منابع و ماخذ تحقیق مسائل اخلاقی

منابع و ماخذ تحقیق مسائل اخلاقی

دانلود پایان نامه

 

نبویان (پرچمی، 1389، ص۱۵۳) در رابطه با تعریف سکولاریسم اعتقاد دارد، سکولاریسم در لغت به معنای «دنیاگرایی، روح و تمایل دنیوی داشتن» است؛ اما در اصطلاح مباحث مدرنیته به معنای سیستمی از فلسفۀ اجتماعی یا سیاسی است که تمام اشکال ایمان مذهبی و نیز شخصیت‌های مذهبی را رد می‌کند و با پذیرش معنای لغوی، کاملاً دنیاگرا و دارای روح و تمایل دنیوی است. بر مبنای سکولاریسم می‌توان جهان را به طور کامل و تنها با استفاده از خود جهان شناخت و برای این هدف رجوع به امری غیر از خود جهان ضروری نیست. چگونگی عمل در دنیا و ارزش‌های تعیین‌کنندۀ نقش انسان در دنیا با استناد به خود دنیا قابل کشف هستند. بر این اساس در می‌یابیم که انسان مطلوب لیبرالیسم، انسان سکولار است. انسانی که به نیازهای نقد و این جهانی توجه دارد و به امور معنوی و اخروی نظری نمی‌کند. همچنین سنت‌ها، آداب رایج، ارزش‌ها و هنجارهای ثابت و پایدار را تقدیس و تکریم نکرده و به آن‌ها ارج نمی‌نهد. در هر شرایطی به نقد و ارزیابی سنت‌های دینی و غیردینی و ترک آن‌هامی‌پردازد و به استقبال هر آنچه نو است می رود. برای چنین انسانی معیار نقد و ارزیابی فقط عقل بشری، آن هم عقل حسابگر فایده‌گرای مبتنی بر حس و تجربه است و هیچ معیار دیگری پذیرفته نیست. مصلحت و غایت این انسان صرفاً مصلحت و غایت مادی و دنیوی است.
زمینه‌های ظهور سکولاریسم
پیتر برگر (ترجمۀ محرم خانی، 1391، ص۸۱) زمینۀ مساعد بروز این مفهوم را مسیحیت می داند؛ وی سکولاریسم را با پروتستانیسم در مسیحیت مقارن می‌داند. به نظر او در زمان مسیحیت کاتولیک این دسته گرایش‌ها مهار شده بود؛ اما با جنبش پروتستان و اصلاح مذهبی بند گشوده شد و این نهضت با نوعی دگرگونی در ساختار طبقاتی و جابه جایی فئودالیسم همراه شد. برگر به تبع وبر و متأثر از او، گرایش مرتبط با عقلانیت روزافزون را نیروی مشوّق سکولاریسم می‌داند. از این رو، برگر پروتستانیسم را که ناشی از عقلانیت جدید بود، پیش‌درآمد سکولاریسم می‌نامد. از نظر وی در واقع عامل مهم ایجاد سکولاریسم، سازمان‌دهی مذهبی یا کلیسا بود. به نظر برگر، سازمان مذهبی متضمن نوعی تخصص نهادی بالقوه و ذاتی دین بوده؛ به این معنی که قلمروهای دیگر زندگی را می‌توان بیش از پیش به یک عرصۀ جداگانه و نا مقدس واگذار کرد و در نتیجه آن‌ها را از حوزۀ صلاحیت امور مقدس برکنار کرد. به این ترتیب، قلمروهای دیگر غیرمذهبی در معرض فرا گرد عقلانیت و کاربرد افکار و دانش نوین قرار گرفت. بعد از آن کلیسا و دین در هدایت زندگی و تفسیر جهان نقش کم اهمیت تری پیدا کرد.
مبانی فلسفی سکولاریسم
سکولاریسم فلسفی به عقل اولویت می‌دهد. در این رهیافت قدرت زیادی برای عقل قائل‌اند به گونه‌ای که مدعی‌اند انسان بدون رجوع به منابع وحیانی و ماوراء طبیعی توانایی تنظیم امور دنیایی بشر را دارد. هولمر (ص۸۳) معتقد است سکولاریسم در مقابل این نگرش قرار دارد که مدعی این نظر است که استقلال معارف مربوط به ادارۀ زندگی دنیا- معارف عملی- از معارف دینی را منطقاً و مفهوماً محال می‌داند. چراکه معتقدند بشر توانایی لازم برای ادارۀ امور عملی و زندگی دنیایی را ندارد؛ و از آنجایی که معارف دینی دربردارندۀ شیوه‌های درست زندگی و اهداف غایی مناسب است، منطقاً مقدم بر معارف عملی است. در مقابل سکولاریسم فلسفی رابطۀ میان آن دو دسته از معارف را نه مفهومی و منطقی، بلکه تاریخی می‌داند. بر این اساس، حداقل در عالم نظر، معارف عملی را می‌توان بدون کمک معارف دینی شناسایی کرد؛ هرچند این امر در عالم واقع تا کنون محقق نشده باشد. بنابرنظراتی که در حیطۀ سکولاریسم فلسفی بررسی شد، نتیجه می‌گیریم اصل بنیادین و اولیه در این رهیافت تقدم عقل بر نقل است. به این معنا که انسان موجودی است که قادر است با تکیه بر عقل و مستقل از دین غایات و طرق رسیدن به آن‌ها را شناسایی نماید.
رهیافت اساسی در سکولارسیم فلسفی ناشی از حاکمیت فیزیک است. سیطرۀ فیزیک پیدایش این عقیده را سبب گردیده است که تمام امور معلول نیروهای مادی‌اند و عقل یارای فهم آن‌ها را دارد. به این ترتیب فرشتگان، ارواح و خداوند از قلمرو جهان شناسی بیرون رانده می‌شوند و ورود الهیات به عرصۀ علم مردود می‌گردد. حتی خود الهیات نیز به تیغ عقل سپرده می‌شود. با حاکم شدن عقل ابزاری و علت مکانیکی دیگر جایی برای علت نهایی باقی نمانده است (ص۸۶).
لیبرالیسم و اخلاق سکولار
اما در ارتباط سکولاریسم با لیبرالیسم باید گفت که اخلاقی که مکتب لیبرالیسم تجویز می‌کند، اخلاقی سکولار است و این نوع از اخلاق نیز کاملاً با فردگرایی در ارتباط است؛ به عبارت دیگر فردگرایی یکی از مبانی اخص اخلاق سکولاری است. لیبرالیسم در زمینۀاخلاق، هم آغوشی کاملی با برخی از گرایش‌های اخلاق سکولار دارد و به عبارت دیگر می‌توان گفت که اخلاق لیبرالی، خود یک نوع اخلاق سکولار است. براساس لیبرالیسم اخلاقی، هیچیک از اشکال قدرت سنتی یا نهادی، خواه دنیوی یا دینی، حق ندارند به وضع قوانین و هنجارهای اخلاقی بپردازند؛ این خود فرد است که باید ارزش‌های خود را برگزیند و اخلاقیات خاص خویش را پی افکند. از دیدگاه اخلاق لیبرال، هیچ ارتباطی بین واقعیت‌ها و ارزش‌ها وجود نداشته و شکاف عمیقی بین این دو برقرار است (آربلاستر، ترجمۀ مخبر، 1377، صص21-22)؛ به گونه‌ای که هیچ منطقی نمی‌تواند این شکاف را پر کند؛ به عبارت دیگر جدایی ارزش‌ها از واقعیات منجر به این تفکر می‌شود که بایدها از هستها بر نمی‌خیزد و نمی‌توان میان عالم تشریع با عالم تکوین ارتباط منطقی برقرار کرد. دانش‌ها مربوط به قلمروی دیگری است و ارزش‌ها نیز مربوط به قلمروی خود، علم یک چیز است و اخلاق چیز دیگری. عالمی فوق این عالم نیز وجود ندارد که ارزش‌ها از آنجا صادر شده باشد. به بیان دیگر، خدای ارزش‌گذار در این مکتب جایی ندارد؛ بنابراین «خوبی» و «بدی» نیز جنبه‌ای کلی و مطلق ندارند. در این صورت است که «خوبی» و «بدی»، به تعداد انسان‌های روی زمین می‌توانند معانی متفاوتی داشته باشند. پس می‌توان نتیجه گرفت که اخلاق در لیبرالیسم، جنبۀ فردی و شخصی دارد، نه کلی و عمومی. در این صورت است که هیچ نهاد مذهبی و اجتماعی حق ندارد برای انسان‌ها تکلیف و یا ارزشی تعیین کند و خوبی و بدی را برای آن‌ها تعریف کند (نصری، 1377، ص۹۱). در واقع اخلاقیات لیبرالی، وابسته به امیال و آزروهای انسانی است؛ زیرا به اعتقاد لیبرال‌ها، خردمندانه‌ترین و واقع‌گرایانه ترین شیوه، قبول این مطلب است که هر کس آنچه را دوست دارد «خوب» و از آنچه متنفر است «بد»می‌نامد (آربلاستر، ترجمۀ مخبر، 1377، ص24).
از نظر زرشناس (سربخشی، 1389، ص۸۳)، دلیل نسبیت گرایی در زمینۀ اخلاق در لیبرالیسم این است که این مکتب منشأ و منبع تعالیم اخلاقی را «قادر مطلق غیبی»نمی‌داند بلکه وجود متغیر و جزئی انسان می‌داند. در این ایدئولوژی، منشأ تکلیف اخلاقی در نفع شخصی خلاصه می‌گردد. بر این اساس است که تئوریسین‌های لیبرال معتقدند قوانین اخلاقی باید با میل و خواست‌های نفسانی بشر تطبیق داده شوند. بدیهی است که چنین رویکردی موجب نسبیت‌گرایی مطلق شده و هرگونه اطلاق و ثبات در ایدئالهای اخلاقی را نفی می‌کند. تساهل و تسامح، انعطاف در برابر ارزش‌های اخلاقی متنوع، اباحی گری اخلاقی و نفی قواعد یگانه و مطلق و تحول ناپذیر از لوازم گریزناپذیر لیبرالیسم اخلاقی است. بنابراین مکتب، هیچ قانون کلی اخلاقی وجود ندارد که بتواند به شما نشان دهد چه باید بکنید. به طور خلاصه، هیچ قانون مافوق فرد و علایق انسانی در حریم زندگی شخصی انسان وجود ندارد و انسان خود معیار خوبی‌ها و بدی‌ها است.
یکی از ویژگی‌های مهم نگرش سکولاریستی، موضوع حق گرایی در برابر تکلیف گرایی است. بازتاب چنین دیدگاهی در عرصۀ اخلاق این است که انسان مدرن اخلاقیات را تا زمانی می‌پذیرد که حق او را استیفا کند؛ وگرنهآن‌ها را انکار و حتی ضد اخلاقی تلقی می‌کند؛ به عبارت دیگر، چنین رویکردی موجب می‌شود آنچه برای آدمی در مسائل اخلاقی مهم جلوه می‌کند، همان سود دنیوی و لذت‌های عادی باشد به گونه‌ای که سراسر وجود انسان مدرن آکنده از اشتیاق به آن‌ها است. با این رویکرد آدمی دیگر دنیا را به منزلۀ معبری برای ورود به زندگی اخروی نمی‌بیند. از این روی، انسان حداکثر تلاش خود را در بهره وری از لذت‌های مادی و دنیوی انجام می‌دهد و در نتیجه آنکه حق گرایی موجب می‌شود فضایل انسانی و الهی مانند احسان، نیکوکاری، رحم و شفقت، ایثار، گذشت و مردم‌داری، جای خود را به قلدری، سرسختی، تنگ‌نظری، خودخواهی، پر توقعیو مانند آن بدهد؛ این همان اخلاقیات سکولار است که داعیۀ جهانی شدن دارد (همان).
۲-2-2-2-4- معرفت‌شناسی
در مسئلۀ شناخت دو سؤال مهم و اساسی مطرح است. یک اینکه آیا امکان شناخت وجود دارد و دو اینکه اگر امکان شناخت وجود دارد با چه ابزاری. در طول تاریخ مکتب‌های مختلف پاسخ‌های متفاوتی به این دو سؤال داده‌اند و بر اساس این پاسخ‌ها خطی مشی‌های گوناگون و متمایز از یکدیگر را برای انسان تدارک دیده‌اند و حد و مرز شناخت انسان را مشخص نموده‌اند. لیبرالیسم هم به عنوان یکی از مکتب‌های موجود در دنیا، به این دو سؤال پاسخ داده است که در ادامه به آن پرداخته می‌شود.
الف) امکان شناخت
آربلاستر (ترجمۀ مخبر، 1377، ص36) معتقد است، مبنای معرفت‌شناختی لیبرالیسم، شکاکیت در معرفت و ادعای نفی معرفت یقینی است. به بیان دیگر از دیدگاه لیبرالیسم، هر شناختی مشکوک است و دست‌یابی به شناخت یقینی ممکن نیست. به اعتقاد نبویان (پرچمی، 1389، ص۱۵۸) تشکیک در هر امری و قابل رد و ابطال دانستن آن، از اجزای اصلی معرفت‌شناسی لیبرالیسم است.
ب) ابزار شناخت
در زمینۀ ابزار شناخت، باید به این مسئله توجه داشت که تأکید این مکتب بر دو گونه ابزار شناخت یعنی عقل و حس می‌باشد.
جان لاک به عنوان یکی از آغازگران لیبرالیسم معتقد است حس، مهم‌ترین ابزار شناسایی است و به اصطلاح، او معتقد به اصالت حس بود. از این نگاه انسان فقط می‌تواند اموری را شناسایی کند که با حواسش قابل‌ادراک است و در غیر این صورت، امور قابل‌شناسایی نمی‌باشند. این رویکرد نسبت به شناخت منجر به موضع لاادری گری می‌شود که بر اساس آن بعضی امور نه اثبات پذیرند و نه قابل نفی. به عنوان مثال مفهومی چون روح مجرد را نه می‌توان اثبات کرد و نه می‌توان نفی کرد (نصری، 1377، ص۶۶).
اما نوع دیگری از رویکرد نسبت به مسئلۀ شناخت، دیدگاه عقل‌گرایی محض است. لیبرالیسم به عنوان مظهری از خاستگاهش، یعنی عصر روشنگری، بر قدرت خرد آدمی برای حل مشکلات، ابداع راه حل و بهبود زندگی و اجتماع صحّه می‌گذارد. از نظر این مکتب، قدرت تعقل ابزار نیرومندی برای تغییر شکل و بازسازی نظام کهن در اختیار انسان قرار می‌دهد. لیبرال‌ها استدلال می‌کنند که روش علمی را می‌توان دربارۀ زندگی و مسائل بی‌شمار اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و تربیتی به کار بست. جیمز میل که لیبرال مؤمنی بود ادعا می‌کرد که انسان تنها با نیروی عقل می‌تواند به درستی قضاوت کند (گوتک، ترجمۀ پاک سرشت، 1387، ص۲۶۳). لیبرال‌ها معتقدند که هر آنچه عقل ما ادراک کند می‌پذیریم و هر آنچه را که عقل ما ادراک نکند نفی می‌کنیم و در واقع فقط در دایرۀ عقل خود به اثبات و نفی حقایق عالم می‌پردازیم چرا که ابزار شناسایی ما عقل است. انسان باید بر اساس عقل خود اهداف و راه رسیدن به آن‌ها را جست و جو کند و عمل انسان نیز باید بر اساس عقل باشد؛ یعنی شناسایی عقلی ملاک دریافت بایدها و نبایدهای انسانی است (نصری، 1377، ص۶۷). همان طور که مشخص است اعتقاد فوق‌العاده به عقل بشر در شناخت جهان، از ارکان اصلی معرفت‌شناسی لیبرالیسم است. کانت (ترجمۀ رحیم پور ازغدی، 1388، ص۹۰؛ به نقل از: پرچمی، 1389، ص۱۵۴) در مقالۀ «روشنگری چیست؟» مدعی شد که مهم‌ترین شعار دورۀ روشنگری این بوده است که «جرأت دانستن داشته باش». همچنین از نظر شاپیرو (ترجمۀ کاشانی، 1388، ص۷)، آنچه راسیونالیسم مفرط خوانده می‌شود، پشت کردن به عاطفه و روی آوردن به عقل و نیز پشت کردن به وحی، هدایت دینی، ولایت والیان فکری و کلیسایی و نفی مقدسات دینی و حقوق و امتیازات الهی، از همین شعار «جرأت دانستن داشته باش» استخراج می‌شود. به اعتقاد نبویان (پرچمی، 1389، ص۱۵۵) در رابطه با معرفت مدنظر لیبرالیسم باید گفت که از نگاه این مکتب، معرفت آن چیزی است که در انسان قدرت پیش‌بینی و قدرت ضبط و مهار طبیعت را ایجاد می‌کندتا بتوانیم زندگی راحت‌تر و مطمئن تری داشته باشیم. در نتیجه باید گفت که ارزش معرفت، یک ارزش ابزاری است. لیبرالیسم عقل را به عنوان مطمئن‌ترین و بهترین ابزار می‌پذیرد. از نظر نصری ( 1377، ص۶۶) بر این اساس است که در لیبرالیسم باید همه چیز را آزمود و هیچ‌چیز را نباید از پیش پذیرفت. هر نظریه‌ای را و از جمله نظریه‌های دینی را باید مورد تجزیه و تحلیل عقلانی قرار دارد؛ اما لیبرالیست‌ها اعتقاددارند باید به خاطر داشت که آزمون‌ها نیز حقیقت مطلق و همیشگی را به ما ارائه نمی‌دهند. از آنجایی که در این مکتب اعتماد زیادی به تجربۀ فرد و روش تجربی وجود دارد، لیبرال‌ها بر این نظر پا فشاری دارند که هیچ نظریه‌ای را نمی‌توان به طور مطلق پذیرفت و آن‌ها را دائماً باید آزمود.
آربلاستر (ترجمۀ مخبر، ۱۳۷۷، ص37) به نقل از برتراند راسل در رسالۀ «فلسفه و سیاست» که تا حدی ملهم از استدلال‌های پوپر است در رابطه با این مسئله می‌گوید:
جوهر بینش لیبرالی این نیست که چه باورهایی پذیرفته‌شده‌اند، بلکه چگونگی پذیرفتن آن‌ها است؛ باورها باید به دور از جزم‌اندیشی و به گونه‌ای آزمایشی پذیرفته شوندو پذیرش آن‌ها با علم به این مطلب باشد که شواهد تازه هر لحظه می‌تواند آن‌ها را ابطال کند. بدین گونه است که روش قبول آراء در علم در مقابل عقاید خداشناسانه قرار می‌گیرد… بر این اساس، بینش علمی همزاد فکری آن چیزی است که در حوزۀ عملی، بینش لیبرالی نام می‌گیرد.
به نظر آنتونی آربلاستر (همان) «عقل» در مکتب لیبرالیسم دو مفهوم دارد. یک مفهوم محدود و دقیق و یک مفهوم گسترده. عقل در مفهوم دقیق، توانایی منطقی اندیشیدن و محاسبه و استنتاج کردن است. در این مفهوم به وسایل توجه شده است؛ اما در مفهوم گسترده‌تر، هم به هدف‌ها و هم به وسایل پرداخته شده است. از نظر لیبرال‌ها از میان مقاصد گوناگونی که افراد و جامعه دارند فقط برخی از آن‌ها شایستگی آن را دارند که عقلانی خوانده شوند. به طور مثال مدارا یک خط مشی عقلانی است چرا که محدودیت‌های عقل انسان را در نظر می‌گیرد و در حوزه‌هایی از قبیل اخلاقیات و مذهب ادعای یقین یا صحت نمی‌کند چون در این حوزه‌هانمی‌توان چنین تضمینی را به گونه‌ای عقلانی توجیه کرد. در واقع عقل در این مفهوم لیبرال‌ها را دشمنان فعال مذهب، یا دستکم به اشکال جزم‌اندیش تر و قشری تر مذهب، تبدیل می‌کند. همچنین در این نگرش، عقل، به لحاظ اخلاقی بی‌طرف نیست. عقل با عدم تحمل یا جزم‌اندیشی، یا ستمگری و بی‌عاطفگی سازگار نیست؛ بنابراین در این مفهوم است که عقل با سنت، رسم و تعصب در تضاد قرار می‌گیرد؛ زیرا گرایش کلی روشنگری لیبرالی در تضاد مستقیم با تجلیل و گرامیداشت از تعصبات، رسوم و عادات اندیشه بوده و آن‌ها را میراث نسنجیدۀ گذشته به شمار می‌آورد. براین اساس انسان عاقل کسی است که به اعتماد و اقتدار دل نمی‌بندد. او شخصاً به کنه اشیاء می‌پردازد و در مورد آن، از نظرگاه خویش به قضاوت می‌پردازد. همچنین از نظر آربلاستر، از میان استعدادهایی که فرد در مکتب لیبرالیسم باید دارا باشد تا خود را با الگوی استقلال وجودی و خودفرمانی سازگار کند، مهم‌ترین آن‌ها عقل است.

مطلب مرتبط :   پایان نامه -پروپوزال و سمینار- قسمت 33

بستن منو