط انسانی در خانواده” بیان میکند که هدف این مقاله بررسی تاثیر تحصیلات زنان بر ارتباطات انسانی درون خانواده می باشد. جامعه آماری زنان تحصیلکرده , شاغل درآموزش و پرورش ناحیه 4ساکن شهر کرج و حجم نمونه بود .نتایج حاصل ازیافته های تحقیق نشان داد: بین تحصیلات زن و ارتباطات انسانی، درخانواده رابطه مثبت و معنی داری وجود دارد.
بهار، زارع (1388)، در تحقیقی تحت عنوان “سنخ بندی مد در تهران: با تاکید بر نحوه پوشش زنان”، این پژوهش مطالعهای موردی و جامعه مورد مطالعه مراکز خرید مرتبط با پدیده مد است که ضمن ثبت و طبقه بندی صور گوناگون مد در این مکانها در قالب پرسشنامه نیز به مصاحبه با افراد می پردازیم. بدین منظور طبقه بندی از انواع نحوه پوشش لباس و همچنین مو از بسیار ساده تا آخرین مدهای روز انجام میشود و در این زمینه سه عامل مصرف کنندگان مد، توزیع کنندگان و جامعه را به عنوان عوامل موثر بر پدیده مد سنجش می کنیم. نتایج پژوهش نشان می دهد؛ ضمن این که پدیده مد متاثر از جامعه جهانی است و توزیع کنندگان نیز به نحوی در نشر و گسترش آن تاثیر دارند، اما کنشگران اصلی در این حوزه مصرفکنندگان هستند که ضمن پذیرش آن تصرفاتی نیز به خصوص در نحوه کاربری و معنایی آن به عمل می آورند
ساروخانی و همکاران (1388) “اثرات اشتغال زنان بر خانواده (تحقیقی در بین زنان شاغل و متأهل وزارت کار و امور اجتماعی)”، روش تحقیق پیمایشی و اسنادی و آماری است و ابزار گردآوری اطلاعات پژوهش پرسشنامه میباشد، در این تحقیق مشخص شد زنان شاغل در فصل تعطیلات برای نگهداری فرزندان محصل خود با مشکلاتی مواجه هستند و نیز شاغل بودن باعث کاهش بعد خانواده آنها میشود، همچنین اشتغال زنان بر مناسبات همسرداری آنها، آرمانهای تحصیلی در مورد فرزندانشان، تغذیه، اوقات فراغت و هرم قدرت خانواده (باعث افقیشدن هرم قدرت در خانواده) تأثیر گذاشته و نیز باعث سندرم تعجیل – تأخیر و فرسایش زودرس در زنان شاغل میشود و همچنین نشان داد بین میزان تحصیلات زنان شاغل و تعداد فرزندان آنها رابطه معکوس وجود دارد و نیز بین میزان قدرت تصمیمگیری زنان شاغل با سن آنها رابطه معناداری وجود ندارد.
رفعیتجاه (1387) در پژوهشی تحت عنوان “تأثیر موقعیت شغلی بر سبک زندگی زنان شاغل” بیان میکند که جهت شناخت پیامدهای فردی و اجتماعی اشتغال در زنان، تاثیر موقعیت اجتماعی و شغلی زنان را بر سبک زندگی آنان مورد بررسی و تبیین قرار دهیم، نتایج نشان داد زنانی که دارای موقعیت شغلی بالا بودهاند، نسبت به زنان ردههای شغلی پایین، سبک زندگی از مصرف گرایی به ویژه مصرف تظاهری و تجملی فاصله گرفته و توجه به جنبههای فایدهای و کاربردی کالاها بیشتر میشود. همچنین نتایج حاکی از آن است که سبک زندگی و الگوهای مصرف و در نتیجه تمایزهای هویتی زنان را نمیتوان صرفا از روی موقعیت شغلی آنها شناخت بلکه باید تاثیر سایر عوامل فرهنگی از جمله جنسیت، تحصیلات و ارزشها و نگرشها را در شکل گیری هویت و سبک زندگی زنان مورد مطالعه قرار داد.
نایینی و همکاران (1386)، در پژوهشی تحت عنوان “تحلیل جنسیتی نقش های مورد انتظار و کار بسته زنان در خانواده” بیان میکنند که چه تفاوت هایی بین نقشهای خانوادگی زنان و مردان (نقش مورد انتظار) و آنچه آنها عملا انجام میدهند (نقش کاربسته) وجود دارد. مهمترین یافتههای تحقیق عبارتند از: الف) نقش زنان و مردان در مورد کارهای منزل به شیوه ای جنسیتی تقسیم شده است. ب) نگرش زنان و مردان در مورد وظایف و نقشهایشان در خانواده با یکدیگر متفاوت است. در نتیجه فاصله میان نظر و عمل در زنان بیشتر از همین فاصله در مردان است. ج) مردان بیش از سایر مسوولیتهای خانوادگی در حوزه تصمیمگیری در باب چگونگی هزینهکردن درآمد خانواده به تنهایی فعال هستند. د) اگر چه در مورد فرزندان همواره نقش کاربسته و مورد انتظار زنان مهمتر است، اما به طور نسبی میتوان گفت که هرچه فرزندان بزرگتر میشوند نقش مردان در رابطه با آنها بیشتر میشود.
قیومی (1386)، در تحقیقی تحت عنوان “بررسی عوامل موثر بر باورپذیری نقش‌های جنسیتی در دو حوزه عمومی و خصوصی با تأکید بر مذهب و خانواده” به این نتایج رسیدند که بین میزان باور‌پذیری نقش‌های جنسیتی و طبقه اقتصادی- اجتماعی افراد ارتباط معناداری وجود دارد؛ به گونه‌ای که هرچه طبقه اقتصادی- اجتماعی بالاتر، از میزان باورپذیری به نقش‌های جنسیتی کاسته می‌شود. هم‌چنین نوع خانواده در میزان این باورپذیری تأثیرگذار بوده است. میزان باورپذیری افراد به کلیشه‌های جنسیتی در خانواده‌های سنت‌خواه در مقایسه با خانواده‌های برابری‌خواه بیشتر است. نتایج، این فرض محقق را تأیید می‌کند که افراد با باور مذهبی بالا، در مقایسه با افراد با باور مذهبی پایین، کلیشه‌ای‌تر هستند و میزان باورپذیری آن‌ها به نقش‌های جنسیتی بالاتر است.
زمانی (1386) در مقالهای تحت عنوان” تأثیر کار زنان بر زندگی خانوادگی” بیان میکند که رو آوردن زنان به اشتغال در خارج از کانون خانوادگی تأثیری بسزا در ابعاد هویت اجتماعی آنان داشته و این امر، به نوبه خود، موجب افزایش اعتماد به‌نفس جامعه زنان شده است. احراز موقعیت اجتماعی بهتر با تأثیری که از نظر شخصیتی به جا می‌گذارد، تا حدودی، معضلات ناشی از اشتغال دوگانه را هموار ساخته است. البته نه تنها راه این تحول همیشه هموار نیست، احتمال هم دارد که در اثر تضاد ارزشی، در ایفای نقش‌ها تعارضاتی پدید آید. خطر بروز چنین حالتی بیشتر در مواقعی است که فعالیت‌ شغلی زن با الگوی سنتی همخوانی نداشته باشد. بویژه آنکه، در زندگی سنتی، با تقسیم کار براساس جنسیت، تحت هر شرایطی، اداره امور خانگی به عهده زن پنداشته می‌شود و براساس همین ارزش‌های سنتی، فعالیت وی در خارج از خانه به معنی تضعیف انسجام خانواده تلقی می‌گردد. تفکیک مشاغل بر حسب جنسیت و پذیرفتن تفاوت در توانایی‌های زن و مرد طرز تفکری است که در بیشتر مواقع بر ذهنیت خود زنان نیز اثر می‌گذارد و موجب دامن زدن بر تعارضات موجود می‌شود.
رستگار خالد (1385) در مطالعهای تحت عنوان “اشتغال زنان و ضرورت کنترل فشارهای ناشی از کار خانگی”، بدنبال این است که فشارهای ناشی از کار و تداخل نقشها سبب میشود که به هر قیمتی بکوشند تعادل لرزان میان تعهداتشان در برابر خانواده و کار را حفظ کنند، در شرایطی که این وضع اجتنابناپذیر است وجود کدام ویژگیهای شغلی و خانوادگی میتواند به زنان شاغل در مدیریت نقش های چند گانه و کاهش فشار کمک کند؟ نتایج حاکی از آن است که مشارکت همسر در کار خانه، تحصیلات وی، احساس برابری زوجین در تقسیم کار خانگی، میزان رضایت زنان از شغل خود، انگیزه اشتغال، محتوای شغل، انعطاف شغلی، سابقه کار و حجم ساعات کار هفتگی، منابع مطلوبی برای زنان در جهت انطباق با فشار به شمار می آیند.
بدری منش (1385) در پایاننامه خود تحت عنوان” تبیین جامعه شناختی نگرش زنان به خانه‌داری” بیان میکند که با توجه به جمعیت کثیر زنان خانه‌دار، تحقیق حاضر به دنبال تبیین واقعیت موجود و بررسی نگرش زنان به خانه‌داری به (عنوان ایفا کنندگان این نقش) می‌باشد. که در آغاز با روش کیفی (مصاحبه عمیق) زمینه شناخت مقدماتی نگرش زنان در مورد خانه‌داری فراهم آمده، و سپس به منظور تکمیل داده‌ها از روش کمی (پرسشنامه) بهره گرفتهشدهاست. نتایج این تحقیق نشان می‌دهد که انتقادهای اکثر زنان به کار خانگی مبنی بر پایان ناپذیری، انزوا و تکراری بودن آن است. زنان خانه‌داری را یک کار می‌دانند و از آن به عنوان یک کار واقعی انتظار دارند که سطوح مختلف نیازهایشان را برآورده سازد. علیرغم اینکه اکثریت زنان اشتغال زن در بیرون از منزل را به خانه‌داری صرف ترجیح می‌دهند و انتقادهای شدیدی هم به ویژگی‌های آزاردهنده خانه‌داری دارند، با این وجود تحلیل گرایش‌های مختلف فمینیستی را در مورد خانه‌داری نمی‌پذیرند و عقیده فمینیست‌ها را در مورد بردگی و تحت ستم بودن زنان در خانه‌داری و استثمار از سوی مردان و سرمایه‌داری را قبول ندارند و حاضر به انکار و رد مسئولیت خویش نیستند و گاهی اوقات هم از انجام کار خانه‌داری لذت می‌برند.
در پژوهشی دیگر سفیری و زارع (1385) به بررسی «احساس ناسازگاری در میان نقش‌های اجتماعی و خانوادگی در زنان» اقدام کرده‌اند. جامعه‌ آماری پژوهش مذکور، زنان متأهل جوان (20 الی 35 ساله) شهر شیراز بوده‌اند که حداقل یک سال از زندگی مشترک آن‌ها گذشته بود. نمونه‌ آماری شامل 278 نفر بود. پژوهش به روش پیمایشی و ابزار پژوهشی پرسشنامه بوده که در آن ناسازگاری نقش در هشت زمینه سنجیده شد: تحصیل، کار، مدیریت مالی، کار خانگی، پیوندهای جنسی و عاطفی، پیوندهای خانوادگی و دوستی، گذران اوقات فراغت و نگهداری و پرورش فرزندان. یافته‌های این پژوهش نشان داد که زنان ناسازگاری نقش را در هر هشت زمینه‌ بررسی شده تجربه می‌کنند؛ کمترین میزان ناسازگاری تجربه شده در زمینه‌‌ پیوندهای خانوادگی و بیش‌ترین میزان آن در زمینه‌ مدیریت مالی است. در این پژوهش هم‌چنین همبستگی معناداری بین سطح تحصیلات زن و مرد و ناهم‌سویی با ناسازگاری نقش به دست آمد. یعنی با افزایش سطح تحصیلات، احساس ناسازگاری زنان کاهش می‌یابد. یافته‌ها هم‌چنین نشان‌دهنده‌ تأثیر پایبندی به جداسازی نقش‌ها بر ناسازگاری نقش است و چنین به نظر می‌رسد که با افزایش پایبندی به جداسازی نقش‌ها، میزان ناسازگاری نقش کاسته می‌شود
سادات اخوی (1384) در پایاننامه خود تحت عنوان “تأثیر تعدد نقش زنان بر روابط همسری آنان” که با استفاده از روش پیمایشی و با کمک پرسشنامه به بررسی و پژوهش پرداخته شد، نتایج نشان داده که روابط همسری دارای یک نقش مثبت‌تر از روابط همسری زنان دارای دو نقش می‌باشد. همچنین میزان گفتگوی بین زوجین و مدت گذران اوقات فراغت با همسر در زنان دارای یک نقش بیشتر از زنان دارای دو نقش است. در رابطه با روابط عاطفی بین زوجین و میزان توافق در روابط جنسی زنان دارای دو نقش و زنان دارای یک نقش تفاوت معناداری وجود دارد. در رابطه با میزان همکاری مردان با زنان در کارهای خانگی (متغیر کنترل) تفاوت معناداری بین زنان دارای دو نقش و زنان دارای یک نقش در رابطه با روابط همسری وجود دارد.
رستگار خالد (1383) در پژوهشی با عنوان «بررسی تعارض نقش‌های شغلی- خانوادگی و عوامل اجتماعی مؤثر بر آن» سعی کرده است با استناد به برخی نظریه‌های مربوط به نقش و با بهره‌گیری از برخی مدل‌های تعارض کار- خانواده مدلی برای تبیین تعارض مذکور ارائه دهد. جامعه آماری تحقیق شامل خانوارهای دارای زن و شوهر شاغل دارای فرزند ساکن در شهر تهران است. مسأله‌ اصلی در این پژوهش این است که در جامعه‌ امروز ایران در خانواده‌هایی که نظام نقش خود را گسترش داده‌اند و در آن زن و شوهر شاغل هستند، هر یک از زوجین در ایفای موازی و همزمان نقش‌های شغلی- خانوادگی خود دچار فشار و تعارض می‌شوند، در این صورت چه عواملی آن را تبیین می‌کنند؟ منابع انطباق با این فشارها کدام هستند و چگونه می‌توان این تعارض‌ها را کنترل و سازمان‌دهی کرد؟ به‌ویژه الگوی توزیع جنسیتی نقش، به عنوان یک عامل منبعث از ساختار فرهنگی و اجتماعی در این فرآیند چه نقشی ایفا می‌کند؟ نتایج پژوهش نشان می‌دهد زنان، تعارض خانواده- کار را بیش‌تر از مردان تجربه می‌کنند به این معنی که مردان نسبت به عوامل کاری مؤثر بر تعارض حساس‌تر و زنان نسبت به عوامل خانوادگی آن حساسیت بیش‌تری دارند.
مقصودی و بستان (1383) به انجام پژوهشی تحت عنوان «بررسی مشکلات ناشی از همزمانی نقش‌های خانگی و اجتماعی زنان شاغل کرمان» اقدام کردند. در این پژوهش، محققان 260 زن متأهل و شاغل در ادارات دولتی شهر کرمان را در سال 1382 مطالعه کردند. این پژوهش به روش پیمایشی و با استفاده از ابزار پرسشنامه انجام شد. یافته‌های این پژوهش نشان داد که زنان شاغل مشکلات خود را درباره‌ نگهداری و تربیت فرزندان، تهیه‌ خوراک خانواده، برقراری نظم و نظافت منزل، کمبود وقت برای رفت‌وآمد با خویشان، رسیدگی به ظاهر خود و داشتن وقت لازم برای تفریح، گفت وگو و تبادل نظر با همسر و امثال این‌ها زیاد ارزیابی کردند. این پژوهش هم‌چنین نشان داد که این مشکلات به تنهایی برآمده از شغل نیست، بلکه از نگرش‌ها و تفکرات سنتی جامعه درباره‌ نقش زنان نیز ناشی می‌شود که آن‌ها را وادار می‌کند علاوه بر نقش‌های اجتماعی، هم‌زمان مسئولیت‌های نقش‌های خانگی را نیز انجام دهند. در این مقاله هم‌چنین با توجه به فراوانی‌، رابطه‌ چندانی میان شرایط شغلی و مشکلات زنان دیده نشد. به این معنا که زنان شاغل با هر پست سازمانی و با هر میزان ساعات کار و درآمد، مشکلات مربوط به نقش‌های خانگی خود را زیاد ارزیابی کرده‌اند.
توسلی (1382) در پژوهشی با عنوان «آیا می‌توان بین کار زن در خانه و کار بیرون آشتی برقرار کرد؟» با بررسی روند کلی مشارکت زنان در فعالیت‌های چند دهه‌ اخیر، نتایج یک بررسی را درباره‌ تعارض نقش‌های خانه‌داری با کار زنان در بیرون از خانه را ارائه کرده است. این پژوهش در میان 325 زن در چهار منطقه‌ تهران انجام شد. نتایج پژوهش نشان می‌دهد بیش‌تر زنان (60 درصد) بر اهمیت نقش سنتی و مسئولیت‌های خانه‌داری خود تأکید کرده و در قبال این نقش نسبت به کار بیرون از خانه اولویت قائل شده‌اند. آن‌ها معتقد بودند که بین کار به عنوان یک فعالیت اقتصادی در جامعه و حفظ و نگهداری زندگی خانوادگی و مراقبت از کودکان تعارض وجود دارد. گرچه آن‌ها حفظ زندگی خانوادگی را بر کار بیرون ترجیح می‌دهند اما هم‌چنان علاقه‌مند به کار و فعالیت اقتصادی بیرون از خانه هستند و در نهایت آن‌که تعارض موجود به آسانی حل‌شدنی نیست مگر آن‌که مانند برخی از کشورهای توسعه یافته، مقررات و امکانات حمایتی وسیعی ایجاد شود و مادران بتوانند هنگام کار بیرون، از خدمات مؤسسات زیربط یا اشخاص بهره‌مند شوند و تفاهم بیش‌تری میان زن و شوهر پدید آید.
گیوهچیان (1380) در مقالهای تحت عنوان “ملاحظاتی درباره نقش زنان در توسعه فرهنگی” بیان کرده که با استفاده‌ از واژه خانه با ‌‌دو مفهوم “مکان” و “فضای احساسی” و نقش زن به‌عنوان سازنده فضای احساسی خانه و مکان خانه بررسی شده‌است. پرسشی که در این مقاله مطرح می‌شود این‌است که اگر قرارباشد در جهان صنعتی و فراصنعتی هم مرد و هم زن در قلمرو عمومی به کار اشتغال داشته‌باشند چگونه فضای احساسی خانه ساخته می‌شود، فضایی که ساخته‌شدنش برای توسعه فرهنگی لازم است. این در حالی است که بر اساس یافته‌های تحقیقاتی، زنان وارد عرصه عمومی شده‌اند ولی مردان تمایلی به قبول مسئولیت در فضای خانه ندارند. به‌علاوه هنوز موانع اجتماعی و فرهنگی بسیاری بر سر راه زنان و فعالیت آن‌ها در عرصه عمومی وجوددارد و تبعیض‌هایی علیه آنها روا داشته‌می‌شود
رستگارخالد (1378)در مقالهای تحت عنوان” گسترش نقش زنان در جهت حمایتهای شغلی-خانوادگی”، در این پژوهش سعی شده است تا با پاسخ به چند سوال، ساز و کار حمایت اجتماعی در این زمینه توضیح داده شود. این سوالات عمدتا معطوف روشن ساختن میزان، نوع و منبع حمایت های شغلی- خانوادگی احساس شده فرد شاغل و نیز تبیین روابط متغیرهای درگیری خانوادگی و کنترل بر کار با حمایت اجتماعی با توجه به جنسیت فرد بوده است. نتایج تحقیق نشان میدهد رابطه درگیری خانوادگی با احساس حمایت خانوادگی در بین زنان و رابطه کنترل بر کار با حمایت شغلی احساس شده مردان قویتر است. با افزایش میزان حمایت خانوادگی از حجم انتظارات نقش خانوادگی فرد کاسته و با کاهش سن زنان بر میزان حمایت ابزاری اعضا خانواده از آنان افزوده می شود.
جارالهی (1374)، در پژوهشی تحت عنوان “اثر اشتغال زنان کارگر بر میزان مشارکت زوجین در امور خانواده” بیان میکند که میان نگرشهای زنان کارگر و زنان خانهدار، اگر چه هنوز طرز فکر سنتی که در آن تصمیمگیرنده اصلی مردان تلقی میشوند، غلبه دارد اما در مقایسه میتوان گفت که زنان شاغل بیش از زنان غیرشاغل تساویگرا هستند و ورود آنان به بازار کار موجب تغییر در طرز فکر آنان شدهاست.
2-3-2. پیشینه خارجی

مطلب مرتبط :   دانلود پایان نامه درباره روزنامه اطلاعات

Close Menu