منابع و ماخذ مقاله رضایت از زندگی خانوادگی

منابع و ماخذ مقاله رضایت از زندگی خانوادگی

دانلود پایان نامه

کوکلین و همکاران (2014)، پژوهشی با عنوان «تعارض کار- خانواده مادران و غنی‌سازی: ارتباط با کیفیت فرزند پروری و رابطه زن و شوهر» به انجام رساندند. مدل با استفاده از داده‌های نظر سنجی از 2151 مادر شاغل که دارای کودکان 4-5 ساله بودند گزارش شده است. یافته‌های به دست آمده از این پژوهش، از وجود ارتباط پیش بینی شده بین تعارض کار- خانواده، غنی‌سازی و شاخص‌های کیفیت فرزند پروری و روابط زوجین حمایت می‌کند و وجود رابطه بین این متغیرهای را مورد تأیید قرار می‌دهد.  

سلواراجان و همکاران (2013) پژوهشی با عنوان «حمایت اجتماعی و تعارض کار- خانواده: آزمون مدل اثرات غیر مستقیم» انجام دادند. این پژوهش در بررسی اول، تأثیرات حمایت همسر و حمایت سرپرست را بر تعارض کار- خانواده در دو نمونه بزرگ مورد سنجش قرار داد. در بررسی دوم یک مدل توسعه یافته از حمایت اجتماعی که دربرگیرنده حمایت عمومی و حمایت ویژه کار- خانواده است مورد سنجش قرار گرفت و رابطه غیر مستقیم این دو نوع از حمایت بر تعارض کار- خانواده آزمایش شد. نتایج برای مطالعه اول از دامنه متقابل اثرات غیر مستقیم مدل حمایت می‌کند و نتایج مطالعه دوم دامنه متقابل اثرات غیرمستقیم سیستم‌های حمایت اجتماعی ویژه کار- خانواده را مورد حمایت قرار می‌دهد.
راتی و باراث (2012) پژوهشی با عنوان «تعارض کار- خانواده و رضایت شغلی و خانوادگی: اثر واسطه ای حمایت اجتماعی درمیان پرسنل پلیس» انجام دادند. نتایج این مطالعه نشان داد که تعارض خانواده- کار و تعارض کار- خانواده با رضایت شغلی و رضایت خانوادگی همبستگی منفی دارد. حمایت اجتماعی همکاران نیز جهت تعدیل کردن رابطه تعارض کار- خانواده و خانواده- کار با رضایت خانوادگی مشاهده شد.
تازن و همکاران (2011) در تحقیقی تحت عنوان “نقش جنسیت و تأثیر آن در چشمانداز زنان شهر کرجی پاکستان” بیان کرده که پاکستان از جوامع پدرسالار است جایی که مرد نقش اولیه را در خانواده ایفا میکند و زنان نسبت به آنان نقش فرودستتری دارند، که بر جنبههای زندگی مردان و زنان تأثیر زیادی گذاشته است. هدف از این تحقیق کشف نقشهای جنسیتی کنونی در مناطق شهری پاکستان و چگونگی پیدایش و رواج این نقشهای جنسیتی، باقی ماندن آنان و تأثیرشان بر زندگی زنان و مردان، این تحقیق از روش کیفی با رویکرد تمرکز گروهی انجام شد، که شامل پنچ گروه و هر گروه شامل 28 زن شاغل، غیرشاغل، تحصیلکرده و بدون تحصیلات و با سطوح متفاوت اقتصادی، دو موضوع در این پژوهش مورد بررسی قرار گرفت، یکی نقش سنتی جنسیت و چگونگی فرمانبرداری و نگهداشتن زنان به تابع بودن،که شیب قدرت، مردان را در موقعیت بالا قرار دادهاست، فرهنگ حاکم بر جامعه و خانواده گسترده زن را در موقعیت پایین و تحت فشار قرار داده است، موضوع دوم: عوامل تغییرنقش بوده است. تحصیلات و رسانههای جمعی نقش برجسته ای در این تغییر داشتند، تاثیرات این دو عامل در نسل جوان نسبت به نسل مسنتر(پیشین) آشکارتر بودهاست و نسل جوان برای مدرن شدن نقش جنسیتی تمایل بیشتری نسبت به نسل گذشته داشتهاند. نتایج تحقیق مذکور نشان داده است که علی رغم اینکه نقش نابرابر جنسیتی پدیده ای ایستا در ساختار های تبلوریافته جامعه تصور میشد و معمولا با محدودیتهای جدی و عدم استقلال مواجه میشدند، دستیابی به سطوح بالاتر آموزش و پرورش برای زنان و مردان به عنوان عامل مهمی برای تغییر تلقی میشود.علاوه بر این، رسانههای جمعی نقش مثبتی در حمایت از زنان میتوانند ایفا کنند.
مک دونالد و همکاران (2008)، در پژوهشی تحت عنوان”تغییرات خانواده در ایران”، تأکید بر نقش مذهب، دولت و انقلاب در این تحولات، به این سؤالات که: تحول خانواده تا چه حد تحت تأثیر تغییرات ساختاری یا نیروهای عقیدتی صورت گرفته است و کدام عناصر درخانواده بدون تغییر باقی مانده است؟ نتایج تحقیق میشود که تلفیق پیچیدهای از تغییر و مقاومت مشاهده میشود؛ به طوری که، برخی جنبهها بدون تغییر باقی مانده و برخی دچار تحولات شدید شدهاست، تغییرات عمدتاً در سطوح فردی و داخلی خانواده (تقسیم نقشها و نگرشهای جنسیتی در این زمینه، تصمیم درباره تعداد فرزندان ، و…) رخ داده و در سطح عمومی و بیرونی، تغییر بسیار کند و آرام صورت گرفتهاست، تغییرات بنیادی و چشمگیر در افزایش سن ازدواج و نیز کاهش چشمگیر میزان باروری طی سالهای پس از انقلاب تغییر معیارهای انتخاب همسر، و افزایش میزان طلاق از جمله نتایج این پژوهش تجربی است.
ایسو گلگک و کوپینار (2006)، درمقالهای تحت عنوان”زنان در قرن بیستم، مدرنیته، فمنیست، اسلام در ترکیه”، هدف این تحقیق نشان دادن موانعیاست که مدرنیته و فمنیست کشورهای اسلامی سکولارترکیه از منظر جنسیتی با آن مواجه میباشد. مدرنیته تاثیر عظیمی بر شکلدادن ساختار اجتماعی زنان داشتهاست، بعد از کودتای نظامی در سال1980در یک حوزه سیاسی اجتماعی پیچیده فمنیستها شانس این را داشتهاند که این جنبش را به طور فعالتر و شفافتر ترقی دهند و زنان شروع به آزادی بیشتر به عنوان شهروند کردند، و همچنین توجه خود را به تنوع زنان در ترکیه معطوف کردند. از یک طرف زنان طرفدار کمال آتاترک که تلاش میکرد میراث سکولار به ارث برده و از آن محافظت کنند و از طرف دیگر اسلامگراها بودند که تلاش میکردند مذهبشان راحفظ کنند، شریعت در قرن بیستم بیاعتبار شد و برای این جدایی جدید دین و دولت آسان نبود تا تغییراتی را در اعمال روزانه زنان اعمال کند، علاوه بر اصلاحات سیاسی دولت میخواست، یک ظاهر مدرنتری را به نمایش بگذارد، بنابراین علاوه بر اصلاحات عمومی، اصلاحاتاجتماعی نیز به کاربسته شد، که شامل حتی جزییاتی مانند جایگزین کردن فز زنان با کلاه، زنان همچنین نقش مهمی در پروژه مدرنیته داشتهاند، دولت وظیفه داشت زنان را به سمتهای شغلی آموزش دهند تا دارای صلاحیت شوند. زناندر ترکیه هنوز شهروند درجهدوم محسوب میشوند و حقوقشان به طور قانونی برایشان اعمال میشوند، محققان بر این باورند که مردسالاری، سنت، ساختار اقتصادی دلایلی هستند که در ترکیه فرودستتر محسوب میشوند. اما دین اسلام تأثیر عظیمی بر ساختار اجتماعی ترکیه داشتهاست و به مردان مشروعیت قدرتمندی برای زیردستکردن زنان دادهاست، سازگاری اسلام با مدرنیزاسیون و فمنیست که از مهمترین مسایلی است که زندگی زنان در ترکیه را شکلمیدهد.
بایرون (2005) در فراتحلیل خود به این جمع‌بندی رسید که عوامل کاری و سازمانی بیش‌تر با تداخل کار با خانواده در ارتباط است و برعکس عوامل خانوادگی و غیرکاری بر تداخل خانواده با کار تأثیر می‌گذارد. در مورد پیامدهای این دو مفهوم نیز چنین است. به عنوان مثال هنگامی‌که کار با خانواده تداخل می‌یابد، پیامدی مانند رضایت از زندگی خانوادگی تحت تأثیر قرار می‌گیرد. تداخل خانواده با کار نیز چون در انجام وظایف کاری اخلال ایجاد می‌کند بر رضایت شغلی تأثیرگذارتر است.
باند و همکارانش (2005) در پژوهشی درباره تعارض کار ـ خانواده به این نتیجه دست یافتند که میزان وظایف خانه‌داری و زمان سپری شده برای مراقبت از فرزندان هم‌چنان بین زنان و مردان متفاوت است؛ به این شکل که زنان شاغل وقت بیش‌تری را صرف انجام وظایف خانه‌داری می‌کنند تا مردان. بنابراین زنان هم‌چنان مسئول حجم نامتناسبی از کار در منزل هستند که این موضوع با افزایش تعارض کار ـ خانواده آنان همراه بوده است. این پژوهش نشان می‌دهد که افرادی که وقت و انرژی بیش‌تری را صرف نقش‌هایی می‌کنند که بیش از همه برای آن‌ها اهمیت دارد، در نتیجه وقت کمتری را برای سایر نقش‌ها در نظر می‌گیرند که این امر احتمال بروز تعارض نقش را افزایش می‌دهد.
لاورنس (2005) در تحقیقی که برروی زنان در سه گروه سنی (زنان زیر 30 ساله و 30 تا 39 سال و 40 تا 49 سال) انجام داده به این نتیجه رسید که آموزش و پرورش از نظر آماری اثر مثبت و قابل توجه و قوی در سن زن در ازدواج اول دارد، زنانی که دارای تحصیلات عالی هستند، احتمال بیشتری برای به تاخیر انداختن ازدواج دارند و تغییرات قابل توجهی در اثر آموزش و پرورش در سراسر نسل از زنان آشکار می کنند، این اثر بیشتر برای زنان جوان است که افزایش به تعویق افتادن ازدواج را نشان میدهد. فعالیت جنسی قبل از ازدواج، قبل از ازدواج بچه دار شدن، منطقه سکونت، دین و سال تولد نیز به طور قابل توجهی با سن در اولین ازدواج در ارتباط است.
کوییسومبیگ و همکارانش (2003) تاثیر گسترش و همگانی شدن تحصیلات که یکی از راه آوردهای مهم توسعه است را بر روی ازدواج بررسی کرده و نشان داده اند که تحصیلات افراد بر سن ازدواج ، انتظار از روابط زناشویی و نحوه انتخاب همسر تاثیر داشته است .نوسازی از طریق گسترش تحصیلات عمومی و فراهم کردن امکان حضور در فعالیت های بیرون از خانه، موقعیت زنان را بهبود بخشیده است .موقعیت بهبودیافته زنان با افزایش سن ازدواج ،کاهش فاصله سنی بین زوجین، افزایش قدرت تصمیم گیری در خانواده و کاهش باروری همراه بوده است.
گافمن و همکاران (2000)، در پژوهشی تحت عنوان” آیا نگرشهای نقش جنسیتی اهمیت دارند؟ تشکیل خانواده و انحلال آن در میان زنان و مردان سنتی و برابریطلب”، اظهار میدارند که تأثیر نگرشهای سنتی جنسیتی در شکلگیری و انحلال خانواده با استفاده از اطلاعات بدست آمده از موجهای پیمایش ملی خانوادهها در سالهای 1987- 1988 و 1992- 1994 تحلیل میشود، نتایج نشان میدهد که زنان برابریخواه نسبت به زنان سنتی احتمال کمتری وجود دارد که فرزند داشتهباشند، مردان برابری بر خلاف زنان احتمال بیشتری وجود دارد که تمایل به داشتن فرزند داشته باشند و نسبت به زنان سنتی احتمال کمتری وجود دارد که طلاق بگیرند، مردان مجرد با دیدگاههای برابرطلبانه احتمال بیشتری وجود دارد که نسبت به همتایان سنتیشان بدون ازدواج کنند.
گلینل (1988) خاطر نشان می سازد که در رژیم استبدادی فرانسه قبل از سال 1789 هر چه سطح زندگی پائین تر بود ‌ سن ازدواج دختر عقب تر می رفت، ولی در سن ازدواج مردان تاثیر نداشت. از طرف دیگر، بحران و بدی محصول، در طبقات فقیر از دو حال خارج نبود، یا دخترها خیلی زود ازدواج می کردند و یا اصلاً ازدواج نمی کردند. وی نتیجه می گیرد که وقتی سطح زندگی اقتصادی و اجتماعی پائین بیاید روز به روز تعداد زنهایی که از شوهرانشان مسن تر هستند، ‌بیشتر می شود. در بعضی از روستاها عروس کوچکتر از 30الی 35 سال به ندرت دیده می شد، در صورتی که میانگین سن ازدواج مردان کمتر از 30 تا 35 بود بر عکس طبقه اعیان و اشراف نگران سن ازدواج فرزندان نیستند.
توماس و گانستر(1995) پژوهشی را با عنوان «تأثیر متغیرهای حمایتی کار از خانواده و تعارض و تنش کار- خانواده از چشم انداز کنترل» انجام داده اند و هدف از این تحقیق بررسی اثرات مستقیم و غیر مستقیم سیاست‌های سازمانی و حمایت‌های محیط کاری از وظایف خانوادگی افراد و رابطه آن‌ها با تعارض کار- خانواده است. تحقیق به شیوه پیمایشی انجام شد. داده‌ها از متخصصین بهداشت که دارای کودکان 16 ساله و یا کمتر بودند جمع آوری شد. نتایج نشان داد که شیوه‌های حمایتی به ویژه انعطاف پذیر بودن زمان کاری و حمایت سرپرست از کارمند اثرات مثبتی بر برداشت مستقیم کارمند جهت کنترل کارش را دارد. هم‌چنین نشان داده است که سازمان‌ها می‌توانند به کارمندان، جهت کنترل مسئولیت‌های خانوادگی و افزایش کنترل‌شان بر محیط کاری و خانوادگی جهت تطبیق دادن خود با مطالبات متناقض کار و زندگی خانوادگی کمک کنند.
ماسون (1987) در پژوهشی تحت عنوان “تاثیر موقعیت اجتماعی زنان بر باروری درکشورهای در حال توسعه” نشان میدهد ابعاد گوناگون استقلال زنان در عرصههای مختلف اجتماعی قابل اندازهگیری است، بسیاری از مطالعات استقلال زنان را به عنوان یک ویژگی فردی مطرح میکند؛ برخی دیگراز مطالعات حوزه استقلال را به توانایی عمل در حوزه های عمومی بازار کار و ساختاری فراتر از خانهداری گسترش میدهند، برخی در کنار شاخص های مختلف استقلال، شاخص هایی نظیر اشتغال یا مشارکت در نیروی کار و نرخ ثبت نام زنان را در سطوح تحصیلی متوسطه برای سنجش استقلال به کار بردند.
عفاف ابراهیم ملیس (1982) در مقالهای تحت عنوان”تأثیر مدرنیزاسیون بر زنان کویت” بیان میکند که تأثیر مدرنیزاسیون سریع بر زنان، که از یک طرف فرصتهای شغلی و آموزشی جدید دارند، و از طرف دیگر هنوز با محدودیتهای اجتماعی و محافظهکارانه بر پایهی هنجارها و ارزشهای خاورمیانه مواجهاند، مورد بررسی قرار میگیرند، محیط انجام این تحقیق کشور شیخنشین که سنبل یک جامعه سنتی است و اخیرأ با رشد سریع ثروت به قرن بیستم پرتاب شدهاست، چنین افزایش سریع در ثروت با پدیدآمدن مدرنیزاسیون به خاطر جهان متناقض آمیزششان با ارزشها و هنجارهای متضاد تأثیر بسیار عمیقی بر زنان داشتهاست، این تحقیق رابطه بین تعدادی از متغیرهای بین مدرنیزاسیون یعنی سطوح آموزش و شغلی را با استرس بالقوه بررسی میکنند، علایم افسردگی بر اساس مطالعات بین فرهنگی تبینی میباشد، شکایتهای روانی این تحقیق، سطوح ناتوانی، شادی و تصمیمسازی رادر خانواده مورد بررسی قراردادهاند، همبستگیهایاسپرمن و کندلز برای تعیین این روابط مورد استفاده قرارگرفتهاند، نتایج نشان میدهد زنانی که آموزش بیشتری کسبکردهبودند، بهطور معناداری بیشتربه تصمیمسازی در خانواده متمایل بودند، شادتر بودهاند، شکایتهای روانیو تنی کمتری رابیان میکردند.
اسپیتز و همکاران (1981) در مقالهای تحت عنوان” اشتغال زنان، رفتار خانوار و نگرشهای جنس” نتایج بدست آمده از این تحقیق نشان داد که دلبستگیهای شغلی، پایگاه شغلی و درآمد زنان بر روی اداره و رفتار مردان نسبت به زنان اثر میگذارد و بر تصمیمگیری زنان تأثیری ندارد، مورد بعد اینکه درک هر کدام از زوجین از تقسیم کار خانوار بیشتر از پایگاه شغلی اشتغال زنان تأثیر میپذیرد تا از دلبستگی و یا درآمد آنان، سوم اینکه نگرشهای بسیار نزدیک و مربوط با اشتغال زنان نسبت به آن حساس هستند.
لیندا در فواصل سالهای 1924- 1935 در شهر میدل تاون پژوهشی انجام داد، وی بدین نتیجه رسید که تفاوتهای جنسیتی در خانوادههای مورد مطالعه به طور چشمگیری وجود داشت، در دو طبقه کارگر و تجار، مردها نقش نانآور و زنها نقش خانهداری و مسئولیت مراقبت از فرزندان را به عهده داشتند و در هیچ یک از خانوادهها کوششی برای بهبود روابط خانوادگی یا موفقیت در ازدواج دیده نمیشد، در واقع ازدواج را به همان صورت که بود قبول داشتند و هرگز با یکدیگر در مورد روابط خانوادگی بحث و گفتوگو نمیکردند، حتی جدایی روابط به شدت دیده میشد، به طوری که تفریحات مردها با یکدیگر و تفریحات زنها نیز با زنان بود، اما در شرایط رکود اقتصادی در سال 1935 که مردان به سرعت نقش نانآوری را از دست دادند و در مواردی زنها این نقش را کسب کردند، در نقش سنتی تغییری مشاهده شد، مردها با از دست دادن نقش نانآوری اهمیت خود را در درون خانواده نیز از دست دادند.
2-4. دیدگاه های نظری
نظریه راهنما و چراغی است که فرد را در رسیدن به هدف نزدیکتر می کند. برای تدوین هر تحقیقی نیازمند مبانی نظری قوی ای است که فرد بتواند به تبیین مدل نظری و فرضیات اقدام کند. مسائل مختلفی وجود دارد که از دیرباز با زندگی انسان عجین شده و همواره ذهن اندیشمندان و نظریه پردازان را به خود مشغول داشته است. در این بخش نظریات مرتبط با نقش زنان و خانواده مطرح و سپس به تدوین چارچوب نظری پرداخته شده و در نهایت مدل و فرضیات تدوین شده اند.
پرداختن به موضوع نقش زنان و تغییر و تحول نقششان و آسیب های آن و تغییر خانواده در دنیای امروز دستخوش تغییرات زیادی شده و نتایج مشاهدات و مطالعات حوزه جامعهشناسی خانواده گواهی بر این مدعاست و از ضرورت ویژه ای برخوردار است؛ در واقع بهرهگیری از نظریههای موجود، نقشی به جز غنا بخشی به ذهن محقق و ایجاد حساسیت مفهومی (با اشراف بر دیدگاههای نظری) ایفا نکردهاست. در این بخش از فصل دوم به نظریه جامعهشناسان در باب تغییرات خانواده و تغییر نقش و موقعیت زنان در خانواده میپردازیم.
2-4-1. رویکردهای نظری نقش
2-4-1-1. کارکردگرایان
کارکردگرایان تقسیم جنسیتی کار را به شیوههای گوناگونی توجیه میکنند، گاهی میگویند زنان برای مراقبت کردن از دیگران، مادریکردن یا ایفای نقش عاطفی قابلیت بیشتری دارند (مانند پارسونز) و گاهی میگویند « زنان کاملا عملگرا هستند، یعنی در واقع به نظر آنان جنس مونث فاقد توان جسمانی برای انجام بسیاری از کارهاست، به اعتقاد اینان، تقسیم جنسی کار در خانواده رضایت خاطر افراد، کارآمدی و ثبات نهاد خانواده را تأمین میکند ( گارت، 1380: 46). در واقع جامعهشناسان کارکردگرا استدلال میکنند که در «جوامع پیچیدۀ صنعتی ضروری است زنان خدمتگزاری جسمی و روحی مردان را به عهده بگیرند» ( آبوت و والاس، 1380: 177). کارکردگرایان بر این باورند مردی که در خانه ماندن را بر میگزیند و زنی که به دنبال زندگی حرفهای میرود هر دو عنصری غیر کارکردی هستند، از دید آنان تقسیم نقشها بر اساس عواملی مانند جنس، سن، اصل و نسب و در کل خصوصیات انتسابی از ویژگیهای جوامع سنتی است در حالی که در جوامع جدید توزیع نقشها بر مبنای خصوصیات لازم برای آن نقشها مثل آموزش، مهارت، تجربه و تخصص و …با خصوصیات اکتسابی صورت میگیرد.
2-4-1-1-1. تفکیک نقش ها
مفهوم نقش به عنوان نظام انتظاراتی که در کنش هر کنشگر اجتماعی دخالت دارد، به پارسونز کمک می‌کند تا تفاوت موضوعی روان‌شناسی و جامعه‌شناسی را مشخص سازد. روان‌شناسی به عنوان علم کنش می‌تواند نظام شخصیت کنشگران را با علاقه‌ ویژه به تمایلات، نیازها، انگیزش، جریان‌های یادگیری و درونی‌سازی هنجارهای اجتماعی کنشگران، تا جایی که این‌ها بر کنش کنشگر به عنوان شخصیت تأثیر دارند، مطالعه کند؛ بدون این‌که اجباری به بسط خود به حوزه‌ تعامل اجتماعی داشته باشد. در مقابل، جامعه‌شناسی از هرگونه پیوند ناخواسته با روان‌شناسی آزاد است زیرا این رشته با کنشگران به عنوان شخصیت فردی کاری ندارد و می‌تواند ایفای نقش یا کنش سازگار با انتظارات اجتماعی را از شخصیت کنشگر جدا کند (همیلتون،1983: 98).
این نظریه از این جهت بسیار اهمیت دارد که بین خانواده و نقشهای اجتماعی ارتباط برقرار میسازد، در حوزه خانواده یکی از کسانی که در مورد نقش رهبری مطالعه کردهاست، پارسونز است، بر اساس کار پارسونز مطالعات بیلز و اسلاتر میباشد که نقشهای رهبری را در گروههای کوچک از جمله خانواده مورد مطالعه قرار دادهاند. بیلز تفکیک نقشها را کارکرد مسائلی که گروه با آن مواجه شود و درصدد کنترل و راهحل آن بر میآید، میداند و از آنجایی که مقولات متفاوتی از مسائل وجود دارد میتواند ترکیبی از نقشهای رهبری را برای حل مسائل انتظار داشت، از این رو دلیلی وجود دارد که یک فرد بصورت منفرد تنها نقش رهبری را ایفا کند (پارسونز، 1995: 304)، نظریه تفکیک نقشها بر حسب جنسیت براصل سازش ناپذیریبودن نقشهای رهبری و عاطفی است که پارسونز از یکدیگر جدا میکند و ساخت نقشهای زن و مرد را در گروه خانواده میتوان به این نتیجه رساند که در خانواده به عنوان یک گروه اجتماعی روابط قدرت بعدی از تعاملات است که رد و بدل میشود و از طرف دیگر نقش رهبری است که بحث و موضوع را برای گروه باز میکند، هر گروه دارای مرزها، هنجارها، نقشها و پایگاههای مهم وابستهای مانند نقش _ پایگاه و رهبری _ پیرو میباشد (رابرتسون،1372: 142). پارسونز بر پایه مطالعات بیلز، معتقد است که دو عنصر عمده برای تشکیل خانواده وجود دارد که تفکیک بر مبنای جنسیت و تفکیک بر مبنای سن است، در این ارتباط دلایلی که مطرح میکند مرتبط با تفاوتهای بیولوژیکی است به طوریکه زنان بر اساس خصوصیات جنسی(باروری _ شیردهی) نشان میدهد که با مردان تفاوت دارند. با این حال پارسونز معتقد است که جوامع به نکات و اهمیت اجتماعی آن توجه و اکثر نظامهای خانواده نقشهای متفاوتی تعیین کردهاند (بلود، 1972: 423)، پارسونز ساختار خانواده را پیامد تمایز پذیری و تفکیک در دو محور میداند:

مطلب مرتبط :   مقاله درباره روابط اجتماعی

بستن منو